سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٦/۳/۱٧

قبای خسروی در بر ؛ نیابد هرکسی را خوش      سر هر نـاسزایی را نزیبد تـاج سلطـانی 

صلاح ملک اگر خواهی ؛ بیاموز ای شه عالم       طریق پادشاهی را ز اسماعیل سامانی-۱

میدان امیر اسماعیل سامانی/ شهر دوشنبه/ تاجیکستان
 

 

امیر اسماعیل سامانی که او را می توان بنیانگذار راستین سلسله سامانی برشمرد (۲) از جمله شهریاران نامدار ایران می باشد که با وجود برخی سختگیری ها و خشونت های منتسب به او (۳) در تاریخ نوشته های تاریخنگاران سده های نخستین اسلامی به دارا بودن ویژگیهای شایان ستایشی چون جوانمردی ؛ بزرگ منشی ؛ دادگری و نیک خویی ستوده شده است . انچه از منابع تاریخی برمی اید نخستین کردار بایسته امیر اسماعیل که اوازه جوانمردی او را در دنیای متمدن ان روزگاران طنین انداز کرد برخورد بزرگوارانه و همراه با ارج و احترامی است که وی پس از پیروزی بر برادر مهترش ؛ نصر ؛ بر او روا داشت . درحقیقت ؛ امیر اسماعیل سامانی که خود را از دودمان بهرام چوبین ؛ سردار نامی ارتش ساسانی ؛ می خواند(۴) و افتخار احیای مجدد زبان پارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام او و جانشینانش ثبت شده است (۵) بدان هنگام که از سوی برادر بزرگتر و فرمانروای فرارود (ماوراالنهر) ؛ نصر ؛ بر بخارا فرمان می راند بر علیه برادر شورید و در نبرد رخ داده سپاهیان نصر را چنان درهم شکست که لشگریانش به اسانی یارای ان را یافتند تا نصر را دستگیر سازند . رفتاری که برادر کهتر پس از پیروزی بر برادر مهتر نمایاند تا اندازه ای نیکوکرداری های کوروش بزرگ را به یاد می اورد . انچه روشن است امیر اسماعیل پس از پیروزی در اوردگاه رو به سوی برادر دربند نهاد و بر رکاب اسب نصر بوسه زد و انگاه او را با احترام افزون از اسب فرود اورد و برادر دیگرش اسحاق را که در همین هنگام رسیده و از ارج نهادن به نصر روی برتافته و از اسب فرود نیامده بود مورد بازخواست و سرزنش قرار داد . امیر اسماعیل انگاه نصر را دوباره سوی تختگاهش ؛ سمرقند روانه داشت تا دگربار بر تخت فرمانروایی ان شهر دیرینه سال تکیه زند .(۶) با این وجود ؛ نباید این نکته را از نظر دور داشت که تا پیش از درگرفتن نبرد ؛ اسماعیل از سوی نصر حکومت داشت ؛ اما پس از روی دادن اورد این نصر بود که از سوی اسماعیل به حکومت گماشته می شد .

تندیس امیر اسماعیل سامانی/ شهر دوشنبه/ تاجیکستان

نمونه ای دیگر از نیک خویی های امیر اسماعیل که خود و جانشینانش به دور از اندیشه های متعصبانه به بسط ازاداندیشی و تساهل و تسامح و مدارا با افکار گوناگون پرداختند و بستر مناسبی برای رشد دانش و به ویژه علوم عقلی تدارک دیدند(۷) کرداری است که او پس از نبرد با عمرو لیث صفاری پیشه ساخت . انچه از این رهگذر از منابع تاریخ می توان دریافت ان است که عمرو لیث صفاری در طمع افزودن فرارود بر قلمروی خویش بر گستره فرمانروایی امیراسماعیل یورش برد اما نه تنها کاری از پیش نبرد بلکه خود و شمار فزونی از سپاهیانش به وسیله پولادتنان لشگر سامانی اسیر شدند . با تمام این احوال و با وجود انکه عمرو لیث اغازگر جنگ بود امیر اسماعیل ؛ نه تنها اسیران را بدون انکه خون بها و فدیه ای دریافت دارد رها ساخت(۸) عمرو لیث را نیز با مهر خویش نواخت و حتی انگشتری که فردی از سپاهیان به هنگام دستگیری عمرو از او گرفته بود به سه هزار درهم بازخرید و به عمرو بازپس داد .(۹) شگفت انگیزتر انکه بر پایه برخی گزارش های تاریخی به هنگامی که امیراسماعیل در پی درخواست های خلیفه عباسی ؛ معتضد ؛ ناگزیر شد عمرولیث را روانه بغداد و سوی خلیفه گسیل دارد ؛ او را تنها با ۳۰ سوار راهی ساخت و بدو گفت کاری کند تا نزدیکانش به سوی او ایند و او را برهانند تا بدین وسیله هم عمرو از سرنوشتی ناخوشایند برهد و هم اسماعیل پاسخی درخور برای خلیفه داشته باشد . انچه روشن است کاروان محافظ عمرو حتی یک ماه را در ناحیه ای از سیستان ؛ خاستگاه خاندان صفاری ؛ سپری کردند تا شاید از سوی نزدیکان عمرو اقدامی انجام پذیرد ؛ اما « هیچکس اندر همه خراسان و سیستان نگفت که عمرو خود هست » (۱۰) بنابراین سواران محافظ او ناگزیر شدند رو به سوی میان رودان ( بین النهرین ) نهند تا عمرو را به خلیفه سپارند . در تاریخ سیستان امده است که عمرو در پی پرسش و بازخواست فرمانده سواران همراهش از عدم یاری کسانش گفت : « من بر سر پادشاهان چون استـاد بـودم بـر سر کودکان ؛ چون کودکان از دست استاد رهایی یابند کی خواهند که بـاز انجـا بـایـد نشست » (۱۱)

چنانکه پیشتر نیز گفته امد در منابع تاریخی سده های نخستین اسلامی از امیر اسماعیل سامانی بسان الگوی دادگری و دادگستری یاد شده است . به عنوان نمونه ؛ روایت شده که وی همه روزه حتی در روزهای سرد زمستانی و به گاه برف و باران سوار بر اسب به میان مردمان می رفت تا اگر کسی درخواست و شکوه ای دارد به اسانی به نزد او اید و خواسته اش را با او در میان گذارد (۱۲) در روایت دیگری نیز امده که روزی امیر اسماعیل در حدود شهر مرو دید که شتری به کشتزاری رفته است ؛ بنابراین ؛ او که از ستمکاری بر مردمان رویگردان بود فرمان داد تا ببینند داغ و نشان چه کسی بر ان شتر است تاصاحب شتر را برگرفته و به مجازات رسانند . چون فرمان او انجام شد دیدند که نشان خود امیر بر شتر است ؛ پس دستور داد تا مبلغی بیشتر از انچه شتر به کشتزار زیان رسانیده بود به عنوان غرامت به صاحب کشتزار پرداخت شود . (۱۳) 

در همین راستا ؛ غزالی در کتاب نصیحت الملوک خود اورده است که امیر اسماعیل به هرجا که به همراه سپاهیانش فرود می امد فرمان می داد که لشگریان از ازار مردمان ان منطقه فرو گذارند . در یک از روزها که او راهی مرو بود پالیزبانی به نزدش امد و از فردی از سپاهیان او  شکوه نمود و گفت که ان سپاهی به پالیز او ورود نموده و بدو زیان رسانده است ؛ امیر جوانمرد سامانی ان لشگری را به نزد خویش فراخواند و از او پرسید : ایا تو مزد نمی گیری و ایا فرمان مرا نشنیده ای ؟ سپاهی پاسخ گفت هم مزد می گیرم و هم فرمان تو را شنیده ام . امیر اسماعیل گفت : پس چرا چنین زیان رسانده ای ؟ ان لشگری افزود : خطا کرده ام اما امیر دادگر سامانی گفت : « من از بهر خطای تو به دوزخ نتوانم رفتن ؛ از این رو دستور داد تا دست او را بریدند .» (۱۴) 

امیر اسماعیل سامانی ؛ این رادمرد ایرانی ؛ که مردمان خراسان و فرارود و به ویژه طبقات نجبا و دهقانان به سبب رامش جویی هایش بدو رغبت افزون نشان می دادند (۱۵) و کسی که بر پایه باور تمامی تاریخنگاران و ایران شناسان برجسته کنونی از جمله برتولد اشپولر ؛ نویسنده کتابهای ارزشمند تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی و تاریخ مغول در ایران ؛ تمدن و فرهنگ ایران بی نهایت مدیون او و خاندانش است و هنوز هم باید عمل و رفتار او و جانشینانش را به عنوان مشوق دانش و هنر مدنظر قرار داد (۱۶) سرانجام در صفر سال ۲۹۵ هجری / نوامبر ۹۰۷ میلادی بر اثر بیماری زندگی را بدرود گفت (۱۷) اما نام نیکش برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه شد . 

اسمــاعیـل سامــانی ان نامـدار                همی بود در سروری کامکار

همان دولتش شانزده سال شد                ز دور سپهـری دگرحال شد

 پـیـــام امـــد از مـرگ نــزدیـک او                 ســـوی دار بـاقــی دراورد رو

دو صـد بـا نــود بـود و تـاریـخ پنـج                  کـه بربسـت از سرای سپنج

 ازو مــــانــد نــام نـکـــو یــادگـــار                  خنـگ جــان ان مهتـر نامدار-۱۸

 آرامگاه امیراسماعیل سامانی/ شهر بخارا/ ازبکستان

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۱- سروده ای از معین الدین جوینی ؛ شاعر سده هشتم هجری و نگارنده کتاب نگارستان . برگرفته از : تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۱۵۶ . بایسته است یاد شود کتاب نگارستان به شیوه و سبک گلستان سعدی نگارش یافته است .

 

 

 

 

 

 

۲ـ انچه روشن است کسی که سلسله سامانی را بنیاد نهاد نصر برادر بزرگتر امیر اسماعیل بوده است ؛ اما تاریخنگاران با توجه به انکه امیر اسماعیل سلسله سامانی را واجد توانمندی افزون و شکوه بسیار نمود ؛ او را بنیانگذار راستین این سلسله برشمرده اند .

۳- به عنوان نمونه کشتن شمار فزونی از مردمان و به اسارت برگرفتن ۱۵ - ۱۰ هزار نفر از مردم شهر طراز . برای اگاهی بیشتر نگاه کنید به : تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛  ص ۲۰۹

۴- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان - با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران ؛ ص۷۸

۵- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص ۱۶ و تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان ؛ ص۷۸ 

۶- تاریخ بخارا ؛ ص۱۱۷-۱۱۱ و زین الاخبار ؛ ص۳۲۳

۷- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان  ؛ ص۷۸ 

۸-  تاریخ مردم ایران ؛ جلد دوم ؛ ص۱۸۷

۹- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۱۶۵ 

۱۰-  تاریخ سیستان ؛ ص۲۶۰

۱۱- همان کتاب ؛ ص۲۶۱

۱۲- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۲۱۹

۱۳- همان کتاب ؛ ص ۲۱۹

۱۴-  نصیحت الملوک ؛ ص۱۲۲

۱۵- تاریخ مردم ایران ؛ ج ۲ ؛ ص ۱۸۷

۱۶- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ؛ جلد یکم ؛ ص ۱۴۲

 ۱۷- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۲۱۷

۱۸-  ظفرنامه ؛ جلد یکم ؛ ص۵۲۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

کتاب نامه :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

۱ـ اشپولر ؛ برتولد ـ ( تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ) ـ ترجمه جواد فلاطوری ؛ جلد یکم ؛ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ؛ چاپ ششم ؛ ۱۳۷۹

 

۲ـ زرین کوب ؛ عبدالحسین ـ ( تاریخ مردم ایران ) ـ جلد دوم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ چاپ نهم ؛ ۱۳۸۴

 

۳ـ غزالی ؛ محمد ـ ( نصیحت الملوک ) ـ تصحیح جلال الدین همایی ؛ تهران : هما ؛ ۱۳۶۷

 

۴ـ گردیزی ؛ عبدالحی ـ ( زین الاخبار) ـ تصحیح عبدالحی حبیبی ؛ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۶۳

 

۵ ـ مستوفی ؛ حمدالله ـ ( ظفرنامه ) ـ زیرنظر نصرالله رستگار ؛ جلد یکم ؛ تهران : مرکز نشر دانشگاهی ؛ ۱۳۷۷

 

۶ ـ مهرابادی ؛ میترا ـ ( تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ) ـ تهران : دنیای کتاب ؛ ۱۳۸۴

 

۷ـ نرشخی ؛ ابوبکر محمد ـ ( تاریخ بخارا ) ـ ترجمه ابونصر احمد القباوی و تصحیح سید محمد تقی مدرس رضوی ؛ تهران : توس ؛ چاپ دوم ؛ ۱۳۶۳

 

۸ ـ نعمتی لیمایی ؛ امیر ـ ( تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان - با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران  ) ـ سبزوار : امیدمهر ؛ ۱۳۸۵

 

۹ـ هروی ؛ جواد ـ ( تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ) ـ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۰

 

۱۰ـ ................... ـ ( تاریخ سیستان ) ـ تصحیح محمدتقی بهار ؛ تهران : کلاله خاور ؛ چاپ دوم ؛۱۳۶۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« رفتم بر سر تاریخ که بسیار عجایب در پرده است که اگر زندگانی باشد آورده آید و (خوانندگان ) از آنچه باید و به کار آید بردارند .  » ـ « ابوالفضل بیهقی »

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :