سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٠/٦/٢۱

این جستار که اندک زمانی پیشتر از سوی اینجانب نگارش یافته ، پیش از این در تاریخ 1389/9/14 در روزنامه ، جام جم ، منتشر شده است.

===============================

ایران به عنوان یکی از دیرینه­سال­ترین کشورهای دنیا واجد تاریخی دور و دراز و سرشار از فراز و نشیب بوده است. آنچه روشن است در مجموع این فراز و فرودهای تاریخی ، دوران معاصر ایران را می­توان به مانند نقطه­ی عطفی یافت که جنس اتفاقات رخ داده در اثنای آن ، خارج از شباهت­هایش با رویدادهای اعصار پیشین ، واجد تفاوت­های افزونی نیز است.

آنچه از مطالعه­ی اسناد تاریخی بدان می­توان دست یافت آن است که ورود و حلول مفاهیمی نوین چون مشروطیت ، مساوات ، ملیت ، آزادی و همچنین حضور مردمان عادی یا به اصطلاح قشر رعیت در عرصه­ی فعالیت­های سیاسی - اجتماعی و تحولات پرشتاب جامعه­ی جهانی و بازتاب آن دگردیسی­ها در امور ایران که گهگاه با دخالت استعمارگران در امور داخلی ایران و برخی اوقات با اشغال ایران به توسط ابرقدرتان جهانی نمود ویژه­ای می­یافت ، اسباب متفاوت بودن جنس رویدادهای تاریخ معاصر ایران را با وقایع روزگاران پیشین فراهم می­آورد .

میرزا کوچک خان جنگلی

در حقیقت ، بازبینی نقادانه­­ی این برهه از تاریخ ایران که مشحون است به حوادث و رخدادهایی چون جنگ­های ایران و روس ، جنبش تنباکو ، انقلاب مشروطیت ، ملی شدن صنعت نفت ، انقلاب اسلامی و ... تاریخ­پژوه را بدان نتیجه رهنمون می­سازد که تاریخ معاصر ایران واجد پویایی خاصی بوده است.

آنچه هویدا می­نماید ، پدیدار گشتن جنبش­های مردمی متعدد را باید از جمله مهمترین سرفصل­های تاریخ این عهد برشمرد و بی­گمان نظر به اهمیت بسیار چرایی و چگونگی سربرآوردن جنبش­هایی چنین که در طول تاریخ ایران کم­سابقه و شاید بهتر است گفته شود بی­سابقه بوده­اند توجه و عنایت افزونتری را می­طلبد.

نهضت جنگل یا قیام میرزاکوچک خان جنگلی و یارانش در گیلان از جمله مهمترین و تاثیرگذارترین این جنبش­ها است. شوربختانه ، این نهضت که در اردیبهشت ماه سال 1294 هـ.خ با رهبری میرزا در گیلان آغاز و در 11 آذر ماه سال 1300 هـ.خ با درگذشت او پایان پذیرفت ، به رغم مساعی ارزنده­ی برخی کاوشگران تاریخ و کوشش­های ارزشمند شماری از تاریخ­پژوهان نام­آور ، همچنان برای بسیاری از افراد علاقمند به میهن و تاریخ وطن و حتی بسیاری از دانشجویان رشته­ی تاریخ ناشناخته مانده است. به باور نگارنده ، همان­گونه که در مقدمه خویش بر کتاب ، مجموعه­ی روزنامه­های جنگل ، نیز آورده است ، این ناشناخته بودن ماهیت و چیستی نهضت جنگل ­تا بدان ­حد است که برخی می­پندارند رهبران نهضت جنگل در پی تجزیه­طلبی و در اندیشه­ی استقلال گیلان بوده­اند ، شماری دیگر بر آن باورند که میرزا­کوچک­خان و یارانش سودای برپایی جمهوری سوسیالیستی در ایران به سر داشته­اند ، عده ای نیز گمان می­دارند که جنگلیان در دامان بلشویک های تازه­پیروز روسیه پرورش یافته بودند و البته شماری نیز جنبش جنگل را حرکتی ملی - اسلامی برشمرده­اند که با الهام از اصول آیین اسلام در جهت استقلال ایران و برپایی حکومتی مبتنی بر اسلام گام برداشته اند.

مجموعه ی روزنامه های جنگل

در واقع ، راقم این سطور بر آن ایده است که چند و چون نهضت جنگل حتی برای بسیاری از جستجوگران تاریخ نیز ناشناخته و پر از ابهام است و کاربرد نگاه­های ایدئولوژیک ، نگرش­های خاص سیاسی- اجتماعی  و نظریه­پردازی­های همراه با چاشنی تعصب و احساس موجب شده است دوستداران تاریخ خود را با انبوهی از نظریات گوناگون و مخالف هم درباره میرزاکوچک­خان و یارانش مواجه ببینند.

براساس آنچه علم تاریخ نوین گوشزد می­کند برای شناخت بهتر ماهیت هر رخداد تاریخی ، گردآوری و پردازش داده­های تاریخی باید به دور از مکنونات قلبی و عاری از هرگونه پیش­داوری و به عبارت دیگر با یاری جستن از روح فلسفه­ی تاریخ انجام شود. ناگفته پیدا است برای درک درست مرام و مشی نهضت جنگل نیز رعایت این اصل کلی بایسته است ، مع­الوصف ، این اصل شرط لازم است و شرط کافی برای شناخت اندیشه و هدف جنگلیان ، بهره جستن مدبرانه از اصلی­ترین و مهم­ترین منابع شناخت افکار سردمداران جنگل یعنی مقاله­های مندرج در ارگان رسمی نهضت جنگل ، روزنامه­ی جنگل[1]، بیانیه­های نهضت جنگل و مکاتبات میرزاکوچک­خان و دیگر سران آن است.

از آنچه گفته آمد غایت هدف نگارنده در این جستار مشخص شد و آن تبیین درست و  تحلیل منطقی اندیشه ، مرام و آرمان برپادارندگان نهضت جنگل است. در راستای نیل بدین هدف ، نگارنده تلاش خواهد نمود درستی یا نادرستی هریک از آرای متضاد یادشده را بررسی نماید و سر آخر با جمع­بندی نهایی تحلیل خویش را بیان دارد.

چنان­­که پیشتر نیز بیان شد شماری اذعان داشته­اند که رهبران نهضت جنگل در پی تجزیه و درتفکر استقلال گیلان بوده­اند. استدلال این گروه تنها بدان سبب است که جنگلیان حرکت خود را از گیلان آغاز و حکومت جمهوری خویش  را هم در گیلان بنیان نهاده­اند. اما این دعوی به سه جهت خود را ابتر و ساده­انگارانه می­نمایاند:

الف: جنگلیان از همان نخستین روزی که جمهوری شورایی را در گیلان بنیان نهادند هدف خود را ایجاد جمهوری شورایی در سراسر ایران برشمردند و اعلام کردند که اصول عدل و برابری را می­خواهند در سرتاسر ایران بگسترانند و از عموم ملت ایران خواستند برای نجات ایرانی از ظلم هر ظالم به انقلاب جنگل بپیوندند. این مهم از بیانیه­ای که جنگلیان در 14 شوال 1338 هـ . ق . برابر با 10 تیر 1299 هـ . خ . در روزنامه­ی جنگل منتشر ساختند به سادگی برمی­آید.

ب: این دسته از مورخان این نکته را به خزان فراموشی سپرده­اند که جنگلیان پس از اعلام تشکیل جمهوری موقت شورایی در گیلان در اندیشه فتح تهران بودند. گفتنی است مقدمات این کار از سوی آنان کاملا فراهم آمده بود و نیروهای جنگل از منجیل نیز گذشته و در آستانه ورود به قزوین بودند و اگر خیانت شوروی­ها و دخالت نیروهای اشغالگر انگلیسی نبود به­سان روزگار مشروطه که نیروهای گیلانی تهران را تصرف کردند و استبداد محمدعلی­شاهی را پایان بخشیدند ، دگربار به سادگی تهران را فتح می­کردند و این­بار حیات دولت قاجاری را خاتمه می­بخشیدند.

ج: نگاهی به مکاتبات میرزا نشان می­دهد که تا چه اندازه این باور نادرست است. به عنوان نمونه میرزا در بخشی از نامه­اش به رتشتین ، سفیر دولت شوروی در ایران ، با قاطعیت تمام چنین نگاشت:

« ... مقصود من و یارانم حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت مرکز است. تجزیه­ی گیلان ... را خیانت صریح دانسته و می­دانم. »

امضای میرزا کوچک خان

همانطور که پیش از این نیز تقریر شد بخشی از تاریخ­پژوهان بر آن عقیده هستند که میرزا و یارانش در پی برپایی جمهوری سوسیالیستی در ایران بودند. حقیقت آن است که این نکته تا اندازه­ای درست است و جنگلیان در برهه­ای از زمان تصمیم به برپایی جمهوری سوویتی در سراسر ایران گرفتند و حتی جنبش خود را انقلاب سرخ ایران نام نهادند ، با این وجود ، چند نکته را باید کاملا در نظر داشت:

الف: جمهوری شورایی مدنظر میرزا و یارانش با آن جمهوری­های کمونیستی که در شوروی یا در دوران پس از جنگ دوم جهانی در اروپای شرقی پدیدار شد تفاوت ماهوی داشت ، زیرا میرزا برخلاف افرادی چون مارکس ، انگلس ، لنین ، استالین و دیگر سردمداران کمونیسم نه تنها مذهب را افیون توده­ها برنمی­شمرد ، بلکه بدان اعتقاد ویژه داشت و با هرگونه اقدام بر علیه دین و مذهب مخالف بود. علاوه بر این کمونیسم دیدگاهی جهان­وطنی را تبلیغ می­نماید و در آن هرگونه ملی­گرایی نفی می­شود ، این در حالی است که میرزا به ایران عشق می­ورزید و این مهم نه تنها از مکاتبات عدیده و عملکردش به آسانی برمی­آید ، بلکه از مجالس شاهنامه­خوانی که در درون جنگل درجهت ارتقای حس ملیت­خواهی جنگلیان برگزار می­شد نیز مستفاد می­شود. در واقع اگر این­گونه نبود و میرزا در اعتقاد مذهبی خویش راسخ نبود و عشق به میهن در او وجود نداشت هیچ­گاه در سرلوحه بیشتر شمارگان روزنامه­ی جنگل (دست­کم 35 شماره از 39 شماره­ی منتشره) نگاشته نمی­شد این روزنامه « نگاهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است .»

ب: هرچند در درون نهضت جنگل افرادی با تفکر کمونیستی حضور به هم رسانده بودند ، اما میرزاکوچک­خان هرگز دنبال برپایی کمونیسم نبود ، بلکه او تنها بخش مساوات­طلبی و عدالت­محوری مدعایی سوسیالیست­ها را پذیرفته بود و پذیرش این اصول از سوی میرزا با توجه به شعارهای زیبایی که سردمداران شوروی سرمی­دادند و با عنایت به آن که ماهیت واقعی کمونیسم شوروی در آن روزگار هنوز روشن نشده بود چندان شگفت نمی­نماید.

ج: پدیدارشدن اختلاف شدید و بروز درگیری با طرفداران کمونیسم (آن هم در فاصله­ی زمانی اندک) در درون جنبش و جدایی نهایی دسته­ی کمونیست از نهضت جنگل و کشته شدن حیدرخان عمواوغلی ، از سردمداران اصلی چپ­گرایان نهضت جنگل و موسس حزب کمونیست ایران به توسط جنگلیان ، خود نشان از آن است که نه میرزا به دنبال برپایی حکومت کمونیستی بوده است و نه جنگلیان چنین آرمانی به سر پرورانده بودند.

دیگر دعوی نابه­جا درباره­ی جنگلیان آن است که میرزا و جنگلیان دست­پرورده­­ی بلشویک­های تازه­پیروز شوروی بوده­اند. طرفداران این عقیده دعوی خویش را به جهت روابط میرزاکوچک­خان با رهبران شوروی و اعلام جمهوری شورایی از سوی جنگلیان مستدل داشته­اند. خارج از اختلاف ماهوی افکار میرزا با تفکرات سردمداران شوروی که در سطور پیشین یاد شد و همچنین جدا از آن­که در نهضت جنگل طیف­های مختلف فکری حضور داشتند دلایلی دیگر در دست است که میرزا و یارانش به بلشویک­ها و کمونیست­های روسی وابسته نبودند ، بلکه در برهه­ای از زمان به جهت برخی شعارها و دعاوی زیبا و انسانی آنان و همچنین فروپاشیده شدن امپریالیسم تزاری روس به توسط آنان (زیرا ایرانیان خاطره­ی اجحاف­های دولت تزاری را هیچگاه از خاطر نزدوده بودند.) اعتمادی اشتباه بدان­ها نمودند و با ساده­اندیشی از آنان که خود را حامی مستضعفان جهان می­نامیدند انتظار یاری یافتند. درضمن این نکته را نباید از نظر دور داشت که چون دولتمردان شوروی در رقابت با دیگر قدرت­های استعماری به­ویژه انگلستان بودند ، تلاش می­نمودند از قدرت انقلابی ملل تحت استعمار شرق درجهت فشار بر آن­ها بهره برگیرند و این سیاست اسباب نزدیکی گاه و بی­گاه آنان را با انقلابیون سرزمین­های مختلف و از جمله نهضت جنگل ایران فراهم می­آورد. اما همانگونه که پروفسور شاهپور رواسانی در کتاب ، نهضت میرزاکوچک­خان جنگلی و اولین جمهوری شورایی در ایران ، اشاره داشته است شوروی سرانجام از نهضت­های انقلابی جهان و از جمله نهضت جنگل فاصله گرفت و همزیستی مسالمت­آمیز با قدرت­های استعماری و سازگاری با دول سرمایه­داری را ترجیح داد.

در تایید بیشتر این مدعا می­توان به مکاتبات میرزا با سران شوروی اشاره داشت که در بیشتر مواقع انتقادی بوده و عدم همخوانی گفتار و کردار روس­ها در آن­ها نکوهیده شده است. آنچه از مطالعه­ی این نامه­ها برمی­آید آن است که میرزا حتی اطاعت کورکورانه از روس­ها را نمی­تابید ، چه رسد که آلت فعل و دست­پرورده­ی آنان باشد. در بخشی از نامه­ای که میرزا به لنین نگاشته بود چنین آمده است:

«پروپاگاندهای اشتراکی در ایران عملا تاثیر سوء می­بخشند ، زیرا پروپاگاندچی­ها از شناسایی تمایلات ملت ایران عاجزند. ... ملت ایران حاضر نیست برنامه و روش بلشویزم را قبول کند. »

نامه­ی میرزاکوچک­خان به مدیوانی ، نماینده­ی دولت شوری در گیلان ، نیز بر درستی گفتار فوق گواهی می­دهد:

« ... اگر این اقدامات شما دوام پیدا کند ناچاریم به هر وسیله باشد به تمام احرار و سوسیالیست­های دنیا حالی کنیم که وعده­های شما همه­اش پوچ و عاری از صحت و صداقتند. به نام سوسیالیسم اعمالی را مرتکب شده­اید که لایق قشون مستبد نیکلا و قشون سرمایه­داری انگلیس است. »

مجموع مقالاتی که در روزنامه­ی جنگل نگاشته شده نیز اثبات­کننده­ی آن است که میرزا و یارانش به­ هیچ وجه من­الوجوه دست­پرورده­ی بلشویک­های شوروی نبوده­اند. من باب مثال مقاله­ی مفصلی با عنوان ، قول را فعل لازم است ، در نخستین شماره­ی ، روزنامه­ی جنگل ، منتشر شد ، مطالعه­ی این مطلب به سادگی عیان می­سازد که تهمت وابستگی جنگلیان به شوروی چه اندازه ناروا و گزاف بوده است.

همانطور که در سرآغاز سخن نیز گفته شد ، شماری از پژوهشگران جنبش جنگل را حرکتی ملی - اسلامی برشمرده­اند که با الهام از اصول آیین اسلام در جهت استقلال ایران و برپایی حکومتی مبتنی بر اسلام گام برداشته­اند.

سر بریده میرزا کوچک خان جنگلی

آنچه روشن است ، در درستی این دعوی که در برپایی جنبش جنگل عقاید مذهبی و علایق ملی نیز تاثیر فراوان داشته  و این مهم که میرزا فردی کاملا باورمند به اعتقادات اسلامی و واجد علایق مذهبی بوده است تردیدی وارد نیست. در صدق این مدعا که میرزا و یارانش از اصول دین اسلام نیز الهام گرفتند شکی نیست ، اما این مدعا که او در جهت برپایی حکومتی اسلامی گام برداشته بود درست نمی­نماید. زیرا در ایران به رغم آن­که گهگاه اندیشه­های پان­اسلامی از سوی افرادی چون سیدجمال­الدین اسدآبادی مطرح ­شد ، تنها پس از درپیش گرفته شدن روند سکولاریتی لجام­گسیخته در سیاست از سوی پهلوی­ها بود که برخی خواص و از جمله بسیاری از روحانیت را بدان اندیشه واداشت که ایجاد حکومت اسلامی ضروری است و سرانجام نیز با تئوریزه شدن بحث جمهوری اسلامی از سوی امام خمینی در سال 1357 بدین اندیشه جامه­ی عمل پوشانیده شد.

درحقیقت ، می­توان گفت میرزا فردی مبادی آداب مذهبی بود و حتی در بسیاری موارد به اجرای حدود شرعی می­پرداخت (مانند حد زدن یکی از یارانش که به شرب خمر پرداخته بود) ، اما هیچگاه دنبال ایجاد حکومتی اسلامی هم نبود زیرا هنوز ضرورت تاریخی آن احساس نشده بود.

این مهم از آنجا نیز مستفاد می­شود که میرزا و جنگلیان به رغم آن­که خود را نگاهبان و منور فکر اسلامیان می­پنداشتند و به زعم آن­که در بیانیه­ها ، مقاله­ها و عملکرد خویش اسلام را از نظر دور نمی­داشتند هیچگاه سخن از حکومت اسلامی به میان نیاوردند.

به هرحال به عنوان پایانی بر این کوتاه­سخن می­توان گفت اندیشه میرزا آمیخته­ای از تفکرات مذهبی و علایق ملی بود. بر تفکرات او عدالت­­خواهی و مساوات جویی مکتب سوسیالیسم نیز تاثیر نهاد ، اما جنبه­های ضد مذهبی ، ضد ملی و حتی اقتصادی این مکتب را به هیچ انگاشت. او با این طرز تفکر به رغم آن­که یارای کامل آن نیافت مکتبی اجتماعی و مدون پایه­گذاری کند تلاش نمود جنگلی­ها را به طریقی هدایت کند که همواره پشتیبان استقلال ایران ، حامی آزادی و رفاه مردم ایران و مخالف هرگونه استعمار و استبداد باشند. دریک جمله ، آرمان اصلی میرزا و یارانش استقلال و آبادی ایران و آزادی مردم آن بود.


[1] . نیازمند یادکرد است ، نگارنده 36 شماره از مجموع 39 شماره­ی منتشره­ی روزنامه­ی جنگل را در قالب یک کتاب گردآوری نموده است. نگاه کنید به : نعمتی لیمائی ، امیر ، مجموعه­ی روزنامه­های جنگل ( نشریه­ی نهضت جنگل ) ، مشهد: امیدمهر ، 1389

=======================================

معرفی کتاب مجموعه ی روزنامه های جنگل ( نشریه نهضت جنگل )

سفارش کتاب « مجموعه ی روزنامه های جنگل »

معرفی کتاب « مجموعه ی روزنامه های جنگل » در روزنامه جام جم

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٠/٦/٩

 عید سعید فطر مبارک باد

__________________________

خواجه نظام‌الملک طوسی، نویسنده کتاب مشهور سیاست‌نامه، در اموری چون سیاست‌ورزی، پایه‌گذاری سامانه‌های نوین آموزشی و نگارش کتاب‌های علمی ـ ادبی ازجمله نامداران ایران در گستره‌ای زمانی به وسعت تمام تاریخ است. وی زمانی نزدیک به سه دهه با کیاست و درایت تمام عهده‌دار کار وزارت در بارگاه حکومت دو سلطان شهیر سلجوقی، آلب ارسلان و ملکشاه بود. آن اقتدار و هوشمندی که این سیاستمدار برجسته در درازنای صدارت طولانی خود بروز داد، سبب شد که شمار افزونی از مورخان نامی دیار فرنگ و همچنین بسیاری از تاریخ‌پژوهان نام‌آور میهن از عهد زمامداری دو سلطان یاد شده با عنوان عصر خواجه نظام‌الملک یاد کنند.

نگارنده را در این کوتاه­سخن به چگونگی اجرای سیاست یا چرایی برپایی نظام نوین آموزشی (مدارس نظامیه) از سوی خواجه کاری نیست و به کشیدن کباده این معانی عظیم و سترگ نیز دست نخواهد یازید. آنچه روشن است، واکاوی و بررسی این مطالب خود مجالی دیگر و بازفرصتی نو می‌طلبد. آنچه مرتبط با خواجه طوس است و در این جستار به کار می‌رود، اندیشه اقتدارگرایانه ایران­شهری او است که نه تنها در ورطه عمل و کارزار سیاست، بلکه در کتابش، سیاست­نامه، نیز در جهت تبلیغ و نهادینه ساختن بیش از پیش آن گام برداشت.

بایسته یادکرد است، شماری از پژوهشگران حوزه اندیشه و برخی جستجوگران وادی تاریخ، به درستی، همسانی­هایی چند میان آرا و باورهای نظام­الملک و نیکولو ماکیاولی، اندیشمند اقتدارگرای ایتالیا و نویسنده کتاب­های مشهور شهریار و گفتارها، یافته­اند. راقم این سطور، در این جستار کوتاه در پی آن است تا ضمن بیان موارد تشابه آرای این دو اندیشمند، تفاوت­ها و ناهمسانی­های اندیشه آن دو را نیز هویدا سازد.

الف : همسانی­های فکری

برابر با تاریخ، نظام­الملک به عنوان وزیر دستگاه سلجوقی و ماکیاولی به عنوان یک دیپلمات، از نزدیک درگیر و گرفتار سیاست عملی بودند. آنچه روشن است، وجود حکومت­های پراکنده و متقارن درایران و رقابت منفی بین دولت - شهرهای ایتالیا به مثابه مانعی بر سرراه وحدت و انسجام سراسری در این دو سرزمین دیرینه­سال جلوه می­نمود. بنابراین، هر دوی این اندیشه­ورزان، برقراری حکومتی مقتدر و توانمند را تنها راه حل ممکن برشمردند. به تعبیر دیگر، آنچه محور اصلی مباحث، سیاست­نامه نظام­الملک و شهریار ماکیاولی، را تشکیل می­دهد حکومت است. حفظ و نگهداری قدرت نیز در اولویت التفات آن دو قرار داشت. درحقیقت، هم به باور نظام­الملک و هم به نظر ماکیاولی،  مصلحت دولت بر هر چیز دیگری تقدم دارد. از این رهگذر هر دوی آنان  راهکارهای گوناگونی را پیشنهاد داده­اند که از آن جمله می­توان به تمایز میان اخلاق سیاسی و اخلاق عمومی در کشورداری و سیاست، توجه به نیروهای نظامی به عنوان ابزار قدرت به هنگام جنگ و صلح، لزوم مشاوره فرمانروا با بزرگان به عنوان یکی از هنرهای اصلی حفظ و تحکیم قدرت در سیاست داخلی و خارجی و اهمیت نهاد وزارت و دستگاه دیوانی در سلسله مراتب قدرت، از جمله نظریاتی می باشد که دو متفکر مربوطه دراین باره یعنی حفظ قدرت سیاسی ارائه می کنند.

خواجه نظام الملک طوسی

این نکته را هم نباید از خاطر دور داشت، که ریشه­های اندیشه تبلیغی هر دوی اینان به روزگاران گذشته و سده­های قدیم باز می­گشت. باور و اندیشه خواجه ملهم از اندیشه سیاسی ایران­شهری و نشات­گرفته از آثاری چون خدای­نامه­ها که ریشه در دوران باستان، به­ویژه روزگار ساسانی، داشتند بود. اعتقاد و نظر ماکیاولی نیز با توجه به آثار به جا مانده از روم باستان و شکوه و عظمت آن شکل گرفت. در واقع هر دوی اینان از گذشته­های افتخارآمیز سرزمین خود تفکری را عاریه گرفتند و آن را پر و باب بخشیدند. با این وجود اندیشه آنان تحت تاثیر رخدادهای زمان نیز بوده است. به عنوان نمونه، فتور و سستی نهادهای مذهبی در روزگار زندگی هر دوی اینان، یعنی خلافت در مشرق زمین و کلیسا در غرب، وجه مشخصه دوران زندگی این دو متفکر محسوب می­شود و به آسانی می­توان از لابه­لای گفتمان­های آن دو، راه­حل­های پیشنهادی برای پر کردن خلا ناشی از نبود قدرت مذهبی را جست.

واقع­بینی سیاسی و پرهیز از آرمان­گرایی­های کورکورانه، نیز از جمله ویژگی­های ساختاری در اندیشه هر یک از دو چهره مشهور یادشده می­باشد. ناگفته پیدا است، آنچه زمینه را برای این امر تدارک دیده، حضور طولانی­مدت هر دوی آنها در عرصه سیاست عملی بوده است.

جان­مایه کلام آن که هم نظام­الملک و هم ماکیاولی، گرایش بسیار به گسترش حیطه اقتدار حکومت دارند و شاید بتوان گفت بزرگترین تشابه آن دو همان است که هر دو به سوی متمرکز نمودن قدرت حکومت حرکت می­کنند.

ب : ناهمسانی­های فکری

آنچه از خوانش دقیق و نقادانه سیاست­نامه خواجه و شهریار ماکیاولی برمی­آید آن است که وجوه افتراق به نسبت افزونی نیز در انگاره­های فکری نظام­الملک و ماکیاولی دیده می­شود. به عنوان نمونه، تفاوت نگرش آن دو به مسئله­دین یک از بارزترین وجوه واگرایی اندیشه آن دو است. اندیشه ایران­شهری، که بنیاد باور خواجه بر پایه­های آن استوار شده بود، مقوله­ای سیاسی- عاطفی بود که در ماهیت خویش شکل دینی و مذهبی نیز یافته بود. در این اندیشه، پروردگار جایگاهی بسیار والا داشته و فرمانروا سایه او محسوب می­شده و هر گونه تعرضی به موضع اقتدار حکومت، تعرض به حوزه قدرت الهی به شمار می­آمده است. به عبارت دیگر، تمام تلاش خواجه بر این اساس ماندگار بود تا با برقراری نوعی ارتباط میان عناصر سه­گانه شریعت، خلافت و سلطنت، تمامی قدرت را در حوزه اقتدار یک فرمانروا تمرکز بخشد. این در حالی است که ماکیاولی دین و مذهب را دست­کم در حوزه سیاست نادیده گرفت و کمترین نقش هم برای آن قائل نشد و البته نکاتی چون این سبب گشت او را برخی متدینان و الهیون مسیحی، معلم اهریمنی، آموزگار شرارت، فیلسوف شیطانی و واعظ مواعظ شیطانی بنامند.

ماکیاولی

افراط­طلبی ماکیاولی در نقض اصول اخلاقی و اعتدال نظام­الملک دراین امر از دیگر تفاوت­های مشخص باورهای آن دو است. خواجه نظام حتی بر آن باور بود که اخلاق بر سیاست مقدم است. سراسر سیاست­نامه او که اعتقاد داشت «ملک با کفر بپاید و با ظلم و ستم نپاید» مشحون است به یادکرد آن محاسن اخلاقی که یک فرمانروا باید داشته باشد. در عوض، ماکیاولی سیاست را در تضاد با سنت اخلاقی بنا نهاد و امر تحقیق در سیاست را از حکمت اخلاقی بالکل جدا ساخت. او  به ویژه در کتاب شهریار، استدلال­هایش را بر پایه رابطه پیچیده­ای بین اخلاق و سیاست استوار نمود و فضیلت شهریاری را با توان درک و عمل در جهان سیاست و توانایی­های سبعانه جهت اعمل خشونت، ریاورزی و فریبکاری درهم آمیخت.

ارائه تحلیل از انواع حکومت­ها توسط ماکیاولی بر خلاف خواجه طوس که تنها یک نوع از حکومت، یعنی حکومت پادشاهی را منظور نظر داشته، دیگر وجه افتراق این دو اندیشمند نامدار است. علاوه بر این، علاقه افزون ماکیاولی به ملیت و سرزمین مادری خویش (هسته اولیه ناسیونالیسم امروزی) و عدم رخنمون ملی­گرایی(برابر با آنچه امروزه ناسیونالیسم خوانده می­شود و اگر نه ایرانیان از سده­هایی بسیار دور به نوعی خودباوری ملی رسیده بودند) در ذهن و اندیشه خواجه، سیمای تفاوت اندیشه­های این دو متفکر را عیان­تر و آشکارتر می­سازد.

====================================================

این جستار که اندک زمانی پیش توسط اینجانب نگارش یافته ، با عنوان ، خواجه نظام الملک و ماکیاولی ، پیشتر از این در تاریخ 6/6/90 در روزنامه جام جم منتشر شده است.

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :