سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۱/٢/٢٢

این جستار که اندک زمانی پیشتر از سوی اینجانب نگارش یافته، پیش از این در تاریخ 4/2/1391 با عنوان ، حکیم پارسی گوی و خردستا ، در روزنامه ، جام جم ، منتشر شده است.

==================================

حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی که نامش در پهنه کره خاکی هم­تراز شکسپیر، دانته، هومر، حافظ، مولوی و سعدی گسترده است، از نامدارترین شاعران دنیا و از برجسته­ترین پارسی­سرایان ایران در گستره­ای زمانی به وسعت تمام تاریخ است. در اندیشه فردوسی که با بسی رنج بردن در سال سی، یارای آن یافت تا اثر سترگش را بسراید و بدین ترتیب عجم را زنده کرد بدین پارسی، جلوه­هایی افزون رخ می­نماید. از آن جمله، می­توان به ستایش خرد و خردورزی اشاره داشت که یکی از مظاهر برجسته تجلی اندیشه فردوسی در شاهنامه است.

خردستایی چنان ملکه ذهن فردوسی است که حتی در سرآغاز شاهنامه و در نخستین بیت آن از پروردگار یکتا با صفت، خداوند خرد، یاد می­کند:

به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه بر نگذرد

و البته پس از ستایش و یادکرد صفت­های خداوند بلافاصله گفتاری اندر ستایش خرد در بیست بیت بیان می­دارد:

خرد بهتر از هرچه ایزدت داد / ستایش خرد را به از راه داد / خرد افسر شهریاران بود / خرد زیور نامداران بود/ خرد زیور نامداران بود / خرد زنده جاودانی شناس / خرد مایه زندگانی شناس / خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دوست گیرد به هر دو سرای / ... خرد جسم و جانست چو بنگری / تو بی جسم شادان جهان نسپری

شاید بتوان گفت فردوسی نخستین و شاید تنها شاعر تاریخ ادب ایران است که مقدمه اثر خویش را جدا از ستایش پروردگار با ستودن خرد آغاز نموده است.

البته گفتار اندر ستایش خرد، تنها بخشی نیست که فردوسی در آن به خرد و خردورزی پرداخته است. بلکه در جای جای شاهنامه ، و به فراخور حال باور خویش را در این باره هویدا ساخته است. شایسته و بایسته یادکرد است، واژه خرد و مشتقات آن دست­کم یکصد و پنجاه بار در شاهنامه به کار رفته است. با این وجود این نکته را نیز از نظر نباید دور داشت که خردگرایی فردوسی چندان فیلسوفانه و متکلمانه نیست، بلکه آنچه مطمح نظر او است خردی است که انسان را از هر نژاد و تباری که باشد به سوی رستگاری و خوشبختی رهنمون می­شود:

چه خوش گفت آن هنرمند مرد خرد / که دانا ز گفتار او برخورد / کسی کو خرد را ندارد پیش /  دلش گردد از کرده خویش ریش

***

به یزدان گر ما خرد داشتیم / کجا این سرانجام بد داشتیم

آرامگاه فردوسی

فردوسی، به رغم آن که برترین هدفش وصف خرد و  ستایش آن نبود، در سرایش شاهنامه هیچگاه این مهم را از نظر دور نداشت. سراسر شاهنامه جلوه­گر باور فردوسی دراین­باره است. به عنوان نمونه فردوسی تنها در آن بخش که به داستان پادشاهی انوشیروان می­پردازد بیش از سی بار خرد و مشتقات آن را یاد کرده و نه تنها در ستایش خرد سخن گفته، بلکه برخی ویژگی­های انسان خردمند را هم بیان داشته است، از آن جمله، اسیر رشک و حسد و دربند هوا و هوس نباشد و دل به خداوند جهان­آفرین داشته باشد.

خرد خود یکی خلعت ایزدی است / ز اندیشه دور است و دور از بدی است

***

نباید چو چیره شود بر دل مرد رشک / یکی دردمندی بود بی­پزشک / و گر بر خرد چیره گردد هوا / نخواهد به دیوانگی بر گوا

***

خردمند و بینا دل آن را شناس / که دارد ز دادار گیتی سپاس

***

هر آن کس که راه یزدان بجست / به آب خرد جان تیره بشست

البته به باور فردوسی، فروتنی، دوری­گزینی از غرور و مدارا با مردمان نیز از جمله ویژگی­های خردمندان است:

مدارا خرد را برادر بود / خرد بر سر جان چو افسر بود / فروتن بود هر که دارد خرد / سپهرش همی در خرد پرورد

گفتنی است، خردمند از منظر فردوسی چندان توانمند و تنومند است که هیچگاه گرفتار آسیب دهر و دلبسته فریب­های دنیا نمی­شود:

کو را در جهان هست هوش و خرد / کجا او فریب زمانه خورد / هر آن کس که دارد روانش خرد / به چشم خرد کارها بنگرد / همیشه خردمند امیدوار / نبیند به جز شادی از روزگار

حماسه­سرای بزرگ طوس، در بخش پادشاهی بهرام گور و بدان هنگام که از نامه بهرام به پادشاه هندوستان سخن می­گوید نیز اعتقاد خویش درباره خرد را دگربار آشکار می­سازد:

فزون از خرد نیست در جهان / فروزنده کهتران و مهان / هر آن کس که او شاد شد از خرد / جهان را به کردار بد نسپرد / دلی کز خرد گردد آراسته / چو گنجی بود پر زر و خواسته

و البته در همین بخش باور خود بر اهمیت همنشینی با خردمندان و خردپیشگان را از زبان بهرام چنین آشکار می­سازد:

به هفتم چو بنشست گفت ای مهان / خردمند و بیدار و دیده جهان / چو با مردم زفت زفتی کنیم / همی با خردمند جفتی کنیم

فردوسی که معتقد بود، خرد بر همه نیکویی­ها سر است، راه فروکاستن رنج­، را پیش گرفتن مسیر خرد می­دانست و بدین روی تاکیدی افزون بر آن داشت، چنان از زبان بزرگمهر چنین می­گوید:

بپرسید دیگر که در زیستن / چه سازی که کمتر بود رنج تن / چنین پاسخ داد که گر با خرد / دلش بردبار است رامش برد / به داد ستد در کند راستی / ببندد در کژی و کاستی

با این وجود ، فردوسی که ستون خرد را داد و دانش می­دانست، بزرگترین آفت آن را نیز هوا و هوس برمی­شمرد و آن را به مانند دشمن قهار و قوی­پنجه عقل معرفی می­کند:

هوا را مبر پیش رای و خرد / کز آن پس خرد سوی تو ننگرد / که گر بر خرد چیره گردد هوا / نیابد ز چنگ هوا کس رها

در شاهنامه فردوسی بسیاری صفات و عناوین وجود دارند که ماهیت راستین آن­ها تنها با همراه شدن خرد ارزش افزون می­یابد. تعابیری چون خرد افسر شهریاران است، خرد پاسبان باشد، خرد خلعت ایزدی است، خرد رهنما است، خرد دلگشا می­باشد، رای خرد جان بود و ... بر درستی این گفتار گواه است و نشان از فراز و رفعت افزون جایگاه خرد در اندیشه فردوسی دارد و البته این جایگاه چندان والا و ارجمند است که بی­خرد را هم­آغوشی با مرگ بهتر از زندگی خواهد بود :

نباشد خرد جان نباشد رواست / خرد جان جانست و ایزد گواست

بایسته یادکرد است، انسان کاملی که فردوسی آفریده یعنی، رستم، به رغم آن که واجد صفات نیک بسیار است و پهلوانی و دلاوریش زبانزد است، به خردمندی نیز شهره است و البته خرد او را در دستیابی به مقام ابرانسانی رهنما بوده است. کلام رستم که زاییده تفکر فردوسی است دراین باره چنین است:

ز یزدان بود زور ما که ایم / بدین تیره خاک اندرون بر چه ایم / نباید کشیدن کمان بدی / ره ایزدی باید و بخردی

به عنوان پایانی بر این کوتاه­جستار، خالی از لطف نیست اگر گفته آید که فردوسی حتی در بخش پایانی شاهنامه و در هنگام بیان تاریخ اتمام آن نیز شایسته دید تا از ضرورت توانمندی خرد سخن گوید:

سپاس خداوند دانا کنم / روان و خرد را توانا کنم 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۱/٢/٢٢

مولانا سیف­الدین ابوالمحامد محمد فرغانی از شاعران نامی و چکامه­سرایان چیره­دست ایران­زمین در سده­های هفتم و هشتم هجری است که با مرتبه والای خویش در کار سرایش شعر، به سبب دوری­گزینی از دنیا و گوشه­گیری از دونان و برائت جستن از مدح زمامداران ستمکار و فاسد روزگار سال­های عمر را در یکی از خانقاه­های شهر کوچک، آقسرا، سپری نمود و سرانجام نیز همانجا به گمنامی درگذشت. سیف فرغانی که نسبت به سعدی، شاعر شیرین سخن شیراز، ارادت تمام داشت و از او به عنوان استاد سخن یاد کرده و با وی مکاتباتی نیز داشته است، از سوی بزرگان هم­عصر خویش به القابی چون امام عالم، زاهد متقی، سیدالمشایخ و المحققین، نورالله، روح العزیز، سیف المله و الحق و الدین ملقب شد. ناگفته پیدا است القابی چنین، خود برهانی آشکار و دلیلی متقن درجهت اثبات مقام و مرتبه­ بلند او در نزد معاصران خویش است .

موضوع اشعار این صوفی صافی و وارسته که بیانگر مهارت او در سخن پارسی می باشد­، ستایش خداوند­، مدح پیامبر اسلام، پند، اندرز، تحقیق و انتقاد از نابه‌سامانی‌های افزون روزگار و نیز در استقبال و پاسخگویی به استادان مقدم بر خود چون رودکی، خاقانی شروانی، کمال‌الدین اسمعیل اصفهانی، سعدی و همام تبریزی ‌است.

 شعری از سیف فرغانی - اثر حمید اکبری- برگرفته از تارنگار « پیام قلم نی»

سیف فرغانی که در شیوه سخن­سرایی به شدت تحت تأثیر سبک سخنوران خراسان در سده ششم هجری قرار داشت، چنانکه پیشتر نیز گفته شد از قید مدح و تعلق به دستگاه­های حکومت و قدرت آزاد بود. سیف فرغانی تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان دانشمند و دانش دوست مغول، بود که به اسلام گرویده و این آیین را در قلمروی گسترده ایلخانی توسعه بخشیده بود. با این وصف، او که همواره آرزو می نمود خداوند همه اسباب نیازمندی که موجب توجه به مراکز قدرت و ثروت است را از او منعزل گرداند تا چون چهارپایان در « اصطبل ثناخوانی » به خواری و مذلت نیفتد، در پایان مدح­نامه غازانی خویش پیامی چنین نیز برای آن ایلخان نومسلمان نگاشت:

من نیم شاعر که مدح کس کنم ، مر شاه را      از برای حق نعمت پند دادم این قدر

خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس        مدح و ذم کس نکردم از برای سیم و زر

ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم                   گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر

سیف فرغانی که دنیای نابه­سامان و آشفته روزگار خود را تنها از راه تمسک به عروه­الوثقی حق و حقیقت، رعایت اخلاق و پیروی تام و تمام تعالیم اسلام و به کار بستن احکام قرآنی قابل اصلاح و آرامش می دانست، به دیگر شاعران نیز سفارش می­کرد که از ستایش این « سیم پرستان گدا » خودداری ورزند. علاوه بر این، او نه تنها خود از مداحی امتناع می کرد، بلکه به انتقاد از حاکمان و به تبع آن اوضاع ناگوار جامعه نیز می پرداخت. به تعبیر دکتر ذبیح الله صفا، نگارنده کتاب ارزشمند، تاریخ ادبیات در ایران، وی « در بیان نقائص و برشمردن مثالب و مساوی طبقات فاسده و ذکر مفاسد و معایب پهلوانی است بی باک و دلاور، که چون هر دو عالم را زیر پای همت دارد، از هیچکس و هیچ مقام نمی ترسد ». درحقیقت، او بزرگترین شاعر و سرآمدترین سخنوری بودکه در  عصر خود بی­پروا به چنین نقدهای صریح ولی بسیار جدی و عاری از هزل و مطایبه مبادرت می­کرد. آنچه روشن است، او در کنار انتقادات، با رهنمودهای خود چراغ بر می­داشت و راه می نمایاند و البته امید می­آورد تا درد و نومیدی رخت بر بندد. ابیات ذیل نمونه هایی از اشعار انتقادی او است:

ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر            سوی درگه شه عادل رسان از ما خبر

پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو                 کای همه ایام تو میمون تر از روز ظفر

تو مسلمان گشته­ای و از نامسلمان حاکمان   اندر این کشور نمانده از مسلمانی اثر

عارفان بی­جای و جامه عالمان بی نان و آب  خانقه بی­فرش و سقف و مدرسه بی­بام و در

هم شفای جان مظلومان شده زهر جگر         هم غذای روح درویشان شده خون جگر

هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند         ظالمان خانه­سوز و کافران پرده­در

*******

ای که اندر ملک گفتی می­نهم قانون عدل         ظلم کردی ای اشاراتت همه بیرون ز عدل

این امیرانی که بیماران حرصند و طمع               همچو صحت از مرض دورند از قانون عدل

دست چو شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم      بر سر میدان بیدادی بریزد خون عدل

سیف فرغانی­، نه تنها حاکمان ستمگر را مورد نکوهش قرار می­داد، بر زهدفروشان ریاکار نیز می­تاخت و بر آنان سرزنش­های تند و عتاب آمیزی روا می­داشت­. چرا که دریافته بود بسیاری از این زاهدنمایان دست در دست ستمکاران و تبهکاران دارند­:

ای تو را در کار دنیا بوده دست افزار دین                  وی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین

ای به دستار و به جـبـه گشته اندر دین امام                تـرک دنـیـا کـن که نبـود جـبـه و دستار دین  

ای لـقـب گـشـتـه فـلان الدیـن و الـدنیا تو را            نـنـگ دنـیــایی و از نــام تـو دارد عــار دین  

نـفــس مکارت کجــا بـازار زرقـی تـیـز کـرد       کـز پـی دنـیـا درو نـفـروخـتـی صـد بــار دین

قـدر دنـیـا را تـو میـدانی که گـر دسـتـت دهـد      یک درم از وی بدست آری به صد دینار دین

کـز بــرای ســـود دنـیـــا ای زیـــان تـو ز تـو          بهــر مـال ارزان فـروشـد مـرد دنـیـادار دین

درحقیقت، فرهنگ ایران و به ویژه تصوف و عرفان ایران چندان توانمند بود که در دوران خون­آلود فرمانروایی مغولان نیز می توانست فرهیختگانی چون سیف فرغانی را بپروراند.  البته این وضع دردناک و غم­انگیز ایران­زمین نیز مورد توجه دست­پروردگان فرهنگ ایرانی و از جمله سیف فرغانی قرار می­گرفت. آنچه هویدا است، سیف فرغانی به­سان کمال­الدین اصفهانی که اندک زمانی پیش­تر و با توجه به اوضاع ناگوار روزگار سروده بود:

مساجد شده خندق پارگین              منابر شده هیزم شوربا

سگ مرده افتاده در موضعی           که بر جای پیشانی اولیا

چو اوتاد در مسجد افتاده سقف      چه ابدال گشته ستون­ها دو تا

امامان چون قندیل آویخته              چو سجاده افکنده محراب­ها

نه بر طفل رحمت نه از پیر شرم        نه آزرم خلق و نه ترس خدا

و یا به مانند عبید زاکانی که اندک مدتی بعدتر سروده بود :

در وضع روزگار نظر کن به چشم عقل     احوال کس مپرس که جای سوال نیست

در موج فتنه­ای که خلایق افتاده­اند          فریادرس جز کرم ذوالجلال نیست

دریافته بود که روزگار روزگاری است که در آن به تعبیر خواجه عطاملک جوینی، نگارنده کتاب معروف و مشهور تاریخ جهانگشای، هر مزدوری دستوری، هر مزوری وزیری، هر مسرفی مشرفی، هر شیطانی نایب دیوانی، هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی، هر فراشی صاحب دورباشی، هر غادری قادری، هر دستاربندی بزرگوار دانشمندی، هر آزادی بی زادی و هر رادی، مردودی شده است و بدین سبب بود که دردمندانه سرود:

جهان سر بسر ظلم و عدوان گرفت                درو عدل و احسان نخواهیم یافت

به دوری که مردم سگی می­کنند                 درو گرگ چوپان نخواهیم یافت

شیاطین گرفتند روی زمین                         کنون در وی انسان نخواهیم یافت

در دوران مغول بسیاری از فرهیختگان با سلاح قلم و اندیشه به جنگ یورشگران چشم تنگ رفتند. از جمله آنها سیف فرغانی است 

سیف فرغانی به رغم آنکه سنی­مذهب و از پیروان امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت بوده، در زمره قدیم­ترین سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا شعر گفته و مردمان را به برپای داشتن مراسم تعزیت عاشورا دعوت کرده است. سیف فرغانی در مجموعه اشعار خویش گریه برای امام حسین(ع) را موجب نزول رحمت و شستشوی غبار کدورت از دل برشمرده است.

ای قوم درین عزا بگریید               برکشته کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند           امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند                  از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید         بهر دل مصطفی بگریید

و ز معدن دل به اشک چون در       بر گوهر مرتضی بگریید

اشک از پی چیست تا بریزید         چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید             در پرده به صد نوا بنالید

تا شسته شود کدورت از دل          یک دم ز سر صفا بگریید

نسیان گنه صواب نبود                 کردید بسی خطا بگریید

و ز بهر نزول غیث رحمت             چون ابرگه دعا بگریید

سیف فرغانی­، این شاعر نامدارکه به­سان سنایی غزنوی با همان جلادت و لحن جدی و آمرانه به نصیحت، انتقاد و حملات شدید به همه کسان که در طبقات مختلف جامعه از راه صلاح و سداد قدم آن سوی­تر می­نهاده­اند زبان می­گشود سرانجام چندگاهی پیش از سال 749 هجری جان به جان آفرین تسلیم ساخت، در حالی که نامی نیک برای خودش در درازنای تاریخ به یادگار نهاد.

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :