سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱٠/٢٩

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف : از ورود تیمور تا اغاز سلطنت شاهرخ ( 807-783)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

با گذشت مدت زمانی نزدیک به پنجاه سال از درگذشت ابوسعید بهادرخان آخرین ایلخان مقتدر و هرج و مرجهای پیامد آن و در حالیکه خرابیهای ناشی از تهاجمات مغولان به طور کامل ترمیم نیافته بود و حتی در اثر رقابتهای امرا و شاهزادگان در این دوران فترت رو به تشدید نهاده بود ؛ ایران زمین دگربار به مصیبتی گران در اثر تهاجم ترکان تیموری دچار گردید . هر چند آنگونه که از تاریخ برمی آید مردمان آن روزگاران ایران زمین آرزومند آمدن صاحب قدرتی بودند که بتواند این هرج و مرجها و نزاعهای بی پایان را پایان بخشد . گویی حتی بزرگمردی چون حافظ وقتی از قدرت یافتن تیمور در ماوراء النهر آگاه می گردد آمدن او را آرزو نموده و می گوید :

« خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان اید همی »(دیوان حافظ ؛ ص۳۳۸)

به هر حال و به هر طریق حاصل تهاجمات پیاپی این مهاجمان ترک نژاد که به فرماندهی تیمور به چنین کاری دست یازیده بودند نیز چون حملات مغولان چیزی به جزکشتار و ویرانی و تاراج و غارت نبود .

 

امیر تیمور

در حقیقت تیمور بنیانگذار سلسله تیموری بسان چنگیزجهانگیری را وجهه خویش ساخت و در نیل بدین هدف از هیچ کاری فروگذار نکرد. اوکه «در کشورگشایی جهانگیری و صولت وشجاعت و دلیری نظیر... چنگیزخان»(لب التواریخ ؛صص۲۰۲)بود در کشورگشائیها و فتوحات خویش چون چنگیز رفتار می نمود و این باتوجه به نوشته های تاریخ نگاران امری مسلم است . چنانکه بقای بلخی نگارنده تذکره مقیم خانی به هنگام بیان وقایع اصفهان پس از حمله تیمور چنین می نویسد:

«بعد از فتح صفاهان قتل عام جمهور انام فرماید ودر بعضی از تواریخ مسطوراست که حدود چهل هزار کس را در آن روز علف سیوف آبدارگردانیدند . »(مجموعه تذکره مقیم خانی)

با تمام این احوال می توان وجه تمایزی نیز میان تیمور و چنگیز در نظرداشت . برابر با تاریخ ؛ چنگیز و بیشترجانشینانش به طورکلی با علم و دانش بیگانه بودند و آن را به هیچ می انگاشتند اما تیمور و جانشینانش بنا به شهادت بسیاری از تاریخ نگاران دانش دوست و ادب پرور بودند. در تایید این گفتار می توان به گفته ابن عربشاه استناد نمود . ابن عربشاه با وجود آنکه از مخالفان تیمور به شمار می آمد درمورد علم دوستی و عالم پروری او چنین بیان داشته است:

« تیمور دوستدار دانش و دانشمندان بود. فضلا اسادات و بزرگان را به سزا نواخته ، آنان را گرامی و به خود نزدیک و برهمه عالمیان مقدم می داشت . هریک را به جایگاهی شایسته بر آورد . حق حرمت آنان رانیک می شناخت .»(زندگی شگفت اور تیمور ؛ص۲۹۷)

از سوی دیگر چنگیز بت پرست بود ولی تیمورخود را مسلمان معرفی می کرد و ظاهرا نسبت به اماکن مقدسه و اهل علم تا حدودی احترام می نهاد(سیر فرهنگ و تمدن در ایران و مغرب زمین؛ ص ۴۶۹ )و البته نوشته های مورخان بسیاری چون معین الدین نطنزی مؤید گفتار فوق است :

« با اهل علم و حکمت و ارباب دانش به غایت مستأنس بودی و در اعزاز و اکرام ایشان مبالغه نمودی .»( منتخب التواریخ معینی ؛ ص۲۸۰)

تیمور حتی درجلب حمایت علما و فضلا بسیار می کوشید و در بسیاری از موارد از فکر و نظر آنها سود می جست و حتی در هنگام تسخیر برخی شهرها نخست با برخی علما مشورت و همفکری می نمود و با توجه به آرای آنان اقدام به هجوم و کار فتح می کرد. چنین امری با توجه به راهنمایی خواستن او از سید محمود سربداری که به فضیلت و زیرکی نامور بود اثبات می گردد :

«ای سید به من بازگوی که استخلاص ممالک خراسان چگونه و با چه تدبیر توانم با کدام سیاست باید که بدین کار دشوار دست برآرم و دراین طریق ناهموار پای گذارم .»( زندگی شگفت اور تیمور ؛ ص۲۹)

این مضمون با توجه به سخنانی که به او منتسب است نیزاثبات می شود :

« از خردمندان معتمد راسخ الاعتقاد که سزاوار آن بودند که رازهای امور سلطنت بایشان سپارم و مشوره امور سلطنت بایشان کنم طایفه را صاحب اسرار نهانی خود ساختم و امور مخفی و اسرار نهانی خود را به ایشان سپردم .»( تزوکات تیموری ؛ص۲۱۰)

برخی از نویسندگان در توصیف دانش دوستی و عالم نوازی تیمور پای فراتر نهاده اند واو را بدان حد مشوق و پشتیبان و سرپرست ارباب علم و هنر و موسس مدارس و مساجد معرفی داشته اند که بر تمامی پادشاهان دیگر از این حیث برتری دارد(معماری ایران؛ ص۱۹۷)علاوه بر آن تاریخنگاران اورا حامی علمای دین پنداشته اند چنانکه نگارنده اخبار الدول در این مورد چنین نگاشتهاست :

« علمای دین و سادات و مشایخ اهل تصوف را گرم میگرفت .»(اخبار الدول ؛ص۱۹۱)

ایران شناسان غربی نیز بر رابطه مناسب او و علمای دین تاکید دارند . هرچند که حمایتهای تیمور از علمای دین و اصول و عقاید اسلام را به مثابه ابزاری می دانند که تیمور در جهت پیشرفت و ترقی خود مورد استفاده قرار می‌داد.( برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ص ۲۴۱ و تاریخ ایران ؛ ج۲؛ ص۲۰۷)

با تمام این تفاصیل ، تیمور واجد صفاتی دیگر هم بود از جمله«حکما و اطبا و منجمان و مهندسان که مصالح کارخانه سلطنت اند » به سمرقند می فرستادو به گرد خویش جمع می کرد.( تزوکات تیموری ؛ص۲۱۲)

«از ارباب فضیلت و صفت هر کس را که در فنون پارچه بافی ، جامه دوزی ، درودگری ، سنگتراشی ، بیطاری ، پزشکی ، خیمه دوزی، نقاشی ، کمان سازی ، باز داری و امثال آن دستی داشت گرد می آورد با سپاهیان خودبه سمرقند می فرستاد .»( زندگی شگفت اور تیمور ؛ص۱۶۵)

او برای علما و دانشمندانی که روانه سمرقند می نمود مساجد و مدارس بسیاری نیز بنا کرد از جمله :

« بنای مسجد جامع سمرقند ، الحال مشهور است. مدرسه خانیم معماران زوی الاقتدار را و بنایان چابک است صاحب الاعتباررا طلب کرده مسجد جامعی فرمود که مقام جمهور انام و محل عبادات خواص و عوام کرد . »(مجموعه تذکره مقیم خانی)

 

مسجد جامع سمرقند/ یادگار روزگار تیمور

البته این عادت تیمور را با وجود آنکه سبب شد سمرقند پناهگاهی امن و خانه امیدی برای دانشمندان گردد و حتی مأوای شاعران پارسی گوی و دانشمندان پارسی نویس شود( تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگتیمور تا مرگ شاه عباس؛ ص۱۵)تا حدی عامل کاهش رشد و پیشرفت دانش و فرهنگ وهنر و صنعت در بسیاری از نواحی دیگرباید برشمرد.

از سوی دگر علیرغم آنکه دانش دوستی و عالم نوازی تیمور مورد تأیید تمامی مورخان است ، اما عدم امنیت مالی و جانی مردمان و همچنین ویرانگریهای حاصل از تهاجمات پیاپی تیمور را عاملی در جهت سیر قهقرایی یافتن دانش وادب باید پنداشت زیرا ناگفته پیداست در زمانی که مردم در بیم مرگ و زندگی باشند تکلیف معنویات و از زمره آنها دانش چه می تواند باشد . بامرگ تیمور ؛ نوه اش خلیل سلطان بر تخت شاهی نشست . اما خلیل سلطان از آنچنان شخصیت برجسته و قدرتمندی برخوردار نبود که بتواند خودش را در برابر القائات قدرت طلبانه سایر امرا و شاهزادگان مطرح نماید و بدین ترتیب دوران رقابت و مبارزه طلبی های مکررکه سرانجام به برکنار ساختن او از پادشاهی انجامید آغازیدن گرفت . روشن است که نه خلیل سلطان و نه دیگر مدعیان پادشاهی را به سبب گرفتاری و اشتغال به مسائل عدیده سیاسی و نظامی ، یارای حمایت از دانش و دانشمندان نبود و این روند موجب می شد تا دانش و فرهنگ بیش از پیش رو به زوال و نابودی رود . شاید ؛ اگر سلطانی دانش پرور و عالم نواز چون شاهرخ به قدرت دست نمی یافت دانش و ادب به طور کامل اضمحلال می یافت.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتابنامه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- ابن عربشاه ؛ زندگی شگفت اور تیمور ؛ ترجمه محمد علی نجاتی؛ چاپ سوم ؛ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ؛ ۱۳۶۵

۲- براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت : چاپ دوم ؛ تهران : کتابخانه ابن سینا ؛ ۱۳۳۹

۳-بقای بلخی ؛ محمد یوسف منشی بن خواجه بقای ؛ مجموعه تذکره مقیم خانی ؛ نسخه خطی دانشگاه تهران ؛ شماره ۷۹۱۲/۲

۴- پوپ ؛ ا ؛ معماری ایران ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ تهران : فرهنگیان؛ ۱۳۷۰

۵ - حافظ شیرازی ؛ دیوان حافظ ؛ تهران : طلوع ؛ ۱۳۷۲

۶- حسینی تربتی ؛ ابوطالب ؛ تزوکات تیموری ؛ تهران : اسدی ؛۱۳۴۲

۷- الدمشقی ؛ ابی العباس ؛ اخبار الدول ؛ بغداد : بی نا ؛ ۱۲۸۲ ه.ق

۸- سایکس ؛ سرپرسی ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی ؛جلد دوم ؛ تهران : موسسه چاپ وانتشارات کتب علمی ؛ ۱۳۵۴

۹- صدیق ؛ عیسی ؛ سیر فرهنگ و تمدن در ایران و مغرب زمین ؛ تهران : دانشگاهتهران ؛ ۱۳۳۲

۱۰- طاهری ؛ ابوالقاسم ؛ تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ تهران : شرکت سهامی کتابهای جیبی ؛ ۱۳۵۴

۱۱- قزوینی ؛ یحیی بن عبداللطیف ؛ لب التواریخ ؛ بی جا : بنیاد گویا ؛۱۳۶۳

۱۲- نطنزی ؛ معین الدین ؛ منتخب التواریخ معینی ؛ به تصحیح ژان اوبن ؛ تهران: خیام ؛ بی تا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«می گویند تاریخ عبرت اموز است و از تاریخ پند باید گرفت . ولی با کمال تاسف باید گفت ؛ انها که لازم است از تاریخ پند گیرند و عبرت اموزند هرگز تاریخ نمی خوانند ؛ زیرا خود را تاریخ ساز می پندارند .»« دکتر منصور ثروت »

 

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱٠/٢۳

در شعبان سال 736 هجری در منطقه ماورالنهر و در محلی به نام کش فرزندی متولد گردید که نامش را تیمور نهادند که بعدها از نامداران و نام آوران جهان شد و آوازه جهانگیری و فتوحات او در دنیای آن روزگاران طنین‌انداز گردید. تولد او چند ماه پس از مرگ سلطان ابوسعید آخرین ایلخان مقتدر اتفاق افتاد( ظفرنامه یزدی ،ج1، ص8 و روضه الصفا ، ج2 ، ص1012و تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، ص293)پدر وی امیر طراغای و نام قبیله ترک زبانش برلاس بود ( زندگی شگفت اور تیمور ، ص8 و تاریخ تیموریان و ترکمانان ، ص 10)

امیر تیمور گورکان

 

 

 

تیمور که معنی آهن می دهد لقب هایش لنگ و گورکان بوده است در مورد ملقب شدن تیمور به لنگ روایات و افسانه های مختلفی نقل شده است لیکن برخی مورخان اعتقاد بر آن داشته که لقب لنگ در نتیجه از کار افتادن پای او بر اثر ضربتی است که در جوانی و به هنگام دزدی شبانه گوسفند به توسط چوپان دریافت داشته است . ( سفرنامه کلاویخو ، ص147 و زندگی شگفت اور تیمور ، ص40)در مورد لقب گورکان نیز برخی تاریخ نگاران ایده شان ان است که گورکان از واژه مغولی گورکن به معنی داماد مایه گرفته و اشاره ای است به پیوند زناشویی وی با دختران فرمانروایان محلی زیرا « داماد ملوک و همواره با خاندان پادشاهان در سلوک بوده است.» ( زندگی شگفت اور تیمور ، ص8)

به طور کلی سالهای نخستین زندگی تیمور تا پیش از به قدرت رسیدن تا حدی در بوته ابهام است، اما آنچه روشن است اینکه در اوایل نیمه دوم سده هشتم میلادی ماوراالنهر صحنه آشفته رقابتهای میان امیران مختلف بوده و تیمور نیز در چنین فضایی اندک اندک خود را به حلقه قدرتمندان نزدیک ساخته سرانجام بدل به امیری قدرتمند و توانا گردید(ظفرنامه شامی ، ص 10-57 و روضه الصفا ، ج2 ، ص12-16 و ظفرنامه یزدی ، ج1، 19-144)فتح بلخ به توسط او در سال 771 هـ.ق که در دستان امیری به نام امیرحسین قرار داشت ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، ص 419 و ظفرنامه یزدی ، ج1 ، ص 153)را می‌توان نقطه آغاز سلطنت او بر شمرد، به گونه ای که در روز چهارشنبه 12 رمضان سال 771 هـ.ق در بلخ امیران بر سلطنت او متفق و همرای شدند و او را بر تخت پادشاهی نشاندند. (روضه الصفا ، ج2 ، ص1026 و تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، ص 419)پس از این رخداد، تیمور رو به سوی سمرقند نهاد و آن شهر را به پایتختی برگزید (منتخب التواریخ معینی ، ص288 و ظفرنامه یزدی ، ج1 ، ص 158)

نامه تیمور به پادشاه فرانسه

 

لشکرکشی ها پیاپی تیمور به ایران از سال 783 هـ.ق و با حمله  به هرات و فتح آن آغازیدن گرفت ( تاریخ ایران دوره تیموریان ، ص57 و ظفرنامه یزدی ، ج1 ، ص236)در حالیکه پیش از این ماوراالنهر را به زیر سیطره خویش آورده بود و تهاجمات پیاپی به خوارزم و مغولستان و دشت قبچاق کرده بود.(برای اگاهی بیشتر نگاه کنید به : تاریخ تیموریان و ترکمانان ، ص22-24 و منتخب التواریخ معینی ٌ ص 287 – 306 و روضه الصفا ، ج2 ، ص 1026-1034) پس از هجوم به هرات بر اساس تقسیم بندی برخی تاریخ نگاران او سه یورش و تهاجم گسترده را به ایران و سرزمینهای غربی انجام داد که اصطلاحا به یورشهای سه ساله، پنج ساله و هفت ساله نامور شده است. در یورش سه ساله که از سال 788 هـ.ق با گذر لشگریان تیمور از رود جیحون آغاز گردید، آذربایجان ، لرستان، گرجستان، شیروان، اصفهان و شیراز مسخر او شد و در سال 790 هـ.ق با بازگشت تیمور به سمرقند خاتمه یافت. ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، ص436-442 و و روضه الصفا ، ج2 ، ص 1043-1049)در این یورش و هجوم عظیم ، تیمور به هر منطقه ای که پای نهاد مردم را فقط در صورت برگرفتن مال فراوان به جان امان می داد و در غیر این صورت و مشاهده مقاومت ، جان و مال مردم را مباح اعلام داشت. به عنوان نمونه در پاییز سال 789هـ.ق و به هنگام فتح اصفهان تیمور فرمان داد که « مسلمان و اهل ذمت را یکسان انگارند و به دست دژخیم مرگ از میان بردارند.»( زندگی شگفت اور تیمور ، ص 49)و در نتیجهسپاهیان دست به کشتار مردم یازیدند و « حداقل هفتاد هزار نفر بکشتند و از سرهای کشته ها در مواضع متعدد مناره ها ساختند. » ( روضه الصفا ، ج2 ، ص1049)

 

یورش 5 ساله نیز در سال 794 هـ.ق آغاز شد ( منتخب التواریخ معینی ، ص 351و تاریخ ایران دوره تیموریان ، ص70) که در وهله نخست برای فرونشاندن طغیانهایی بود که بر علیه تیمور و سلطه او برخاسته بود چنانکه خواندمیر دراین باره می نویسد :

« عزم فرمود کرت دیگر به ولایت ایران عبور نماید و هرکس را که در غیبت موکب همایون پای از حد خود فراتر نهاده باشد به سر پنجه غضب تادیب فرماید.» ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، ص 453)

در این یورش او گرگان، مازندان ، شیراز، اصفهان و بغداد را فتح نمود و سپس به روسیه حمله برد و پس از غارت بسیار به آذربایجان بازگشت و سرانجام در سال 798 تصمیم به مراجعت به سمرقند گرفت.( منتخب التواریخ معینی ، ص 351- 367 و روضه الصفا ، ج2 ، ص1060-1075 و تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3، ص453-467)ثمره این هجوم نیز چون هجوم پیش چیزی به جز کشتار و ویرانی در بسیاری از شهرهای معمور و مشهور ایران نبود به عنوان نمونه کشتار دهشتناکی که در آمل برپا گردید را می توان گواه آورد. ( ظفرنامه شامی ، ص128 و ظفرنامه یزدی ، ج1، ص413)

 اما در یورش سوم که به هفت ساله اشتهار دارد و در سال 802 هـ.ق با ترک ماوراالنهر از سوی تیمور آغاز شد (منتخب التواریخ معینی ، ص 372 و ظفرنامه شامی ، ص212)  مغرب ایران و همچنین آسیای صغیر مورد تاخت و تاز تیمور و لشگریانش قرار گرفت و آذربایجان و گرجستان و شام و عثمانی مورد هجوم قرار گرفت و شهرها حمص و حلب و بیروت و صیدا و دمشق فتح گردید.( زندگی شگفت اور تیمور ، ص121-191 و منتخب التواریخ معینی ، ص371-396 و روضه الصفا ، ج2 ، ص1091-1119 و ظفرنامه شامی ، ص212-474)

ایلدرم بایزید سلطان عثمانی/ دربند تیمور

 

در این یورش نیز چونان یورشهای پیشین بسیاری از شهرها و سرزمین ها دستخوش غارت و چپاول و کشتار و ویران لشگریان تیمور قرار گرفتند. از جمله به عنوان نمونه می توان شهر دمشق را گواه آورد که به طور کامل در آتش سوخت و اموال مردمان آن غارت گردید ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج 3 ، ص 478 و منتخب التواریخ معینی ، ص379)

در فاصله زمانی میان این سه شورش البته تیمور آسوده نشست و هجومهایی چند به سرزمینها و مناطق مختلف انجام داد. از جمله این هجومها می توان به یورش به هند در فاصله زمانی میان یورشهای پنج ساله و هفت ساله اشاره داشت.( زندگی شگفت اور تیمور ، 100-105 و روضه الصفا ، ج2 ، ص 1078-1090)

 در لشگرکشی به هندوستان و پس از فتح دهلی به سان دیگر یورشهای تیمور دست لشگریان تیمور برای غارت و چپاول و کشتار باز نهاده شد و آنچنان این تاراج گشوده بود که بنا به نوشته نگارنده ظفرنامه شامی زنان و کودکان و مردان بسیاری بر بردگی گرفته شدند و :

« هر نفری از لشگریان صد و بیشتر از مرد و زن و کودک اسیر گرفته بیرون می آوردند و کمتر لشگری را بیست نفر برده رسیده بود.» ( ظفرنامه شامی ، ص193)

تیمور پس از بازگشت از یورش هفت ساله نیز عزم تسخیر چین را به سرنمود ، بنابراین در سال 807هـ.ق از سمرقند به سوی چین به راه افتاد. ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج 3 ، ص531 و زندگی شگفت اور تیمور ، ص 929) اما به هنگامیکه در شهر اترار اردو زده بود درگذشت. ( روضه الصفا ، ج2، ص1121-1122 و سفرنامه کلاویخو ، ص 310 ) تاریخ مرگ او را که بر اثر زیاده روی در نوشیدن شراب روی داد را مورخان در هفدهم شعبان سال 807 هـ.ق پنداشته اند . ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج 3 ، ص534 و تاریخ ایران دوره تیموریان ، ص 91)

 

آرامگاه امیرتیمور/ سمرقند

 

 

 

 

 

شگفت آنکه کلاویخو در سفرنامه خویش داستانی را ذکر نموده است که نشان از تیزهوشی تیمور نیز دارد. بنابر نظر او پس از اعلام مرگ تیمور بسیاری افراد مرگش را باور نداشتند زیرا پیش از این تیمور دوبار شایعه مرگ خویش را پراکنده بود تا بتواند دریابد که چه کسانی از به جای آوردن وصیتنامه و فرمانهایش سرپیچی و نافرمانی می کنند، به گونه ای که در هر دو بار گروهی فریب خورده و در مرو دست به شورش زدند که بی درنگ همه آنان به قتل رسیدند . ( سفرنامه کلاویخو ، ص312 )

به هر حال مرگ او مرگ کسی بود که سرزمینهای بسیاری را فتح نموده و امپراتوری بزرگی را بنا نهاده بود. خافی خان نظام الملکی در مورد جهانگشاییهای او چنین می نویسد :

« در فرصت سی و شش سال قمری ولایت ماوراء النهر و خوارزم و ترکستان و عراقین و خراسان و آذربایجان و فارس و کرمان و خوزستان و دشت قبچاق و مصر و شام و اکثر بلاد روم و بعضی مرز و بوم هندوستان تا پایتخت دهلی و غیره به ضرب شمشیر جهان ستان در تصرف آن گیتی ستان آمد » ( منتخب اللباب )

عبدالرزاق سمرقندی نگارنده مطلع سعدین و مجمع بحرین نیز در یک تک بیت با تعبیری زیبا از جهانگشاییها و همچنین مرگ او سخن می گوید :

« همه عالم چو سر به سر بگرفت       رفت تا عالمی دگر گیرد.» ( مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج1 ، دفتر2 ، ص1041)

_____________________________

کتابنامه :

1- ابن عربشاه ؛ زندگی شگفت اور تیمور ؛ ترجمه محمد علی نجاتی ؛ چاپ سوم ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، ص1365

2- پژوهش از دانشگاه کمبریچ ؛ تاریخ ایران دوره تیموریان ؛ ترجمه یعقوب اژند ، تهران : جامی ، 1379

3- خواندمیر ، غیاث الدین بن همام الدین ؛ تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج3 ، تهران : کتابخانه خیام ، 1333

4- شامی ، نظام الدین ؛ ظفرنامه شامی ؛ بامقدمه و کوشش پناهی سمنانی ، تهران : نشر بامداد ، 1363

5- عبدالرزاق سمرقندی ، کمال الدین ؛ مطلع سعدین و مجمع بحرین ؛ به اهتمام عبدالحسین نوایی ، ج1 ، دفتر2 ، تهران :پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، 1383

6- کلاویخو ؛ سفرنامه کلاویخو ؛ ترجمه مسعود رجب نیا ؛ چاپ دوم ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1366

7- میرجعفری ، حسین ؛ تاریخ تیموریان و ترکمانان ؛ چاپ دوم ، تهران : سمت ، 1379

8- میرخواند بلخی ، محمدبن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، چاپ دوم ، ج2 ، تهران : انتشارات علمی ، 1375

9- نطنزی ، معین الدین ؛ منتخب التواریخ معینی ؛ به تصحیح ژان اوبن ، تهران : خیام ، بی تا

10- نظام الملکی ، خافی خان ؛ منتخب اللباب ؛ نسخه خطی دانشگاه تهران ، شماره 5317

11- یزدی ، شرف الدین علی ؛ ظفرنامه یزدی ؛ به تصحیح محمد عباسی ، ج1 ، تهران : امیرکبیر ، بی تا

___________________________

«شرط اساسی سعادت ، زندگی عقلانی است که قدرت و افتخار خاص انسانی است .»« ویل دورانت »

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱٠/٤

 

نادر در هنگام ورود به دهلی فرمان داد که مبالغ هنگفتی از ثروتمندان بستانند (شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381 ، ص 44) اما کارگزاران که بسیاری از انان از خود هندیان بودند از فرصت سود جسته و به ازای هر ده هزار روپیه که برای شاه ایران می گرفتند چهل و پنج هزار روپیه برای خود می ستاندند . ( مالکم ، سرجان ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه میرزا حیرت ، جلد دوم ، بمبئی : بی نا ، 1876م ، ص 30-31 ) بدین سبب زمینه نارضایتی و اشوب فراهم امد . از سوی دیگر در روز دوم ورود نادر به دهلی برخی از اشرار خبر مرگ نادر را بر سرزبانها انداختند . ( تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 44)  در نتیجه مردم دهلی که می پنداشتند نادر مرده است فرصت را غنیمت شمرده و بر ایرانیان حمله بردند . نادر چند نفر را رهسپار کرد تا به مردم بفهمانند که خبر مرگ او دروغی بیش نیست ، اما شورشیان فرستادگان او را کشتند . نادر صیح روز بعد خود به میان مردم رفت تا شورش را فرو نشاند اما شورشیان به جان او نیز سوءقصد کردند و تیری  به سوی او انداختند که سبب کشتن یکی از نزدیکانش شد . ( همان ، ص 44) پس از این واقعه ، نادر خشمگین شده و فرمان کشتار و تاراج داد .

 « شور محشر و اشوب فزع اکبر در میان شهر پدید امد . فی الفور در و دیوار عمارات رفیعه نقش عالیها سافلها گرفت و مساکن اصحابشان صفت خانه زنبور پذیرفت .» ( استرابادی ، میرزا مهدی ؛ جهانگشای نادری ؛ تصحیح عبدالله انوار ، تهران : انجمن اثار ملی ، 1341 ، ص 256 )

 

نگاره ای از نادرشاه و محمدشاه گورکانی

سرانجام با پادرمیانی و شفاعت محمدشاه گورکانی خشم نادر فرو نشست و فرمان امان صادر شد . حکم نادر انچنان نافذ بود که « اگر کیسه در یا زر سرخ یا از جواهر که به دست داشتند ، برتافتند و اگر طلا و نقره و پیرایه مرصع به پای ایشان می امد ، هرگز خم شده نمی گرفتند و اگر پریچهرگان ماهوش و گر خوبان افتاب چهر بی پردگی به نظر می امدند ، اصلا به طرف انها نگاه نمی کردند. » ( .... ؛ حدیث نادرشاهی : احوال نادرشاه ؛ تصحیح رضا شعبانی ؛ دانشگاه ملی ایران ، 1356 ، ص 32 )

 

نگاره ای از نادرشاه و محمدشاه گورکانی

درباره عده کشته شدگان رقمهای اغراق امیزی گفته شده است به گونه ای که کشمیری شمار انان را بیست هزار نفر ( کشمیری ، عبدالکریم ؛ بیان واقع ؛ تصحیح کی . بی . نسیم ، لاهور : دانشگاه پنجاب ، 1970 ، ص 37 ) و میرزا مهدی خان استرابادی شمار انان را سی هزار نفر بیان داشته است . لکهارت نیز می نویسد شمار انانی که از دم تیغ گذشتند نباید بیش از بیست هزارنفر باشد اما عده ای دیگر مخصوصا زنانی که خودکشی کردند را باید بر اینان افزود . (لکهارت ، لارنس ؛ نادرشاه ؛ ترجمه مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه ، 1331، 193 )

بسیاری از صاحبنظران و تاریخ پژوهان بر این باورند که شاه ایران بردباری و ملایمت بسیار از خود نشان داده و به حکم ضرورت دست یه چنین اقدام ناشایستی زده است ( نگاه کنید به :  مینورسکی ، و ؛ تاریخچه نادرشاه ؛ ترجمه رشید یاسمی ، تهران : امیرکبیر ، 1313 ، ص 70 و تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 46) اما به نظر می رسد که تعابیر این نویسندگان اندکی خوشبینانه و جانبدارانه باشد زیرا در هر حال هزاران انسان کشته شدند .

پس از گذشت اندک زمانی ، نادرشاه افشار در صدد جبران برامد وبرای برقراری مناسبات شایسته با هندیان ، یکی از شاهزادگان هندی را به همسری پسر خویش نصرالله میرزا دراورد . مراسم عروسی در 26 محرم سال 1152 برپاشد و نادر مبالغی در میان تهیدستان تقسیم نمود . (وزیر مرو ، محمد کاظم ؛ عالم ارای نادری ؛  با مقدمه میکلوخوماکلای ، جلد دوم ، مسکو : بی نا ، 1966-1960، ص 47 و جهانگشای نادری ، ص332)

نادر سرانجام در سوم صفر سال 1152 عزم بازگشت به کشور نمود و سوی ایران زمین رهسپارشد . نتایج این سفر جنگی  را در چند مورد می توان خلاصه نمود :

1- خزانه و جواهرات سلطنتی هندوستان از ان پادشاه ایران شد.

2- سرزمینهای غرب رودخانه سند و اتک به ایران واگذار شد .

3- رسانیدن مرزهای ایران زمین به حدود تاریخی خویش .

4- متزلزل تر شدن اساس حکومت مرکزی هند که نتایج شومی پدید اورد و دست دولتهای غارت پیشه و استعمارگر انگلیس و فرانسه و پرتغال را برای تجاوز به ان سرزمین پهناور باز گذاشت و در واقع استثمار طولانی  شبه قاره را تسریع کرد .( تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 46-47)

 

آرامگاه نادر/ مشهد

 

کتابنامه :

 

1- استرابادی ، میرزا مهدی ؛ جهانگشای نادری ؛ تصحیح عبدالله انوار ، تهران : انجمن اثار ملی ، 1341

2- شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381

3- کشمیری ، عبدالکریم ؛ بیان واقع ؛ تصحیح کی . بی . نسیم ، لاهور : دانشگاه پنجاب ، 1970

4- لکهارت ، لارنس ؛ نادرشاه ؛ ترجمه مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه ، 1331

5- مالکم ، سرجان ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه میرزا حیرت ، جلد دوم ، بمبئی : بی نا ، 1876م 

6- مینورسکی ، و ؛ تاریخچه نادرشاه ؛ ترجمه رشید یاسمی ، تهران : امیرکبیر ، 1313

7- وزیر مرو ، محمد کاظم ؛ عالم ارای نادری ؛  با مقدمه میکلوخوماکلای ، جلد دوم ، مسکو : بی نا ، 1966-1960

8- ......... ؛ حدیث نادرشاهی : احوال نادرشاه ؛ تصحیح رضا شعبانی ؛ دانشگاه ملی ایران ، 1356

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« ایران شهر از کنار فرات تا جیحون است و و وسط ابادانی عالم است . » (میرخواند)

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :