سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٦/٢/٢٢

از ان روز که گفته شد این تارنگار زین پس به روز نخواهد گشت دیرزمانی نگذشته است ، با این وجود ، همین دوری کوتاه برهه از نگارش ، اسباب دلتنگی افزون را برای نگارنده تدارک دید . از دیگر سوی ، بسیاری از بزرگواران ؛ نگارنده را با نگاشتن پیام و رایانامه مورد مهرافزون خویش قرار دادند و خواستار ان شدند که دگربار به روز نمایی تارنگار از سر گرفته شود . برایند این دو نکته ان شد تا تارنگار سرزمین جاوید دوباره بازگشایی شود . نخست بنا بر ان بود تا به روزنمایی دوباره ، با نوشتاری در مورد کوروش بزرگ همراه گردد ، اما خواندن پیامی در تارنگار دوست خردمند سرکار خانم نازنین متین ( جستاری در گیتی ) در مورد حافظ که عرفان ایرانی را به سبب دور بودن از اندیشیدن و تعقل گرایی مورد سرزنش و کین قرار داده بود سبب گردید تا صاحب این قلم در نوشتار نوین خویش درباره دور نبودن عرفان ایرانی از تفکر و بیگانه نبودن آن با اندیشیدن ، مواردی را بیان دارد و به یاری یزدان در نگاشته اتی خود از کوروش بزرگ سخن به میان اورد . به هر ترتیب ، نگارنده بر خود بایسته می داند تا مراتب حق شناسی و سپاس خویش را نسبت به همه سرورانی که او را در این چندگاه مورد مهر قرار داده اند بیان دارد و امیدوار است به یاری این گرامیان بهتر و به سامان تر از پیش بتواند از شکوه تاریخ سرزمین جاوید سخن گوید .  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

   بر اساس آنچه منابع تاریخی و ادبی به دست می دهد سده های میانی تاریخ ایران پس از اسلام ، روزگار رشد گرایشهای صوفیانه و اندیشه های عارفانه بوده است . گرایشهای صوفیانه و اندیشه های عارفانه ای که اگر همسان با یک درخت درنظرگرفته شود ریشه اش در روزگار باستان و اندامش در سده های نخستین اسلامی و شاخ و برگش در سده های میانی تاریخ ایران پس از اسلام همزمان با روزگار فرمانروایی ایلخانان مغول و ترکان تیموری رشد یافته بود . با این وجود ، تصوف سده های میانی تاریخ ایران پس از اسلام تفاوتهایی عمده با تصوف دورانهای پیشتر داشت ، چرا که تصوف در این زمان « تنها به روش وجد و حال بسنده نکرد و به طریق علمی و شیوه تعلیل و توجیه هم متمایل گردید .»[1] به عبارتی تحلیل ها و توجیه های عقلانی اسباب نزدیکی عرفان و فلسفه[2] را تدارک دید ، چنانکه یک فقیه خصوصیات یک صوفی تمام عیار را با خود داشت و یک صوفی کامل نمونه ای از یک متکلم جلوه می نمود .[3] در این عهد در خانقاه ها نه تنها در طریق مخالفت با مدارس گامی برداشته نمی شد ، بلکه ، علوم مختلف و از جمله حکمت و کلام تدریس می گشت .[4] در حقیقت ، پیآمد چنین تحولی بود که صوفی نامداری چون ، عزیزالدین نسفی (ف1300م/700ق) ، اعتقاد یافته بود که « هر که به مدرسه نرود و به خانقاه رود شاید که از سیر الی الله با بهره و با نصیب باشد و به خدا رسد اما از سیر فی الله بی بهره و نصیب گردد . »[5]  و باز در پی چنین دگردیسی بود که عارف بزرگ و مشهوری چون ، اوحدی اصفهانی (ف1337م/738ق) ، سفارش به آموختن حکمت می نمود :

               « حکمت آموز و نور حاصل کن                  دل خود را به نور واصل کن

               گـر بحکمـت رسی سوار شـوی                حکمـا را سپاسـدار شـوی »[6]

   و  در اشعار خویش به ستایش فلسفه و حکمت می پرداخت :

               « حکمت از فکر راست بین باشد              در مـراعـات سر دیـن باشـد

                  نـظـر انـدر صفـات حـق کـردن               بـدل اثبـات ذات حق کردن

                  سـخـنی کـان بـدل فرو نــایـد               دان که از حکمتی نکو ناید »[7]

   به هر ترتیب ، آنچه روشن است صوفیان نامی آن روزگار بر این باور بودند که برای رسیدن به مقصد و مقصود نخست باید در مدرسه تحصیل آغاز نمود و علوم گوناگون به ویژه علوم شرعی را آموخت ، آنگاه رو به سوی خانقاه رفت و مریدی پیشه ساخت . در واقع ،به همین سبب بود که فرمانروای دانش دوستی  همچون الغ بیگ تیموری در پایتخت خویش ، سمرقند ، هم مدرسه بنا می نمود و هم خانقاه بنیان می نهاد .[8]  سیاستمدار دانشمندی چون خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی که نمونه تدبیر ، عقلانیت و دانش ایرانی بود و به تعبیری ، « وزارت اصف و بوذرجمهر با وازارت و تدبیر او خوار و حقیر بود »[9] در مجتمع آموزشی خویش ، ربع رشیدی ، در کنار مراکزی چون مدرسه و کتابخانه ، خانقاه نیز بنا می کرد .[10] 

 

سماع درویشان/ بهزاد

آگاهی از زندگی نامه بزرگان تصوف آن روزگار نیز کاوشگر تاریخ تصوف را به چنین نتیجه ای رهنمون می سازد . به عنوان نمونه ، سید محمد نوربخش (ف1464م/869ق) ، بنیانگذارطریقت نوربخشیه ، که نهضت خویش را جامع تصوف و تشیع می دانست سالیان متمادی شاگردی بزرگان دانش نموده بود[11] ، مولانا جلال الدین محمد بلخی (ف1273م/672ق) پیش از پای نهادن در طریق صوفیه و عوالم سلوک سالها در مدارس دانش اندوخت و پس از آن نیز سالها به دیگران دانش آموخت .[12] شیخ صفی الدین اردبیلی(ف1334م/735ق) دیگر عارف نامی آن روزگار نیز نخست در مدارس تحصیل نمود و سپس مریدی آغاز کرد .[13] نیاز به یادآوری است هرچند آگاهی از علوم مختلف ، مورد اقبال متصوفه این عهد واقع گشته بود اما بهره برداری از آنها و به ویژه حکمت فقط به قدر ضرورت مجاز شمرده می شد .[14] به عبارت دیگر ، فراگرفتن علوم ظاهری از سوی صوفیان آن روزگار برای رسیدن به مقصود ناکافی قلمداد می شد اما در کنار علوم باطنی برای نیل به منظور مهم به شمار می آمد . این معنی از گفتار شیخ صفی الدین اردبیلی ، عارف نامی و والامقام سده هشتم هجری و بنیانگذار طریقت صفوی که بعدها نوادگانش زمام سلطنت ایران را به دست گرفتند ، نیز برمی آید :

               « اگر به آب علم ظاهری طهـارت نفس حاصل نیاید که در مدارس به لقمه

               حرام و غیرها آلوده شده باشد ، به آب علم باطنی ناچار باشد تطهیر کردن

               ، پس به کلنگ لااله الا الله حجـاب نفس از میان بباید برداشتن تـا هـر دو

               آب علم ظاهری و باطنی به هم رسند و طهارت حاصل آید .»[15]

   در کنار باورهای این چنینی صوفیان ، حمله مغول که اسباب تعطیل شدن بسیاری از مدارس را تدارک دید ، موجب گشت تا به اقتضای زمان ، تدریس بخشی از علوم به خانقاه ها منتقل شود . در روزگار تیموریان هم مدرسه و خانقاه در مجاورت یکدیگر ساخته شدند و دانشمندان شایسته ای که  می توانستند در مدرسه فقیه و در خانقاه صوفی باشند در هر دو کانون شروع به تدریس نمودند .[16] همچنانکه خواندمیر ، نویسنده کتاب تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، به هنگام معرفی مولانا خلیل سمرقندی ، از او به عنوان مدرس خانقاه و مدرسه یاد کرده است :

              « مولانا خلیل فرزند مولانا فاضل سمرقندی در مدرسه شریفه گوهرشادآغـا

               و خانقاه اخلاصیه به درس و افاده اشتغال داشت .»[17]

    در حقیقت ، در این روزگار مدرسه و خانقاه چنان به هم شباهت یافته بودند که در برخی مناطق ، واژگان خانقاه و مدرسه مترادف یکدیگر به کارمی رفتند .[18] 

   بایسته است یاد گردد که در خانقاهها برعکس مدارس زنان حق تعلیم داشتند و چون مردان  مجاز بودند تا تعالیم صوفیانه را فرا گیرند .[1۹]     نکته شایان توجه آنجا است که در آن عهد عارفان و صوفیان نامی برای پیشبرد هدفهای مسلک طریقت به سرایش و نگارش کتابهای نظم و نثر می پرداختند و در آنها نظریات خود را بیان می کردند[20] ، در حالیکه پیشتر چنین شیوه ای کمتر مورد اقبال بزرگان صوفی قرار می گرفت . بدین ترتیب ، تربیت صوفیه که تا آن روزگار بیشتر مبتنی برعمل بود شیوه نظری یافت و به شکلی علمی قابلیت تعلیم پیدا کرد ، چنانکه شاید بتوان تصوف آن روزگار را تصوفی توجیهی _فلسفی خواند .[21] 


[1] . تاریخ ادبیات در ایران ، ج3 ، ب1 ، ص168

[2] . به عبارت دیگر خانقاه و مدرسه به یکدیگر نزدیک شدند .

[3]. بایسته است یاد گردد این نزدیکی به ویژه میان اندِشه های شیعی و تفکرات صوفی بسیار بود ، چنانکه حتی پاره ای اوقات  نمی توان میان متصوفه و شیعیان این دوران فرق نهاد . برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به : تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری ، ص166

[4]. تاریخ ادبیات در ایران ، ج3 ، ب1 ، ص177

[5].الانسان الکامل (مجموعه رسایل ) ؛ ص55-54

[6] کلیات اوحدی اصفهانی ، ص580

[7] . کلیات اوحدی اصفهانی ، ص579

[8] . قندیه و سمریه ، ص 157 و ص166

[9] . تاریخ گزیده ، ص 612

[10] . وقفنامه ربع رشیدی ، ص59-57

[11] . تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری ، ص311

[12] . مولانا با وجود آنکه پای استدلالیان را چوبین می دانست خود نخست در مدارس درس خوانده بود ، چنانکه سالها در مدرسه بهاولد قونیه تدریس می نمود . نگاه کنید به : پله پله تا ملاقات خدا ؛ ص169

[13] . صفوة الصفا ، ص14

[14] . به عنوان نمونه ، عزیزالدین نسفی بر چنین باوری بود چنانکه در زبده الحقایق خود چنین نوشته است :« در بند آن مباش که لغت بسیار یادگیری و دربند آن مباش که حکمت بسیار دانی ، به قدر ضرورت کفایت کن . » نگاه کنید به : زبدة الحقایق ، ص117

[15] . صفوة الصفا ، ص153

[16] . تاریخ خانقاه در ایران ؛ ص376

[17] . تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ، ج4 ، ص344- 343

[18] . شهر ایذه از این جمله است . نگاه کنید به :  سفرنامه ابن بطوطه ، ج1 ، ص240 . قاضی بیضاوی نیز در کتاب خویش از رباطی (خانقاه) ساخته شده به توسط اتابک سنقر بن مودود خبر داده است و اورده که آن را مدرسه تاجی خوانند که خود دلیلی است بر اینکه در برخی مناطق این دو مرکز آموزش معنایی یکسان داشته اند . نگاه کنید به : نظام التواریخ ؛ ص121

[19] . آموزش و دانش در ایران ، ص81

[20] . تاریخ خانقاه در ایران ، ص378-377

[21] . برای آگاهی بیشتر در این باره نگاه کنید به : تاریخ ادبیات در ایران ، ج3 ،ب1 ، ص170-167

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

کتاب نامه :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

۱ـ ابن بزاز ، صفوه الصفا ، به کوشش احمد بن کریم تبریزی ، بمبئی : مطبعه مظفری ، 1329ق

۲ـ ابن بطوطه ؛ سفرنامه ابن بطوطه ؛ ترجمة محمد علی موحد ، چاپ ششم ، جلد اول ، تهران : آگه ، 1376

۳ـ الشیبی ، کامل مصطفی ؛ تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری ؛ ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو ، چاپ دوم ، تهران : امیرکبیر ، 1374

۴ـ اوحدی اصفهانی ؛ کلیات اوحدی اصفهانی ؛ با تصحیح و مقابله و مقدمه سعید نفیسی ، تهران : امیر کبیر ، 1340

۵ـ بیضاوی ، ابوسعید عبدالله بن عمر ؛ نظام التواریخ ؛ به کوشش میرهاشم محدث ، تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار ، 1382

۶ـ خواندمیر ، غیاث الدین بن همام الدین ؛ تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ جلد چهارم ، تهران : کتابخانه خیام ، 1333

۷ـ رشیدالدین فضل الله همدانی ، ابن عمادالدوله ؛ وقفنامة ربع رشیدی ؛ تهران : انجمن آثار ملی ، 1350

۸ـ زرین کوب ، عبدالحسین ؛ پله پله تا ملاقات خدا ؛ چاپ هجدهم ، تهران : انتشارات علمی ، 1380

۹ـ سمرقندی ، محمد بن عبدالجلیل و خواجه سمرقندی ، ابوطاهر ؛ قندیه و سمریه ، به کوشش ایرج افشار ، تهران : مؤسسه فرهنگی جهانگرد ، 1367

۱۰ـ صفا ، ذبیح الله ؛ تاریخ ادبیات در ایران ؛  جلد سوم ، بخش یکم ، چاپ ششم ، تهران : فردوس ، 1368

۱۱ـ کیانی (میرا ) ، محسن ؛ تاریخ خانقاه در ایران ؛ تهران : کتابخانه طهوری ، 1369

۱۲ـ مستوفی ، حمدالله ؛ تاریخ گزیده ؛ به اهتمام عبدالحسین نوایی ، چاپ چهارم ، تهران : امیرکبیر ، 1381

۱۳ـ نسفی ، عزیزالدین ؛ الانسان الکامل (مجموعه رسایل ) ؛ تهران : چاپخانه آبان ، 1341

۱۴ـ نسفی ، شیخ عزیزالدین ؛ زبده الحقایق ؛ تصحیح و مقدمه و تعلیقات از حق وردی ناصری ، تهران : کتابخانه طهوری ، 1363

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

« به این نتیجه رسیدم که باید تاریخ مان را از نو بخوانیم و بسنجیم . پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم . به نظرم رسید که فرضیات و گمانها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هرکس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم . او می گفت در جستجوی روش علمی ؛ لازم دانستم که همه فرضیات پیشین را نادیده و نپذیرفته بگیرم ؛ و در همه چیز شک کنم جز در وجود ذهنیتی شکاک . ما نیز در ارزیابی ذهن و زندگی هرکس باید ؛ به گمانم ؛ با این فرض شروع کنیم که هیچ چیز قابل اعتنا و اعتمادی درباره اش نمی دانیم . باید این فرض را بپذیریم که دانسته ها و شنیده های پیشین مان شاید به قصد گمراهی مان بوده و تنها با ذهنی پالوده از رسوبات گذشته می توان به گرته ای از حقیقت دست یافت . » « دکتر عباس میلانی  » 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :