سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/۱٠/۱٦

چنانکه در نوشتار پیشین نیز بیان شد ناصر پورپیرار دیر زمانی است که با فرافکنی های ناشیانه ی خود درجهت ترویج قوم گرایی افراطی و تخریب هویت ملی گام بر می دارد . از جمله دعاوی مضحک وی ان است که شعوبیان ایرانی در قرون اولیه ی اسلامی تاریخی سراسر دروغ در مورد ایران نگاشته اند تا ایرانیان نیز بتوانند اسباب تفاخری برای خود در برابر دعاوی اعراب که در این زمان بر گستره ی وسیعی حکم می راندند بیابند . اما دو نکته سبب می گردد که نتوان بر درستی این گفتار نسنجیده او گواهی داد . ۱- در برپایی نهضت شعوبیه که در آغاز امر متکی به تعالیم اسلامی بود ( نهضت شعوبیه ؛ ص۲۰۷) به رغم انکه ایرانیان نقش اصلی را ایفا نمودند اما اقوامی چون ترکان ؛ نبطیها و قبطیان نیز شرکت گسترده داشتند ؛ بنابراین اگر برهان بی سند پورپیرار در این باره پذیرفته شود ناگزیر باید برای این اقوام نیز از سوی شعوبیان تاریخی مبتنی بر عظمت و شکوه نگاشته می شد ؛ در حالیکه چنین امری هرگز رخ نداد . ۲- اگر به راستی تاریخ پرشکوه ایران نوشته شده به توسط شعوبیان بوده باشد چرا هیچ کتابی در مورد تاریخ راستین ایران از سوی عربان که به گفته پورپیرار مدافع اسلام! در دوران پیش از اسلام نیز متمدن بوده اند ( درجهت عکس فرموده خداوند در قران کریم) نگاشته نشد تا دروغگویی شعوبیان را رو نماید ؟ ایا این را نمی توان نشانی از قدرت فرهنگی والای ایرانیان و زبونی و درماندگی و عقب ماندگی فرهنگی مهاجمان عرب به شمار آورد ؟ شاید تنها پاسخی که بتوان بدین پرسشها داد ان باشد که از دو حال خارج نیست . یا پورپیرار کج اندیش و نافهم است و یا به عمد کج اندیشی و نافهمی پیشه نموده است . 

به هر حال از فردی چون پورپیرار که زبان پهلوی را به سبب انکه بیشتر اثار نگارش یافته بدان زبان در دوران پس از اسلام نگارش یافته اند (نه همه ان ) جعلی و دروغین می داند اما از معلقات سبعه که برای نخستین بار در دوران پس از اسلام به توسط یک ایرانی به نام ؛ ابن حماد دیلمی ؛ در قرن دوم هجری جمع اوری شد به عنوان سندی مطمئن بر متمدن بودن اعراب جاهلی یاد می کند بیان داشتن چنین دعاوی بی پایه به هیچوجه عجیب نمی نماید .

چنانکه گفته شد پورپیرار در صدد القای این اندیشه است که شعوبیان به جعل گسترده ای در مورد تاریخ ایران دست یازیدند . در حقیقت او پیرو همین اندیشه نادرست است که اذعان می دارد که ایرانیان هیچگونه خیزشی بر علیه فرمانروایی اعراب نداشته اند . این در حالی است که بر اساس مستندات افزون تاریخی ؛ هنوز دیرزمانی از اغاز حکومت عربان که بر خلاف ایین اسلام فرمان می راندند نگذشته بود که ایرانیان به مبارزه بر علیه حکومتگران ستمگر عرب تبار برخاستند . انچه روشن است در ان هنگام ؛ برخی ایرانیان بین اسلام و عرب و زمامداران تازی فرق نهادند و به گروههای مختلف مسلمانان که سودای نبرد با خلفای وقت را به سر می پروراندند پیوستند ؛ چنانکه در قیامهای مختار و زیدیه ایرانیان حضوری چشمگیر داشتند . بعضی دیگر از ایرانیان نیز میان اسلام و عرب و خلفای عرب تبار تفاوتی قائل نشدند و بر علیه عرب و اسلام هر دو شورش نمودند . قیامهای بابک خرمدین ؛ مقنع و سندباد و ... از این جمله اند و البته ناصر پورپیرار هر سه را شخصیتهایی موهوم و جعلی می پندارد ! در نوشتار پیشین ؛ پریشانگویی پورپیرار در مورد بابک خرمدین اثبات گشت ؛ در این جستار نیز تلاش خواهد شد تا دعاوی پورپیرار در مورد مقنع و سندباد مورد بررسی قرار گرفته و بی پایه و اساس بودن ان روشن گردد . اما در وهله ی نخست درست بسان نوشتار پیشین از منابعی یاد می شود که در انها از این دو  شخصیت تاریخی سخن به میان امده است :

۱- در فتوح البلدان اثر  احمد بن یحیی بلاذری از از خروج سنباد به صورت مختصر یاد شده اما از مقنع نامی نیز برده نشده است .

۲- یعقوبی در کتاب البلدان خود از هر دو واقعه ی ظهور سندباد و مقنع نام برده است .

۳- در تاریخ طبری هم از شورش سنباد یاد شده است و هم از قیام مقنع .

۴- مسعودی در مروج الذهب از سنباد و قیام او گزارش داده است اما در مورد مقنع چیزی نگفته است .

۵- مقدسی در البدا و التاریخ از هردو شورش سنباد و مقنع خبر داده است .

۶- در سیاستنامه اثر خواجه نظام الملک طوسی ؛ هم از سنباد و هم از مقنع شرح مختصری بیان شده است .

۷- ابن اثیر در الکامل خروج سنباد و قیام مقنع را ذکر کرده است .

۸- در تاریخ فخری اثر ابن طقطقی نیز مطالبی در مورد این دو شخصیت تاریخی امده است .

۹ - جاحظ در کتاب الییان و التبیین از مقنع و قیام او به اختصار یاد کرده اما کمترین اشاره ای نیز به سندباد نکرده است .

۱۰- ابن خلکان در وفیات الاعیان ؛ خوارزمی در مفاتیح العلوم و بیرونی در اثارالباقیه و ابومنصور بغدادی در الفرق بین الفرق و نرشخی در تاریخ بخارا گزارشهایی در مورد مقنع بیان داشته اند اما در مورد سندباد کمتر مطلبی می توان در انها یافت .

این  کتابها به تقریب تمام منابعی هستند که در انها از مقنع و سندباد و شورش ان دو یاد گشته است . شاید در برخی دیگر از منابع در مورد این دو نکاتی وجود داشته باشد که نگارنده اطلاعی از انها نداشته باشد لیکن انچه روشن است بزرگترین نویسندگانی که به شرح جریان سندباد و مقنع و مبارزاتشان پرداخته اند همین افراد یادشده می باشند .

به هر حال ؛ دیرین ترین کتابی که در مورد مقنع مطالبی در ان امده است کتاب البیان و التبین می باشد که نویسنده ان جاحظ بصری عرب تبار و مخالف سرسخت شعوبیه بوده است . این نکته از انجا هویدا است که وی در همین کتاب صریحا عقاید شعوبیه را رد می کند . او حتی در دیگر کتاب خود ؛ الحیوان ؛ نیز با شعوبیه به مخالفت برخاسته و انان را به کفر و زندقه نسبت داده است . (نهضت شعوبیه ؛ ص۲۷۸)راستی چگونه می شود که یک مخالف شعوبی گری با شعوبیان همنوایی کند و جستارهایی بنویسد که در ان به یک مخالف اسلام و دشمن عرب وجودی تاریخی توام با عظمت وبزرگی بخشد ؟ چرا باید اولین کتابی که از مقنع یاد می کند را جعل شعوبیه پنداشت ؛ ان هم در حالیکه نویسنده اش در همان اثر مجادلات کلامی گسترده باشعوبیان دارد . ایا پردازنده ی چنین ایده ای می تواند بیان دارد چرا یک غیر شعوبی نخستین کسی می باشد که دروغ سازی تاریخی پیشه ساخته و راهنمایی گشته است برای شعوبیان تا به جعلی گسترده دست یازند ؟

اما قدیمی ترین کتابی که در ان از سنباد نام برده شده است فتوح البلدان است که نویسنده اش ؛ احمد بن یحیی بلاذری ؛ مردی کاملا عرب تبار بوده است و جدش خصیب در زمره کارکنانی بود که وظیفه ی جمع اوری خراج را داشت  و خود نیز در نزد خلیفه عباسی ؛ مستعین ؛ محترم و مقرب بود ( فتوح البلدان ؛ مقدمه مترجم ؛ ص سیزده ) ایا ناصر پورپیرار و باورداران پرمدعای ارای او می توانند پاسخ گویند که چرا یک عرب تبار که در دستگاه خلافت عباسی صاحب ارج و مقام بوده است باید با شعوبیان مخالف خلافت عربی هم کلام گردد و به دروغ دشمنی چون سندباد برای عربان و خلافت عباسی بسازد ؟

ابن خلکان که در قرن هفتم هجری می زیست و مدتها در دمشق به قضاوت و در قاهره به تدریس اشتغال داشت (شناسایی منابع و ماخذ تاریخ ایران ؛ ص۱۱۳) نیز عرب تبار بوده است . به راستی چرا او در حالیکه قرنها از روزگار رواج شعوبی گری می گذشت دروغگویی شعوبیان را در مورد مقنع رو نکرده است ؟

ابن طقطقی نویسنده تاریخ فخری نیز عرب تبار بوده و از نوادگان حسین بن علی (ع) به شمار می امد  و خود در کتاب خویش اظهار کرده که شیعی مذهب بوده است (همان ؛ ص۱۰۰) پورپیرار و یا کدامیک از مقلدان او در خود یارای ان را می بینند تا دلیلی بر انکه چرا سیدی شیعی مذهب را شعوبی قلمداد کرده اند بیاورند ؟

چنانکه در نوشتار پیشین نیز بیان شد نگارنده ی تاریخ طبری ؛ محمد بن جریر طبری ؛ که هم از سنباد و هم از مقنع خبر داده ایرانی بوده است و شاید بتوان او را به همین علت در زمره شعوبیان بر شمرد . اما وی از جمله علمای طراز اول اهل تسنن به شمار می رود (خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ ص۴۱۰) و کتابی چون جامع البیان فی التفسیر القران را نگاشته است ( تاریخ تمدن اسلام ؛ ص۴۶۷) به راستی چرا باید انتظار داشت مسلمان دانشمندی چون طبری که تفسیر قران می نویسد و تفسیرش امروزه نیز اعتباری قابل توجه دست کم در میان علمای اهل تسنن دارد با شعوبیان عمدتا معتقد به برتری عجم بر عرب در جعل تاریخ و درست کردن پیشینه برای افرادی که حضور تاریخی نداشته اند همکاری نماید ؟ چرا باید از کسی که عالم طراز اول اسلام است انتظار داشت شخصیتهایی بتراشد که اموزه های دینی مخالف اسلام را تبلیغ می کنند ؟

ابو منصور بغدادی شافعی مذهب نویسنده ی الفرق بین الفرق و شمس الدین ابوعبدالله مقدسی نگارنده ی البدا و تاریخ که در اواخر قرن چهارم هجری می زیست و عزالدین علی بن اثیر شیبانی ؛ کاتب الکامل ؛ که  کتابی در شرح حال صحابه نیز تالیف کرده است(شناسایی منابع و ماخذ تاریخ ایران ؛ ص۹۷) هم ایرانی تبار نیستند .پرسش این است چرا باید  غیر ایرانیانی عرب تبار همچون مخالفان عرب بیندیشد و چرا باید در راه هویت بخشی تاریخی به معتقدان به برتری ایرانی بر عرب گام بردارند ؟

انچه روشن است ؛ بررسی افکار دیگر مولفان نیز نتایجی مشابه انچه تاکنون گفته شد به دست می دهد . در حقیقت ؛‌ در نوشته های دیگر تاریخنگاران که بیشتر انان ایرانی می باشند نیز انچه که نماد شعوبی گری به شمار اید نمی توان یافت . زیرا بیشتر انان با وجود تعریف و بازگو کردن ماجرای خیزش این دو شخصیت تاریخی از ان دو به بدی و ناراستی یاد کرده اند ؟ 

به هرحال از برایند انچه گفته شد به راحتی بی پایه و اساس بودن نظر پورپیرار در مورد نگاشتن تاریخ دروغین از سوی شعوبیه ؛ دست کم در مورد این دو شخصیت تاریخی ؛ اثبات می گردد  .در اینده ای نه چندان دور باردیگر در مورد روانپریشی های وی مطالبی نگاشته خواهد شد . باید دید تا ان روز کسی پیدا خواهد شد تا این نوشتار را به گونه ای علمی و به دور ازفحاشیهای معمول باور داران به ارای پورپیرار نقد نماید یا خیر .  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب نامه :

۱ـ بلاذری ؛ احمد بن یحیی ؛ فتوح البلدان - بخش مربوط به ایران ؛ ترجمه ی اذرتاش اذرنوش ؛ چاپ دوم ؛ تهران : سروش ؛ ۱۳۶۴

۲ـ بیات ؛ عزیزالله ؛ شناسایی منابع و ماخذ تاریخ ایران ؛ چاپ دوم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۳

۳ـ زیدان ؛ جرجی ؛ تاریخ تمدن اسلام ؛ ترجمه ی علی جواهرکلام ؛ چاپ نهم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۷۱

۴ـ صدیقی ؛ غلامحسین ؛ جنبش های دینی ایرانیان در قرنهای دوم و سوم هجری ؛ چاپ دوم ؛ تهران : پاژنگ ؛ ۱۳۷۵

 ۵ ـ مطهری ؛ مرتضی ؛ خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ قم : دفتر انتشارات اسلامی ؛ ۱۳۶۲

۶ ـ ممتحن ؛ حسینعلی ؛ نهضت شعوبیه ؛ چاپ دوم ؛ تهران : باورداران ؛ ۱۳۶۸

========================

« دین و ازادی بهترین چیزهایی هستند که انسان در تمام تاریخ جستجو کرده است و با این همه راه هر دوشان در سراسر تاریخ با لکه های خون الوده است » ـ « لرد اکتن »

========================

+ معرفی کتاب کوروش و بابل ( نقدی بر آرای پورپیرار)

+ پاسخی به دروغهای پورپیرار در دانشگاه زنجان ـ  ع . د

+ تاملی بر بنیان تاریخ نوشته های ناصر پورپیرار ـ ۱

+ تاملی بر بنیان تاریخ نوشته های ناصر پورپیرار ـ ۲

+ تاملی بر بنیان تاریخ نوشته های ناصر پورپیرار ـ ۳

 

========================

========================

========================

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :