سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩٠/٦/٩

 عید سعید فطر مبارک باد

__________________________

خواجه نظام‌الملک طوسی، نویسنده کتاب مشهور سیاست‌نامه، در اموری چون سیاست‌ورزی، پایه‌گذاری سامانه‌های نوین آموزشی و نگارش کتاب‌های علمی ـ ادبی ازجمله نامداران ایران در گستره‌ای زمانی به وسعت تمام تاریخ است. وی زمانی نزدیک به سه دهه با کیاست و درایت تمام عهده‌دار کار وزارت در بارگاه حکومت دو سلطان شهیر سلجوقی، آلب ارسلان و ملکشاه بود. آن اقتدار و هوشمندی که این سیاستمدار برجسته در درازنای صدارت طولانی خود بروز داد، سبب شد که شمار افزونی از مورخان نامی دیار فرنگ و همچنین بسیاری از تاریخ‌پژوهان نام‌آور میهن از عهد زمامداری دو سلطان یاد شده با عنوان عصر خواجه نظام‌الملک یاد کنند.

نگارنده را در این کوتاه­سخن به چگونگی اجرای سیاست یا چرایی برپایی نظام نوین آموزشی (مدارس نظامیه) از سوی خواجه کاری نیست و به کشیدن کباده این معانی عظیم و سترگ نیز دست نخواهد یازید. آنچه روشن است، واکاوی و بررسی این مطالب خود مجالی دیگر و بازفرصتی نو می‌طلبد. آنچه مرتبط با خواجه طوس است و در این جستار به کار می‌رود، اندیشه اقتدارگرایانه ایران­شهری او است که نه تنها در ورطه عمل و کارزار سیاست، بلکه در کتابش، سیاست­نامه، نیز در جهت تبلیغ و نهادینه ساختن بیش از پیش آن گام برداشت.

بایسته یادکرد است، شماری از پژوهشگران حوزه اندیشه و برخی جستجوگران وادی تاریخ، به درستی، همسانی­هایی چند میان آرا و باورهای نظام­الملک و نیکولو ماکیاولی، اندیشمند اقتدارگرای ایتالیا و نویسنده کتاب­های مشهور شهریار و گفتارها، یافته­اند. راقم این سطور، در این جستار کوتاه در پی آن است تا ضمن بیان موارد تشابه آرای این دو اندیشمند، تفاوت­ها و ناهمسانی­های اندیشه آن دو را نیز هویدا سازد.

الف : همسانی­های فکری

برابر با تاریخ، نظام­الملک به عنوان وزیر دستگاه سلجوقی و ماکیاولی به عنوان یک دیپلمات، از نزدیک درگیر و گرفتار سیاست عملی بودند. آنچه روشن است، وجود حکومت­های پراکنده و متقارن درایران و رقابت منفی بین دولت - شهرهای ایتالیا به مثابه مانعی بر سرراه وحدت و انسجام سراسری در این دو سرزمین دیرینه­سال جلوه می­نمود. بنابراین، هر دوی این اندیشه­ورزان، برقراری حکومتی مقتدر و توانمند را تنها راه حل ممکن برشمردند. به تعبیر دیگر، آنچه محور اصلی مباحث، سیاست­نامه نظام­الملک و شهریار ماکیاولی، را تشکیل می­دهد حکومت است. حفظ و نگهداری قدرت نیز در اولویت التفات آن دو قرار داشت. درحقیقت، هم به باور نظام­الملک و هم به نظر ماکیاولی،  مصلحت دولت بر هر چیز دیگری تقدم دارد. از این رهگذر هر دوی آنان  راهکارهای گوناگونی را پیشنهاد داده­اند که از آن جمله می­توان به تمایز میان اخلاق سیاسی و اخلاق عمومی در کشورداری و سیاست، توجه به نیروهای نظامی به عنوان ابزار قدرت به هنگام جنگ و صلح، لزوم مشاوره فرمانروا با بزرگان به عنوان یکی از هنرهای اصلی حفظ و تحکیم قدرت در سیاست داخلی و خارجی و اهمیت نهاد وزارت و دستگاه دیوانی در سلسله مراتب قدرت، از جمله نظریاتی می باشد که دو متفکر مربوطه دراین باره یعنی حفظ قدرت سیاسی ارائه می کنند.

خواجه نظام الملک طوسی

این نکته را هم نباید از خاطر دور داشت، که ریشه­های اندیشه تبلیغی هر دوی اینان به روزگاران گذشته و سده­های قدیم باز می­گشت. باور و اندیشه خواجه ملهم از اندیشه سیاسی ایران­شهری و نشات­گرفته از آثاری چون خدای­نامه­ها که ریشه در دوران باستان، به­ویژه روزگار ساسانی، داشتند بود. اعتقاد و نظر ماکیاولی نیز با توجه به آثار به جا مانده از روم باستان و شکوه و عظمت آن شکل گرفت. در واقع هر دوی اینان از گذشته­های افتخارآمیز سرزمین خود تفکری را عاریه گرفتند و آن را پر و باب بخشیدند. با این وجود اندیشه آنان تحت تاثیر رخدادهای زمان نیز بوده است. به عنوان نمونه، فتور و سستی نهادهای مذهبی در روزگار زندگی هر دوی اینان، یعنی خلافت در مشرق زمین و کلیسا در غرب، وجه مشخصه دوران زندگی این دو متفکر محسوب می­شود و به آسانی می­توان از لابه­لای گفتمان­های آن دو، راه­حل­های پیشنهادی برای پر کردن خلا ناشی از نبود قدرت مذهبی را جست.

واقع­بینی سیاسی و پرهیز از آرمان­گرایی­های کورکورانه، نیز از جمله ویژگی­های ساختاری در اندیشه هر یک از دو چهره مشهور یادشده می­باشد. ناگفته پیدا است، آنچه زمینه را برای این امر تدارک دیده، حضور طولانی­مدت هر دوی آنها در عرصه سیاست عملی بوده است.

جان­مایه کلام آن که هم نظام­الملک و هم ماکیاولی، گرایش بسیار به گسترش حیطه اقتدار حکومت دارند و شاید بتوان گفت بزرگترین تشابه آن دو همان است که هر دو به سوی متمرکز نمودن قدرت حکومت حرکت می­کنند.

ب : ناهمسانی­های فکری

آنچه از خوانش دقیق و نقادانه سیاست­نامه خواجه و شهریار ماکیاولی برمی­آید آن است که وجوه افتراق به نسبت افزونی نیز در انگاره­های فکری نظام­الملک و ماکیاولی دیده می­شود. به عنوان نمونه، تفاوت نگرش آن دو به مسئله­دین یک از بارزترین وجوه واگرایی اندیشه آن دو است. اندیشه ایران­شهری، که بنیاد باور خواجه بر پایه­های آن استوار شده بود، مقوله­ای سیاسی- عاطفی بود که در ماهیت خویش شکل دینی و مذهبی نیز یافته بود. در این اندیشه، پروردگار جایگاهی بسیار والا داشته و فرمانروا سایه او محسوب می­شده و هر گونه تعرضی به موضع اقتدار حکومت، تعرض به حوزه قدرت الهی به شمار می­آمده است. به عبارت دیگر، تمام تلاش خواجه بر این اساس ماندگار بود تا با برقراری نوعی ارتباط میان عناصر سه­گانه شریعت، خلافت و سلطنت، تمامی قدرت را در حوزه اقتدار یک فرمانروا تمرکز بخشد. این در حالی است که ماکیاولی دین و مذهب را دست­کم در حوزه سیاست نادیده گرفت و کمترین نقش هم برای آن قائل نشد و البته نکاتی چون این سبب گشت او را برخی متدینان و الهیون مسیحی، معلم اهریمنی، آموزگار شرارت، فیلسوف شیطانی و واعظ مواعظ شیطانی بنامند.

ماکیاولی

افراط­طلبی ماکیاولی در نقض اصول اخلاقی و اعتدال نظام­الملک دراین امر از دیگر تفاوت­های مشخص باورهای آن دو است. خواجه نظام حتی بر آن باور بود که اخلاق بر سیاست مقدم است. سراسر سیاست­نامه او که اعتقاد داشت «ملک با کفر بپاید و با ظلم و ستم نپاید» مشحون است به یادکرد آن محاسن اخلاقی که یک فرمانروا باید داشته باشد. در عوض، ماکیاولی سیاست را در تضاد با سنت اخلاقی بنا نهاد و امر تحقیق در سیاست را از حکمت اخلاقی بالکل جدا ساخت. او  به ویژه در کتاب شهریار، استدلال­هایش را بر پایه رابطه پیچیده­ای بین اخلاق و سیاست استوار نمود و فضیلت شهریاری را با توان درک و عمل در جهان سیاست و توانایی­های سبعانه جهت اعمل خشونت، ریاورزی و فریبکاری درهم آمیخت.

ارائه تحلیل از انواع حکومت­ها توسط ماکیاولی بر خلاف خواجه طوس که تنها یک نوع از حکومت، یعنی حکومت پادشاهی را منظور نظر داشته، دیگر وجه افتراق این دو اندیشمند نامدار است. علاوه بر این، علاقه افزون ماکیاولی به ملیت و سرزمین مادری خویش (هسته اولیه ناسیونالیسم امروزی) و عدم رخنمون ملی­گرایی(برابر با آنچه امروزه ناسیونالیسم خوانده می­شود و اگر نه ایرانیان از سده­هایی بسیار دور به نوعی خودباوری ملی رسیده بودند) در ذهن و اندیشه خواجه، سیمای تفاوت اندیشه­های این دو متفکر را عیان­تر و آشکارتر می­سازد.

====================================================

این جستار که اندک زمانی پیش توسط اینجانب نگارش یافته ، با عنوان ، خواجه نظام الملک و ماکیاولی ، پیشتر از این در تاریخ 6/6/90 در روزنامه جام جم منتشر شده است.

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :