سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٦/۳/۱٧

قبای خسروی در بر ؛ نیابد هرکسی را خوش      سر هر نـاسزایی را نزیبد تـاج سلطـانی 

صلاح ملک اگر خواهی ؛ بیاموز ای شه عالم       طریق پادشاهی را ز اسماعیل سامانی-۱

میدان امیر اسماعیل سامانی/ شهر دوشنبه/ تاجیکستان
 

 

امیر اسماعیل سامانی که او را می توان بنیانگذار راستین سلسله سامانی برشمرد (۲) از جمله شهریاران نامدار ایران می باشد که با وجود برخی سختگیری ها و خشونت های منتسب به او (۳) در تاریخ نوشته های تاریخنگاران سده های نخستین اسلامی به دارا بودن ویژگیهای شایان ستایشی چون جوانمردی ؛ بزرگ منشی ؛ دادگری و نیک خویی ستوده شده است . انچه از منابع تاریخی برمی اید نخستین کردار بایسته امیر اسماعیل که اوازه جوانمردی او را در دنیای متمدن ان روزگاران طنین انداز کرد برخورد بزرگوارانه و همراه با ارج و احترامی است که وی پس از پیروزی بر برادر مهترش ؛ نصر ؛ بر او روا داشت . درحقیقت ؛ امیر اسماعیل سامانی که خود را از دودمان بهرام چوبین ؛ سردار نامی ارتش ساسانی ؛ می خواند(۴) و افتخار احیای مجدد زبان پارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام او و جانشینانش ثبت شده است (۵) بدان هنگام که از سوی برادر بزرگتر و فرمانروای فرارود (ماوراالنهر) ؛ نصر ؛ بر بخارا فرمان می راند بر علیه برادر شورید و در نبرد رخ داده سپاهیان نصر را چنان درهم شکست که لشگریانش به اسانی یارای ان را یافتند تا نصر را دستگیر سازند . رفتاری که برادر کهتر پس از پیروزی بر برادر مهتر نمایاند تا اندازه ای نیکوکرداری های کوروش بزرگ را به یاد می اورد . انچه روشن است امیر اسماعیل پس از پیروزی در اوردگاه رو به سوی برادر دربند نهاد و بر رکاب اسب نصر بوسه زد و انگاه او را با احترام افزون از اسب فرود اورد و برادر دیگرش اسحاق را که در همین هنگام رسیده و از ارج نهادن به نصر روی برتافته و از اسب فرود نیامده بود مورد بازخواست و سرزنش قرار داد . امیر اسماعیل انگاه نصر را دوباره سوی تختگاهش ؛ سمرقند روانه داشت تا دگربار بر تخت فرمانروایی ان شهر دیرینه سال تکیه زند .(۶) با این وجود ؛ نباید این نکته را از نظر دور داشت که تا پیش از درگرفتن نبرد ؛ اسماعیل از سوی نصر حکومت داشت ؛ اما پس از روی دادن اورد این نصر بود که از سوی اسماعیل به حکومت گماشته می شد .

تندیس امیر اسماعیل سامانی/ شهر دوشنبه/ تاجیکستان

نمونه ای دیگر از نیک خویی های امیر اسماعیل که خود و جانشینانش به دور از اندیشه های متعصبانه به بسط ازاداندیشی و تساهل و تسامح و مدارا با افکار گوناگون پرداختند و بستر مناسبی برای رشد دانش و به ویژه علوم عقلی تدارک دیدند(۷) کرداری است که او پس از نبرد با عمرو لیث صفاری پیشه ساخت . انچه از این رهگذر از منابع تاریخ می توان دریافت ان است که عمرو لیث صفاری در طمع افزودن فرارود بر قلمروی خویش بر گستره فرمانروایی امیراسماعیل یورش برد اما نه تنها کاری از پیش نبرد بلکه خود و شمار فزونی از سپاهیانش به وسیله پولادتنان لشگر سامانی اسیر شدند . با تمام این احوال و با وجود انکه عمرو لیث اغازگر جنگ بود امیر اسماعیل ؛ نه تنها اسیران را بدون انکه خون بها و فدیه ای دریافت دارد رها ساخت(۸) عمرو لیث را نیز با مهر خویش نواخت و حتی انگشتری که فردی از سپاهیان به هنگام دستگیری عمرو از او گرفته بود به سه هزار درهم بازخرید و به عمرو بازپس داد .(۹) شگفت انگیزتر انکه بر پایه برخی گزارش های تاریخی به هنگامی که امیراسماعیل در پی درخواست های خلیفه عباسی ؛ معتضد ؛ ناگزیر شد عمرولیث را روانه بغداد و سوی خلیفه گسیل دارد ؛ او را تنها با ۳۰ سوار راهی ساخت و بدو گفت کاری کند تا نزدیکانش به سوی او ایند و او را برهانند تا بدین وسیله هم عمرو از سرنوشتی ناخوشایند برهد و هم اسماعیل پاسخی درخور برای خلیفه داشته باشد . انچه روشن است کاروان محافظ عمرو حتی یک ماه را در ناحیه ای از سیستان ؛ خاستگاه خاندان صفاری ؛ سپری کردند تا شاید از سوی نزدیکان عمرو اقدامی انجام پذیرد ؛ اما « هیچکس اندر همه خراسان و سیستان نگفت که عمرو خود هست » (۱۰) بنابراین سواران محافظ او ناگزیر شدند رو به سوی میان رودان ( بین النهرین ) نهند تا عمرو را به خلیفه سپارند . در تاریخ سیستان امده است که عمرو در پی پرسش و بازخواست فرمانده سواران همراهش از عدم یاری کسانش گفت : « من بر سر پادشاهان چون استـاد بـودم بـر سر کودکان ؛ چون کودکان از دست استاد رهایی یابند کی خواهند که بـاز انجـا بـایـد نشست » (۱۱)

چنانکه پیشتر نیز گفته امد در منابع تاریخی سده های نخستین اسلامی از امیر اسماعیل سامانی بسان الگوی دادگری و دادگستری یاد شده است . به عنوان نمونه ؛ روایت شده که وی همه روزه حتی در روزهای سرد زمستانی و به گاه برف و باران سوار بر اسب به میان مردمان می رفت تا اگر کسی درخواست و شکوه ای دارد به اسانی به نزد او اید و خواسته اش را با او در میان گذارد (۱۲) در روایت دیگری نیز امده که روزی امیر اسماعیل در حدود شهر مرو دید که شتری به کشتزاری رفته است ؛ بنابراین ؛ او که از ستمکاری بر مردمان رویگردان بود فرمان داد تا ببینند داغ و نشان چه کسی بر ان شتر است تاصاحب شتر را برگرفته و به مجازات رسانند . چون فرمان او انجام شد دیدند که نشان خود امیر بر شتر است ؛ پس دستور داد تا مبلغی بیشتر از انچه شتر به کشتزار زیان رسانیده بود به عنوان غرامت به صاحب کشتزار پرداخت شود . (۱۳) 

در همین راستا ؛ غزالی در کتاب نصیحت الملوک خود اورده است که امیر اسماعیل به هرجا که به همراه سپاهیانش فرود می امد فرمان می داد که لشگریان از ازار مردمان ان منطقه فرو گذارند . در یک از روزها که او راهی مرو بود پالیزبانی به نزدش امد و از فردی از سپاهیان او  شکوه نمود و گفت که ان سپاهی به پالیز او ورود نموده و بدو زیان رسانده است ؛ امیر جوانمرد سامانی ان لشگری را به نزد خویش فراخواند و از او پرسید : ایا تو مزد نمی گیری و ایا فرمان مرا نشنیده ای ؟ سپاهی پاسخ گفت هم مزد می گیرم و هم فرمان تو را شنیده ام . امیر اسماعیل گفت : پس چرا چنین زیان رسانده ای ؟ ان لشگری افزود : خطا کرده ام اما امیر دادگر سامانی گفت : « من از بهر خطای تو به دوزخ نتوانم رفتن ؛ از این رو دستور داد تا دست او را بریدند .» (۱۴) 

امیر اسماعیل سامانی ؛ این رادمرد ایرانی ؛ که مردمان خراسان و فرارود و به ویژه طبقات نجبا و دهقانان به سبب رامش جویی هایش بدو رغبت افزون نشان می دادند (۱۵) و کسی که بر پایه باور تمامی تاریخنگاران و ایران شناسان برجسته کنونی از جمله برتولد اشپولر ؛ نویسنده کتابهای ارزشمند تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی و تاریخ مغول در ایران ؛ تمدن و فرهنگ ایران بی نهایت مدیون او و خاندانش است و هنوز هم باید عمل و رفتار او و جانشینانش را به عنوان مشوق دانش و هنر مدنظر قرار داد (۱۶) سرانجام در صفر سال ۲۹۵ هجری / نوامبر ۹۰۷ میلادی بر اثر بیماری زندگی را بدرود گفت (۱۷) اما نام نیکش برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه شد . 

اسمــاعیـل سامــانی ان نامـدار                همی بود در سروری کامکار

همان دولتش شانزده سال شد                ز دور سپهـری دگرحال شد

 پـیـــام امـــد از مـرگ نــزدیـک او                 ســـوی دار بـاقــی دراورد رو

دو صـد بـا نــود بـود و تـاریـخ پنـج                  کـه بربسـت از سرای سپنج

 ازو مــــانــد نــام نـکـــو یــادگـــار                  خنـگ جــان ان مهتـر نامدار-۱۸

 آرامگاه امیراسماعیل سامانی/ شهر بخارا/ ازبکستان

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۱- سروده ای از معین الدین جوینی ؛ شاعر سده هشتم هجری و نگارنده کتاب نگارستان . برگرفته از : تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۱۵۶ . بایسته است یاد شود کتاب نگارستان به شیوه و سبک گلستان سعدی نگارش یافته است .

 

 

 

 

 

 

۲ـ انچه روشن است کسی که سلسله سامانی را بنیاد نهاد نصر برادر بزرگتر امیر اسماعیل بوده است ؛ اما تاریخنگاران با توجه به انکه امیر اسماعیل سلسله سامانی را واجد توانمندی افزون و شکوه بسیار نمود ؛ او را بنیانگذار راستین این سلسله برشمرده اند .

۳- به عنوان نمونه کشتن شمار فزونی از مردمان و به اسارت برگرفتن ۱۵ - ۱۰ هزار نفر از مردم شهر طراز . برای اگاهی بیشتر نگاه کنید به : تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛  ص ۲۰۹

۴- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان - با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران ؛ ص۷۸

۵- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص ۱۶ و تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان ؛ ص۷۸ 

۶- تاریخ بخارا ؛ ص۱۱۷-۱۱۱ و زین الاخبار ؛ ص۳۲۳

۷- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان  ؛ ص۷۸ 

۸-  تاریخ مردم ایران ؛ جلد دوم ؛ ص۱۸۷

۹- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۱۶۵ 

۱۰-  تاریخ سیستان ؛ ص۲۶۰

۱۱- همان کتاب ؛ ص۲۶۱

۱۲- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۲۱۹

۱۳- همان کتاب ؛ ص ۲۱۹

۱۴-  نصیحت الملوک ؛ ص۱۲۲

۱۵- تاریخ مردم ایران ؛ ج ۲ ؛ ص ۱۸۷

۱۶- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ؛ جلد یکم ؛ ص ۱۴۲

 ۱۷- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۲۱۷

۱۸-  ظفرنامه ؛ جلد یکم ؛ ص۵۲۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

کتاب نامه :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

۱ـ اشپولر ؛ برتولد ـ ( تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ) ـ ترجمه جواد فلاطوری ؛ جلد یکم ؛ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ؛ چاپ ششم ؛ ۱۳۷۹

 

۲ـ زرین کوب ؛ عبدالحسین ـ ( تاریخ مردم ایران ) ـ جلد دوم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ چاپ نهم ؛ ۱۳۸۴

 

۳ـ غزالی ؛ محمد ـ ( نصیحت الملوک ) ـ تصحیح جلال الدین همایی ؛ تهران : هما ؛ ۱۳۶۷

 

۴ـ گردیزی ؛ عبدالحی ـ ( زین الاخبار) ـ تصحیح عبدالحی حبیبی ؛ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۶۳

 

۵ ـ مستوفی ؛ حمدالله ـ ( ظفرنامه ) ـ زیرنظر نصرالله رستگار ؛ جلد یکم ؛ تهران : مرکز نشر دانشگاهی ؛ ۱۳۷۷

 

۶ ـ مهرابادی ؛ میترا ـ ( تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ) ـ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۸۴

 

۷ـ نرشخی ؛ ابوبکر محمد ـ ( تاریخ بخارا ) ـ ترجمه ابونصر احمد القباوی و تصحیح سید محمد تقی مدرس رضوی ؛ تهران : توس ؛ چاپ دوم ؛ ۱۳۶۳

 

۸ ـ نعمتی لیمایی ؛ امیر ـ ( تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان - با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران  ) ـ سبزوار : امیدمهر ؛ ۱۳۸۵

 

۹ـ هروی ؛ جواد ـ ( تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ) ـ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۰

 

۱۰ـ ................... ـ ( تاریخ سیستان ) ـ تصحیح محمدتقی بهار ؛ تهران : کلاله خاور ؛ چاپ دوم ؛۱۳۶۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« رفتم بر سر تاریخ که بسیار عجایب در پرده است که اگر زندگانی باشد آورده آید و (خوانندگان ) از آنچه باید و به کار آید بردارند .  » ـ « ابوالفضل بیهقی »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٦/۳/٤

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یاد و خاطره دلاوران پیروز خرمشهر گرامی باد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این نوشتار ترجمه و برگردانی است از مقاله ای با عنوان ؛ Cyrous the Great  ؛ نگاشته شده توسط باستان شناس پراوازه و ایران شناس نامدار ؛ پرفسـور ریچارد نلسون فرای ؛ که متن اصلی ان از تارنمـای ارزشمنـد ؛ اذرگشنسپ ؛ برگرفته شده است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کوروش بزرگ

نقش برجسته کوروش بزرگ در پاسارگاد

 

زاده شده در ۵۹۰-۵۸۰ پیش از میلاد در ماد یا پارس ( ایران کنونی )

مرگ ۵۲۹ پیش از میلاد در آسیا

کوروش بزرگ ؛ پیرزومندی که  امپراتوری هخامنشی ؛ که در پارس و خاورنزدیک از دریای اژه تا به سوی شرق و رود ایندوس متمرکز بود را بنیان نهاد . از او یادشده است در کتاب ؛ زندگینامه کورش نخستین ؛ که به توسط  گزنفون ؛ سرباز و نویسنده یونانی ؛ نگارش یافته است . در کوروش نامه او پادشاهی ارمانی و باگذشت است که از سوی مردمانش در امپراتوری پارس ؛ پدر ؛ خوانده می شد . در تورات نیز همچون یک رهایی بخش است برای یهودیانی که در بابل اسیر بودند .

زندگی نامه و داستان زندگی :

کوروش میان سالهای ۵۹۰-۵۸۰ پیش از میلاد در ماد و یا شاید در پارس ؛ استان فارس امروزی ایران ؛ زاده شد . معنی و مفهوم نام او امروزه مورد گفتگو است ؛ زیرا مشخص نشده که ایا ان نامی شخصی بوده است و یا عنوانی شاهانه که به او داده شده بود . غیر مهم نیست که پس از امپراتوری هخامنشی این نام در منابع مرتبط با ایران پدیدار نگشت ؛ این موضوع می تواند بدان اشاره کند که نام کورورش معنایی ویژه و استثنایی داشته است .

بیشتر دانشمندان ؛ با این وجود ؛ بر این باورند که کوروش بزرگ دست کم دومین پادشاه با همین نام در پارس بوده است . یک نوشته به خط میخی اکدی - یک زبان میان رودانی ( عراق کنونی ) در روزگار پیش از مسیحیت - تصریح می کند که او بود :

« پسر کمبوجیه ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان ؛ نوه کوروش ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان ؛ نواده چیش پش ؛ شاه بزرگ ؛ شاه انشان ؛ از خاندانی که همواره پادشاهی می کردند » 

در این مورد ؛ ان نوشته روشن می کند که کوروش از سلسله ای دراز از امرای فرمانروا برخاسته است .

مهمترین منبع برای شناخت زندگانی او ؛ کتاب تاریخنگار یونانی ؛ هرودوت ؛ است . زندگینامه ای ارمانگرایانه که می توان ترجیحا ان را یک رساله تاریخی پنداشت نیز به وسیله ؛ گزنفون ؛ برای تعالی اندیشه یونانی در مورد فرمانروای ایده ال نگاشته شده است . به هر ترتیب ؛ ان ؛ احترام بسیار زیادی را نشان می دهد که برای کوروش نه تنها مردمانش ؛ پارسیان ؛ بلکه یونانیان و دیگران  قائل می شدند . هرودوت بیان داشته که پارسیان کورورش را پدر خطاب می کردند ؛ این در حالی است که پادشاهان اتی هخامنشی بدین اندازه مورد ستایش نبودند . داستان دوران کودکی کوروش همان سان که هرودوت شرح داده در کتاب گزنفون نیز تکرار شده است . شاید ؛ زندگینامه کوروش خوانده می شد در ان هنگام که اشکارا به عنوان یک الگو و باور قومی ؛ تقریبا با ویژگی یک ابرانسان بنیانگذار سلسله ؛ مورد تقلید قرار می گرفت . انچه روشن است ؛ باورهایی مشابه در مورد بانیان سلسله های دیگر نیز در سرتاسر تاریخ ایران وجود دارد . گزارش زندگی استیاگ ؛ پادشاه مادها و پارسها می رساند که دختر او  با فرمانروای دست نشانده اش در پارس ؛ شاهزاده ای که کمبوجیه نام داشت ؛ ازدواج کرده بود . درپی این ازدواج کوروش به دنیا امد . استیاگ در خواب دیده بود که کودکی رشد خواهد کرد و او را سرنگون خواهد ساخت . بنابراین دستور داد کورورش به قتل رسانده شود . با این وجود ؛ رییس مشاورانش درعوض بچه را به یک چوپان سپرد تا بپروراند . هنگامیکه کوروش ده ساله شد به سبب ویژگیهای برجسته اش نزد استیاگ شناخته شد . با وجود کابوس بد او متقاعد شد اجازه دهد کوروش زنده بماند . کوروش هنگامیکه به بزرگسالی رسید در پارس بر علیه فرمانروا و پدربزرگ مادریش شورید ؛ استیاگ به سوی شورشی پیشروی کرد ؛ اما ارتش او را تنها گذاشت و تسلیم کورورش شد در ۵۵۰ پیش از میلاد .

پس از به ارث بردن امپراتوری ماد ؛ کوروش ؛ پیش از گستراندن قلمروی خویش به سوی غرب ؛ قدرت خود را بر روی قبایل ایرانی فلات ایران برقرار داشت . کرزوس ؛ پادشاه لیدی در اسیای صغیر ( اناتولی ) هنگامیکه از سقوط استیاگ اگاه شد قلمروی خویش را به سوی ماد گسترش داد و کوروش به عنوان وارث پادشاهی ماد به سوی لیدی پیشروی نمود . سارد ؛ پایتخت لیدی ؛ در ۵۴۷ یا ۵۴۶ پیش از میلاد فتح شد. کرزوس نیز یا کشته شد و یا انکه با خودسوزی خودش را کشت ؛ هرچند براساس گزارش منابع دیگر او اسیر کوروش شد و کوروش با او مدارا و محبت پیشه ساخت . ایونی های ساکن سرزمین های یونانی کناره دریای اژه ؛ که تابع پادشاه لیدی بودند این سان به کوروش گرایش یافتند و بیشترشان صلح جویانه تسلیم شدند . شورشهای چندگانه دیگرسرزمینهای یونانی نیز با دشواری فرونشانده شد . گام بعدی کوروش پیشروی به سوی بابل بود ؛ جاییکه نارضایتی مردم از ؛ پادشاه نبونید ؛ دستاویز لازم برای تاختن بدان سرزمین های پست و کم ارتفاع را فراهم اورد .  فتح بابل ؛ دگربار برای مدتی کاهنان مردوک ؛ خدای ملی ناحیه بزرگ بابل ؛ که به وسیله نبونید ازرده شده بودند را احیا کرد . در اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد بود که این بزرگترین شهر دنیای کهن به توسط پارسها تصرف گشت .                                              

تصویری نمادین از ورود کوروش بزرگ به شهر بابل

در تورات ( به عنوان نمونه عزرا ؛۱ :۴-۱ ) کوروش به سبب ازاد ساختن اسیران یهودی بابل و اجازه بازگشت شان به سرزمین ابا و اجدادی نیک نام است . کوروش ؛ همچنین ؛ با بابلیان و دیگران نیز سازگاری نشان داد و مدارا کرد . او از مردمان بومی به وسیله پشتیبانی از سنتهای بومی و حتی قربانی کردن برای خدایان محلی دلجویی نمود . فتح بابل نه تنها میان رودان را به دست کوروش سپرد بلکه سوریه و فلسطین که هرکدامشان پیشتر به وسیله بابلیان تسخیر شده بودند را نیز به او داد . فرمانروای کیلیکیه در اسیای صغیر هنگامیکه کوروش رو به سوی کرزوس داشت با او هم پیمان گشت ؛ به همین سبب کیلیکیه یک موقعیت ویژه در امپراتوری کوروش یافت . بدین سان او به وسیله دیپلوماسی و سپاهیانش بزرگترین امپراتوری شناخته شده تا ان روزگار را بنیان نهاد .

به نظر کوروش رسید که چند پایتخت داشته باشد . یکی از انها شهر اکباتان ؛ همدان امروزی ؛ پایتخت پیشین مادها ؛ بود و ان دیگری پایتختی نو برای امپراتوری بود ؛ پاسارگاد در پارس ؛ گفته شده است که کوروش در انجا در نبرد با استیاگ پیروز شد . ویرانه های کنونی ؛ ستایش بازدیدکننده را برمی انگیزد. کورورش همچنین بابل را به عنوان پایتختی زمستانی قرار داد .

کوروش ؛ ضرورت نبود شوونیسم پارسی را بی درنگ از مردمان شکست خورده  آموخت  . او نه تنها از مادها دلجویی کرد ؛ بلکه ؛ انها را با پارسها در گونه ای از پادشاهی دوگانه پارسی و مادی یکسان برشمرد . کوروش سنن پادشاهی را از مادها وام گرفت . یک مادی گویا بسان یک ؛ وزیر ارشد ؛ مشاور پادشاه هخامنشی شده بود . بعدها در نقش برجسته های پرسپولیس ؛ یک پایتخت پادشاهی هخامنشی از زمان داریوش ؛ فردی مادی اغلب به همراه پادشاه بزرگ نشان داده شد . ایلامیان ؛ دیگراهالی بومی پارس ؛ نیز  در بسیاری رکارها معلمان پارسیان بودند . به عنوان نمونه : پارسیان جامه ایلامی پوشیدند و موضوعات ایلامی نیز به توسط خود انان بر روی نقش برجسته های سنگی پرسپولیس برده شد . در انجا به نظر می رسد نواوری اندکی در حکومت و مقررات صورت گرفته باشد ؛ اما به بیانی دقیق تر باید گفت اشتیاقی وافر برای به عاریت گرفتن ؛ ترکیب کردن یا یک توانایی سازگار کردن بود که در امپراتوری هخامنشی به توسط کوروش به کار گرفته شد  ؛ که بی گمان او رهبری هوشمند و نابغه نه تنها در ایجاد یک امپراتوری بزرگ بلکه در سازمان بخشیدن به فرهنگ و تمدن هخامنشی بود .

اشنایی ما با زندگانی کوروش اندک است . او دو پسر داشت ؛ یکی از ان دو ؛ کمبوجیه ؛ جانشین او شد . ان دیگری ؛ بردیا(سمردیس یونانیان ) ؛ گویی به توسط کمبوجیه پس از انکه شاه شد به صورت مخفیانه کشته شد . کوروش دست کم یک دختر نیز داشت به نام ؛ اتوسا ؛ که ( با برادرش کمبوجیه ازدواج کرد ) ؛ ممکن است دو دختر دیگر نیز داشت باشد اما انچه روشن است انان نقشی در تاریخ بازی نکردند .

کوروش همچنین ؛ هنگامی که  بر استیاگ پیروز شد ؛ متصرفات مادی ایران شرقی را نیز به ارث برد ؛ اما او به تقریب با جنگاوری پادشاهیش را در ان نواحی برقرار و یکپارچه کرده بود . پس از فتح بابل ؛ او دوباره به سوی شرق رفت ؛ هرودوت  مبارزه های او بر علیه چادرنشینانی که در شرق دریای کاسپین (مازندران) زندگی می کردند را شرح داده است . براساس گزارش تاریخنگار یونانی ؛ او در وهله نخست در نبرد با فرمانروای بیابانگردانی که ماساژت نامیده می شدند و یک زن بود پیروز شد و پسر او را نیز اسیر ساخت . پسر دستگیر شده در اسارت خودکشی نمود ؛ مادر او سوگند خورد که انتقام گیرد و کوروش را شکست دهد و به قتل رساند . داستان هرودوت شاید جعل و یا از نظر اصالت مورد تردید باشد ؛ اما فتوحات کوروش در اسیای میانه به احتمال زیاد داری اعتبار و ارزش است ؛ زیرا شهری در دورترین نقطه سغد که یونانیان ان را شهر کوروش می نامیدند گستردگی نهایی فتوحات خاوری او را نمایان می سازد .

میراث کوروش  :

ان نشانی بر شایستگی بنیانگذار امپراتوری هخامنشی است که بعد مرگش گسترده تر هم شد و بیش از دو سده ماندگاری یافت . اما کوروش تنها یک فاتح و سرپرست بزرگ نبود ؛ او عظمتی خیره کننده مشابه انچه رومولوس در روم و موسی در میان بنی اسراییل به جای نهادند در یاد و خاطر مردمان پارسی به جای نهاد . داستان قهرمانانه نبردهای او در دیگر نقاط دنیای کهن ؛ در بسیاری از داستانهای مشروح قهرمانان و فاتحان ؛ مورد تقلید قرار گرفت . طرز زندگی کودکی کورورش که به یک شبان سپرده شد تا پرورانده شود یاداور داستان موسی و سبد بوریایی در مصر است . برانداختن پدربزرگ خودکامه اش نیز در دیگر اسطوره ها و افسانه های تاریخی بازگو شد . مورد تردید نیست که حماسه کوروش نخست از میان پارسها برامد و انگاه به توسط یونانیان شناخته شد . احساس و گرایشهای محترمانه و شگفت امیز او در میان پارسیان به یونانیان انتقال یافت ؛ و اینکه گرنفون کوروش را به عنوان الگوی فرمانروایی برای بیان اموزه هایش به یونانیان هم میهنش برگزید یک حادثه نبود .

خلاصه انکه ؛ تصویر کوروش در درازنای تاریخ بسان یک ابرمرد که یک امپراتوری را بنیان نهاد به جا مانده است . او نمونه ویژگیهای برتری شد که از یک فرمانروا در تاریخ باستانی انتظار می رفت ؛ و او سیمایی از یک فاتح که مدارا گر ؛ بخشنده و درعین حال شجاع و بی پروا بود هویدا ساخت . شخصیتش همانگونه که به وسیله یونانیان دیده شد بر انها و همچنین اسکندر نیز تاثیر نهاد . در سال ۱۹۷۱ ایران دو هزار و پانصدمین سالروز بنیان پادشاهی به وسیله کوروش را جشن گرفت .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« تاریخ منبعی است که انسان نه تنها از ان معرفت و شناخت حاصل می کند بلکه حیات خود را نیز از ان به دست می اورد . » ـ « کارل یاسپرس »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :