سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۱/٢/٢٢

مولانا سیف­الدین ابوالمحامد محمد فرغانی از شاعران نامی و چکامه­سرایان چیره­دست ایران­زمین در سده­های هفتم و هشتم هجری است که با مرتبه والای خویش در کار سرایش شعر، به سبب دوری­گزینی از دنیا و گوشه­گیری از دونان و برائت جستن از مدح زمامداران ستمکار و فاسد روزگار سال­های عمر را در یکی از خانقاه­های شهر کوچک، آقسرا، سپری نمود و سرانجام نیز همانجا به گمنامی درگذشت. سیف فرغانی که نسبت به سعدی، شاعر شیرین سخن شیراز، ارادت تمام داشت و از او به عنوان استاد سخن یاد کرده و با وی مکاتباتی نیز داشته است، از سوی بزرگان هم­عصر خویش به القابی چون امام عالم، زاهد متقی، سیدالمشایخ و المحققین، نورالله، روح العزیز، سیف المله و الحق و الدین ملقب شد. ناگفته پیدا است القابی چنین، خود برهانی آشکار و دلیلی متقن درجهت اثبات مقام و مرتبه­ بلند او در نزد معاصران خویش است .

موضوع اشعار این صوفی صافی و وارسته که بیانگر مهارت او در سخن پارسی می باشد­، ستایش خداوند­، مدح پیامبر اسلام، پند، اندرز، تحقیق و انتقاد از نابه‌سامانی‌های افزون روزگار و نیز در استقبال و پاسخگویی به استادان مقدم بر خود چون رودکی، خاقانی شروانی، کمال‌الدین اسمعیل اصفهانی، سعدی و همام تبریزی ‌است.

 شعری از سیف فرغانی - اثر حمید اکبری- برگرفته از تارنگار « پیام قلم نی»

سیف فرغانی که در شیوه سخن­سرایی به شدت تحت تأثیر سبک سخنوران خراسان در سده ششم هجری قرار داشت، چنانکه پیشتر نیز گفته شد از قید مدح و تعلق به دستگاه­های حکومت و قدرت آزاد بود. سیف فرغانی تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان دانشمند و دانش دوست مغول، بود که به اسلام گرویده و این آیین را در قلمروی گسترده ایلخانی توسعه بخشیده بود. با این وصف، او که همواره آرزو می نمود خداوند همه اسباب نیازمندی که موجب توجه به مراکز قدرت و ثروت است را از او منعزل گرداند تا چون چهارپایان در « اصطبل ثناخوانی » به خواری و مذلت نیفتد، در پایان مدح­نامه غازانی خویش پیامی چنین نیز برای آن ایلخان نومسلمان نگاشت:

من نیم شاعر که مدح کس کنم ، مر شاه را      از برای حق نعمت پند دادم این قدر

خیر و شر کس نگفتم از هوای طبع و نفس        مدح و ذم کس نکردم از برای سیم و زر

ما که اندر پایگاه فقر دستی یافتیم                   گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر

سیف فرغانی که دنیای نابه­سامان و آشفته روزگار خود را تنها از راه تمسک به عروه­الوثقی حق و حقیقت، رعایت اخلاق و پیروی تام و تمام تعالیم اسلام و به کار بستن احکام قرآنی قابل اصلاح و آرامش می دانست، به دیگر شاعران نیز سفارش می­کرد که از ستایش این « سیم پرستان گدا » خودداری ورزند. علاوه بر این، او نه تنها خود از مداحی امتناع می کرد، بلکه به انتقاد از حاکمان و به تبع آن اوضاع ناگوار جامعه نیز می پرداخت. به تعبیر دکتر ذبیح الله صفا، نگارنده کتاب ارزشمند، تاریخ ادبیات در ایران، وی « در بیان نقائص و برشمردن مثالب و مساوی طبقات فاسده و ذکر مفاسد و معایب پهلوانی است بی باک و دلاور، که چون هر دو عالم را زیر پای همت دارد، از هیچکس و هیچ مقام نمی ترسد ». درحقیقت، او بزرگترین شاعر و سرآمدترین سخنوری بودکه در  عصر خود بی­پروا به چنین نقدهای صریح ولی بسیار جدی و عاری از هزل و مطایبه مبادرت می­کرد. آنچه روشن است، او در کنار انتقادات، با رهنمودهای خود چراغ بر می­داشت و راه می نمایاند و البته امید می­آورد تا درد و نومیدی رخت بر بندد. ابیات ذیل نمونه هایی از اشعار انتقادی او است:

ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر            سوی درگه شه عادل رسان از ما خبر

پادشاه وقت غازان را اگر بینی بگو                 کای همه ایام تو میمون تر از روز ظفر

تو مسلمان گشته­ای و از نامسلمان حاکمان   اندر این کشور نمانده از مسلمانی اثر

عارفان بی­جای و جامه عالمان بی نان و آب  خانقه بی­فرش و سقف و مدرسه بی­بام و در

هم شفای جان مظلومان شده زهر جگر         هم غذای روح درویشان شده خون جگر

هتک استار مسلمانان چنین تا کی کنند         ظالمان خانه­سوز و کافران پرده­در

*******

ای که اندر ملک گفتی می­نهم قانون عدل         ظلم کردی ای اشاراتت همه بیرون ز عدل

این امیرانی که بیماران حرصند و طمع               همچو صحت از مرض دورند از قانون عدل

دست چو شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم      بر سر میدان بیدادی بریزد خون عدل

سیف فرغانی­، نه تنها حاکمان ستمگر را مورد نکوهش قرار می­داد، بر زهدفروشان ریاکار نیز می­تاخت و بر آنان سرزنش­های تند و عتاب آمیزی روا می­داشت­. چرا که دریافته بود بسیاری از این زاهدنمایان دست در دست ستمکاران و تبهکاران دارند­:

ای تو را در کار دنیا بوده دست افزار دین                  وی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین

ای به دستار و به جـبـه گشته اندر دین امام                تـرک دنـیـا کـن که نبـود جـبـه و دستار دین  

ای لـقـب گـشـتـه فـلان الدیـن و الـدنیا تو را            نـنـگ دنـیــایی و از نــام تـو دارد عــار دین  

نـفــس مکارت کجــا بـازار زرقـی تـیـز کـرد       کـز پـی دنـیـا درو نـفـروخـتـی صـد بــار دین

قـدر دنـیـا را تـو میـدانی که گـر دسـتـت دهـد      یک درم از وی بدست آری به صد دینار دین

کـز بــرای ســـود دنـیـــا ای زیـــان تـو ز تـو          بهــر مـال ارزان فـروشـد مـرد دنـیـادار دین

درحقیقت، فرهنگ ایران و به ویژه تصوف و عرفان ایران چندان توانمند بود که در دوران خون­آلود فرمانروایی مغولان نیز می توانست فرهیختگانی چون سیف فرغانی را بپروراند.  البته این وضع دردناک و غم­انگیز ایران­زمین نیز مورد توجه دست­پروردگان فرهنگ ایرانی و از جمله سیف فرغانی قرار می­گرفت. آنچه هویدا است، سیف فرغانی به­سان کمال­الدین اصفهانی که اندک زمانی پیش­تر و با توجه به اوضاع ناگوار روزگار سروده بود:

مساجد شده خندق پارگین              منابر شده هیزم شوربا

سگ مرده افتاده در موضعی           که بر جای پیشانی اولیا

چو اوتاد در مسجد افتاده سقف      چه ابدال گشته ستون­ها دو تا

امامان چون قندیل آویخته              چو سجاده افکنده محراب­ها

نه بر طفل رحمت نه از پیر شرم        نه آزرم خلق و نه ترس خدا

و یا به مانند عبید زاکانی که اندک مدتی بعدتر سروده بود :

در وضع روزگار نظر کن به چشم عقل     احوال کس مپرس که جای سوال نیست

در موج فتنه­ای که خلایق افتاده­اند          فریادرس جز کرم ذوالجلال نیست

دریافته بود که روزگار روزگاری است که در آن به تعبیر خواجه عطاملک جوینی، نگارنده کتاب معروف و مشهور تاریخ جهانگشای، هر مزدوری دستوری، هر مزوری وزیری، هر مسرفی مشرفی، هر شیطانی نایب دیوانی، هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی، هر فراشی صاحب دورباشی، هر غادری قادری، هر دستاربندی بزرگوار دانشمندی، هر آزادی بی زادی و هر رادی، مردودی شده است و بدین سبب بود که دردمندانه سرود:

جهان سر بسر ظلم و عدوان گرفت                درو عدل و احسان نخواهیم یافت

به دوری که مردم سگی می­کنند                 درو گرگ چوپان نخواهیم یافت

شیاطین گرفتند روی زمین                         کنون در وی انسان نخواهیم یافت

در دوران مغول بسیاری از فرهیختگان با سلاح قلم و اندیشه به جنگ یورشگران چشم تنگ رفتند. از جمله آنها سیف فرغانی است 

سیف فرغانی به رغم آنکه سنی­مذهب و از پیروان امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت بوده، در زمره قدیم­ترین سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا شعر گفته و مردمان را به برپای داشتن مراسم تعزیت عاشورا دعوت کرده است. سیف فرغانی در مجموعه اشعار خویش گریه برای امام حسین(ع) را موجب نزول رحمت و شستشوی غبار کدورت از دل برشمرده است.

ای قوم درین عزا بگریید               برکشته کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند           امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند                  از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید         بهر دل مصطفی بگریید

و ز معدن دل به اشک چون در       بر گوهر مرتضی بگریید

اشک از پی چیست تا بریزید         چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید             در پرده به صد نوا بنالید

تا شسته شود کدورت از دل          یک دم ز سر صفا بگریید

نسیان گنه صواب نبود                 کردید بسی خطا بگریید

و ز بهر نزول غیث رحمت             چون ابرگه دعا بگریید

سیف فرغانی­، این شاعر نامدارکه به­سان سنایی غزنوی با همان جلادت و لحن جدی و آمرانه به نصیحت، انتقاد و حملات شدید به همه کسان که در طبقات مختلف جامعه از راه صلاح و سداد قدم آن سوی­تر می­نهاده­اند زبان می­گشود سرانجام چندگاهی پیش از سال 749 هجری جان به جان آفرین تسلیم ساخت، در حالی که نامی نیک برای خودش در درازنای تاریخ به یادگار نهاد.

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :