سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/۸/۱٩

چنگیز فرزند مهتر یسوکای بهادر رییس قبیله ی قیات از جمله قبایل زردپوست ساکن در مغولستان بود که به سال (۱۱۵۴م/۵۴۹ق) به دنیا امد (مجمع الانساب ؛ ص۲۲۵ و جامع التواریخ ؛ ص۲۱۸) وی در ابتدا تموچین نام داشت و دوران جوانی پرمرارتی را گذراند . در سیزده سالگی و به هنگامیکه پدر خویش را از دست داد قومش او را رها ساختند و ناگزیر تا سی سالگی که دگربار به سرداری قبیله ی خویش رسید زحمات بسیار و بلاهای افزونی را متحمل گردید . (تاریخ گزیده ؛ ص۵۸۱) چنگیز به ناچار نزد رییس قبیله ی کرائیت که اونک خان نام داشت و بر دین عیسی بود رفته و با او دوستی نمود . اونک خان نیز با توجه به پیشینه ی روابط دوستانه اش با یسوکای بهادر او را محترم داشته و حتی به فرزندی خویش پذیرفت . (تاریخ مغول ؛ ص۱۵ و تاریخ گزیده ؛ ص۵۸۱) اونک خان پس از مدت زمانی ؛ چون مراتب کفایت و شهامت او را مشاهده نمود منصب امیرالامرایی را به او واگذار ساخت . چنین بر می اید که او در این مقام نیز مراتب شایستگی خویش را بروز داده بود واین از نوشته های تاریخنگارانی چون شبانکاره ای به روشنی بر می اید .

 

« حل و عقد امور مملکت خان در کف چنگیز خان بود و بی اجازت و فرمان او هیچکس در ان مملکت اب نتوانستندی خورد .» (مجمع الانساب ؛ ص۲۲۶)

سرانجام اونک خان از قدرت یابی او بیمناک گردید بنابراین خان کرائیت « با جماعتی به هم نهادند که فلان شب که به حقیقت روز دولت و سعادت چنگیز خان بود بتازند .» ( همان ؛ ص۲۲۶) اما چنگیزخان از توطئه اگاهی یافت و همان شب با معتمدان خویش گریخت . (تاریخ سری مغولان ؛ ص۹۷-۹۵) توطئه کنندگان از جریان فرار او اگاه شده و به تعقیب او پرداختند و بدین ترتیب ظهر روز بعد به او رسیدند و میانشان نبرد اغازیدن گرفت . شگفت انکه چنگیز با نفرات کم شمارش ایستادگی پیشه کرد و سرانجام شاهد پیروزی را به اغوش کشید چنانکه اونک خان را کشت و بر قلمروی او مسلط گردید .( تاریخ گزیده ؛ ص۵۷۲ و تاریخ سری مغولان ؛ ص۱۰۰ و مجمع الانساب ؛ ص۲۲۸-۲۲۷)

چنگیزخان

بدین ترتیب کشته شدن اونک خان اسباب قدرت و شوکت و اعتبار چنگیز را فراهم ساخت . چنگیز پس از این ماجرا به سوی اقوام مختلف سفیرانی رهسپار نمود و پیام داد که :

« هرکس ایل و منقاد شود از باس من ایمن است و هرکس که مخالفت جوید خدا می داند .» ( مجمع الانساب ؛ ص۲۲۸)

نتیجه انکه پس از مدتی تمامی اقوام مغول به زیر فرمان چنگیز درامده و تحت لوای او با یکدیگر متحد گشتند . خان تازه به تخت نشسته اندک زمانی بعد با موفقیت سرزمینهای ختا ؛ ختن ؛ اویغور و ترکستان را فتح و یا وادار به اطاعت از خویش نمود .(روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۴۰) با فتح ترکستان از سوی چنگیز مرزهای قلمروی او به همسایگی ایران که این زمان فرمانروایی سلطان محمد خوارزمشاه را بر خویش می دید رسید . به این هنگام خوارزمشاه بسیار قدرتمند می نمود ؛ چنانکه کوس مخالفت و دشمنی با خلیفه ی عباسی ؛ الناصرالدین الله ؛ می زد . خوارزمشاه حتی به سال (۱۲۱۷م/۶۱۴ق) برای فتح بغداد با لشگری گران رو به سوی میان رودان نهاده بود هرچند به واسطه ی زمستان زودرس و سرمای توان فرسا و برف شدید در اسداباد همدان بهره ای جز شکست برنگرفت و ناگزیر به بازگشت شد . (تاریخ مغول ؛ ص۱۳-۱۲)اختلاف او با خلیفه عباسی چنان بود که حتی بر اساس برخی روایات ؛ خلیفه ی عباسی در برانگیختن چنگیز برای یورش اوردن بر قلمروی خوارزمشاه بسیار تلاش می نمود . (تاریخ مغول در ایران ؛ ص۲۴ و روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۴۲-۸۴۱)

به هرحال ؛ چه سبب حمله ی مغول القائات خلیفه بوده باشد و چه او را در این رخداد نقشی نباشد ؛ چنگیزخان دستاویز لازم جهت هجوم به قلمروی خوارزمشاه را به دست اورد . بایسته است یاد گردد که در ابتدا خان مغول راه صمیمیت با خوارزمشاه را برگزید و حتی سفیرانی به نزد او فرستاد و پیام دوستی داد .(روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۴۱) وی حتی پس از مدتی چهارصد و پنجاه بازرگان را روانه ی قلمروی خوارزمشاه نمود و دگربار برای او پیامی محبت امیز مبتنی بر دوستی و یکرنگی فرستاد ؛ اما اینالجق حاکم شهر اترار ؛ نخستسن شهر مرزی ؛ که به غایرخان نامور بود در اموال انان طمع و انان را توقیف نمود . خوارزمشاه نیز بدون کمترین تفکر به حاکم اترار پیام داد که خون و مال بازرگانان حلال است . بنا به نظر تمامی تاریخنگاران از جمله منهاج سراج جوزجانی ؛ غایرخان نیز نابخردانه پیرو فرمان نا به جای سلطان بازرگانان را به قتل رسانید . (طبقات ناصری ؛ ج۲ ؛ ص۱۰۵-۱۰۴)

چنگیز با اگاهی از جریان واقعه پیکی را به دربار خوارزمشاه گسیل داشت و پس از اعتراض تسلیم غایرخان را خواستار گردید . اما سلطان محمد خوارزمشاه در تکمیل اقدامات نابخردانه ی خود درخواست خان مغول را با کشتن سفیر او پاسخ گفت . (تاریخ مغول ؛ ص۳۲) در پیش گرفتن چنین سیاستی از سوی خوارزمشاه ؛ چنگیزخان را واداشت تا برای انتقام به ایران زمین بتازد . بنابراین در سال (۱۲۱۸م/۶۱۵ق) با لشگریان بی شمار خود رو به سوی قلمروی خوارزمشاه یعنی ایران زمین نهاد .( روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۴۳-۸۴۲)

چنانکه از منابع تاریخی برمی اید ؛ لشگریان مغول در این تهاجم خویش به هر شهری که رسیدند راه و رسم کشتار و تاراج در پیش گرفتند و جنایاتی را مرتکب گشتند که تا ان زمان جهان کمتر به خود دیده بود . ماتیو پاریس از مورخان سده ی سیزدهم میلادی در یادداشتهای خود درباره ی این قوم در ادعایی البته اغراق امیز چنین نوشته است :

« طایفه ای ملعون از نژاد اهریمن ؛ مساکن خود را رها کرده ... چون بر شهرهای مسلمین دست یافتند شهرها را از بن برکنده ؛ جنگلها را از ریشه برانداختند ... و مردم شهری و دهقان را از دم تیغ گذرانیدند و اگر اتفاقا بر بعضی بیگناهان رحم اوردند ایشان را به بدترین وضع به بردگی واداشتند و در صف اول اردوی مغول به جنگ نزدیکان و همسایگان خود گماشتند ... از انجا که این طایفه چون حیوانی بودند که غول بر ایشان مزیت داشت به خونریزی و خونخواری ولعی تمام داشتند . گوشت سگ و ادمی را می دریدند و می خوردند ؛ با لذت تمام حیوانات و حتی همنوعان خود را می نوشیدند و اگر خونی را برای اشامیدن به دست نمی اوردند اب را گل الود کرده می نوشیدند .»(  دبیری نژاد ؛ بدیع الله ؛ « تاثیر فرهنگ و مدنیت ایرانی در قوم مغول » ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخی هجوم مغول ؛ ج۲ ؛ ص۵۸۳)

تصویر چنگیز بر اسکناس منتشرشده در مغولستان

مشابه چنین ویژگیهایی برای مغولان از سوی دیگر تاریخنگاران ان روزگار نیز بیان شده است ؛ چنانکه خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی بیان داشته که انان زورگویی و فسق و فجور را جزیی از صفات مردانگی و یگانگی می پنداشته اند . ( جامع التواریخ ؛ ص۲۵) شبانکاره ای نویسنده ی مجمع الانساب نیز ضمن همراهی با خواجه رشید الدین لباس مغولان را تهیه شده از پوست سگ و موش دانسته و در کتاب خویش اورده که خوراک انان را گوشت سگ و موش و دیگر گوشتهای حرام و مردار تشکیل می داده است .(مجمع الانساب ؛ ص۲۲۵) جوینی نگارنده ی تاریخ جهانگشای ضمن انکه شرح تاریخی مفصلی از فجایع مغولان را بیان کرده از رحم ننمودن انان به زنان و کودکان به هنگام یورش سخن بسیار گفته است .(تاریخ جهانگشای ؛ ج۱ ؛ ص۱۵)

نگارنده ی طبقات ناصری نیز ضمن شرح وقایع حمله ی مغول نمونه هایی از جنایات انان را بیان داشته و از جمله در مورد رخدادهای پس از تصرف بخارا به توسط مغولان چنین نگاشته است :

« جمله خلق را از شهر بیرون اورد و شهید کرد و کتابخانه را به تمام سوخت و خراب کرد و اندک خلقی را اسیر کرد و از انجا روی به سمرقند نهاد .»( طبقات ناصری ؛ ج۲ ؛ ص۱۰۶)

جنایتهایی که مغولان در هجوم خویش بدان دست یازیدند چنان گسترده بود که گفته اند از یکی از فراریان از دست مغول پرسیدند « حال شهر شما به کجا انجامید ؟ او در پاسخ گفت : امدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند .» ( روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۴۴) شایان توجه است که این فجایع در شرایطی صورت می پذیرفت که خوارزمشاه ترسان و خوفناک از رویارویی با مغولان از شهری به شهری دیگر می گریخت و سه امیر بزرگ سپاه مغول به دستور چنگیز در پی او بودند .(همان ؛ ص۸۴۷) سلطان فراری سرانجام رو به سوی مازندران نهاد و چون خبر نزدیک شدن سپاهیان مغول را شنید بر کشتی سوار شده و به جزیره ی ابسکون از جزایر دریای مازندران گریخت . اما دیرزمانی نپایید که مرگ او را دربرگرفت . وی سرانجام در سال (۱۲۲۰م/۶۱۷ق) « جان نازنین به حق تسلیم کرد » (جامع التواریخ ؛ ص۳۶۹)

پس از مرگ سلطان محمد خوارزمشاه ؛ فرزندش جلال الدین بنا به سفارش پدر بر تخت شاهی نشست . چنگیرخان به محض اگاه شدن از مرگ خوارزمشاه رو به سوی جلال الدین نهاد لیکن زمانی به غزنین که جلال الدین در ان تاج به سر نهاده بود رسید که پیش از دو هفته از رفتن جلال الدین به نیت عبور از سند سپری شده بود . بنابراین به تعقیب او پرداخت و در کنار رود سند به او رسید . در ساحل رود سند به سال (۱۲۲۱م/۶۱۸ق) نبردی نابرابر اغازیدن گرفت و با وجود مقاومت دلیرانه و سرسختانه ی جلال الدین ؛ چنگیزیان شاهد پیروزی را به اغوش برگرفتند اما نتوانستند به جلال الدین دست یابند ؛ چرا که خوارزمشاه خود را به اب افکند و جان خویش را نجات داد .( تاریخ جهانگشای ؛ ج۱ ؛ ص۱۰۷-۱۰۶) گریز او و زنده ماندنش که بر خلاف پدر مبارزه و نبرد با مهاجمان را پیشه ی خویش ساخته بود سبب گردید تا فکر از میان برداشتن او برای مدتها مهاجمان مغول را مشغول خود نماید .

سرانجام بیماری به سراغ چنگیز امد و او که مرگ خود را نزدیک می دید فرزند خود ؛ اکتای ؛ را به جانشینی کاندید نمود و فرمان داد تا میان اوکتای و برادران پیمان نامه ای نوشتند که به موجب ان هیچیک از برادران از فرمان اوکتای سرپیچی نکنند . ( روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۵۹) خان مغول در رمضان سال (۱۲۲۷م/ ۶۲۴ق) درگذشت ( تاریخ جهانگشای ؛ ج۱ ؛ ص۱۴۴ و تاریخ گزیده ؛ ص۵۸۳) و بدین ترتیب او که در سال خوک به دنیا امده بود و در سال خوک بر تخت سلطنت جلوس یافته بود با مرگ خود در سال خوک ؛ جهانی را از شر خویش رهانید .( مغولان و حکومت ایلخانی در ایران ؛ ص۲۰ و روضه الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۸۵۹)

حماسه ی فرهنگ :

ازمند امدند و سیل اسا         

در کفی تیغ و در کفی یاسا

تنگ چشمان گول نابخرد         

چاروازادگان صـحرا گرد 

بدسگالان کژ نهاد پلشـت      

دوزخی چهرگان سفله زشت

غولهای پلید ناهنجار          

اژدها وش ددان خونخوار 

خیل دیوان دل سپرده به ریو   

تا به گردونشان رسیده غریو 

بدگهر تیره ای انیرانی        

خواستاران جنگ و ویرانی

کرده اغشته تیغ ها با زهر   

ارزومند فتح ایرانشهر 

به گمانی که تهمتن خوابست 

نقش ایران فتاده بر ابست

یا یل تیزچنگ سرکش ؛ گیو 

رفت و پردخته شد جهان از نیو 

یا که بیژن ؛ هژبر رزم اگاه  

سرنگون اوفتاده اندر چاه 

یا که ارش به تیر پرتابی   

نیست شد زیر گنبد ابی

یا که شد بیدرفشت جادو چیر  

بر نبرده سوار یکه ؛ زریر 

یا که اسفندیار پهلو مرد   

و ان نهال دلاوری پژمرد

    ::::::::::::::::::

با خیالات خام و سودایی  

کرده پا در رکاب خودرایی

اتش افروز و جانشکار و جسور

مست خودکامگی ز جام غرور 

مردمانی نبرده بهره ز هوش  

زندگی کرده در کنار وحوش 

همچو اهریمنان خوف انگیز  

تاختند اسب فتنه با چنگیز 

کینه ها توختند و خون راندند   

خشک و تر هرچه بود سوزاندند

بی خبر زانکه ارش و بیژن  

گیو و اسفندیار رویین تن

یا زریر سوار و رستم زال   

و انهمه شیر سرکشیده ز یال 

از کیومرث نامدار سترگ  

تا به بهمن ؛ یلان خرد و بزرگ 

سربسر نام گوهری فردست 

که ستیهنده تر زهر مردست 

گوهری ابدیده در کوره   

خون تاریخ و روح اسطوره 

گوهری با تباری از فرهنگ  

بسته بر خصم شرزه چون پالاهنگ

گوهری شبچراغ گمراهی  

مطلع افتاب اگاهی

گوهری پرورنده ی پاکی   

فره ای ایزدی و افلاکی

گوهری نخلبند اندیشه   

کرده در خاک معرفت ریشه

   :::::::::::::::::::

جنگ ان بدرگان خشم اور   

جنگ خرمهره بود با گوهر

چالشی دیگر از گذشته ی دور 

بین پروردگان ظلمت و نور

کهنه پیکار اهریمن رایی     

با سبک روحی اهورایی

کارزاری که جز سیه روزی   

بدگمان را نبود از ان روزی

گیر و داری که گوهر فرهنگ   

زد بر ان مهر نام و داغ ننگ

مهر نامی که تا به جاویدان   

می درخشد به تارک ایران

داغ ننگی که تا به رستاخیز   

می کشد تار شرم ان چنگیز

( این شعر که به توسط شاعر معاصر ؛ محمد پیمان ؛ سروده شده پیوست مقاله ای بوده است . نگاه کنید به : البرز ؛ پرویز ؛ « سیری در شعر اجتماعی وانتقادی عصر مغول » ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخی هجوم مغول ؛ ج۱ ؛ ص۸۲-۸۱)                                                   

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب نامه :

۱ـ اشپولر ؛ برتولد ؛ تاریخ مغول در ایران ؛ ترجمه محمود میرافتاب ؛ چاپ هفتم ؛ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ؛ ۱۳۸۰

۲ـ اقبال اشتیانی ؛ عباس ؛ تاریخ مغول ؛ چاپ هفتم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۷۹

۳ـ بیانی ؛ شیرین ؛ مغولان و حکومت ایلخانی در ایران ؛ چاپ دوم ؛ تهران : سمت ؛ ۱۳۸۲

۴ـ پلیو ؛ پل ؛ تاریخ سری مغولان (یوان چائویی شه ) ؛ ترجمه ی شیرین بیانی ؛ تهران : دانشگاه تهران ؛ ۱۳۵۰

۵ ـ جوینی ؛ عطاملک بن محمد ؛ تاریخ جهانگشای ؛ به سعی و اهتمام محمد بن عبدالوهاب قزوینی ؛ چاپ سوم ؛ جلد اول ؛ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۸۲

۶ ـ رشیدالدین فضل الله الوزیر ؛ ابن عمادالدوله ابی الخیر موفق الدوله علی ؛ جامع التواریخ ؛ به کوشش بهمن کریمی ؛ چاپ چهارم ؛ تهران : اقبال ؛ ۱۳۷۴

۷ـ شبانکاره ای ؛ محمد بن علی بن محمد ؛ مجمع الانساب ؛ به تصحیح میرهاشم محدث ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۶۳

۸ ـ مستوفی ؛ حمدالله بن ابی بکر ؛ تاریخ گزیده ؛ به اهتمام عبدالحسین نوایی ؛ چاپ چهارم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۱

۹ـ منهاج سراج جوزجانی ؛ عثمان ؛ طبقات ناصری ؛ به تصحیح عبدالحی حبیبی ؛ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۶۲

۱۰ـ میرخواند بلخی ؛ محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ؛ چاپ دوم ؛ جلد دوم (شش جلد در دو مجلد ) ؛ تهران : انتشارات علمی ؛ ۱۳۷۵

۱۱ـ ............ ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخی هجوم مغول به ایران و پیامدهای ان ؛ جلد اول و دوم ؛ تهران : دانشگاه شهید بهشتی ؛ ۱۳۷۹

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« مورخ باید فکر خود را از تعصب و غلبه و پیروی از هوی و ریاست جویی که این همه مانع دیدار حقیقت است پاک کند و دور از تمام این شوایب و اغراض به بررسی اقوال گذشتگان پردازد . » « ابوریحان بیرونی »    

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ بـابـک خـرم دیـن و پـان تـرکـیـسـم ــ ع . د

ـ امـوزش و پـرورش در ایـران بـاسـتــان ـ ۱

ـ امـوزش و پـرورش در ایـران بـاسـتــان ـ ۲

ـ امـوزش و پـرورش در ایـران بـاسـتـان ـ ۳

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/۸/۱٢

عیــــد فطـــــر فرخنــده بـــاد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روابط و برخوردهای میان ایرانیان و ترکان در پهنه های گوناگونی چون میدان رزم ؛ وادی تدبیر و سیاست ورزی و عرصه فرهنگ و اندیشه از پیشینه ای به درازای تاریخ برخوردار است و این مهم را دست کم می توان از جستجو دراسطوره ها و افسانه های پیشینیان و نیاکان دریافت نمود . این تقابل ها و تعامل ها به ویژه از روزگار سربر اوردن اسلام شدت افزون یافت چرا که با برچیده شدن مرزهای ملی و به جای ان برقرار گشتن مرزهای دینی در عرصه سیاست و کشورداری ؛ تورانی و ایرانی و ... در یک سرزمین که پسوند اسلامی به همراه داشت زیستن اغاز نمودند . جابه جایی ها و مهاجرتهای بسیار اقوام گرویده به اسلام چنان شد که بسیاری از مرزهای قومی در نوردیده شد و در این میان البته ایرانشهر که به تعبیر میرخواند از گستره ای به وسعت فرات تا جیحون برخوردار بود و « وسط ابادانی عالم » به شمار می امد ( روضه الصفا ؛ ج۱ ؛ ص۱۱۴) پذیرای مهاجران بسیاری از اقوام گوناگون از جمله ترکان گشت . مهاجرانی که برخی از انان با درپیش گرفتن شیوه دوستی و یکرنگی زیستن در ایران زمین را برگزیدند و شماری دیگر از انان با تندخویی و یورش و به زور شمشیر سکنی گزیدن در ایران را پبشه خویش ساختند . به هرحال این مهاجرتها چه دوستانه بوده باشد و چه دشمن خویانه نقطه عطفی در تاریخ ایران پدید اورد و زمینه ساز دگرگونیهایی شد که تا به امروز نیز اثراتش باقی است . تاثیر این تحولات تدریجی را در عرصه های گوناگونی می توان جست ؛ اما بی گمان یکی از بهترین این پهنه ها برای کاویدن ؛ وادی فرهنگ و قلم است چرا که نخبگان روزگار که تیزبینانه و اندیشمندانه در رخدادهای زمان می نگریستند تکاپو کنندگان این میدان به شمار می ایند . بنابراین در این نوشتار تلاش بر ان شد برای نیل اسانتر به مراد خویش نیم نگاهی هرچند ناکافی در اثار سخن سرایان پارسی گوی افکنده شود تا از نوع نگرش این بزرگان در مورد اقوام ترک اگاهی به دست اید . بایسته است یاد گردد که امید است هم میهنان ترک زبان برخی گفته ها و اشعار یادشده را توهین به خویشتن از نپندارند و اگر احیانا چنین برداشتی از این نگاشته ها برمی اید نگارنده بر خود واجب می داند که پیشتر از پیشگاه انان پوزش بخواهد . 

 

انچه از اندک جست و جوی نگارنده در منابع ادب پارسی در مورد یاد شده به دست امده ان است که در مورد ترک تباران ؛ شاعران نامدار ایران زمین سه گونه سخن گفته اند :

۱- ترکان را نماد معشوق ؛ زیبارویان بی وفا و  تندخو برشمرده اند . در حقیقت اینگونه استفاده از واژه ترک و مشابه ان را بیشتر در اشعار تغزلی ؛ عاشقانه و عرفانی می توان یافت . به واقع چون ترکان به زیبایی شهره بودند غزلسرایان نامی انان را نماد معشوق پنداشته و بدین جهت واژه ترک را به کنایه و استعاره در اشعار خویش مورد کاربرد بسیار قرار می داده اند .  از جمله نامدارترین این شاعران باید به حافظ شیرازی اشاره داشت که در بسیاری از اشعارش ترکان زیباروی سمبل عشق و بی وفایی به شمار می ایند . 

اگر آن ترک شیرازی بدست ارد دل ما را // بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را ( دیوان حافظ ؛ ص۲)

ترک ما سوی کس نمی نگرد // اه از این کبریا و جاه و جلال ( همان ؛ ص۲۱۶)

خیز تا خاط بدان ترک سمرقندی دهیم // کز نسیمش بوی جوی مولیان اید همی (همان ؛ ص۳۳۸) 

سراجی سگزی که در سده هفتم هجری می زیست نیز چونان دیگر پارسی سرایان ترکان را هم نماد زیبایی می پندارد و هم مظهر بی وفایی ؛  چنانکه در یکی از قصاید خویش چنین سروده است :

ای تنگ چشم ترک سمن ساق ماه روی // از چشم من نهان چه کنی سال و ماه روی

چشم ستاره بار شد از مهـــر روی تـــــــو // رخ در مکش ز چشم من ای ترک ماه روی (تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب۱ ؛ ص۳۷۶) 

نجیب جرفادقانی از شاعران توانمند پایان سده ششم و اوایل سده هفتم هجری نیز در مورد ترکان چنین می اندیشیده و انان را در زیبایی سرامد می دانسته است :

نرگس یکدش اگرچه دم ترکی می زد // هندوی چشم تو شد با همه زرین کمری (همان ؛ ص۴۲۱)

خواجوی کرمانی نیز به کرات در اشعار خویش ترکان را به زیبایی مورد ستایش و به بی وفایی مورد نکوهش قرار داده است ؛ از جمله در یکی از مستزادهای خویش چنین سروده است :

کس نیست که گوید ز من ان ترک ختا را // گر رفت خطایی

بــاز ای کــه داریـــــــم تــوقـــع ز تـــو یــــارا //  با وعده وفایی

منــداز بـه نــــام مـن دلسوختــــه فــلفـــل // بر اتش رخسار

کـــافتــاده دل از اتش رخسار تـــو  مـــــا را // در دام بـلایــی( تاریخ ادبیات  ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۱ ؛ ص۷۲)

امامی هروی از چکامه سرایان سالهای نخستین فرمانروایی ایلخانان نیز در این مورد چونان دیگر سرایندگان شعر می اندیشیده است :

ترک من پوشد ز اتش پرنیان بر روی اب // ماه من بندد ز سنبل سایبان بر افتاب ( تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب ۱ ؛ ص۵۵۱)

به هر حال ؛ انچه روشن است در اینکه نام اوران عرصه شعر و شاعری  معشوق را به سبب اشتهار ترکان به زیبایی و سنگدلی ؛ ترک ؛ خوانده اند شک نمی توان برد و شاید در هزاران بیت مختلف از شاعرانی گوناگون بتوان چنین تعابیری در مورد ترکان یافت .

۲- شاهان ترک تبار را مدح گقته و انان را ستوده اند . حقیقت ان است که بسیاری از شاهان ترک تبار که در ایران زمین فرمانروایی پیشه ساختند پس از اندک زمانی انچنان با ویژگیهای اجتماعی ؛ فرهنگی و ... مردمان ایران زمین خو یافتند که خود دگر ایرانی به شمار می امدند و تاریخ ؛ امروزه از برخی از انان چون جلال الدین خوارزمشاه ؛ شاهرخ گورکانی و غازان به نیکی و از برخی دگر چون محمد خوارزمشاه به بدی یاد می کند . به هر ترتیب ؛ گستره در هم امیختن اینان با ایرانیان تا بدانجا رسید که برخی از انان چون غزنویان نامهایی ایرانی چون بهرام شاه و خسرو شاه برای خود برگزیدند و شماری از انان چون سلجوقیان نامهایی بسان ایران شاه و کیقباد و کیخسرو بر خود نهادند و از همه شگفت اورتر انکه اخرین پادشاه مغول نام و لقب یکی از شاهنشاهان نامور ساسانی یعنی انوشیروان عادل را برای خویش انتخاب نمود .

سخن سرایان نامی ایران به ویژه انان که در دربار سلاطین می زیستند در ستایش شاهان ترک تبار بسیار سروده اند و حتی برخی از ناموران ؛ شاهان ترک تبار را با شاهان ایران باستان همسنگ پنداشته اند ؛ با این وجود انان به هنگام ستایش بیشتر نام خود شاهان را یاد نموده و معمولا به هنگام مدح از واژه ؛ ترک ؛ به سبب نداشت کاربرد دوری گزیده اند . از میان این مداحان می توان عبدالواسع جبلی که در قرن ششم هجری می زیست را نام برد . وی که چندی در دربار بهرام شاه بن مسعود غزنوی می زیست به هنگام یورش پیروزمندانه سنجر سلجوقی بر بهرام شاه با قصیده ای زیبا توانست دل سنجر را به دست اورد  ( تذکره الشعرا ؛ ص۸۷) . بخشی از این قصیده چنین است :

خداونــد جهـان سنجر که همواره چهار ایت // بــود در رایـت و رای و جبین و روی او پنهـــان

یکـــی بهــروزی دولـت دوم فیـــروزی ملـــت // سه دیگــــر زینت دنیا ؛ چهارم نصرت ایمــــان

....

شد اندر قرن او باطل شد اندر عهد او ناقص // شد اندر عهد او حاصل شد اندر وقت او نقصان

یکــی ناموس کیخسرو دوم مقدار اسکندر // سه دیگر نــام افریـدون چهــارم ذکــر انوشیروان ( تاریخ ادبیات  ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۲ ؛ ص۴۲-۴۱)

حافظ ابرو تاریخنگار برجسته روزگار تیموری نیز که اندک اشعاری از او در اثارش به جای مانده است  شاهرخ تیموری را بسیار ستوده و از شکوه شهر هرات به روزگار قدرتمداری او  با دیده تحسین سخن گفته است :

در خراسان هری بهشت برین  // شد به عهد معین دولت و دین

شاهــرخ پادشـاه هفت اقلیــم // خــلـــــــد الله ملــک ایـــیـــــن ( جغرافیای حافظ ابرو  ؛ ص۹)

فرخی یزدی شاعر ازادیخواه معاصر که در سال ۱۳۱۸هجری خورشیدی در زندان به توسط زندانبانان رضاشاهی کشته شد نیز در بلبشوی عصر احمدشاه قاجار شعری سرود که در ان دردمندانه از اوضاع نابه سامان میهن سخن به میان اورده و بر از میان رفتن میراث نام اوران تاریخ ایران گریسته و البته وی در این میان در زمره این نامداران تاریخ  ازپادشاهانی ترک تبار چون سنجر و نادر نیز نام برده است :

رنجهــــای اردشیــــــــر بابکـــــان بر بـــاد رفـــــت

زحمــــــت شاپــــور ذوالاکتاف حال از یاد رفـــــت

شیــــوه نوشیروانی رســــم عــــــــدل و داد رفت

ابــــروی خـــــاک مــــــا بر بــــاد استبـــداد رفــــت

حالیـــــا گـــر ببیند ایـــران را چنین بهــــرام گــــور

از خجـــالت تـــــا قیـــامــــت سر بـــر نـــارد ز گور

اخر ای بی شور مردم عـــرق ایرانی کجــــــاست

شد وطــن از دست ایین مسلمــانی کجـــــاست

حشمت هرمز چه شد شاپور ساسانی کجاست

سنجر سلجوق کــــو منصور سامانی کجـــاست

گــنـــج بــــــاداورد زر دست افشـــــــــــــار کــــــــو

صولـــت خصــــــم افکــــن نادرشه افشار کــــــو

ای خوش ان روز کــــــه ایــران بود خلـــد بریــــــن

وسعـــت این خاک پاک از روم بـــودی تا به چیـن ( شعر شهر فرخی ؛ ص۳۰)

به هر ترتیب ؛ از انچه گفته شد و شاید صدها و هزارها مورد دیگر بتوان گواه اورد به درستی می توان دریافت که ترکان اندک زمانی پس از ورود به ایران زمین خوی ایرانی یافتند و مردم ایران زمین انان را چونان هم میهنان خویش دانستند ؛ چنانکه امروزه تاریخ نیز چنین می داند . بایسته است یاد گردد شماری از ترکان به زور شمشیر و نیزه یارای ان را یافتند تا وارد این سرزمین شوند و خشونت بسیار به خرج دادند ( هرچند که اینان نیز در اندک زمانی با ایرانیان امیخته شدند ) و البته شعرای نامی ایران زمین از اینان بسیار بد گفته اند و از انرو که  انان در نظر داشتند فرهنگ خویش را غالب نمایند به مبارزه فرهنگی با انان برخاستند که ادامه سخن چنین مواردی را مورد بررسی قرار خواهد داد  .  

۳-  ترکان را به سبب کردارهای ناپسند  و تندخویی و خشونت و ... مورد نکوهش قرار داده اند و البته در این میان بسیاری از نام اوران پارسی سرا چون نظامی گنجوی ؛ خاقانی شروانی ؛ سعدی شیرازی ؛ قطران تبریزی  و ... در اثار خویش ترکان را شایسته سرزنش و نکوهش پنداشته اند .

سعدی شیرازی که نزدیک به سی سال سیر و سفر در در این سوی و ان سوی سرزمینهای اسلامی را پیشه کرد  علت خارج شدن خود از ایران زمین را نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است :

ندانی کــــه مـن در اقالیم غربت // چـــرا روزگاری بــکـــــــردم درنــگــــی

برون رفتم از ننگ ترکان که دیدم // جهان درهم افتاده چون موی زنگی

همــــه ادمی زاده بودند لیکــــــن // چـو گرگــان بخونخوارگی تیزچنگی

چــو باز امـدم کشور اسوده دیدم // پـلـنگـــــان رهـــا کرده خوی پلنگی (گلستان سعدی ؛ ص۳۸)

انوری ابیوردی که خود مداح ستاینده سنجر سلجوقی بود نیز در قصیده ای که امروزه در میان تاریخ پژوهان و ادیبان به ؛ اشکهای خراسان ؛ اشتهار دارد از هجوم ترکان غز و ویرانگریهای بسیار انان سخن به میان اورده و بر نابودی خراسان دردمندانه نالیده است . بخشی از این قصیده هفتاد و سه بیتی چنین است :

شاد الا به در مـــــرگ نـبـیـنـی مــــردم // بکـــر جــز در شکــــم مام نــیــابـــی دختــــر

مسجــد جامـع هر شهـر ستورانشان را // پایگــاهی شده نـــه سقفش پیدا و نــه در

نکند خطبه به هر شهر به نام غز  از انک // در خراسان نه خطیب است کنون نه منبر ( تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۲ ؛ ص۸۲)

زرتشت بهرام چکامه سرای بزرگ زرتشتی سده هفتم هجری نیز از ترکان شکوه بسیار نموده است که اوج ان را می توان در شعری که در قالب مثنوی سروده و عنوان ؛ ایام ناپاک ؛ بر ان نهاده است مشاهده نمود :

بدینگونه شده عاجز زدیوان // ز دست ترک و دروندان غریوان  

جهان گشته سر تا پا نسادان // نسا امیخته با خان و با مان

گرفته با نسا هر چیز امیز // کسی را از پلیدی نیست پرهیز

...

بدست ناکسان افسوس ایران // فتاده شد خراب و تار و ویران ( تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب۱ ؛ ص۵۱۳)

نظامی گنجوی از بزرگترین شاعران پارسی سرای تاریخ ایران نیز اشعاری در نکوهش ترکان سروده است . ابیاتی چون ابیات زیر از جمله بدگویی های او در مورد ترکان است:

ترکی صفت وفای مـا نیست // ترکانه سخـن سزای ما نیست

و یا :

به نفرین ترکان زبان برگشـــاد // کـــه بی فتنه ترکی زمادر نزاد

...

خبر نی که مهر شما کین بود // دل ترک چین پر خم و چین بود

اگر ترک چینی وفــا داشتی // جهـــان زیر چیـــــن قبـــا داشتی

خاقانی شروانی چکامه سرای نامی سده ششم هجری که شعر ؛ اییینه عبرت یا همان ایوان مدائن ؛ وی بسیار معروف است نیز از ترکان بدگویی بسیار نموده و انان را بیگانه خوانده است :

اشنای دل بیگـــانـــــــه مشو // اب و نان از در بیگـــــانه مخـــور

نان ترکان مخور و بر سر خوان // با ادب نان خور و ترکانه مخور ( دیوان خاقان شروانی ؛ ص۲۳۹)

قطران تبریزی نیزدر بسیاری از چکامه هایش ترکان را شایسته سرزنش دانسته و انان را نکوهش افزون کرده است . نمونه هایی از ان ابیات در ذیل می اید :

اگر بگذشت از جیحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر

....

زمانی تازش ایشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ایشان بــــه اذربایگــــان انــدر

نبود از تازش ایشان کسی بر چیز خود ایمن // نبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور (شهریاران گمنام ؛ ص۱۶۰)

شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم (همان ؛ ص۱۹۷)

قطران در یکی از سروده هایش به هنگام ستایش یکی از فرمانروایان بومی اذربایجان عامل عدم پیشرفت کار او را حضور ترکان برشمرده است :

گر نبودی افت ترکان به گیتی در پدید // بستدی گیتی همه چون خسروان باستان ( همان ؛ ص۱۹۷)

قطران در بدگویی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی انان را موجب ویرانی ایران زمین برشمرده و این مفهوم به روشنی از بیت زیر که در ستایش امیری از امیران اذربایجان سرایش یافته برمی اید :

اگر چه داد ایران را بلای ترک ویرانی // شود از عدلش ابادان چون یزدانش کند یاری ( همان ؛ ص۱۹۷)

این شاعر اذربایجانی در یکی دیگر از چکامه هایش که در قالب قصیده سروده است ترکان را خونخوار و جرار و غدار و مکار خوانده است :

کمــــر بستند بهــــر کیــن شه ترکان پیکاری // همـــه یکـرو به خونخواری همه یکدل به جراری

یکی ترکان مسعودی به قصد خیل مسعودان // نهاده تن به کین کاری و دل داده به خونخواری

....

چــه ارزد غـدر با دولت چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری( همان ؛ ص۱۷۲)

به هر ترتیب ؛ این بخش نیز به پایان برده می شود بدون انکه توضیحی تکمیلی ارائه گردد ؛ چرا که به زعم نگارنده اشعار یاد شده خود شیوا و گویا است و این رسا بودن اشعار بدان پایه است که بی نیاز از هرگونه توضیحی باید انها را دانست.

کتاب نامه :

۱ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ترجمه و حواشی قلم فتح الله مجتبایی ؛ چاپ پنجم ؛ جلد اول ؛ تهران : مروارید ؛ ۱۳۷۳

۲ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ چاپ چهارم ؛ جلد دوم ؛ تهران : مروارید ؛ ۱۳۶۸ 

۳ـ حافظ ؛ دیوان حافظ ؛ تهران : طلوع ؛ ۱۳۷۲ 

۴ـ حافظ ابرو ؛ جغرافیای حافظ ابرو ؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ به کوشش مایل هروی ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹ 

۵ ـ خاقانی شروانی ؛  دیوان خاقانی شروانی ؛ تهران : انجمن اثار ملی ؛ بی تا

۶ ـ دولتشاه سمرقندی ؛ تذکره الشعرا دولتشاه سمرقندی ؛ به همت محمد عباسی ؛ تهران : کتابفروشی بارانی ؛ بی تا

۷ـ سپانلو ؛ محمد علی ؛ شهر شعر فرخی ؛ تهران : نشر علم ؛ ۱۳۷۵

۸ ـ سعدی شیرازی  ؛ شیخ مصلح الدین ؛ گلستان سعدی ؛ به تصحیح محمد علی فروغی ؛ تهران : امیرکبیر ؛ بی تا

۹ـ صفا ؛ ذبیح الله ؛ تاریخ ادبیات در ایران ؛ چاپ ششم ؛ جلد سوم ؛ بخش یکم ؛ تهران : فردوس ؛ ۱۳۶۸

۱۰ـ کسروی ؛ احمد ؛ شهریاران گمنام ؛ چاپ هفتم ؛  تهران : جامی ؛ ۱۳۷۷

۱۱ـ میرخواند بلخی ؛ محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ؛ چاپ دوم ؛ جلد اول ( شش جلد در دو مجلد ) ؛ تهران : انتشارات علمی ؛ ۱۳۷۵ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« برای انسان امروز ظاهرا مسئله این است که تاریخ را در چه مسیر باید انداخت . در صورتیکه انسان دیروز غالبا مسئله را اینطور مطرح می کرد که تاریخ را چگونه باید تحمل کرد .» «‌ شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب »

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :