سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/٧/٢٥

پس از گذشت اندک زمانی از تصرف ایران به دست تازیان ؛ زبان عربی زبان رسمی و دیوانی دنیای اسلام شناخته شد . اما بسیاری از ایرانیان به دلایل مختلف از جمله میهن پرستی تلاش در جهت حفظ زبان ملی را پیشه خویش ساختند  و شاید اگر تلاش اینان نبود ایرانیان نیز بسان مردمان بسیاری دیگر از سرزمینهای تحت سلطه عربان چون مصر زبان خویش را وانهاده و به زبان عربی سخن گفتن خو می نمودند . از دیگر سوی ؛ با پدیدار شدن سلسله های نیمه مستقل ایرانی شرایط برای توانمندی دوباره زبان پارسی دوچندان بهبود یافت . از جمله این سلسله ها می توان به صفاریان اشاره داشت که در نواحی خاوری ایران زمین به قدرت رسیدند . در حقیقت یعقوب بنیانگذار این سلسله که وطن پرستی و استقلال طلبی ملکه ذهنش گشته بود  و زبان عربی را چونان نشان برتری بیگانگان بر سرزمینش برمی شمرد  مخالفت با زبان و فرهنگ عربی را وجهه همت خویش قرار داد . این مخالفت او با زبان عربی بدان اندازه بود که در برخی منابع چون تاریخ سیستان با بیان روایتهایی وی را نااگاه بدین زبان دانسته اند ( تاریخ سیستان ؛ ص۲۲۰ ؛ ص۲۰۹) با این وجود بایسته است یاد گردد اینکه یعقوب زبان تازیان را در نمی یافت یا تظاهر بدین کار می کرد  چندان روشن نمی باشد .

تندیس یعقوب لیث صفاری/ زابل

به هر ترتیب چه یعقوب به زبان عربی اگاه بوده باشد و چه او را یارای فهم لغت تازی نبوده باشد او از عربی سخن گفتن روی برتافت و زبان پارسی را به عنوان ربان رسمی دستگاه دیوانی خویش برگزید . آنچه روشن است ؛ یعقوب پس از فتح هرات به دبیر دیوان رسائل خویش در مورد شاعرانی که در ستایش او اشعار عربی سروده بودند گفت :‌« چیزی که اندر نیابم چرا باید گفت ؟ » ( همان ؛ ص۲۰۹) در حقیقت زین پس دگر شاعران مدیحه سرا سرودن شعر به زبان تازی را وانهاده و  به سرایش شعر به زبان پارسی دست یازیدند . بایسته است یاد گردد بر اساس مندرجات کتاب تاریخ سیستان نخستین پارسی سرای روزگار ایران پس از اسلام محمد بن وصیف یا همان دبیر دیوان رسائل یعقوب بوده است . ( همان ؛ ص۲۰۹) با این وجود راستی یا نادرستی این گفتار چندان مشخص نمی باشد زیرا انچه از کتاب لباب الالباب برمی اید ان است که عوفی ؛ نگارنده کتاب یاد شده ؛ از فردی به نام عباس که به روزگار خلافت مامون عباسی می زیسته است به عنوان نخستین شاعر پارسی گوی یاد کرده است .(لباب الالباب ؛ ج۱ ؛ ص۲) با تمام این تفاصیل باید گفت اگر چه شاید محمد بن وصیف نخستین پارسی سرا نبوده باشد اما به یقین او  یکی از پیشروان این کار به شمار می اید .

ابیات پراکنده ای از محمد بن وصیف امروزه در دست است و در برخی منابع تاریخی چون تاریخ سیستان به پاره ای از انها اشاره می شود :

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام                بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام

ازلی خطی در لوح که ملکی بدهید                  بی ابی یوسف یعقوب بن اللیث همام ( تاریخ سیستان ؛ ص۲۱۰)

چنانکه از متن شعر نیز بر می اید این ابیات در ستایش بنیانگذار سلسله صفاری سروده شده و احتمالا  فتوحات پیاپی و افزون یعقوب سراینده را به چنین سرایشی واداشته است .

تاریخ سیستان/ از مهمترین منابع صفاری پژوهی

همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید پاره ای از اشعار محمد بن وصیف از گزند زمانه به دور مانده و از روی ان می توان قراینی از اوضاع روزگار یافت . از جمله این ابیات می توان به شعری اشاره داشت که او ظاهرا پس از درگذشت عمرولیث و به هنگام دستگیری جانشینش یعنی طاهر بن محمد بن عمرو از سوی دوستداران خلافت عباسی سروده است :

دولت یعـقـوب دریغـــا برفــت           ماند عقوبت به عقب بر حواس

....

ای غما کامد و شادی گذشت       بــود دلـم دایـم ازیـن پر هــراس

هرچـه بکردیـم  بخواهیم دیـد       ســـود نـــدارد زقـضـــا احـتـراس

...

جهد و جد یعقوب باید همی       تــا کــه زجــده بــدر ایـــد ایــاس ( همان ؛ ص۲۸۷)

محمد بن مخلد و بسام کرد نیز دو تن دیگر از شاعران روزگار قدرتمداری یعقوب لیث بودند که امروزه پاره ای از اشعار انان نیز در دست است . ( برای اگاهی بیشتردر مورد این دو و اگاهی از برخی اشعارشان نگاه کنید به تاریخ سیستان ؛ ص۲۱۲)

بدین ترتیب با توجه به شواهد افزون تاریخی که برخی از انها نیز یاد گردید به یقین می توان گفت که یعقوب در روند  احیای دوباره زبان پارسی نقشی شایان تقدیر داشته است ؛ با این وجود شگفت انجا است که بایسنقر نوه امیر تیمور گورکانی که  گرداوری شاهنامه فردوسی به دستور او انجام گرفت ( تاریخ فرهنگ ایران ؛ ص ۲۰۰ و شعر فارسی در عهد شاهرخ ؛ ص۵۲) در مقدمه ای که بر شاهنامه نوشته از ترجمه و تکمیل کتاب دانشور دهقان به روزگار یعقوب سخن گفته است . بنا به نظر بایسنقر کتاب یاد شده که داستانهای ملی ایرانیان را در برمی گرفت به فرمان یعقوب از پهلوی به پارسی بازگردانده و برخی ضمائم چون شرح دوران قدرتمداری خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم بدان افزوده شد .( شاهنامه فردوسی ؛ ص۷)

این روند پارسی نویسی و پارسی سرایی به روزگار فرمانروایی عمرو لیث برادر یعقوب نیز پی گرفته شد و شاعرانی چون فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی سرایش شعر به زبان پارسی را وجهه همت خویش قرار دادند . ( تاریخ ده هزارساله ایران ؛ ج۳ ؛ ص۱۳۴-۱۳۳ و تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۱ ؛ ص۱۸۱)

ابوسلیک گرگانی که برخی از اشعارش امروزه در دست است بیشتر در قالب غزل به سرایش شعر دست می یازیده و البته در این میان طنزگوییهای عامیانه را نیز از دید دور نگه نمی داشته است .

خـون خـود گــر بـریـزی بر زمیـن      بـه کـه ابـروی ریزی در کنار

بت پرستنده به از مردم پرست      پند گیر و کاربند و گوش دار (تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج ۱ ؛ ص۱۸۲)

به هر ترتیب انچه از این کوتاه سخن به دست می اید ان است که صفاریان علیرغم انکه حکومتشان بیشتر ماهیت نظامی داشت به حمایت از زبان پارسی پرداخته و تشویق شعرا و ادبای پارسی زبان را وجهه همت خویش قرار دادند . درحقیقت این حمایت بدان اندازه بود که بر پایه برخی گزارشهای تاریخی دو بیت شعر به زبان پارسی و البته همراه با ترجمه منظوم ان به عربی بر روی سنگ گور یعقوب نگاشته شده بود .

بگرفتم این خراسان با ملک پارس یکسان      ملـک عـراق یکسر از من نبـود رسته

بــدرود بـاد گـیـتـی بـا بـــوی نـوبهـــــــاران      یعقـوب لیث گوی در وی نَبُد نشسته ( نصیحت الملوک ؛ ص۱۶۴)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب نامه :

۱ـ رضایی ؛ عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ چاپ دوازدهم ؛ جلد سوم ؛ تهران : اقبال ؛ ۱۳۷۹

۲ـ صدیق ؛ عیسی ؛ تاریخ فرهنگ ایران ؛ تهران : چاپخانه سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی ؛ ۱۳۴۲

۳ـ صفا ؛ ذبیح الله ؛ تاریخ ادبیات در ایران ؛ جلد اول ؛ تهران : ابن سینا ؛ ۱۳۵۱

۴ـ عوفی ؛ محمد ؛ لباب الالباب ؛ تهران : بی نا ؛ بی تا

۵ـ غزالی ؛ محمد بن محمد ؛ نصیحت الملوک ؛ تصحیح جلال الدین همایی ؛ تهران : هما ؛ ۱۳۶۷

۶ـ فردوسی ؛ حکیم ابوالقاسم ؛ شاهنامه فردوسی ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۳

۷ـ یارشاطر ؛ احسان ؛ شعر فارسی در عهد شاهرخ ؛ تهران : دانشگاه تهران ؛ ۱۳۳۴

۸ـ .................... ؛ تاریخ سیستان ؛ تصحیح ملک الشعرا بهار ؛ چاپ دوم ؛ تهران : خاور ؛ ۱۳۱۴

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«« تاریخ باید این اندازه جرات داشته باشد که یک کلمه دروغ به زبان نیاورد اما این اندازه وجدان هم باید داشته باشد که یک کلمه راست را نیز کتمان نکند . »» ــ «« سیسرو »»

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :