سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٩/٢/۱٦

 خواجه نصیرالدین طوسی متولد به سال 597 هجری قمری، ملقب به القابی همچون استاد البشر، سلطان الحکما و مولانای اعظم، از جمله نوابغ نادری در تاریخ است که به گردن ایران و ایرانی حقی بزرگ  دارد و این حق چنان کلان و کتمان ناپذیر است که عمده دانشمندان، علما و جست وجوگران وادی تاریخ،  زنده ماندن فرهنگ ایرانی را در روزگار نابسامان پس از هجوم مغولان مدیون درایت و خردمندی او می دانند و از این حیث او را واجد جایگاهی همطراز با حکیم ابوالقاسم فردوسی می پندارند که زنده ماندن زبان پارسی پس از حمله اعراب تا حد زیادی مرهون ذکاوت و هوشمندی او بوده است. آنچه روشن است، خواجه نصیرالدین که عصاره ای از مجموع فرهنگ ایران را در خود جمع داشت در دوران دهشتناک و غمبار پس از یورش مغولان درصدد سامان بخشیدن به این مرده ریگ درهم فروریخته برآمد و جوهر زندگی را بر این صحرای فقر چکانید. در این مقطع زمانی که برگی از تاریخ ایران ورق می خورد وی بیش از هر شخصیت دیگری ایران را بر سرپا نگه داشت. در حقیقت، در روزگاری که وخامت و پریشانی اوضاع ایران زمین بدان اندازه بود که شاعری چون کمال الدین اسماعیل اصفهانی اندکی پیش از کشته شدن در زیر شکنجه غارتگران مغول با خون خویش بر دیوار چنین می سرود:

کو دل که دمی بر وطن خود گرید  
بر حال من و واقعه بد گرید
                                   دی بر سر مرده ای دوصد گریان بود
                                   امروز یکی نیست که بر صد گرید


وملک الشعرا قانعی طوسی شرح غمبار فاجعه را این چنین بیان می داشت:

چو دوران این گنبد تیز گرد
                                          ز اطراف گیتی برآمد گرد
جهان از مغول شد پر از جنگ و جوش
                                          به گردون گران برآمد خروش
خراسان و این مرزها شد خراب 
                                         بدانسان که خون رفت در جوی آب


خواجه نصیرالدین طوسی فردی بود که هوشمندانه پرچم فرهنگ را به دست گرفت، زیرکانه خردمندان را بر گرد خویش فراز آورد و با سلاح قلم به جنگ دشمنان دور از تمدن مغول رفت. آنچه آشکار است، علمای تاریخ جملگی بر این باورند که چنانچه خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر اندیشمندان پیرو او همچون  خواجه عطاملک جوینی، نویسنده کتاب مشهور تاریخ جهانگشای جوینی،  و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی، بنیانگذار نخستین شهر دانشگاهی جهان - ربع رشیدی، با شگردهای ویژه خویش  نفوذ در دستگاه دیوانی مغولان با شمشیری به اسم قلم و سپری به نام اندیشه  یارای آن را نمی یافتند که خوی بدوی و وحشی مغولان را رام نمایند از تمدن و فرهنگ ایران زمین که اندک زمانی پیشتر از تابناکی و درخشانی افزون برخوردار و نامدارانی چون ابن سینا، رازی، فارابی، خیام، بیرونی، خوارزمی، فردوسی و صدها دانشمند دیگر را به جهانیان معرفی کرده بود دیگر هیچ اثری به جای نمی ماند.

به هر ترتیب، چنانکه بیان شد خواجه نصیرالدین طوسی کسی بود که در جهت احیا و باززنده سازی فرهنگ ایرانی کمر همت بر بست و در این راستا احیاکننده دو پایگاه معنوی عمده شد: یکی تشیع که تبلور اسلام در اندیشه ناب ایرانی بود و طی سده های متمادی به دلیل وجود دستگاه خلافت و حکومت های سنی مذهب در ایران در اختفا به سر می برد و مجالی برای جولان نمی یافت و اینک به پشتیبانی خواجه سر برون کرده جایگاهی مردمی و حتی سیاسی می ساخت و دیگر ایجاد کانون علمی - هنری رصدخانه مراغه بود که می توان آن را گنجینه علوم و هنرهای ایران از آغاز تا آن زمان نام نهاد.
حکیم نامدار طوس که در خانواده ای شیعی مذهب متولد شده بود پس از آنکه توانست در دستگاه دیوانی حاکمان مغول نفوذ نماید و ایلخانانی بدوی خوی چون هلاکو و اباقا را فریفته، شیفته و مفتون خویش سازد به منظور نیرو بخشیدن به مذهب شیعه از هیچ کوششی فروگذار نکرد.
روحانیان و دانشمندان شیعه را از گوشه و کنار فراز آورد و اعتبار علمی و اجتماعی آنان را چه در برابر دستگاه حاکم و چه در برابر مردم به پایگاه والا و ارجمندی رسانید و از آنان یک گروه فعال سیاسی تشکیل داد که در شهرها و ولایات خویش و در دربار و بین اشراف فئودال ایلی به توسعه، گسترش و تقویت آیین خود می پرداختند.
براساس آنچه اسناد تاریخی گواهی می دهند خواجه، هم مسلکان و شاگردانش در راستای توانمند نمودن تشیع به فلسفه جلای خاصی بخشیدند و آن را از رکود و رخوتی که توسط متشرعان قشری نگر در طی سده های پیاپی یافته بود تا اندازه ای رها ساختند و بین فلسفه و کلام و شرع و عرفان آشتی و هماهنگی ایجاد کردند.
خود خواجه که به راستی باید او را بنیانگذار کلام شیعه دوازده امامی برشمرد به عنوان کسی که جامع تمام علوم بود از لحاظ علم دین تنها به فقه و اصول اکتفا نکرد و به همین دلیل در فرهنگ اسلامی روحی تازه دمید و آن را از حالت خشکی و سکونی که برخی متشرعان بدان بخشیده بودند رها ساخت. خواجه نصیرالدین طوسی با نگارش کتاب، تجریدالکلام یا تجریر الاعتقاد، نه تنها پایه گذار کلام شیعی در ایران عصر ایلخانی شد بلکه برای نخستین بار در تاریخ اسلام، فلسفه را به طور کامل با علم کلام درآمیخت.
در کنار این کتاب، شرح تاریخی مناظره او در مورد جهت قبله با یکی از برجستگان فقه شیعی، علامه حلی، که با بهره جستن از دانش نجوم انجام پذیرفت و درپایان نیز به تجدیدنظر این فقیه نامی در عقیده خویش منتهی شد اوج تبحر و خبرگی او در اصول آیین شیعی را نشان می دهد.
حال بماند که از این مناظره به آسانی می توان دریافت که او تا چه اندازه در جهت نزدیکی علوم عقلی و علوم نقلی تلاش داشته است. البته این نکته مورد تایید خود خواجه نیز است، چنانکه در کتاب اوصاف الاشراف خویش یکی از راه های شناخت پروردگار را فراگرفتن و آموختن دانش و به ویژه دانش نجوم برشمرده است.
بایسته یاد کرده است، میثم بحرانی، که، از لحاظ اقتباس مسائل فلسفی در امور فقهی، نمونه بارزی از متکلمان شیعه است و او را فیلسوف محقق و حکیم مدقق خوانده اند و همچنین، حیدرآملی، که در کتاب جامع الاسرار خویش تا بدان اندازه پیش رفت که در راه یکی کردن تشیع و تصوف گام برداشت، از جمله دانشمندان و متکلمان معروف شیعه مذهب بودند که تحت تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم افکار خواجه، هدف غایی آثار جدلی خویش را اثبات عقاید مذهب شیعه و رد آرای سایر فرق مذهبی قرار داده بودند.
فرزندان و نوادگان خواجه نصیرالدین نیز همگی چونان خواجه و در سایه پرورش ها و آموزش های هوشمندانه او دانشمند، حکیم و نام آور شدند. به گونه ای که خاندان خواجه تا روزگار فرمانروایی صفویان عهده دار مشاغلی برجسته در دستگاه دیوانی پادشاهان گوناگون بودند.
آنچه روشن است، تداوم و استمرار نیروی سیاسی  فرهنگی خاندان شیعه مذهب خواجه نصیرالدین در دستگاه های حکومتی توانست نقش موثری در تقویت  و روند قدرت یابی پیروان تشیع ایفا کند.
با بنیان نهاده شدن کانون مهم دانش پژوهی، رصدخانه مراغه، که با الهام از رصدخانه های پیشین و همچنین بهره برداری زیرکانه خواجه از پندارهای خرافی مغولان  به شدت خرافه پرست و باورمند به پیش بینی های نجومی درباره آینده بودند ساخته شد نه تنها نمونه های تمدن ایرانی را که در شهرها رو به ویرانی نهاده بود، گردآوری، متمرکز و پاسداری کرد، بلکه سبب گردید با تجمع بخشیدن به دانشمندان و هنرمندان خودی و بیگانه از هر قوم و گروهی، افکار جدید شرق و غرب را با تمدن ایرانی ترکیب کند و نفخه نو و تر و تازه ای به آن بدمد تا بتواند چهره ای جهانی به خود گیرد.
با تاسیس رصدخانه از سوی محقق نامدار ایران زمین و آغاز فعالیت آن، مراغه که شهری کوچک و کم رونق بود در زمره مهمترین شهرها و مرکزی برای فراز آمدن علما و ادبا شد، زیرا در این رصدخانه دانشمندان دیگری چون مویدالدین عروضی از دمشق، نجم الدین کاتب دبیران از قزوین، فخرالدین مراغی از موصل و فخرالدین اخلاطی از تفلیس به پیشنهاد خواجه و دعوت هلاکو گرد آمده بودند.
آنچه اسناد تاریخی به دست می دهند نشانگر آن است که کار چندان بالا گرفت و رصدخانه مراغه چنان اشتهار یافت که بیست دانشمند نامی و معروف از سرزمین های گوناگون دنیای اسلام و دست کم یک اندیشمند چینی به نام، فائومون جی، در آنجا فراهم آمدند.
بی گمان، در زمینه فرهنگی عمده ترین نقش خواجه نصیرالدین طوسی گذشته از قوام بخشیدن به مذهب تشیع و ایجاد رصدخانه، نجات، پناه دادن و گردآوری مغزهای گریزان و ترسان از ایلغار و تاراج مغول بود.

پس از آنکه آرامش بعد از طوفان مغولان پدیدار شد، شخصیت های معتبر پرشماری که در هر زمینه شهرتی داشتند و از گزند و آسیب زمانه مصون مانده و در گوشه ای خزیده بودند چون خواجه را مورد احترام و وثوق دستگاه حاکمه و مرکز ثقل امور و به ویژه خواهان اصلاحات یافتند رو به سوی خواجه نهادند و نه تنها در نزدش مامنی جستند بلکه بر سر شغل های دیوانی، روحانی و علمی قرار گرفتند.
شایان توجه است که براساس اسناد تاریخی در دربار اباقاخان، دیگر ایلخان مغول و جانشین هلاکوخان، نزدیک به یکصد تن از دانش آموختگان محضر خواجه نصیرالدین طوسی فراز آمده بودند.
آنچه روشن است همان گونه که دکتر شیرین بیانی، مغول شناس نامدار معاصر، در کتاب دین و دولت در ایران عهد مغول، آورده است رصدخانه مراغه نمادی بود از تلفیق اندیشه ها و موجودات کره خاکی که از سویی و کل کائنات از سوی دیگر، در بلندی گوشه غربی ایران که نور خورشید ابتدا بر قبه آن می تابید و سپس نقاط دیگر را روشنی می بخشید.
اسناد تاریخی از تلاش های ارزشمند خواجه نصیرالدین بسیار گواه آورده اند. به عنوان نمونه در عمده این آثار و اسناد از سفرهای گاه و بی گاه خواجه به اقصی نقاط کشور برای پیدا کردن متفکران و اندیشوران  سخن به میان آمده است.
در حقیقت، خواجه منتظر نمی نشست و چشم به راه نمی ماند تا اندیشمندان و صاحب هنران به درگاهش روی آورند، بلکه خود به برخی ایالات و ممالک سفر می کرد و هرجا به چهره درخشان گوشه نشین و خلوت گزیده ای برمی خورد او را از انزوا بیرون می کشید و به کاری می گمارد.
از دیگر کارهای بزرگ خواجه نصیرالدین و همکارانش در رصدخانه مراغه آن بود که کتابخانه ای بسیار بزرگ در رصدخانه بنا نهادند و کتاب های نفیس و ارزشمندی که پس از غارت مغولان در بغداد، دمشق، موصل، خراسان و... باقی مانده بودند و به کار رصد خواجه هم می آمدند در آنجا جمع آوری کردند. در این رابطه خواجه مامورانی به اطراف بلاد می فرستاد که هرجا کتابی سودمند یافتند خریداری کنند.
خواجه خود نیز بدین منظور دست کم دوبار به بغداد و همچنین به واسط و بصره سفر کرد و کتاب های کتابخانه های دوران خلفای عباسی را که پراکنده شده بود گرد آورد و به کتابخانه رصدخانه مراغه انتقال داد. شایان توجه است و شگفت انگیز می نماید که خواجه و همکاران و همراهانش در این کار چنان کوشش و تلاش پیشه ساختند که براساس مندرجات کتب تاریخی نگارش یافته در آن روزگار، شمارگان کتاب های موجود در کتابخانه رصدخانه از چهارصد هزار جلد فراتر رفت.
بایسته است یاد شود که این اقدام خواجه بعدها از سوی بسیاری دیگر از دیوان سالاران دانشمند ایرانی چون خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی دانشمند و سیاستمدار نامدار عصر غازان خان و اولجایتو، و امیرعلیشیر نوایی، سیاستمدار و ادیب برجسته عصر تیموری، الگوبرداری شد تا چراغ دانش و فرهنگ با وجود تندباد استیلای چنگیزیان و در پی آنان تیموریان همچنان در دستان توانای آنان روشن بماند.
کتاب های تاریخی به جای مانده از آن روزگاران، پژوهشگران  را بدین نکته رهنمون می سازد که بزرگان و دانشمندان نامداری، دانش و همچنین اشتهار خویش را مدیون خواجه نصیرالدین بوده اند چرا که در پیشگاه او علم آموزی پیشه کردند.
از جمله نامدارترین شاگردان او می توان به علامه قطب الدین محمود بن ضیا»الدین شیرازی اشاره داشت که نه تنها کتاب هایی بسان التحفه السعیدیه در پزشکی، شرح اصول ابن حاجب، شرح حکمت اشراق،  دره التاج در فلسفه و منطق و نهایه الادراک فی درایه الافلاک در نجوم، نگاشت، علت اصلی تشکیل رنگین کمان را نیز کشف کرد.
درحقیقت، توضیح  این شاگرد برجسته مکتب خواجه نصیرالدین درباره پدیده رنگین کمان بسان توضیح دانشمند نامی غرب، دکارت، بود. آنچه روشن است، تحقیقات و تالیفات وی به توسط شاگردانش به اروپا برده شد و در آنجا تاثیری عمده بر کارهای بسیاری از بزرگان علم همچون یوهان کپلر، فرانسیس بیکن و لئوناردو داوینچی نهاد.
خواجه نصیرالدین  طوسی در کنار اقداماتی چنین ارزشمند چنان که پیشتر نیز اشاراتی بدان شد به نگارش کتاب هایی چند دست یازید، چرا که خود نیز دست به قلمی توانا در عرصه های مختلف دانش از نجوم و ریاضیات گرفته تا ادبیات پارسی بود.
 او علاوه بر زیج ایلخانی که آن را با همکاری یارانش در رصدخانه مراغه تدوین نموده بود در زمینه نجوم و هیات کتاب هایی چند از جمله، رساله بیست باب در معرفت اسطرلاب، و، تذکره نصیریه،  را نگاشت.
این اندیشمند فرهیخته برای پیشرفت ریاضیات نیز تلاشی بسیار گسترده پیشه ساخت و پیشوایی و پیشروی این شاخه از علم را نیز بسان بسیاری دیگر از علوم بر عهده گرفت. در واقع،  وی که استادی بود همپایه و برابر با بزرگان ریاضی روزگاران پیشین، چنان که دکتر ذبیح الله صفا نیز بدان اشاره داشته است،  توانست با نگارش آثاری چند در این زمینه زوال و نابودی این دانش را مانع شود.
بزرگترین و ارزشمندترین کار وی در این زمینه نوشتن تحریرات ریاضی بود.
وی که مدت ها برای به انجام رساندن این کار به جستجو و تحقیق پرداخته بود درجاهای مختلف تحریرات خود سخن از اصلاح اشتباه های پیشینیان نموده است. این تحریرات حکیم طوسی، از نظر شمول آرای ریاضی دانان یونانی و ایرانی  اسلامی درباره مبادی مختلف تاریخ ریاضیات، حل های هندسی و اشاره به کارهای گذشتگان در ریاضی، از مهمترین کتابهای تاریخ ریاضیات اسلامی به شمار می روند.
بنا به باور  شماری از پژوهندگان تاریخ علم، زحماتی که خواجه در اصلاح و نگارش آثار ریاضیدانان بزرگ دنیای پیش از خود کشید دانش ریاضی را برای دانش پژوهان عهد وی و کسانی که پس از او بدین دانش پرداختند آسان نمود.
خواجه نصیرالدین، به غیر از تحریرات که بیشتر مشتمل بر بازنویسی و ویرایش آثار پیشینیان بود در مورد دانش ریاضی کتاب های پرشمار دیگری نیز نگاشت، آثاری چون رساله در حساب و جبر و مقابله، رساله رد بر مصادره اقلیدس در اصول هندسه، کتاب الاستوانه، جامع الحساب و کتاب الظفر در جبر و مقابله از این جمله اند.
در آسمان ادب پارسی نیز خواجه نصیرالدین طوسی چونان ستارگان، درخشان و تابناک است بدانگونه که کتاب اخلاق ناصری او یادگاری ارزنده از آثار منثور ادب پارسی عهد ایلخانی به شمار می آید. در حقیقت، با وجود آنکه مقام علمی خواجه نصیرالدین بر جنبه نویسندگی او برتری دارد لیکن با توجه به آثار و سبک نگارش، وی در میان نثرنویسان آن دوره دارای پایگاهی بلند و جایگاهی والا است.
کتاب های، اوصاف الاشراف در تصوف، و معیارالاشعار در عروض و قافیه، نیز در زمره کتاب های ارزشمند نگاشته شده به زبان پارسی هستند که از سوی خواجه نصیرالدین طوسی نگارش یافته اند. وی گهگاه به سرودن شعر نیز می پرداخت که پاره ای از آنها امروزه در دست است. در برخی از اشعار خواجه و از جمله ابیات ذیل  شکوه جانسوز و ناراحتی افزون او از اوضاع نابسامان جامعه، دگرگونی و از هم گسیختگی مملکت و ترکتازی های مهاجمان مغول  را می توان به عینه دریافت.

شرح جوری که من از دور قمر می بینم
                                    با که گویم که جهان زیر و زبر می بینم
هرکجا می گذرم قصه شر می شنوم
                                    هر که را می نگرم دیده تر می بینم
ناکسانی که کس از خدمتشان طرف نبست
                                   درمیان آمده چون طرف کمر می بینم
رسن پیشه گردون چو طناب سرگین
                                   همه در گردن ارباب هنر می بینم
چنانکه پیشتر نیز بیان شد، در علم کلام که تحقیق در اصول عقاید اسلامی و دفاع از آنها بدان مربوط است نیز خواجه نصیرالدین طوسی نقشی پررنگ ایفا کرد و با نگارش کتاب، تجریدالکلام، پایه گذارکلام شیعی در ایران بعد از حمله مغول شد. درحقیقت، از جمله ویژگی های عهد مغول کشش حکمت به جانب شرع به ویژه نوع شیعی آن است که نمود چنین کششی را می توان در آرای فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی دید که در کنار بابا افضل کاشانی از جمله بزرگترین فلاسفه عهد بود و تلاش بسیار برای پیشرفت این علم پیشه کرد.
آنچه روشن است، اگر تاییدات و مدافعات فلسفی محقق مشهور طوس نبود اعتراض ها و تشکیک ها لطمه بزرگی به حیثیت فلسفه می زد. کتاب شرح اشارات، نمونه ای از این تاییدات و مدافعات فلسفی خواجه نصیرالدین به شمار می آید.
در علم منطق نیز همچون بسیاری دیگر از شاخه های علوم، خواجه نصیرالدین طوسی، سردسته و پیشاهنگ بود. گواه درستی این گفتار را می توان نگارش کتاب اساس الاقتباس، توسط خواجه دانست.
آنچه هویدا است، این کتاب که در نه مقاله نگارش یافته و هر مقاله آن خود به چند فن و هر فن به چند فصل تقسیم می شود بعد از کتاب شفای ابن سینا، بزرگترین و مهمترین کتابی است که در علم منطق تالیف شده است.
محقق بزرگ طوسی، همچنین با ترجمه نمودن برخی کتاب های مرتبط با منطق به پارسی، پایه نگارش این دانش را به زبان پارسی استحکام بخشید.
این دانشمند بزرگ و نامی ایران زمین که به واسطه نفوذ فوق العاده بر هولاکو و اباقا خان، بسیاری از اهل فرهنگ و ادب را از مرگ نجات بخشید و از نیستی رهانید سرانجام در سال 672 هجری جان به جان آفرین تسلیم ساخت در حالی که انبوهی آثار ارزشمند برای همیشه و نامی نیک برای تاریخ به یادگار نهاده بود.

منابع:

1- اقبال آشتیانی، عباس; تاریخ مغول; تهران: امیرکبیر، 1379
2- بیانی شیرین; دین و دولت در ایران عهد مغول; جلد دوم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1381
3- حلبی علی اصغر; تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی ; تهران: اساطیر، 1373
4-  صفا ذبیح الله; آموزش و دانش در ایران; تهران: نوین، 1363
5- صفا ذبیح الله; تاریخ ادبیات در ایران; جلد سوم، بخش یکم، تهران: فردوس، 1368
6- مدرس رضوی محمدنقی; احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی; تهران: اساطیر، بی تا
7-  نعمتی لیمایی امیر; تاریخ آموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان  با نگاهی به پیشینه فرهنگی ایران; سبزوار: امید مهر، 1385
8- مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخی هجوم مغول به ایران و پیامدهای آن; جلد اول، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1379
9- مجموعه مقالات دومین همایش تاریخ ریاضی; بندرعباس: دانشگاه هرمزگان، 1378
10- مجموعه مقالات سومین همایش تاریخ ریاضی; بندرعباس: دانشگاه هرمزگان، 1378
11- یادنامه خواجه نصیرالدین طوسی; تهران: دانشگاه تهران، 1336

================================

این نوشتار پیشتر در نسخه شماره ١٧۵٢ روزنامه مردم سالاری مورخه ١٣/١٢/١٣٨۶ چاپ شده است .

===============================

جدیدترین کتاب من:

1- مجموعه ی روزنامه های جنگل

ناشر و محل نشر :امیدمهر - مشهد

سال نشر :1389


مجموعه ی روزنامه های جنگل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

=======================

 

« تاریخ منبعی است که انسان نه تنها از ان معرفت و شناخت حاصل می کند بلکه حیات خود را نیز از ان به دست می اورد . » ـ « کارل یاسپرس »

=======================

تارنگار دیگر من : 

تماشاگه تاریخ

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :