سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۸/٢٩

دوازده قرن شکوه

 

نام کتاب : دوازده قرن شکوه ، نقدی بر نظرات نگارنده دوازده قرن سکوت

نویسندگان : امیر نعمتی لیمایی - داریوش احمدی

ناشر : امیدمهر

تاریخ نشر : 1383

بخشی از مقدمه کتاب :

«‌ ...از سال 1379 بدین سو، نویسنده‌/ ویراستاری به نام آقای ناصر پورپیرار، خواسته یا ناخواسته، درچارچوب گفتمان و تبلیغات ایدئولوژی‌های قوم‌گرا، به سخن پراکنی و نظریه‌پردازی روی آورده است: وی با رد و انکار استواری و پرباری فرهنگ و تمدن ایران، پیش وپس از اسلام، با وحشی و خون‌ریز و بیگانه قلمداد کردن امپراتوری‌های هخامنشی و اشکانی و ساسانی، جعلی انگاشتن دین‌ها و مذاهب زرتشت و مانی و مزدک، مزدور خواندنفردوسی، حقیر و بی‌مایه توصیف کردن زبان فارسی، دروغین دانستن شخصیت‌هایی ایرانی چون سلمان فارسی، ابوحنیفه، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین و دیگران، ودر مقابل، با نسبت دادن فرهنگ و تمدنی عظیم و بی‌مانند به قومعرب، و نه مسلمانان، و مصادره تمدن پربار میان‌رودان و آسیای غربی به سود اعراب، به وضوح کوشیده است که ایرانیان را فاقد هر نوع فرهنگ و تمدنی جلوه دهد و همه‌ دستاوردها و میراث فرهنگی ایران، و به ویژه ایران پس از اسلام را مدیون و مرهون اعراب عصر جاهلی قلمداد کند.

آقای پورپیرار، به منظور طرح و ترویج چنین آرای بی‌پایه‌ای، در چارچوب مواضع و عقایدایدئولوژیک خویش، با انشایی شیوا، مجموعه کتاب‌هایی را با عنوان فریبنده و در عین حالپرطمطراق «تأملی در بنیان تاریخ ایران» انتشار داده است.اینک و بدین سان، انگیزهدفاع از هویت و افتخارات و میراث ملی، و الهام از قرآن کریم، که همگان را به جستجوی حقیقت فرا می‌خواند، ما را بر آن داشته است تا  پاسخگویی به نظریات بی‌اساس و دوراز واقع ایشان را وجهه همت خویش قرار داده و نشان دهیم که آرای وی تا چه حد فاقد دست‌مایه‌ها و پشتوانه‌های علمی و نظری است، و چرا ایشان برای جبران نقص و سستیکامل انگاره‌های خود به ورطه توطئه‌باوری درافتاده و انبوه اسناد ومدارک مخالف با آرای خود را جعل و برساختهصاحبان موهوم «کلیسا و کنیسه»توصیف کرده است... »


________________________________________

برمکیان

درمورد خاندان ایرانی برمکی که به روزگار خلافت عباسی در دیوان و دستگاه حکومت انان نفوذ بسیار یافتند مطالب بسیاری در تواریخ یاد شده اما از روزهای پیش از قدرت یابی انان ، اگاهیهای اندکی در دست می باشد . به هرحال انچه روشن است ، اجداد انها با لقب « برمک » ، سرپرستی معبدی بودایی را با نام نوبهار در نزدیکی شهر بلخ در اختیار داشته اند و از سوی مردم منطقه احترام بسیاری درباره انان به عمل می امده است. ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیرکبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، ص442) پدر خالد برمکی که ابن خلکان از او با نام برمک یاد کرده و در اسلام اوردن او شک می کند ( ابن خلکان ، قاضی احمد ؛ وفیات الاعیان ؛ جلد دوم ،  تهران : بی نا ،  بی تا ، ص387 ) گویا پزشکی زبردست نیز بوده و فرزند بیمار عبدالملک بن مروان خلیفه اموی را نیز درمان نموده بود . ( طبری ، محمد بن جریر ؛ الرسل و الملوک ؛ بیروت : عزالدین ، 1407 ه. ق ، حوادث سال 86 )

 

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالد بن برمک صورت پذیرفت . وی که در سالهای قیام خراسانیان علیه امویان ، با عنوان فرماندهی در ارتش ابومسلم خدمت می کرده (تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 442 ) ، پس از پیروزی ، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی ، وزارت و تصدی دیوان خراج نخستین خلیفه عباسی سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصور در بنا نهادن شهر بغداد هم بود .  ( همان ، ص 442)

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال 162 اغاز شد . در سال 169 و به هنگامیکه مهدی عباسی ، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمینهای غربی قلمروی خویش برگزید ، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت و البته این یحیی بود که از استعفای هارون از ولایتعهدی خلیفه به سود فرزند هادی ، خلیفه عباسی ، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پافشرد که در سال 170 هارون را بر تخت خلافت نشاند . (همان ، ص443)

هارون که در جوانی و به بیست و دو سالگی به خلافت رسیده بود برای تقدیر از یحیی و اقداماتش  ، او را به نزد خود خواند و گفت :

« پدر! تو از برکت رای و حسن تدبیر خود مرا بدین جایگاه نشاندی ، من کار رعایا را به تو واگذار کردم و ان را از دوش خود برداشته بر گردن تو نهادم . هرقسم که لازم می دانی حکم بکن و هرکس را که می خواهی برگزین و هرکس را که صلاح می دانی بیرون کن . من در کار تو هیچ نظارت نمی کنم . » ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر ؛ جلد دوم ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1347 ، ص 342 و همچنین ،  جهشیاری ، ابوعبدالله محمد بن عبدوس ؛ الوزراء و الکتاب ؛ ترجمه ابوالفضل طباطبایی ، تهران : بی نا ، 1348 ، ص 228)

برمکیان با همکاری اشراف ایرانی ، به ویژه پس از فوت خیزران مادر قدرتمند هارون در سال 173 ، بر اقتدار و نفوذ خود افزودند و به تدریج مناصب و مقامات مهم دستگاه خلافت عباسی را از ان خویش ساختند . به گونه ای که در سال 176 ، فضل پسر یحیی ، فرمانروای سرزمینهای جبال ، طبرستان ، دماوند ، قومس و اذربایجان گشت و در سال اتی مناطق پر اهمیت خراسان و ری و سیستان به سرزمینهای تحت فرمان او افزوده شد . در همین سال 176دو فرزند دیگر یحیی ، موسی و جعفر ، به ترتیب به حکومت شام ومصر منصوب گشتند  ( الوزراء والکتاب ، ص 231 و الرسل و الملوک ، حوادث سالهای 176 ، 177 )

شکوه و قدرت برمکیان تا بدانجا افزایش یافت که کمتر کاری در سراسر امپراتوری بدون رای و نظر ایشان پیش می رفت و در واقع برای خلیفه ، جز اسمی از خلافت باقی نماند و با وجود برمکیان « دیگر خود او را امر و نهیی نبود » ( یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ؛ تاریخ ؛ جلد دوم  ترجمه محمد ابراهیم ایتی ، تهران : بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چاپ دوم ، 1356 ، ص 442) اینان حتی بر امور مالی شخص خلیفه نیز دست انداختند ( الوزراء و الکتاب ، ص 319) و بر اندک پولی که برای هزینه های خود درخواست می کرد ، نظارت داشتند و گاه ان را نیز به دست او نمی رسانیدند . ( ابن خلدون ، عبدالرحمن ؛ مقدمه ابن خلدون ؛ جلد دوم ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353، ص 15 ) برمکیان ، همچنین ، ثروت بیشماری نیز اندوختند به گونه ای « که شکوه موکب جعفر برمکی بارها جلال موکب هارون را از چشمها انداخته بود » ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 443) و بعد از نابودی ، غیر از ملک و خانه انچه از دارایی این خاندان به دست امد از سی میلیون دینار می گذشت . ( همان ، ص 443 ) و البته این ثروت افزون انان ، دست گشاده ای را برای انان فراهم ساخت که « هیچکس را حاجت نیامد در ان عصر که از امیرالمومنین چیزی بخواهد از بس که بدادندی مردم را » (..... ؛ مجمل التواریخ و القصص ؛تهران : کلاله خاور ، 1318 ، ص344-345)

برامکه از این نیز فراتر رفتند و مدح شاعران و توجه دانشمندان مذاهب گوناگون را به سوی خود جلب کردند . ( الوزراء والکتاب ، ص 203) بنابه روایت مسعودی یحیی بن خالد برمکی به مجالس بحث و مناظره علاقمند بود و انجمنی از دانشمندان و متکلمان از مسلمان و غیر مسلمان را برپا می ساخت و خود در ان شرکت می کرد . مسعودی حتی بر شرکت دانشمندان شیعی ، معتزلی و خوارج در این جلسات تاکید و تصریح دارد . ( مروج الذهب و معادن الجوهر ، جلد دوم ، ص 372-373)

اقتدار برامکه در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه خلافت عباسی بود و این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه ان را بر تابند . اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود از انان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ ، دست به کار شدند و در صدد محو انان بر امدند . چنانکه یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش بر علیه خاندان برمکی سخن می گوید . ( تاریخ یعقوبی ، جلد دوم ، 431) از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی های مداوم و دسیسه چینی های مکرر بر ضد برمکیان ، زمینه های روانی لازم را برای سرنگونی انان فراهم ساختند . ( صاحبی نخجوانی ، هندوشاه بن سنجر ؛ تجارب السلف ؛ تهران : کتابخانه طهوری ، چاپ سوم ، 1357 ، ص 152 و همچنین تاریخ یعقوبی ، جلد دوم ٌ 430 و 442 و همچنین الوزراء و الکتاب ، ص 320 )  بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر بن یحیی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در اورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می پرداخت ( الرسل و الملوک ، وقایع سال 187)

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود ، دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد . نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان و دیگری گرایش انان به سوی علویان ، و البته ازاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طربستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی ، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد و بدین ترتیب بود که در سال 187 با برگرفتن سر جعفر ، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه انان از مدیریت اداری – نظامی – سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند . ( تجارب السلف ، ص 151-152) البته در برخی منابع اورده اند که عشق جعفر و عباسه خواهر هارون نیز موجب مزید خشم خلیفه در حق این خاندان شد . ( برای اگاهی بیشتر در این مورد نگاه کنید به تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 444-445 )

 

تصویری نمادین از جعفر و عباسه

 

 بازماندگان خاندان برمک در زمان مامون دگربار مورد توجه قرار گرفتند و برخی از انان به نام ونشانی نیز دست یافتند ، اما دیگر به قدرت و شکوه پیشین خویش بازنگشتند . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 446 )  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

کتابنامه :

 

 1- ابن خلدون ، عبدالرحمن ؛ مقدمه ابن خلدون ؛ جلد دوم ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353

2- ابن خلکان ، قاضی احمد ؛ وفیات الاعیان ؛ جلد دوم ،  تهران : بی نا ،  بی تا

3-  جهشیاری ، ابوعبدالله محمد بن عبدوس ؛ الوزراء و الکتاب ؛ ترجمه ابوالفضل طباطبایی ، تهران : بی نا ، 1348

4- زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیرکبیر ، چاپ هشتم ، 1379

5- صاحبی نخجوانی ، هندوشاه بن سنجر ؛ تجارب السلف ؛ تهران : کتابخانه طهوری ، چاپ سوم ، 1357

6- طبری ، محمد بن جریر ؛ الرسل و الملوک ؛ بیروت : عزالدین ، 1407 ه. ق

7- مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر ؛ جلد دوم  ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1347

8- یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ؛ تاریخ ؛ جلد دوم  ترجمه محمد ابراهیم ایتی ، تهران : بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چاپ دوم ، 1356

9- ..... ؛ مجمل التواریخ و القصص ؛تهران : کلاله خاور ، 1318

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 « هر کس از این حکایت بتواند دانست که این چه بزرگان بوده اند . و همگان برفته اند و از ایشان این نام نیکو یادگار مانده است . و غرض من از نبشتن این اخبار ان است تا خوانندگان را فایده ای  بحاصل اید و مگر کسی را ازین  بکار اید» « ابوالفضل بیهقی »

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :