سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٥/٢/٢٦

عنوان: زبان های خارجی در گذر تاریخ ایران(از آغاز تا امروز) 

نویسندگان: مهدی دهمرده، امیر نعمتی لیمائی و سیده ریحانه حسینی
 
ناشر: انتشارات علمی و فرهنگی
  
تاریخ انتشار: 1394

صفحات: 178

زبان های خارجی در گذر تاریخ ایران

 

مراکز پخش و فروش:

اداره مرکزی و مرکز پخش: تهران، خیابان نلسون ماندلا(آفریقا)، چهارراه حقانی(جهان کودک)، کوچه کمان، پلاک25، کدپستی15158736313، تلفن:70-88774569
 
 
فروشگاه یک:تهران، خیابان انقلاب، روبروی در اصلی دانشگاه تهران، تلفن: 66963815 و 66400786
فروشگاه دو: تهران، میدان هفت تیر، خیابان کریم خان زند، بین قائم مقام فراهانی و خردمند، پلاک13، تلفن:7-88343806
فروشگاه سه: تهران، خیابان جمهوری، چهاراه شیخ هادی، نبش رازی، پلاک699
فروشگاه چهار: تهران، بزرگراه شهید حقانی، بعد از ایستگاه مترو حقانی، خروجی کتابخانه ملی، کتابخانه ملی(نمایشگاه و فروشگاه دائمی کتاب)
فروشگاه پنج: تهران، خیابان کارگر شمالی، روبروی پارک لاله، نبش کوچه ستاره، نمایشگاه و فروشگاه محصولات فرهنگی سازمان تامین اجتماعی، پلاک1

فهرست مطالب:

مقدمه

فصل یکم ـ زبان های خارجی در ایران باستان

زبان های خارجی در دوران پیش از هخامنشیان

زبان های خارجی در دوران هخامنشی

زبان های خارجی در دوران سلوکی و اشکانی

زبان های خارجی در دوران ساسانی

فصل دوم ـ زبان های خارجی در روزگار اسلامی(از ورود اسلام به ایران تا یورش مغول)

زبان های خارجی در دوران امویان و عباسیان

     -ایرانیان و نهضت شعوبیه

     -ایرانیان و نهضت ترجمه

زبان های خارجی در حدفاصل فرمانروایی طاهریان تا یورش مغول

     -توان یابی دوباره زبان فارسی

     -ادامه حیات زبان عربی

    -رواج نسبی زبان ترکی

فصل سوم ـ زبان های خارجی در روزگار مغول و تیموری

     -زبان های خارجی در دوران ایلخانی

     -زبان های خارجی در دوران تیموری

فصل چهارم ـ زبان های خارجی در روزگار صفوی، افشاری و زند

     -زبان های خارجی در روزگار صفوی

     -زبان های خارجی در روزگار افشاری و زند

فصل پنجم ـ زبان های خارجی در روزگار قاجار

     -اعزام دانشجو به اروپا، نخستین دلیل رواج زبان های اروپایی در ایران

     -مبلغان مذهبی و تاسیس مدارس و مراکز آموزشی نوین، دومین دلیل رواج زبان های اروپایی در ایران

         -مبلغان مذهبی

         -مدارس و مراکز آموزشی نوین

     -نهضت ترجمه در عصر قاجار

فصل ششم ـ زبان های خارجی در روزگار پهلوی

     -تشدید روند اعزام دانشجویان به خارج، عاملی موثر در رواج زبان های غربی

     -تاسیس دانشگاه ها و مراکز آموزشی نوین، عامل موثر در رونق زبان های خارجی

     -مدارس و نظارت دولت بر آن ها، عاملی موثر در رواج زبان های خارجی

     -موسسات و انجمن های فرهنگی، عامل موثر در ترویج زبان های خارجی

          -انجمن ایران و آمریکا

          -شورای فرهنگی بریتانیا

          -انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی

         -انستیتو گوته

         -موسسه انتشارات فرانکلین

         -موسسه شکوه

فصل هفتم ـ زبان های خارجی در دوران جمهوری اسلامی 

     -عزیمت دانشجویان به خارج و گسترش تعداد دانشگاه ها، عاملی موثر در رواج زبان های خارجی

     -مدارس عاملی موثر در رواج زبان های انگلیسی و عربی

     -موسسات خارجی، آموزشگاه ها و رسانه های نوین، دیگر عامل موثر در ترویج زبان های خارجی

          -انستیتو گوته

          -انجمن فرهنگی اتریش

          -مرکز زبان فرانسه

          -شورای فرهنگی بریتانیا

          -مراکز آموزش زبان جهاد دانشگاهی

          -کانون زبان ایران

          -موسسه زبان کیش(موسسه علوم و فنون کیش)

          -موسسه آموزش زبان سفیر گفتمان

          -موسسه شکوه

برآیند سخن
 
منابع و مآخذ
 
نمایه
 
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٤/۱٢/٢

عباس اقبال آشتیانی که در سال 1276 هـ . خ چشم به جهان برگشود و در 21 بهمن ماه 1334 دیده بر جهان فروبست ، نویسنده­ ای برجسته بود که در تصحیح متون ادبی و نگارش تاریخ به شیوه ­ نوین و تطابق بخشیدن آن با روح فلسفه­  تاریخ تلاش بسیار پیشه کرد. او در زمره ­ نخستین ایرانیانی بود که ضرورت نگرش علمی و فلسفی به تاریخ را دریافت و تا پایان عمر نه چندان طولانی اما پربار خویش، در این طریق گام برداشت. این مهم سبب شد تا نه ­تنها جایگاه علمی او در تاریخ فرهنگ ایران واجد فراز و رفعتی والا باشد، بلکه در تاریخ­نگاری نوین نیز در شمار پیشگامان و هم ­ردیف با افرادی چون علامه محمد قزوینی و حسن پیرنیا و... قلمداد گردد.

عباس اقبال آشتیانی

این استاد برجسته­ ادبیات پارسی و مورخ توانا که دانش­ آموخته­ی مدرسه­ دارالفنون بود، در سال 1304 از دانشگاه سوربن، مدرک لیسانس ادبیات را اخذ نمود. در سال 1314 یارای آن یافت تا به اخذ درجه­ دکترای زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه تهران مفتخرشود. وی که از سال 1313 یعنی از نخستین روزهای بنیان نهاده شدن دانشگاه تهران در کنار بزرگان و نام ­آورانی چون بدیع­ الزمان فروزانفر ، ملک ­الشعرای بهار، محمود حسابی و ... عهده ­دار امر تعلیم و تدریس دانشجویان بود، در سال 1317 هموند و عضو فرهنگستان ایران شد. او زین ­پس در کنار تدریس بیش از پیش متوجه کتابت شد و از این رهگذر نه تنها بنیانگذار نشریه­ وزین، یادگار، شد ، بلکه مقاله ­ها و کتاب های بسیاری نگاشت و یا آن­که ترجمه و یا تصحیح نمود.

عباس اقبال، در شهریور ماه 1323، نخستین شماره­ مجله­ یادگار را منتشر ساخت. او در شماره­ آغازین مجله، اندیشه و آرمان خویش از انتشار یادگار را چنین برشمرد: « طبع و نشر آثار پیشینیان، معرفی میراث فرهنگی و هنری ایرانیان، شناساندن وضعیت کنونی ایران، معرفی فرهنگ مردم و آداب و عادات بومی ایران و معرفی نسخه­ های خطی از جمله اهداف انتشار این نشریه است ».

این مجله که تا سال 1328 به حیات خویش ادامه داد، در نوع خود بی ­نظیر بود و مشتمل بر مقاله ­ها و نوشتارهایی در تمامی زمینه­ های علوم انسانی به­ ویژه تاریخ و ادبیات پارسی می­ شد. چهره­ های علمی برجسته­ ای چون رشید یاسمی، سعید نفیسی، قاسم غنی و محمد قزوینی از جمله افرادی بودند که تتبعات علمی خویش را در یادگار منتشر می­ساختند. شگفت­ انگیز است ، مقاله­ هایی که در یادگار انتشار یافتند به رغم گذشت بیش از شش دهه از نشرشان همچنان اعتبار پژوهشی بسیار دارند.

مجله یادگار

عباس اقبال بر آن باور بود که « تا ایرانی معتاد به مطالعه­ کتاب نشود و کتاب درست به قدر وافر در دسترس نداشته باشد از بسیاری دردهای مهلک نخواهد رست ». درواقع ، رسوخ اعتقادی چنین در ذهن اقبال بود که باعث می­شد اولین و مهم­ترین وظیفه­دولتی دوراندیش را « تهیه­ کتاب خواندنی برای مردم » بپندارد و در پی عقیده­ ای این­گونه بود که انجمن  نشر آثار ایران را  بنیان نهاد تا به نشر متون کهن پارسی اقدام گردد.

چنان­که پیشتر نیز گفته آمد، عباس اقبال مقاله­ ها و کتاب­ های بسیاری نگاشت یا ترجمه کرد. او  البته پاره ­ای از کتاب­ های کلاسیک ادب پارسی و عربی را نیز تصحیح نمود. توجه وی به جمع‌ آوری و تصحیح نسخه‌ های خطی کمیاب و گران‌ بهای تاریخ ایران به راستی شایان ستایش است. درضمن حواشی‌ و تعلیقاتی‌ که‌ بر این‌ نسخه‌ های‌ خطی‌ نوشته‌ است نشان از ژرفای دانش تاریخی‌ و آگاهی افزون ادبی وی‌ ‌ دارد.

با توجه به اقدامات اقبال با یقین کامل می ­توان گفت او، در عرصه­ فرهنگ از سویی علاقه­ خود را به زبان و ادب پارسی کاملا مسلم داشت و از دیگر سوی انتقال علوم و دانش نوین به ایران را مهم برشمرد و در راستای این هدف تلاش نمود.

نزدیک به سیصد مقاله از این محقق توانمند معاصر به یادگار مانده است. در اهمیت این مقالات همان بس که شمار زیادی از پژوهشگران برجسته عباس اقبال آشتیانی را بنیانگذار مقاله ­نویسی به معنای فنی آن در ایران برشمرده ­اند.

از اقبال آشتیانی که پژوهشگری پرکار، مورخی نکته ­سنج و ادیبی آگاه به مقتضای زمان بود شمار فراوانی کتاب نیز به جای مانده است. همانگونه که پیشتر نیز یاد گردید، عباس اقبال در شمار نخستین و معدود پژوهشگرانی است که شیوه­ جدید تحقیق علمی را در تاریخ­ نویسی و تصحیح متون به کار گرفت. آثار او گستره ­ای فراخ را دربرمی­ گیرد. زبان­شناسی، سبک ­شناسی، تاریخ، علوم دینی و جغرافیا برخی از شاخه ­های علوم هستند که وی توانمندی خود را در آن به اثبات رسانید. وی در زمینه های شعر ، ادب و مباحث هنری، هم قدرت ذهن و قلم توانای خود را به‌خوبی نشان داد. به تعبیر دیگر، از برجستگی‌ های شخصیت اقبال تنوع حوزه‌ های تحقیق و طبع او است.

تاریخ مغول

بایسته و شایسته­ یادکرد است، چیره‌دستی و موشکافی عالمانه­ اقبال آشتیانی همواره با درست‌نویسی ، ساده‌نویسی ، استواری و دلنشینی نگارش همراه ­بود.از جمله آثاری که توسط این پژوهشگر نامدار نگارش یافته ­اند می­ توان به موارد ذیل اشاره داشت:

شرح حال ابن ­مقفع، خاندان نوبختی، تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت، تاریخ اکتشافات جغرافیایی و تاریخ علم جغرافیا، تاریخ ایران بعد از اسلام، مطالعاتی درباره­ بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، تاریخ مغول و میرزاتقی ­خان امیرکبیر.

خاندان نوبختی

کتاب­ های ذیل نیز از جمله آثاری هستند که اقبال به ترجمه­ آن­ها به پارسی دست یازید:

طبقات سلاطین اسلام - استانلی لین­پول ، سه سال در دربار ایران - خاطرات دکتر فوریه ، یاداشت­ های ژنرال تره­زل و ماموریت در ایران -  ژنرال گاردن.

مجموعه کتب کلاسیک و کهن ایران که اقبال به تصحیح و انتشار آن­ها پرداخت نیز پرشمارند. عناوین برخی از مهمترین آن­ها به شرح ذیل است:

ذیل بر سیرالعباد سنائی غزنوی اثر حکیم اوحدالدین طبیب رازی، تجارب­ السلف هندوشاه نخجوانی، مجمع ­التواریخ اثر میرزا محمدخلیل مرعشی صفوی ، شاهنامه­فردوسی (با همکاری سعید نفیسی )، لغت فرس اسدی طوسی، شرح قصیده­ عینیه ابن­ سینا، کلیات عبید زاکانی، تاریخ نو جهانگیرمیرزا، حدائق ­السحر فی دقائق­ الشعر رشیدالدین وطواط، دیوان امیر معزی، انیس ­العشاق شرف ­الدین رام ، سیاست­نامه­خواجه نظام­ الملک طوسی، تاریخ طبرستان ابن­ اسفندیار، سمط ­العلی للحضره ­العلیا ناصرالدین منشی کرمانی، فضایل ­الانام من رسائل حجت­ الاسلام (مکاتیب پارسی امام محمد غزالی )، طبقات ­الشعرا فی مدح الخلفا و الوزرای ابن­ معتز، شدالزار فی حط  الوزار عن زوار­المزار جنید شیرازی (همراه با محمد قزوینی )، المضاف الی بدایع ­الزمان فی وقایع کرمان افضل ­الدین کرمانی، بیا ن­الادیان ابوالمعالی محمد بن عبیدالله، عتبه­الکتبه منتجب ­الدین بدیع اتابک جوینی (همراه با محمد قزوینی) و تبصره ­العوام فی معرفه مقالات الانام محمد بن حسین رازی.

به عنوان پایانی بر این کوتاه ­جستار و به منزله­ برآیند سخن همانگونه که دکتر محمد دبیرسیاقی، استاد برجسته­ ادبیات پارسی نیز اذعان داشته است، می ­توان گفت: اقبال از بزرگترین، عمیق‌ترین و جامع‌ترین پژوهندگان معاصر ایران است که هر یک از آثار متعدد و گوناگونش الگوی تحقیق و نگارش اصیل است و البته به تعبیر ادب­ پژوه نامدار، مجتبی مینوی، اقبال اگر چه به تدریس تاریخ و جغرافیا  اشتغال داشت ، اما شیوه­اصلی او آموختن درس زندگی بود.

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٤/۱۱/٢٤

اخلاق و مسائل انسانی از جمله موضوعات مورد توجه نام ­آوران عرصه ­های دانش و ادب در سراسر تاریخ ایران بوده است. حضور توانمندانه جمعی از سرشناس ­ترین فرهنگمردان ایران و از جمله خواجه نصیرالدین طوسی، جلال­ الدین دوانی، ملاحسین واعظ کاشفی، سعدی شیرازی، نورالدین عبدالرحمن جامی و ... در این وادی و نگارش آثار مرتبط با اخلاق از سوی آنان بر درستی این مدعا گواه است.

     امیرعلیشیر نوایی، سیاستمدار و فرهنگمرد برجسته روزگار تیموری که پدیدآورنده آثار بسیاری به دو زبان ترکی جغتایی و فارسی است نیز از جمله پرآوازگانی است که عطف توجه خویش را بدین مهم معطوف کرده و در آثار گوناگون خود تلاش داشته است تا نوع تفکر خود در این زمینه را آشکار دارد. در حقیقت، نگاهی به آثار مختلف امیرعلیشیر که خود به صفاتی چون تواضع، فروتنی، مهربانی، کرم، سخاوت، بخشندگی و ... متصف بود، به روشنی نمایان می ­سازد که اخلاق و مسائل آن از جمله اصلی ­ترین موضوعات مورد پردازش ذهن وی بوده است. به عنوان نمونه، بخش عمده­ای از مقالات بیست ­گانه مثنوی حیرت ­الابرار وی در توصیف مضامینی چون قناعت، وفا، بخشش، ادب، راستی، نیکی و ... است. او در مثنوی فرهاد و شیرین، شخصیت فرهاد را چنان پرداخته است که واجد تمام سجایای اخلاقی باشد و شخصیت برتر و ابرانسان بودن را بنمایاند. به تعبیر خود امیرعلیشیر، فرهادی او که مجسم ساخته است دارای قلب، زبان، چشم، گفتار و کردار پاک است. در مثنوی لیلی و مجنون نیز ایفاگر نقش ابرمرد، مجنون است که دارای تمامی صفات نیکو و خصایص خوب است. بسیاری از ابیات غزلیات ترکی و فارسی دو دیوان عرفانی خزائن ­المعالی و دیوان فانی نیز مسائل اخلاقی را بازتاب می ­دهند. با وجود این، آنچه روشن است، عمده­ ترین و برجسته­ ترین اثر به یادگار مانده از امیرعلیشیر در زمینه اخلاق، رساله محبوب القلوب او است. این کتاب را که به زبان ترکی جغتایی نگارش یافته و شوربختانه هنوز به فارسی برگردان نشده است، امیرعلیشیر با پیروی از سبک سعدی در گلستان و جامی در بهارستان نگاشته است. در اهمیت محبوب ­القلوب همان بس که نه تنها بسیاری از نویسندگان روزگاران پیشین چون غیاث ­الدین محمد خواندمیر موالف کتاب ­های مشهوری چون تاریخ حبیب ­السیر، مکارم­ الاخلاق، مآثرالملوک، دستورالوزراء و ... آن را ستوده­اند، بلکه شمار افزونی از پژوهندگان معاصر نیز در تعریف و تمجید آن به نکات بسیاری اشاره داشته­ اند. پژوهشگر نامی کشور ترکیه، آگاه سری لوند، آن را اثری متعلق به همه زمان­ ها دانسته است.  نویسنده پاکستانی، صغری بانو شگفته و تاریخ­پژوه روس، پترسکو سیروف دعوی کرده­ اند که امیرعلیشیر در آن تمامی مشاهدات، تجربیات و ملاحظات شخصی خود را به ثبت رسانده است. امینه عبدالرحمن و جین یو پنگ، دو دانشور چینی، آن را کتابی پنداشته ­اند که از لا به لای سطور آن می­ توان دیدگاه عقیدتی - فلسفی امیرعلیشیر را نسبت به مسائل اجتماعی دریافت. به باور متین آکاس، دیگر پژوهشگر ترک نیز امیرعلیشیر در نگارش محبوب ­القلوب به صورت مستقیم به مردم نظر داشته و از این روی در آن به بررسی کامل شخصیت­ انسان ­ها و خصایص طبقات اجتماعی پرداخته است. نگارنده نیز چنانکه در کتاب، بررسی زندگی سیاسی و واکاوی کارنامه علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی امیرعلیشیر نوایی، متذکر شده بر آن عقیده است که کاربرد تعابیر این چنینی درباره محبوب ­القلوب به هیچوجه از واقعیت به دور نیست و به راستی که این اثر امیرعلیشیر شایسته ستایش افزوناست.  

محبوب القلوب امیرعلیشیر نوایی 

     محبوب ­القلوب، که با حمد پروردگار و نعت پیامبر اسلام(ص) آغاز شده و با یک خاتمه پایان پذیرفته، دربرگیرنده سه باب مختلف است. نخستین باب در رابطه با احوال، افعال و اخلاق خلاق و مشتمل بر چهار فصل است. امیرعلیشیر هر یک از فصول مختلف این باب را به طبقه اجتماعی خاصی اختصاص داده و ویژگی ­ها و صفات پادشاهان عادل، سلاطین ستمکار، وزرا، شیخ ­الاسلام ­ها، قضات، مفتیان، مدرسان، اطباء، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، درویشان، شکارچیان، مطربان و ... را ذکر داشته است. باب دوم محبوب­ القلوب به افعال و خصائل ذمیه مرتبط است و ده فصل را دربر دارد. در این فصول امیرعلیشیر درباره مفاهیم توبه، زهد، توکل، قناعت، صبر، تواضع، ذکر، توجه، رضا و عشق سخن گفته است. واپسین باب کتاب نیز سه فصل را شامل می­شود و در ارتباط با فوائد متفرقه، تنبیهات و نصایح است.

     صفحه ای از کتاب محبوب القلوب امیرعلیشیر نوایی

     آنچه از مطالعه محبوب ­القلوب برمی­آید آن است که امیرعلیشیر ضمن توصیف افکار عالیه بشری با دیدی انتقادی جامعه را رصد­کرده و تلاش ­داشته است همراه با یادکرد محاسن هریک از طبقات اجتماعی، معایب آنان را نیز از نظر دور ندارد. به عنوان مثال، او به هنگام معرفی قضات ضمن برشمردن ویژگی ­هایی که یک قاضی  باید دارا باشد بر برخی از آنان که رشوه­ خواری پیشه می ­نمایند، تاخته و از آنان خواسته است از انجام این کار ناپسند بپرهیزند. وی زمانی که از صنف بازرگانان سخن می ­گوید نیز از ارزان ­خریدن ­ها و گرانفروشی های شماری از آنان شکایت کرده و نپرداختن زکات از سوی آنان را مذموم دانسته است. باورهای امیرعلیشیر در هنگام سخن گفتن از مدرسان نیز چندان مترقی جلوه می­ کند که آگاهی از برخی از آن­ ها حتی امروزه نیز  برای هر آن کس که سودای تدریس به سر داشته باشد، ضروری است. به باور وی هدف مدرس نباید منصب و مقام باشد، مدرس در موضوعی که آگاهی نداشته باشد نباید اقدام به تدریس نماید، باید از خودنمایی و خودستایی دوری گزیند، از کبر و غرورورزی بپرهیزد، از ناپاکی گریزان باشد و خود را به هیچوجه عالم و حلال مجهولات مختلف نداند.

     کتاب امیرعلیشیر نوایی

     گفتنی است در محبوب ­القلوب، لطایف و حکایات عبرت ­آمیز بسیاری درباره افراد نامدار و پرآوازه­ای چون جامی، بایزید بسطامی، خواجه عبدالله انصاری، حلاج، سعدی، حافظ و ... ذکر شده و بدین روی می ­توان آن را همچون پندنامه­ هایی پنداشت که در تاریخ ادب ایران به کرات از سوی بزرگان فرهنگ نگارش یافته­اند. به گمان، عاری از زیب نخواهد بود اگر برای پایان بخشیدن به این جستار کوتاه برخی از گفته­ های حکیمانه امیرعلیشیر در واپسین بخش محبوب ­القلوب گفته آید:

اگر خواهی که از زبردستان تو را زیانی نیاید به زیردستان نیکی کن.

عطا و بخشش با رویی گشاده اصل سخاوت و جوانمردی است.

قناعت سرمایه است و شرف و عزت، پیرایه و زیور.

آن کس که راست را با دروغ می ­آمیزد دّر ثمین را نجس می­ سازد.

از دشمن دانا می ­توان سود جست، ولی از دوست نادان امکان زیان فزونتر است.

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٤/۱۱/٧

ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا نامور به ابوعلی سینا، ابن سینا و پورسینا، که سال 359 هجری قمری دیده برجهان گشود و سال 416 هجری چشم از جهان فروبست، از جمله بزرگ ترین، نامدارترین و پرآوازه ترین دانشمندان ایران و اسلام در گستره ای زمانی به وسعت و فراخنای تمام تاریخ است.

    عمده دلیل اشتهار فراگیر ابن سینا که اندیشمندان فرنگی از وی با عنوان Avicenna نام می برند، اندیشه های گرانسنگ و نوشته های پرارزش او درباره فلسفه و پزشکی است. با وجود این، بررسی و واکاوی آثار ابن سینا و همچنین منابع به یادگار مانده از دوران کهن به روشنی هویدا می کند وی جامع تمام علوم روزگار خویش بوده و در دانش هایی چون ریاضیات، نجوم، موسیقی، ادبیات و... نیز در شمار سرآمدان و نخبگان روزگار خویش بوده است.
    موضوعی که در اینجا مدنظر نگارنده است، بررسی جنبه ای از تفکر ابن سیناست که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. یعنی عرفان و تصوف از دیدگاه ابوعلی سینا.
    خوانش دقیق آثار ابن سینا بویژه کتاب اشارات و تنبیهات، بیانگر آن است که وی با مفاهیم عرفان آشنایی تام داشته و این نکته چندان در نگاشته های او هویداست که امروزه برخی پژوهشگران وی را به گونه ای عرفان منتسب سازند و حتی صوفی پیرو اندیشه وحدت وجود یاد کنند.

ابوعلی سینا، پیونددهنده عقل و قلب

    برابر با تاریخ، ابن سینا هیچ گاه در گذر عمر به سیر و سلوک عرفانی نپرداخت و راه و روش متصوفه را نیز هرگز در پیش نگرفت. درحقیقت، آنچه اسباب رسوخ چنین اندیشه ای در ذهن برخی محققان را فراهم آورده، آن است که پورسینادر آثار پرشمار خود نه تنها عرفان را ستوده، بلکه تبیین مسائلی چون شهود و کرامت های منتسب به عارفان و اولیا را از دیدگاه عقلی ممکن پنداشته و از این روی حتی در برخی رسایل خود به توجیه فلسفی آنها پرداخته است.
    عرفان از منظر ابن سینا تا به آن اندازه پرارج است که با صراحت تمام عارفان را می ستاید: «اینان حجاب تن را دریده اند و از آن رها شده و به عالم قدس پیوسته اند. آنان را جنبه ای است پنهان و جنبه ای است آشکار و آنان که آن جنبه ها را نشناسند منکر آن شوند و آنان که به آن آگاه باشند بزرگش دارند... عارف خدا را می جوید، اما نه برای چیزی جز خدا و هیچ چیز را بر شناخت آن نمی گزیند، او را تنها برای او می پرستد، زیرا او شایسته پرستش است و عبادت خود شریف ترین رابطه اوست با خدا و آن نه برای رغبت به چیزی است یا برای بیم از چیزی... به راز خداوندی در امر تقدیر و سرنوشت آگاه است... نفس او بزرگ تر از آن است که هیچ ذلت بشری او را منزعج [=پریشان] سازد و کینه و حقد در یاد وی نماند و چرا چنین نباشد، در حالی که خاطر او مشغول به خداوند است.»
    پورسینا در کتاب اشارات و تنبیهات خویش اقرار می دارد: «آن که از متاع دنیوی و طیبات این جهانی اعراض کند، زاهد است. آن که بر عبادات از نماز و روزه مواظبت دارد، عابد است و آن که اندیشه و فکرش متوجه قدس جبروت است تا نور حق در درونش بتابد عارف است.» به دیگر سخن، ابوعلی سینا زهد و عرفان یا عبادت و عرفان را دارای قابلیت تلفیق با یکدیگر می داند. او در تکاپوی آن است طریق نیل به سعادت که همان شادکامی روحانی، تعالی معنوی و پیوستن به عالم علوی است را به مردم بنمایاند. به باور او، عرفان بهترین مسیر و چونان شاهراهی است که دسترسی انسان به سعادت جاودانی را آسان می سازد. مع الوصف این نکته را نباید از خاطر زدود که برای نیل به سعادت و وصول به عالم حق، شوق، وجد و حال مفید و لازم است، اما بسنده و کافی نیست. تعلم هم باید در کار باشد تا نفس استعداد تام برای اتصال به عقل فعال را بیابد. یگانگی عاقل و معقول نیز محال است، مگر در موردی که نفس استعداد و قابلیت وصول به حق را حاصل کند.
    درواقع می توان گفت برای ابن سینا طریق سیر و سلوک مشخص وآشکار است. به عقیده وی برای پیمودن این راه سالک از آغاز تا انجام باید با تعلم و تعقل همراه شود.
    به عنوان برآیند سخن می توان گفت عرفان در قاموس ابن سینا همان تکمیل کارکرد فلسفه است. هرچند عرفان و فلسفه روشی کاملامتمایز وجدا از یکدیگر را دنبال می کنند و یکی از اشراق آنی در قالب علم حضوری سخن می گوید و آن دیگری شناخت حقایق معنوی را از قبل براهین عقلی دنبال می کند، اما در واپسین مرحله شناخت حقیقت، همزمان عمل می کنند. به همین جهت پورسینا را می توان از جمله نخستین کسانی در تاریخ ایران و اسلام دانست که کمر همت در پیمودن مسیر تلفیق عرفان و فلسفه بربستند. مسیری که ابن سینا از جمله آغازکنندگان آن بود و افرادی چون ملاصدرا آن را در سده های آتی به سرانجام رساندند.
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٤/٤/٢

عنوان: رساله مفردات (در فن معما)

نویسنده: امیر علیشیر نوایی

با مقدمه، تصحیح، توضیح و تحشیه: امیر نعمتی لیمایی، مهدی قاسم نیا

ناشر: مشکوه دانش

تاریخ انتشار: بهار۱۳۹۴

تعداد صفحه:۱۲۲

مفردات امیرعلیشیر نوایی

مرکز پخش و فروش:

تهران، فلکه دوم صادقیه، خیابان آیت الله کاشانی، خیابان بهنام، نبش کوچه شانزدهم، پلاک۲/۱، مرکز ۳۴ دانشگاه جامع علمی و کاربردی، انتشارات مشکوه دانش. تلفن:۴۴۰۰۱۰۳۴، ۴۴۰۰۱۰۳۳

خرید آنلاین:

http://www.meshkatpub.ir/ZOnlineSale.aspx

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٤/۱/۱۸

عنوان: بررسی زندگی سیاسی و واکاوی کارنامه علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی امیرعلیشیر نوایی


عنوان انگلیسی: Analysis of the Political life of Amir Alishir Navai and Exploring his Cultural, Scientific, Social and Economic Works

نویسنده: امیر نعمتی لیمایی

با سرسخن و مقدمه استادان گرانمایه: دکتر محمدجعفر یاحقی و دکتر مهدخت پورخالقی چترودی

ناشر: وزارت امورخارجه و دانشگاه فردوسی مشهد

تاریخ انتشار: بهمن 1393

صفحات: 378


بررسی زندگی سیاسی و واکاوی کارنامه علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی امیرعلیشیر نوایی

مراکز پخش و فروش:

تهران، میدان انقلاب، خیابان 12فروردین، پاساژ ناشران، طبقه همکف، پلاک16/22. تلفن: 66952290- 09359649027

تهران: خیابان شهید باهنر(نیاوران)، خیابان شهید آقایی، جنب مرکز آموزش و پژوهش های بین المللی وزارت امور خارجه، فروشگاه شماره 2. تلفن: 22802662

مشهد: میدان آزادی، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، مرکز پژوهش های آسیای مرکزی. تلفن: 38796827-051

Analysis of the Political life of Amir Alishir Navai and Exploring his Cultural, Scientific, Social and Economic Works

فهرست مطالب:

سخن ناشر

سرسخن

مقدمه

بخش یکم ـ  شرح احوال امیرعلی­شیر نوایی

فصل یکم ـ از تولد تا همراهی با سلطان حسین بایقرا

فصل دوم ـ حضور در آوردگاه سیاست و همراهی با سلطان حسین بایقرا

فصل سوم ـ عوامل موثر در پرورش شخصیت و جهت­ گیری فکری نوایی

بخش دوم ـ  مشاغل و مناصب حکومتی امیرعلی­شیر نوایی و علل و عوامل ارتقای او

فصل یکم ـ مشاغل و مناصب حکومتی امیرعلی­شیر نوایی

فصل دوم ـ علل و عوامل ارتقای امیرعلی­شیر نوایی

بخش سوم ـ  نقش امیرعلی­شیر نوایی در سیاست ­های اعمال­ شده سلطان حسین بایقرا

فصل یکم ـ  نقش امیرعلی­شیر در سیاست ­های داخلی و خارجی سلطان حسین بایقرا

فصل دوم ـ نقش امیرعلی­شیر در منازعات و نبردهای داخلی حکومت تیموری

فصل سوم ـ حضور موثر امیرعلی­شیر در ترکیب و آرایش نیروهای سیاسی

بخش چهارم ـ  گرایش­ های مذهبی و تمایلات عرفانی امیرعلی­شیر نوایی

فصل یکم ـ نوایی، تشیع و تسنن

فصل دوم ـ تمایلات عرفانی و پویش­ های متصوفانه

بخش پنجم ـ  آثار مکتوب امیرعلی­شیر نوایی

فصل یکم ـ آثار ادبی

فصل دوم ـ آثار تاریخی

فصل سوم ـ آثار رجالی

فصل چهارم ـ آثار فنی و هنری

فصل پنجم ـ آثار اخلاقی

فصل ششم ـ آثار مذهبی

فصل هفتم ـ آثار عرفانی

فصل هشتم ـ آثار اسنادی

فصل نهم ـ آثار منتسب و گمشده

بخش ششم ـ  شخصیت علمی ـ ادبی امیر علی­شیر نوایی و اثربخشی مکتب­ساز او

فصل یکم ـ امیرعلی­شیر نوایی، پدر ادب ترکی

فصل دوم ـ امیرعلی­شیر نوایی، دست­ پرورده و مبلغ فرهنگ ایرانی

فصل سوم ـ اثربخشی مکتب­ ساز امیرعلی­شیر نوایی

فصل چهارم ـ فرهنگ­ های­ لغات ترکی و فارسی متکی بر آثار امیرعلی­شیر نوایی

بخش هفتم ـ  شخصیت اخلاقی، مذهبی و عرفانی امیرعلی­شیر نوایی

فصل یکم ـ شخصیت اخلاقی امیرعلی­شیر نوایی

فصل دوم ـ شخصیت مذهبی امیرعلی­شیر نوایی

فصل سوم ـ شخصیت عرفانی امیرعلی­شیر نوایی

فصل چهارم ـ ناگفته ­هایی از زندگی شخصی امیرعلی­شیر

بخش هشتم ـ  خدمات عام المنفعه امیرعلی­شیرنوایی

فصل یکم ـ بناهای آموزشی و فرهنگی

فصل دوم ـ تاسیسات عمرانی

فصل سوم ـ بناهای مذهبی و طریقتی

فصل چهارم ـ مجتمع چندمنظوره اخلاصیه

فصل پنجم ـ یک مقایسه: امیرعلی­شیر، همتای ‌‌نظام­ الملک ‌یا همسان ‌رشیدالدین

بخش نهم ـ  ممدوحان و مغضوبان امیرعلی­شیر نوایی و حمایت­های او از اهل فرهنگ

فصل یکم ـ ممدوحان امیرعلی­شیر

فصل دوم ـ پشتیبانی امیرعلی­شیر از اهل فرهنگ

فصل سوم ـ نوایی و جامی

فصل چهارم ـ مغضوبان امیرعلی­شیر نوایی

بخش دهم ـ  درگذشت امیرعلی­شیر نوایی و آثار سیاسی و اجتماعی ناشی از مرگ او

فصل یکم ـ درگذشت امیرعلی­شیر

فصل دوم ـ آثار سیاسی و اجتماعی درگذشت امیرعلی­شیر

بخش یازدهم ـ حیات معنوی، سیاسی و اجتماعی نوایی پس از مرگ تا عصر کنونی

فصل یکم ـ منزلت امیرعلی­شیر و آثار او در میان ایرانیان تا امروز

فصل دوم ـ منزلت امیرعلی­شیر و آثار او در میان ترکان تا امروز

فصل سوم ـ منزلت امیرعلی­شیر و آثار او در میان دیگر ملل تا امروز

برآیند سخن

منابع و مآخذ

فهرست اعلام

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۳/٥/۱٢

امیرعلیشیر نوایی(فانی) سیاستمدار و فرهنگمرد برجسته روزگار تیموری واجد جایگاهی پرفراز و رفعت در تاریخ ایران است. او که به دو زبان پارسی و ترکی(جغتایی) می­ نگاشت و می­ سرود، در آثار گوناگون خویش به تسلط کاملش بر هر دو زبان یادشده اشاره داشته است. از آن جمله می­ توان قطعه شعری را گواه آورد که در دیوان فارسی وی(دیوان فانی)مضبوط است. امیرعلیشیر در این قطعه شعر، با سری پرغرور، خودستایی نموده ( که نا به جا هم نمی نماید) و به مهارت افزون­ خود در سرایش و نگارش به این دو زبان، بسی نازیده و فخر فروخته است:

معنی شیرین و رنگینم به ترکی بی­ حد است                                             

فارسی هم لعل و دُرهای ثمین گر بنگری

گـوییا در راست بازار سخن بگشوده ­ام            

یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگری

زین دکان­ ها هر گدا کالا کجا داند خرید       

زانکه بـاشد اغنیا این نقدها را مشتری

امیرعلیشیر نوایی

با وجود این، بایسته است یاد شود، بیشتر آثار امیرعلیشیر با بهره جستن از زبان ترکی موجودیت یافته ­اند، زبانی که در روزگاران پیش از امیرعلیشیر واجد کاربرد چندانی در وادی دانش و پهنه ادب نبود. یکی از جنبه­ های اهمیت فزاینده کار امیرعلیشیر که به باور برخی ترک­ شناسان در زمره چهار مدافع بزرگ زبان ترکی یعنی محمود کاشغری، مولف دیوان لغت ترک، شیخ عاشق پادشاه، نویسنده غریب­ نامه، و قدری برغموی، صاحب صرف ترکی مسیره ­العلوم، قرار دارد، آن است که وی موفق شد ترکی را چنان فراخ و گستردگی بخشد که شایسته یک زبان ادبی باشد. این موفقیت زمانی  فزونتر جلوه می­کند که درک گردد، نظم و نثر فارسی با توجه به پیشینه دیرینش و در گذر روزگار،  تکامل عظیمی را شاهد بوده و با نام ادب­ ورزان عالیقدر و سخن­ سرایان والامقام مزین و بدون هیچگونه رقیبی بـوده است. بـه دیگر سخن، زبان ترکی، هویت خود بـه عنوان یک زبان ادبی را بلاشک مدیون و مرهون امیرعلیشیر نوایی بوده و نقشی که او در پروریدن سخن ترکی ایفا نموده چنان چشمنواز است که برخی پژوهشگران را واداشته تا او را همپایه سخن­ سرایانی چون دانته، در احیای زبان ایتالیایی و فردوسی در پیشرفت زبان پارسی برشمارند

امیرعلیشیر نوایی(فانی)

گفتنی است، امیرعلیشیر علیرغم آنکه در کتاب محاکمه اللغتین با یادکرد استدلال هایی چند مدعی گشته زبان ترکی بر زبان پارسی برتری دارد (در آینده نزدیک کتابچه ای با عنوان نقد و بازبینی دعاوی امیرعلیشیر نوایی در محاکمه اللغتین به قلم نگارنده منتشر خواهد شد)، بسیاری از آثار خود را با الهام گرفتن از سروده­ ها و نگاشته­ های نام ­آوران ادب پارسی مدون ساخته است(به عنوان نمونه: لسان ­الطیر= منطق الطیر عطار، خمسه= پنج گنج نظامی و امیرخسرو دهلوی، چهل حدیث= اربعین جامی، تاریخ ملوک عجم= نظام التواریخ بیضاوی، وقفیه= وقفیه ربع رشیدی، نسائم المحبه= نفحات الانس جامی و ...). او حتی بیشینه اشعار فارسی به ویژه غزل­ های خود را در تتبع پارسی سرایان پرآوازه سروده و در سرایش آن­ها چنانکه خود نیز اعتراف داشته، به اشعار حافظ، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی، کاتبی ترشیزی، امیرشاهی سبزواری، کمال خجندی و ...نظر داشته است. امیرعلیشیر علت آنکه چرا، بدین اندازه از دیگران پیروی کرده، را چنین مشروح داشته است:

تتبع کردن فانی در اشعار            

نه از دعوی و نی از خودنمایی است

چو ارباب سخن صاحبدلانند          

مرادش از درد دل­ها گدایی است

امیرعلیشر از این روی در وصف و مدح بسیاری از پارسی­ سرایان و پارسی نویسان، که به تعبیر خود وی راهنمایان و پیشکسوتانش بوده­اند، سخن منظوم و مسطور داشته است. آنچه هویدا می­ نماید، ادامه جستار اختصاص  خواهد داشت به ارائه نمونه هایی از این دست واگویه های امیرعلیشیر نوایی: 

(در وصف نظامی گنجوی/ خمسه نوایی- فرهاد و شیرین):

ایماس آسان بو میدان ایچرا توماق     

نظامی پنجه سیغه پنجه اورماق

توتای­ کیم قیلدی اوز چنگینی رنجه        

نی­ گیم اوردی انینگ چنگگه رنجه

کیراک شیر آلیدا هم شیـر جنگی          

اگر شیر اولمسه باری پلنگی

ترجمه: وارد این میدان شدن(خمسه سرایی) و پنجه در پنجه نظامی افکندن کار آسانی نیست. هر کسی با او پنجه در پنجه انداخت تنها چنگ خویش را رنج داده است. باید شیر شد آن هم شیر جنگی، اگر هم نه شیر، باید پلنگ شد.

(در وصف نظامی گنجوی و امیرخسرو دهلوی/ خمسه نوایی- فرهاد و شیرین):

آنینگ بو گنجدین تاپمای تابچای کیشی کام                    

نیچوک­ کیم گنج­پش گنجه آرام

اگر چه گنجه­ ده آرامی آنینگ                                                         

ولی گنج اوزره دائم گامی آنینگ...

توتوب گوهرلری یکسر جهانی                            

نیچوک­ کیم خیل اختر آسمان­نی

یوق اول گوهر که چون تورراقغه قالغای               

ایاغ آستیغه چون قالغای اوشالغای...

کیشی مونداق بولا آلمای گهرریز                        

مگر اول هندوی­ زاد شکرریز

 ترجمه: هیچکس از این گنـج سخن (خمسه) مانند آن که در گنجـه آرمیده کام نگرفته است(نظامی گنجوی)، اگرچه آرامگاه وی در گنجه است، لیکن او همیشه بر روی گنج­ها قرار گرفته است... گوهـرهای او سراسر جهـان را گرفته است، همانگونـه که خیـل ستارگان، آسمـان را فرا گرفتـه­ اند. گوهـر او هرگـز زیر خاک شدنی نیست، اگر بـه زیـر پـا هم افتـد از توانش نمی­کاهـد ... کسی ماننـد او گوهرپاشی نتوانسته است، مگـر آن هنـدوزاده شکـرریز(امیرخسرو دهلوی). 

(در مدح جامی/ خمسه نوایی- لیلی و مجنون):

سوز گلشنـی­ نینـگ شگفته وردی   

علم آیتی­ نیـنـگ ورق ­نوردی ...

چون سلسلـه ایـلادینگ هویدا     

یوز عقل­ نی قیلدیـن آنده شیدا

چون تحفه­ نی ایل بلاسـی اتینگ     

جان تحفه ­لاریـن فـداسـی اتینگ

چون سبحه­ نی کلکینگ ایتی توضیح     

سالدینگ ملک ایچرا ذکر تسبیح

چون قیلدینگ احسـن­ القصص فن     

اول قصـه اولوسغه بولدی احسن

دیوان­ نی­ که ایلادینگ مهیا   

ساچتی بــاشیغه گوهر ثریا...

نظم­ نینگ صفت بیان­دیـن آرتوق    

نثرنینـگ­ نی­ که دیرمین آندین آرتوق

ترجمه: شکفته­ گل گلشن سخن و ورق­ نورد آیات علم و دانش است... آن وقت که سلسله ­الذهب را تالیف کرد عقل­ ها را به آن شیدا ساخت و چون تحفه ­الاحرار را به نظم کشید، خلق تحفه جان را به آن فدا کردند. آنگاه که سبحه ­الاحرار را توضیح داد در میان فرشتگان ذکر تسبیح درانداخت. چون احسن­ القصص(یوسف و زلیخا) را سرود آن قصه برای مردم نیکوترین شد. هنگامی که دیوان تریتب داد، ثریا، گوهر نثار آن نمود. وصف نظم او بالاتر از بیان است و درباره نثرش سخن یگویم از آن هم بالاتر است. 

(ستایش جامی/ دیوان فانی):

حامی دین نبی جامی که جام فقر را

داشته بر کف لبالب از شراب کوثر است

(ستایش جامی، سعدی و امیرخسرو دهلوی/ دیوان فانی):

فانی اگرچه جامی و شیرازیت خوش است

نتوان زدست داد هم آیین دهلوی

(ستایش جامی، حافظ و امیرخسرو دهلوی/ دیوان فانی):

هست چون جرعه کش جامی از آن فانی را

مدد از معنی حافظ شد و روح خسرو

(در وصف نظامی گنجوی/ خمسه نوایی- سد اسکندری):

نظامی­ کـه نظم اهل استادی­ دور                            

انینگ طبعی سـوز جنسی نقادی­ دور

ترجمه: نظامی که استاد اهل نظم و طبع وی نقاد جنس سخن بود، گنج­کالایی اختراع او است(خمسه).

(در مدح جامی/ دیباچه قصاید سته ضروریه):

دُر یکتای بحر نیکنامی

امام زمره اقطاب جامی

(در ذکر مرغان خوش الحان گلستان نظم/ رساله محبوب القلوب):

و آن چند طبقه است: گروه نخستین که از نقود گنج­ های معرفت الهی ثروتمند و از تعریف خلایق بی­نیازند و کارشان برچیدن گوهر از گنجینه­ های معنی و نظم بخشیدن در سلک وزن با هدف فیض بخشیدن به عموم است.

چون نظم­ پردازی بسیار ارجمند و شریف و دلپسند است، از این روی در آیات کلام­ الله و در احادیث معجز نظام پیامبر نیز مطالبی منظوم پیدا می­ شود. اما چون آن مطالب با این هدف بیان نشده، اهل ادب آن را به جهت پاسداشت حرمت شعر نمی­خوانند. ولی پیشوا و مقتدای این قوم گرانقدر سردسته این جماعت شریف،گوهر دریای ولایت و ستاره اوج کرامت، امیرالمومنین علی رضی­ الله عنه و کرم­ الله وجهه ­اند که دیوان منظوم ایشان موجود و در آن اسرار و نکات بی­ شمار است. گروهی که پیرو این مظهرالعجایب هستند بعضی­شان را معروض می­داریم که چه کسانی هستند. از آن جمله ناظم جواهر اسرار به عبارات فارسی، شیخ فریدالدین عطار است و دیگر سراینده مثنوی معنوی، غواص دریای یقین، مولانا جلال­ الدین یعنی مولوی رومی است، که مقصود آنان از نظم اشعار جز بیان اسرار الهی و املای معرفت نامتناهی چیز دیگری نیست. همچنین اولیای آگاه و مشایخ و اهل­ الله دیگری هم هستند که از آنان پیروی نموده و اینان ادای سخن و معنای حقایق را به نیکوترین وجه دانسته ­اند. این جماعت سخنور طریق حقیقت بلکه کیمیاگر آن هستند و جماعتی دیگرند که طریق مجاز را با رمز و راز حقیقت درآمیخته، کلام خویش را بدین روش مرتبط کرده ­اند، همچون نکته­ پرداز اهل معنی، یعنی شیخ مصلح ­الدین سعدی شیرازی و پاکباز و پاک­روی اهل عشق، امیرخسرو دهلوی، و گره­ گشای حقیقت، شیخ اوحدالدین و لفاظ معانی خواجه شمس­ الدین محمد حافظ.

همچنین، جمعی دیگر هم هستند که ادای طریق مجاز بر نظم­ پردازی آنان غلبه دارد و ایشان بدین اسلوب راغب هستند همانند کمال اصفهانی و خاقانی شروانی و خواجوی کرمانی و مولانا جلال و خواجه کمال و انوری و ظهیر و عبدالواسع و اثیر و سلمان ساوجی و ناصر بخاری وکاتبی نیشابوری و شاهی سبزواری.

و دیگر کامل طریق حقیقت و مجاز و کافی و شامل هر دو طریق، رهبر و مقتدای اهل نظم حضرت شیخ ­الاسلام مولانا نورالمله و الدین عبدالرحمن جامی نورالله مرقده و قدس­ سره است که در روش کلام طبقه نخست شیرین­ کلام و در ادای لطایف طبقه دوم صاحب کمال است و در عالم، اهل ذوق و حال به لطایف ایشان شادمانند و با معارف ایشان حضور می­یابند. 

به هر ترتیب، به عنوان برآیند سخن می­ توان گفت، امیرعلیشیر نوایی با برگزیدن زبان ترکی به عنوان زبان اصلی آثار تالیفی خویش، گامی بلند در جهت شکوفایی ادب ترکی برنهاد، اما به فرهنگ ایرانی نیز خدمتی بزرگ نمود. زیرا فرهنگ ایرانی که از دیرباز با یاری جستن از زبان پارسی و حتی عربی توانسته بود جایگاهی پرفراز و رفعت در دنیای اسلام بیابد، زین پس توانست با زبان سوم، یعنی زبان ترکی، بیش از پیش خود را بنمایاند و به بالندگی خویش در میان ترک تباران نیز با شدتی دوچندان و بسی فراتر از روزگاران پیشین،  ادامه دهد.

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۳/۳/۱٠

امیرعلیشیر نوایی، سیاستمدار و فرهنگمرد برجسته واپسین دهه­ های روزگار فرمانروایی تیموریان است. برابر با آنچه در منابع تاریخی آمده، امیرعلیشیر در هیچ برهه ­ای از زندگی خود همسری برنگزید، تا پایان عمر تنها زیست، مجرد ماند و به تعبیر بابر «از علاقه زوجیت آزاد زندگی» کرد.[1] درباره این که چرا امیر علیشیر «تمام عمر گرامی را به تجرد»[2] گذرانید، در منابع تاریخی چیزی که بتوان شایان توجه و قابل اعتنا برشمرد ذکر نشده است.  البته، در افسانه­ ها و داستان­ های عامیانه هراتیان روایتی وجود دارد که تجرد امیرعلیشیر را با ناکام ماندن وی در ماجرایی عشقی مرتبط ساخته است. مطابق این داستان­، امیرعلیشیر دلباخته دختری زیباروی به نام، گُلی، بود و سودای ازدواج با وی را به سر داشت، اما سلطان حسین بایقرا مانع انجام پیوند میان آن دو گردید و بر آن شد تا گلی را به عقد خویش درآورد. گلی که دل در گرو مهر امیرعلیشیر داشت، این جفا را برنتایبد و پیش از هم­بستری با سلطان خودکشی نمود.[3] روشن است که این روایت را به دلیل در دست نبودن مدرکی که بتواند بر درستی آن مهر تایید نهد، نمی­توان پذیرفت.

امیرعلیشیر نوایی

     گروهی از مورخان کنونی، گرایش­ های صوفیانه امیرعلیشیر و علاقه وی به رسوم اهل تصوف را علت این تجرد برشمرده ­اند.[4] البته برخی اشعار در دیوان فارسی امیرعلیشیر وجود دارد که می­تواند تا اندازه­ای موید گفتار این تاریخ­ پژوهان باشد:

مرد آن نبود که آرد چار زن را در نکاح

                                     کاز زن و زن­ سیرتان بستن نظر مردانگی است[5]

***

گر هوای وصل آن خورشید داری چون مسیح

                                    فانیـــا از مردم دوران مجــرد بــاش و فــرد[6]

      اما آنچه موجب می­ شود نتوان بر درستی بی­ چون و چرای این برهان گواه داد آن است که بسیاری از بزرگان تصوف روزگار امیرعلیشیر نه تنها ازدواج را هیچگاه ناپسند نشمرده، بلکه خود بدان تن در داده­ بودند. نورالدین عبدالرحمان جامی، که صمیمت و یکرنگیش با امیرعلیشیر شهره آفاق بود و امیرعلیشیر از وی با عنوان مراد و استاد خویش یاد می­کرد، تنها نمونه­ ای از بزرگان تصوف است که هیچگاه خود را بی ­نیاز از ازدواج ندید. خواجه عبیدالله احرار، پیر طریقت نقشبندی و کسی که جامی و امیرعلیشیر هر دو دست ارادت به او داده بودند، دیگر صوفی پرآوازه روزگار است که نه تنها از تاهل دوری نگزید، بلکه دست­ کم دوبار در درازنای عمر خویش همسر اختیار نمود.[7]

امیرعلیشیر نوایی

     برخی دیگر از پژوهشگران معاصر همچون، بارتولد، بدون آن که دلیلی برای دعویش خویش ذکر دارند، نابخردانه، ازدواج نکردن امیرعلیشیر را نشانی بر تمایل وی به امردان و همجنس­گراییش برشمرده ­اند.[8] در این باره ضروری است یاد شود، در هیچیک از آثار خود امیرعلیشیر  کوچکترین نشانه ­ای نمی ­توان یافت که موید علاقه وی به همجنس و تمایلات همجنس­گرایانه وی بوده باشد. علاوه بر این، در هیچ کدام از منابع کلاسیک، حتی منابع متاخرتری که نویسندگانشان جیره­ خوار امیرعلیشیر نبوده ­اند، نیز اشاره­ ای به تمایلات همجنس­گرایانه امیرعلیشیر نشده است. در این میان، تنها کمال­ الدین حسین گازرگاهی در کتاب، مجالس ­العشاق، اشاره ­ای بدین موضوع داشته و اذعان نموده که وی دلباخته و شیفته پسر جوانی بوده است. به گفته گازرگاهی، امیرعلیشیر«دلش در دام صیادی خونخوار گرفتار بود. فاما در آخر کار تعلقی غریب نسبت به جوانی بیگ نام دست داد و غریب آتشی در خرمن عمرش افتاد و خاری عجب در پای دلش شکست».[9]

     بایسته و شایسته است یاد شود، بیشتر ادب­ پژوهان و همچنین کاوشگران تاریخ، نظر مساعدی به کتاب، مجالس ­العشاق، نداشته و عمده مطالب آن را مهملات و گزافه ­گویی­هایی بیش ندانسته ­اند. بنابراین با توجه این مهم و همچنین عدم انتساب خصیصه ای چون همجنس­گرا بودن به امیرعلیشیر در منابع دیگر، می ­توان با اطمینان کامل اذعان داشت، روایتی که گازرگاهی ذکر داشته، واجد ارزش و اعتباری نیست.[10]

آرامگاه امیرعلیشیر نوایی/ هرات/ افغانستان

     تجرد امیرعلیشیر، حال به هر جهت که بوده باشد، گهگاه دستمایه تمسخر و سرزنش وی از سوی هماوردان و رقیبان می­شد و نظر به همین موضوع از سوی مخالفان، او «به عنیت اشتهار یافته بود».[11] از جمله کسانی که امیرعلیشیر را بدین سبب مورد طعن قرار می­داد، شاعر نامدار و سرشناس آن عهد، مولانا بنایی هروی، بود. برابر با مستندات تاریخی، بنایی، قصیده ­ای برای امیرعلیشیر منظوم داشته بود و چون از سوی وی پاداش و صله­ ای دریافت نکرد، آن را با نام یکی از شاهزادگان تیموری مزین ساخت و آنگاه در هجو امیرعلیشیر چنین سرود:

دخترانی که بکـر فکـر منـند                    هر یکـی را بـه شوهری دادم

آنکه کابین نداد و عنیـن بود                     زو کشیـدم بـه دیگری دادم[12]

     عدم همسرگزینی امیرعلیشیر به راستی که موجب شگفتی است، اما علت و چرایی در پیش گرفتن روال تجرد از سوی وی، با توجه به منابع و اسنادی که امروزه در دست است، غیرممکن است، چه بسا در آینده مدارکی پیدا شود که بتواند پرده از این راز نهان بردارد و  گره از معمای آن برگشاید.


[1] . ظهیرالدین محمد بابر پادشاه، بابرنامه موسوم به توزک بابری و فتوحات بابری در وقایع حالات و واردات احوال ظهیرالدین محمدبابر پادشاه،(بمبئی: میرزامحمد شیرازی ملک­الکتاب،1308 هـ.ق)،ص669.

[2] . میرزامحمد حیدر دوغلات، تاریخ رشیدی، ج2، تصحیح عباسقلی غفاری­ فرد،(تهران: میراث مکتوب،1383)، ص311.

[3] . قصه­ هایی از سرزمین هرات، قصه­ هایی درباره حکیم و شاعر معروف امیرعلیشیر نوایی و زمامداران خردمند، ترجمه ابوالفضل آزموده( تهران: گوتنبرگ، بی­تا)،ص44- 54.

[4] . شیرین بیانی نمونه ­ای از این پژوهشگران است. برای آگاهی بیشتر بنگرید به : شیرین بیانی(اسلامی ندوشن)، پنجره­ای رو به تاریخ(تهران: اساطیر، 1387)، ص309.

[5] . امیرعلیشیر نوایی، دیوان امیرعلیشیر نوایی، بـه اهتمـام رکن­ الدین همایـون­فرخ، تهـران: اساطیـر، 1375،ص99.

[6] . همان، ص149.

[7] . مولانا فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی، رشحات عین­ الحیات ، ج2، با مقدمه و تصحیح و حواشی و تعلیقات علی ­اصغر معینیان (تهران : بنیاد نیکوکاری نوریانی، بی­تا)،  ص592 و 681. برای آگاهی بیشتر در این باره نگاه کنید به : احوال و سخنان خواجه عبیدالله احرار(806 تا 895ق.) مشتمل بر ملفوضات احرار به تحریر میرعبدالاول نیشابوری، ملفوضات احرار(مجموعه دیگر)، رقعات احرار، خوارق عادات احرار تالبف مولانا شیخ، به تصحیح و با مقدمه و تعلیقات عارف نوشاهی(تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1380)، ص67-71.

[8] . V.Barthold, Four studies on the history of central Asia, translated from Russian V.Minorsky. Vol III. Leiden: Brill, 1962. p28.

[9] . امیر کمال ­الدین حسین گازرگاهی، مجالس­ العشاق، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد(تهران: زرین، 1375)، ص 336. البته پاره­ای حکایت­ ها نیز وجود دارد که نشان می­دهد امیرعلیشیر با هرگونه معاشقه میان دو همجنس مخالف بوده است. خشم او بر مولانا پارسا که بزم معاشقه مردانه بر پا داشته بود از آن جمله است. بنگرید به : زین­ الدین محمود واصفی، بدایع­ الوقایع، ج1، تصحیح الکساندر بلدروف(تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349)،  ص440-441.

[10] . برای آگاهی بیشتر درباره این کتاب  نگاه کنید به: طباطبایی مجد، مقدمه مجالس ­العشاق، ص 1-14. و همچنین  بنگرید به: علی­رضا ذکاوتی قراگوزلو، «تحلیلی بر کتاب مجالس ­العشاق»، فصلنامه تحقیقات اسلامی، س 6، ش1و2(بهار و تابستان 1370)، ص221-231.

[11] . سام میرزا صفوی، تذکره تحفه سامی، تصحیح و مقدمه رکن ­الدین همایونفرخ(تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران، بی­تا)، ص168.

[12] . امین احمد رازی، تذکره هفت اقلیم، با تصحیح و تعلیقات و حواشی محمدرضا طاهری(حسرت)، ج2، چ2(تهران: سروش، 1389)، ص662. این شعر در برخی منابع دیگر چون تحفه سامی نیز آمده است. بنگرید به : صفوی، تذکره تحفه سامی، ص168.

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۳/۳/۳

یاد و خاطره جان برکفان پیروز خرمشهر گرامی باد

=============================

این نوشتار که به خامه اینجانب نگارش یافته پیش از این در 89/6/31 در روزنامه جام جم انتشار یافته است.

=============================

پژوهشگران عرصه روابط بین ‌الملل، محققان علوم سیاسی و جستجوگران تاریخ درباب چگونگی و چرایی تصمیم صدام در حمله به ایران در 31 شهریور 1359 بسیار سخن گفته‌اند. برخی اینان بیان داشته‌ اند که آرزوی تسلط بر منابع نفت ایران صدام را به چنین خیالی واداشت، شماری دیگر هراس از صدور انقلاب اسلامی و الگوبرداری عراقیان از انقلاب ایران را انگیزه‌ای پنداشته‌اند که سبب شد سودای فتح ایران در مخیله صدام پرورانده شود، بعضی نیز آوررده‌ اند که رقابت ایدئولوژیک میان ایدئولوژی حزب بعث و ایدئولوژی اسلامی ایران عامل اصلی واداشتن صدام به اتخاذ چنین تصمیمی بود، تعدادی دیگر هم در گفتمان‌ های خویش تحریک‌ ها و تشویق ‌های ابرقدرت‌ ها را برهانی بر ماهیت راستین تصمیم صدام برشمرده ‌اند و کسانی نیز رویای صدام در نیل به مقام رهبری و ایفاگر نقش اصلی بودن در منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس را موجبی بر صدور فرمان حمله به ایران دانسته ‌اند. به غیر از این براهین از عللی چون نارضایتی و پشیمانی صدام از امضای قرارداد الجزایر و توهم الحاق خوزستان به دنیای عرب و مشابه اینها در محافل سیاسی و مجامع علمی سخن ‌فراوان به‌میان آمده است.

نبردهای دلاورانه رزمندگان ایران در خرمشهر

بی ‌گمان در درستی یا نادرستی هریک از آرای یادشده دلایل فراوانی می‌توان عرضه داشت، اما در این مختصر نه سودای چنین کاری به سر است و نه مجالی برای واکاوی تمام این آرا، بلکه هدف آن‌ است ایدئولوژی‌ هایی که صدام از آنها بهره جست تا از سویی برای خود در دنیای اسلام و جهان عرب مشروعیتی فراهم آورد و از دیگر سوی حامیانی در میان دول و ملل عرب بیابد، معرفی شوند و درباره یکی از آنها یعنی ایدئولوژی پان‌ عربیسم اندکی مفصل‌ تر سخن گفته شود. آنچه از بررسی اسنادی چون متن سخنرانی‌ های صدام، جزوات آموزشی دولت عراق و مقالات مندرج در روزنامه ‌های آن روزگار عراق می‌ توان دریافت آن است که صدام از 3 ایدئولوژی به طور همزمان بهره می ‌جست، هرچند این ایدئولوژی ‌ها گهگاه تداخل‌ هایی در مضامین را نیز واجد بودند:

ویرانی خرمشهر در پی ددمنشی دشمن یورشگر نابخرد

ایدئولوژی حزب بعث: ایدئولوژی حزب بعث و وجه تبلیغاتی آن بر طرح شعارگونه مفاهیمی چون وحدت جهان عرب، سوسیالیسم و رفاه همگانی، ناسیونالیسم یا بهتر است گفته شود شوونیسم عربی، مبتنی بود. با وجود این بایسته است یاد شود این ایدئولوژی در درون مرزهای عراق نه‌تنها کاربرد چندانی نیافت بلکه حتی برعکس آن عمل شد، زیرا نه تنها بخش اعظم اعراب عراقی هیچ‌گاه به رفاه همگانی دست نیافتند بلکه اکثریت شیعی اعراب عراق حتی در ناسیونالیسم عربی چندان جایی نداشتند.

ویرانی خرمشهر در پی ددمنشی دشمن یورشگر نابخرد

ایدئولوژی شبه اسلامی مرتبط با همسان‌انگاری و همسان‌سازی تاریخی:بازسازی شخصیت ‌های نامدار تاریخ اسلام و برپاداشتن تبلیغات گسترده در زمینه یکسان پنداشتن جایگاه تاریخی صدام با آنان از جمله شیوه‌ هایی بود که بسیار مورد کاربرد قرار ‌گرفت. به عنوان نمونه، صدام خود را سعد ابن ابی‌وقاص و سردار قادسیه می‌ خواند. سعد ابن ابی‌‌وقاص که از سرداران نامی اعراب در دوران فتوحات اسلامی به‌شمار می ‌آید فرماندهی سپاهیان عرب را در جنگ با لشکریان ایران عصر ساسانی به عهده داشت و در نبرد قادسیه که در پی آن تیسفون، پایتخت امپراتوری ساسانی از سوی اعراب مسخر شد واجد مقام فرماندهی بود. صدام از همین رو ایرانیان را فارس ‌های مجوس آتش‌ پرست می‌ خواند و جنگ عراق با ایران را مشابه جنگ‌ های اعراب و ایران در دوران نخستین اسلامی برمی ‌شمرد و تلاش می ‌کرد خود را مبارز و حامی اسلام و ایرانیان را کافر و مخالفان اسلام جلوه دهد.

ایدئولوژی پان ‌عربیسم: پان‌ عربیسم که آرمانش تشکیل یک ابرکشور متحد عربی است ریشه در شورش ‌های اعراب علیه ترکان عثمانی در دوران جنگ جهانی اول دارد. در آن عهد جاسوسان انگلستان و بویژه نامدارترین‌ شان، لارنس عربستان، با وعده‌هایی چون ایجاد کشوری عربی در گستره جغرافیایی آبراه سوئز تا خلیج‌فارس یارای آن یافتند اعراب را علیه دولت عثمانی بشورانند. تا این هنگام پان‌ عربیسم به رغم آن‌که استعمارگران در برپایی آن ریاکارانه شرکت جسته بودند تنها نهضتی استقلال ‌طلبانه به شمار می ‌آمد که هدفش آزادسازی مناطق عربی از سلطه ترکان عثمانی بود. اما زین پس دگردیسی ‌هایی چند در آن پدیدار شد. افرادی چون ساطع الحصری، سامی شوکت و خیرالله طفاح پایه ‌های پان‌عربیسم نوین را برپا کردند، به هویت اسلامی اعراب اعتنایی نکردند و البته اندیشه ضدایرانی را به جریان اصلی پان‌ عربیسم مبدل کردند. پان ‌عربیست ‌ها تلاش کردند نفرت از ایران به افراد در کشورهای عربی آموزانده شود. در عراق به عراقیانی که همسران ایرانی‌ تبار داشتند گفته شد درصورت طلاق از سوی دولت 2500 دلار پاداش دریافت خواهند داشت. شماری نیز درخواست کردند کتاب‌هایی که اسباب بی‌ اعتباری اعراب می ‌شوند، سوزانده شوند. از کتابهای پیشنهادی می ‌توان به مقدمه ابن‌ خلدون، اندیشمند عرب ‌تبار مشهور قرن نهم هجری اشاره کرد. این کتاب که از مشهورترین آثار مرتبط با فلسفه تاریخ است و مندرجات ارزشمندش تا پیش از ظهور ژان‌باتیست ویکو در قرن هفدهم میلادی در اروپا نیز نظیری نداشت تنها بدین سبب مورد چنین هجمه ‌ای قرار گرفت که ابن ‌خلدون در آن از ایرانیان به عنوان سرآمدان علم تمجید کرده و اقرار داشته بود که بیشتر دانشوران تاریخ اسلام ایرانی بوده‌ اند.

شادمانی رزمندگان پس از بازپس گیری و آزادسازی خرمشهر

صدام همان‌گونه که دیلیپ هیرو، نویسنده کتاب طولانی‌ ترین جنگ نیز نگاشته است حتی در این توهم بود که اعراب خوزستان با شنیدن خبر ورود لشکریانش به درون مرزهای ایران قیام می ‌کنند و به نیابت از ارتش او شهرها را به تصرف درمی‌ آورند و از وی به عنوان آزادیبخش استقبال می‌ کنند، اما وقتی اعراب میهن‌پرست خوزستان دلیرانه در برابر صدام و لشکریانش ایستادگی کردند نه تنها آمال او بلکه آرزوهای تمام پان‌عربیست‌ها بر باد رفت.

مطالب قدیمی تر »
امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :