سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/۸/۱٢

عیــــد فطـــــر فرخنــده بـــاد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روابط و برخوردهای میان ایرانیان و ترکان در پهنه های گوناگونی چون میدان رزم ؛ وادی تدبیر و سیاست ورزی و عرصه فرهنگ و اندیشه از پیشینه ای به درازای تاریخ برخوردار است و این مهم را دست کم می توان از جستجو دراسطوره ها و افسانه های پیشینیان و نیاکان دریافت نمود . این تقابل ها و تعامل ها به ویژه از روزگار سربر اوردن اسلام شدت افزون یافت چرا که با برچیده شدن مرزهای ملی و به جای ان برقرار گشتن مرزهای دینی در عرصه سیاست و کشورداری ؛ تورانی و ایرانی و ... در یک سرزمین که پسوند اسلامی به همراه داشت زیستن اغاز نمودند . جابه جایی ها و مهاجرتهای بسیار اقوام گرویده به اسلام چنان شد که بسیاری از مرزهای قومی در نوردیده شد و در این میان البته ایرانشهر که به تعبیر میرخواند از گستره ای به وسعت فرات تا جیحون برخوردار بود و « وسط ابادانی عالم » به شمار می امد ( روضه الصفا ؛ ج۱ ؛ ص۱۱۴) پذیرای مهاجران بسیاری از اقوام گوناگون از جمله ترکان گشت . مهاجرانی که برخی از انان با درپیش گرفتن شیوه دوستی و یکرنگی زیستن در ایران زمین را برگزیدند و شماری دیگر از انان با تندخویی و یورش و به زور شمشیر سکنی گزیدن در ایران را پبشه خویش ساختند . به هرحال این مهاجرتها چه دوستانه بوده باشد و چه دشمن خویانه نقطه عطفی در تاریخ ایران پدید اورد و زمینه ساز دگرگونیهایی شد که تا به امروز نیز اثراتش باقی است . تاثیر این تحولات تدریجی را در عرصه های گوناگونی می توان جست ؛ اما بی گمان یکی از بهترین این پهنه ها برای کاویدن ؛ وادی فرهنگ و قلم است چرا که نخبگان روزگار که تیزبینانه و اندیشمندانه در رخدادهای زمان می نگریستند تکاپو کنندگان این میدان به شمار می ایند . بنابراین در این نوشتار تلاش بر ان شد برای نیل اسانتر به مراد خویش نیم نگاهی هرچند ناکافی در اثار سخن سرایان پارسی گوی افکنده شود تا از نوع نگرش این بزرگان در مورد اقوام ترک اگاهی به دست اید . بایسته است یاد گردد که امید است هم میهنان ترک زبان برخی گفته ها و اشعار یادشده را توهین به خویشتن از نپندارند و اگر احیانا چنین برداشتی از این نگاشته ها برمی اید نگارنده بر خود واجب می داند که پیشتر از پیشگاه انان پوزش بخواهد . 

 

انچه از اندک جست و جوی نگارنده در منابع ادب پارسی در مورد یاد شده به دست امده ان است که در مورد ترک تباران ؛ شاعران نامدار ایران زمین سه گونه سخن گفته اند :

۱- ترکان را نماد معشوق ؛ زیبارویان بی وفا و  تندخو برشمرده اند . در حقیقت اینگونه استفاده از واژه ترک و مشابه ان را بیشتر در اشعار تغزلی ؛ عاشقانه و عرفانی می توان یافت . به واقع چون ترکان به زیبایی شهره بودند غزلسرایان نامی انان را نماد معشوق پنداشته و بدین جهت واژه ترک را به کنایه و استعاره در اشعار خویش مورد کاربرد بسیار قرار می داده اند .  از جمله نامدارترین این شاعران باید به حافظ شیرازی اشاره داشت که در بسیاری از اشعارش ترکان زیباروی سمبل عشق و بی وفایی به شمار می ایند . 

اگر آن ترک شیرازی بدست ارد دل ما را // بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را ( دیوان حافظ ؛ ص۲)

ترک ما سوی کس نمی نگرد // اه از این کبریا و جاه و جلال ( همان ؛ ص۲۱۶)

خیز تا خاط بدان ترک سمرقندی دهیم // کز نسیمش بوی جوی مولیان اید همی (همان ؛ ص۳۳۸) 

سراجی سگزی که در سده هفتم هجری می زیست نیز چونان دیگر پارسی سرایان ترکان را هم نماد زیبایی می پندارد و هم مظهر بی وفایی ؛  چنانکه در یکی از قصاید خویش چنین سروده است :

ای تنگ چشم ترک سمن ساق ماه روی // از چشم من نهان چه کنی سال و ماه روی

چشم ستاره بار شد از مهـــر روی تـــــــو // رخ در مکش ز چشم من ای ترک ماه روی (تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب۱ ؛ ص۳۷۶) 

نجیب جرفادقانی از شاعران توانمند پایان سده ششم و اوایل سده هفتم هجری نیز در مورد ترکان چنین می اندیشیده و انان را در زیبایی سرامد می دانسته است :

نرگس یکدش اگرچه دم ترکی می زد // هندوی چشم تو شد با همه زرین کمری (همان ؛ ص۴۲۱)

خواجوی کرمانی نیز به کرات در اشعار خویش ترکان را به زیبایی مورد ستایش و به بی وفایی مورد نکوهش قرار داده است ؛ از جمله در یکی از مستزادهای خویش چنین سروده است :

کس نیست که گوید ز من ان ترک ختا را // گر رفت خطایی

بــاز ای کــه داریـــــــم تــوقـــع ز تـــو یــــارا //  با وعده وفایی

منــداز بـه نــــام مـن دلسوختــــه فــلفـــل // بر اتش رخسار

کـــافتــاده دل از اتش رخسار تـــو  مـــــا را // در دام بـلایــی( تاریخ ادبیات  ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۱ ؛ ص۷۲)

امامی هروی از چکامه سرایان سالهای نخستین فرمانروایی ایلخانان نیز در این مورد چونان دیگر سرایندگان شعر می اندیشیده است :

ترک من پوشد ز اتش پرنیان بر روی اب // ماه من بندد ز سنبل سایبان بر افتاب ( تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب ۱ ؛ ص۵۵۱)

به هر حال ؛ انچه روشن است در اینکه نام اوران عرصه شعر و شاعری  معشوق را به سبب اشتهار ترکان به زیبایی و سنگدلی ؛ ترک ؛ خوانده اند شک نمی توان برد و شاید در هزاران بیت مختلف از شاعرانی گوناگون بتوان چنین تعابیری در مورد ترکان یافت .

۲- شاهان ترک تبار را مدح گقته و انان را ستوده اند . حقیقت ان است که بسیاری از شاهان ترک تبار که در ایران زمین فرمانروایی پیشه ساختند پس از اندک زمانی انچنان با ویژگیهای اجتماعی ؛ فرهنگی و ... مردمان ایران زمین خو یافتند که خود دگر ایرانی به شمار می امدند و تاریخ ؛ امروزه از برخی از انان چون جلال الدین خوارزمشاه ؛ شاهرخ گورکانی و غازان به نیکی و از برخی دگر چون محمد خوارزمشاه به بدی یاد می کند . به هر ترتیب ؛ گستره در هم امیختن اینان با ایرانیان تا بدانجا رسید که برخی از انان چون غزنویان نامهایی ایرانی چون بهرام شاه و خسرو شاه برای خود برگزیدند و شماری از انان چون سلجوقیان نامهایی بسان ایران شاه و کیقباد و کیخسرو بر خود نهادند و از همه شگفت اورتر انکه اخرین پادشاه مغول نام و لقب یکی از شاهنشاهان نامور ساسانی یعنی انوشیروان عادل را برای خویش انتخاب نمود .

سخن سرایان نامی ایران به ویژه انان که در دربار سلاطین می زیستند در ستایش شاهان ترک تبار بسیار سروده اند و حتی برخی از ناموران ؛ شاهان ترک تبار را با شاهان ایران باستان همسنگ پنداشته اند ؛ با این وجود انان به هنگام ستایش بیشتر نام خود شاهان را یاد نموده و معمولا به هنگام مدح از واژه ؛ ترک ؛ به سبب نداشت کاربرد دوری گزیده اند . از میان این مداحان می توان عبدالواسع جبلی که در قرن ششم هجری می زیست را نام برد . وی که چندی در دربار بهرام شاه بن مسعود غزنوی می زیست به هنگام یورش پیروزمندانه سنجر سلجوقی بر بهرام شاه با قصیده ای زیبا توانست دل سنجر را به دست اورد  ( تذکره الشعرا ؛ ص۸۷) . بخشی از این قصیده چنین است :

خداونــد جهـان سنجر که همواره چهار ایت // بــود در رایـت و رای و جبین و روی او پنهـــان

یکـــی بهــروزی دولـت دوم فیـــروزی ملـــت // سه دیگــــر زینت دنیا ؛ چهارم نصرت ایمــــان

....

شد اندر قرن او باطل شد اندر عهد او ناقص // شد اندر عهد او حاصل شد اندر وقت او نقصان

یکــی ناموس کیخسرو دوم مقدار اسکندر // سه دیگر نــام افریـدون چهــارم ذکــر انوشیروان ( تاریخ ادبیات  ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۲ ؛ ص۴۲-۴۱)

حافظ ابرو تاریخنگار برجسته روزگار تیموری نیز که اندک اشعاری از او در اثارش به جای مانده است  شاهرخ تیموری را بسیار ستوده و از شکوه شهر هرات به روزگار قدرتمداری او  با دیده تحسین سخن گفته است :

در خراسان هری بهشت برین  // شد به عهد معین دولت و دین

شاهــرخ پادشـاه هفت اقلیــم // خــلـــــــد الله ملــک ایـــیـــــن ( جغرافیای حافظ ابرو  ؛ ص۹)

فرخی یزدی شاعر ازادیخواه معاصر که در سال ۱۳۱۸هجری خورشیدی در زندان به توسط زندانبانان رضاشاهی کشته شد نیز در بلبشوی عصر احمدشاه قاجار شعری سرود که در ان دردمندانه از اوضاع نابه سامان میهن سخن به میان اورده و بر از میان رفتن میراث نام اوران تاریخ ایران گریسته و البته وی در این میان در زمره این نامداران تاریخ  ازپادشاهانی ترک تبار چون سنجر و نادر نیز نام برده است :

رنجهــــای اردشیــــــــر بابکـــــان بر بـــاد رفـــــت

زحمــــــت شاپــــور ذوالاکتاف حال از یاد رفـــــت

شیــــوه نوشیروانی رســــم عــــــــدل و داد رفت

ابــــروی خـــــاک مــــــا بر بــــاد استبـــداد رفــــت

حالیـــــا گـــر ببیند ایـــران را چنین بهــــرام گــــور

از خجـــالت تـــــا قیـــامــــت سر بـــر نـــارد ز گور

اخر ای بی شور مردم عـــرق ایرانی کجــــــاست

شد وطــن از دست ایین مسلمــانی کجـــــاست

حشمت هرمز چه شد شاپور ساسانی کجاست

سنجر سلجوق کــــو منصور سامانی کجـــاست

گــنـــج بــــــاداورد زر دست افشـــــــــــــار کــــــــو

صولـــت خصــــــم افکــــن نادرشه افشار کــــــو

ای خوش ان روز کــــــه ایــران بود خلـــد بریــــــن

وسعـــت این خاک پاک از روم بـــودی تا به چیـن ( شعر شهر فرخی ؛ ص۳۰)

به هر ترتیب ؛ از انچه گفته شد و شاید صدها و هزارها مورد دیگر بتوان گواه اورد به درستی می توان دریافت که ترکان اندک زمانی پس از ورود به ایران زمین خوی ایرانی یافتند و مردم ایران زمین انان را چونان هم میهنان خویش دانستند ؛ چنانکه امروزه تاریخ نیز چنین می داند . بایسته است یاد گردد شماری از ترکان به زور شمشیر و نیزه یارای ان را یافتند تا وارد این سرزمین شوند و خشونت بسیار به خرج دادند ( هرچند که اینان نیز در اندک زمانی با ایرانیان امیخته شدند ) و البته شعرای نامی ایران زمین از اینان بسیار بد گفته اند و از انرو که  انان در نظر داشتند فرهنگ خویش را غالب نمایند به مبارزه فرهنگی با انان برخاستند که ادامه سخن چنین مواردی را مورد بررسی قرار خواهد داد  .  

۳-  ترکان را به سبب کردارهای ناپسند  و تندخویی و خشونت و ... مورد نکوهش قرار داده اند و البته در این میان بسیاری از نام اوران پارسی سرا چون نظامی گنجوی ؛ خاقانی شروانی ؛ سعدی شیرازی ؛ قطران تبریزی  و ... در اثار خویش ترکان را شایسته سرزنش و نکوهش پنداشته اند .

سعدی شیرازی که نزدیک به سی سال سیر و سفر در در این سوی و ان سوی سرزمینهای اسلامی را پیشه کرد  علت خارج شدن خود از ایران زمین را نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است :

ندانی کــــه مـن در اقالیم غربت // چـــرا روزگاری بــکـــــــردم درنــگــــی

برون رفتم از ننگ ترکان که دیدم // جهان درهم افتاده چون موی زنگی

همــــه ادمی زاده بودند لیکــــــن // چـو گرگــان بخونخوارگی تیزچنگی

چــو باز امـدم کشور اسوده دیدم // پـلـنگـــــان رهـــا کرده خوی پلنگی (گلستان سعدی ؛ ص۳۸)

انوری ابیوردی که خود مداح ستاینده سنجر سلجوقی بود نیز در قصیده ای که امروزه در میان تاریخ پژوهان و ادیبان به ؛ اشکهای خراسان ؛ اشتهار دارد از هجوم ترکان غز و ویرانگریهای بسیار انان سخن به میان اورده و بر نابودی خراسان دردمندانه نالیده است . بخشی از این قصیده هفتاد و سه بیتی چنین است :

شاد الا به در مـــــرگ نـبـیـنـی مــــردم // بکـــر جــز در شکــــم مام نــیــابـــی دختــــر

مسجــد جامـع هر شهـر ستورانشان را // پایگــاهی شده نـــه سقفش پیدا و نــه در

نکند خطبه به هر شهر به نام غز  از انک // در خراسان نه خطیب است کنون نه منبر ( تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ج۲ ؛ ص۸۲)

زرتشت بهرام چکامه سرای بزرگ زرتشتی سده هفتم هجری نیز از ترکان شکوه بسیار نموده است که اوج ان را می توان در شعری که در قالب مثنوی سروده و عنوان ؛ ایام ناپاک ؛ بر ان نهاده است مشاهده نمود :

بدینگونه شده عاجز زدیوان // ز دست ترک و دروندان غریوان  

جهان گشته سر تا پا نسادان // نسا امیخته با خان و با مان

گرفته با نسا هر چیز امیز // کسی را از پلیدی نیست پرهیز

...

بدست ناکسان افسوس ایران // فتاده شد خراب و تار و ویران ( تاریخ ادبیات در ایران ؛ ج۳ ؛ ب۱ ؛ ص۵۱۳)

نظامی گنجوی از بزرگترین شاعران پارسی سرای تاریخ ایران نیز اشعاری در نکوهش ترکان سروده است . ابیاتی چون ابیات زیر از جمله بدگویی های او در مورد ترکان است:

ترکی صفت وفای مـا نیست // ترکانه سخـن سزای ما نیست

و یا :

به نفرین ترکان زبان برگشـــاد // کـــه بی فتنه ترکی زمادر نزاد

...

خبر نی که مهر شما کین بود // دل ترک چین پر خم و چین بود

اگر ترک چینی وفــا داشتی // جهـــان زیر چیـــــن قبـــا داشتی

خاقانی شروانی چکامه سرای نامی سده ششم هجری که شعر ؛ اییینه عبرت یا همان ایوان مدائن ؛ وی بسیار معروف است نیز از ترکان بدگویی بسیار نموده و انان را بیگانه خوانده است :

اشنای دل بیگـــانـــــــه مشو // اب و نان از در بیگـــــانه مخـــور

نان ترکان مخور و بر سر خوان // با ادب نان خور و ترکانه مخور ( دیوان خاقان شروانی ؛ ص۲۳۹)

قطران تبریزی نیزدر بسیاری از چکامه هایش ترکان را شایسته سرزنش دانسته و انان را نکوهش افزون کرده است . نمونه هایی از ان ابیات در ذیل می اید :

اگر بگذشت از جیحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر

....

زمانی تازش ایشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ایشان بــــه اذربایگــــان انــدر

نبود از تازش ایشان کسی بر چیز خود ایمن // نبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور (شهریاران گمنام ؛ ص۱۶۰)

شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم (همان ؛ ص۱۹۷)

قطران در یکی از سروده هایش به هنگام ستایش یکی از فرمانروایان بومی اذربایجان عامل عدم پیشرفت کار او را حضور ترکان برشمرده است :

گر نبودی افت ترکان به گیتی در پدید // بستدی گیتی همه چون خسروان باستان ( همان ؛ ص۱۹۷)

قطران در بدگویی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی انان را موجب ویرانی ایران زمین برشمرده و این مفهوم به روشنی از بیت زیر که در ستایش امیری از امیران اذربایجان سرایش یافته برمی اید :

اگر چه داد ایران را بلای ترک ویرانی // شود از عدلش ابادان چون یزدانش کند یاری ( همان ؛ ص۱۹۷)

این شاعر اذربایجانی در یکی دیگر از چکامه هایش که در قالب قصیده سروده است ترکان را خونخوار و جرار و غدار و مکار خوانده است :

کمــــر بستند بهــــر کیــن شه ترکان پیکاری // همـــه یکـرو به خونخواری همه یکدل به جراری

یکی ترکان مسعودی به قصد خیل مسعودان // نهاده تن به کین کاری و دل داده به خونخواری

....

چــه ارزد غـدر با دولت چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری( همان ؛ ص۱۷۲)

به هر ترتیب ؛ این بخش نیز به پایان برده می شود بدون انکه توضیحی تکمیلی ارائه گردد ؛ چرا که به زعم نگارنده اشعار یاد شده خود شیوا و گویا است و این رسا بودن اشعار بدان پایه است که بی نیاز از هرگونه توضیحی باید انها را دانست.

کتاب نامه :

۱ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ترجمه و حواشی قلم فتح الله مجتبایی ؛ چاپ پنجم ؛ جلد اول ؛ تهران : مروارید ؛ ۱۳۷۳

۲ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبیات ایران ؛ از فردوسی تا سعدی ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ چاپ چهارم ؛ جلد دوم ؛ تهران : مروارید ؛ ۱۳۶۸ 

۳ـ حافظ ؛ دیوان حافظ ؛ تهران : طلوع ؛ ۱۳۷۲ 

۴ـ حافظ ابرو ؛ جغرافیای حافظ ابرو ؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ به کوشش مایل هروی ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹ 

۵ ـ خاقانی شروانی ؛  دیوان خاقانی شروانی ؛ تهران : انجمن اثار ملی ؛ بی تا

۶ ـ دولتشاه سمرقندی ؛ تذکره الشعرا دولتشاه سمرقندی ؛ به همت محمد عباسی ؛ تهران : کتابفروشی بارانی ؛ بی تا

۷ـ سپانلو ؛ محمد علی ؛ شهر شعر فرخی ؛ تهران : نشر علم ؛ ۱۳۷۵

۸ ـ سعدی شیرازی  ؛ شیخ مصلح الدین ؛ گلستان سعدی ؛ به تصحیح محمد علی فروغی ؛ تهران : امیرکبیر ؛ بی تا

۹ـ صفا ؛ ذبیح الله ؛ تاریخ ادبیات در ایران ؛ چاپ ششم ؛ جلد سوم ؛ بخش یکم ؛ تهران : فردوس ؛ ۱۳۶۸

۱۰ـ کسروی ؛ احمد ؛ شهریاران گمنام ؛ چاپ هفتم ؛  تهران : جامی ؛ ۱۳۷۷

۱۱ـ میرخواند بلخی ؛ محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ؛ چاپ دوم ؛ جلد اول ( شش جلد در دو مجلد ) ؛ تهران : انتشارات علمی ؛ ۱۳۷۵ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« برای انسان امروز ظاهرا مسئله این است که تاریخ را در چه مسیر باید انداخت . در صورتیکه انسان دیروز غالبا مسئله را اینطور مطرح می کرد که تاریخ را چگونه باید تحمل کرد .» «‌ شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب »

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :