سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱۱/۱۱

 

از اغاز پادشاهی شاهرخ تا به پادشاهی رسیدن عبداللطیف‌ (۸۵۳-۸۰۷ )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوران طولانی مدت فرمانروایی شاهرخ را باید دوره آرامش و سکون پس از تهاجمات سهمگین و پیاپی امیر تیمور دانست. او که بر خلاف پدر خویش به جای جهانگیری به جهانداری فکر می کرد به هیچ وجه فرمانروایی خود رأی نبود لیکن فرماندهی دلاور و در عین حال واجد طبیعی سلیم بود و کمتر اتفاق می افتاد که بدون ضرورت و تنها به قصد جهانگیری و ارضای مطامع خویش  شهرها را ویران و مردمان را قتل عام نماید .

در حقیقت شاهرخ  در تمام دوران پادشاهی خویش در ترمیم خرابیهایی که به هنگام لشگرکشی ها و جنگهای پدرش بر ایران وارد آمده بود کوشید و مردم ایران  دگر بار روی آرامش و آسایش دیدند.

از سوی دگر شاهرخ به دانش و ادب و همچنین هنرهای زیبا و موسیقی و نقاشی و معماری بهای بسیار داد و دربار خویش را پناهگاه نوابغی چون استاد عبدالرزاق مراغه ای و استاد یوسف اندکانی گردانید که اولی از استادان مسلم موسیقی و دومی از چکامه سرایان نامی سده نهم هجری بوده است و البته نویسندگان از استاد خلیل نقاش و استاد قوام الدین شیرازی معمار نیز نام برده اند که هر دو  به مانند بسیاری دیگر از هنرمندان و دانشمندان آن روزگار نبوغ و کوششهای خود را وقف ولی نعمت دادگستری چون شاهرخ نمودند . ( تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ ص۵۱)

بدین ترتیب دو عامل اصلی گسترده تر گشتن عرصه علم و دانش پژوهی یعنی امنیت اجتماعی و پشتیبانی قدرتمداران سبب گردید تا دانش و فرهنگ و ادب با شتابی افزونتر در مسیر ترقی و تعالی قرار گیرد . این دانش دوستی شاهرخ مورد تأیید و تصدیق تمامی تاریخنگاران است چنانکه نگارنده لب التواریخ در مورد خوی دانش دوستی او چنین بیان می دارد :

« شاهرخ در تقویت دین و ترویج شرع سید المرسلین و تنظیم سادات و طلبه علوم و تکریم علما و مشایخ سعی بلیغ نمود » (‌لب التواریخ ؛ ص۳۱۰)

 

سردیس شاهرخ / سلطان فرهنگ دوست تیموری

خواند میر نیز شاهرخ را پادشاهی سعادتمند و صاحب عزم و عبادات دانسته که شجاعت رستم و زهرا ابراهیم ادهم را با هم جمع کرده است . ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ ج۳ ؛ ص۵۵۳) در حقیقت شاهرخ که حامی دانش و هنر و زیباییها بود در مدت سلطنت بیش از چهل ساله خویش مدارس و مساجد و خانقاهای بسیاری بنا کرد. مدرسه بزرگی که او در هرات بنانهاد از لحاظ عظمت و وسعت کم نظیر و همای زیباترین بناهای تیموری سمرقند بود.(معماری ایران ؛ ص۱۹۷)

آنگونه که از تاریخ نوشته ها برمی آید گردآوری دانشمندان ، تاریخنگاران ، هنرمندان و تشویق و ترغیب آنان به نوشتن کتاب و تاریخ و احداث ابنیه زیبا رونق دربار تیمور را در ایام سلطنت شاهرخ سبب شد ؛ چنانچه معروف است که سفیری از جانب فرمانروای شام و مصر برای برقراری روابط سیاسی و تجاری به هرات آمد و چون رونق بازار علم و ادب در دربار شاهرخ را دید و از نزدیک کتابخانه و گنجینه کتاب دربار تیموری را مشاهده کرد خواستار ان گردید تا تعدادی کتاب معتبر را از کتابخانه شاهرخ برای دربار مصر به همراه برد و البته شاهرخ ، کریمانه ، تقاضای او را با اهدای کتابهای معروف مورد در خواست پاسخ گفت .( از سلاجقه تا صفویان ؛ ص۲۱۱)

بدینگونه دربار شاهرخ در شکوه و جلال مشهور آفاق شد و صاحبان علم و معرفت و هنر از هر جا به سوی او رهسپار گشتند . شهر هرات در پرتو حمایت بی دریغ از دانشمندان به منتهی درجه عظمت و اعتبار رسید و در تمام طول قرن نهم هجری از بزرگترین شهرهای آسیای میانه به شمار می رفت ( تاریخ ایران ؛ ج۲ ؛ ص۲۱۱)

«در خراسان هری بهشت برین           شد به عهد معین دولت و دین  

  شاهرخ پادشاه هفت اقلیم           خلدالله  ملک آیین » ( جغرافیای حافظ ابرو؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ ص۹ )

از سوی دگر شاهرخ فرزندی به نام بایسنقر میرزا داشت که خود در علم دوستی و هنرپروری شهره بود. بایسنقر از همان اوان جوانی آثار کفایت خویش را ظاهر ساخت . او در امور سیاسی و جنگها و دفع مدعیان و همچنین تنظیم امور مملکتی و دیوانی برای شاهرخ یاوری دلسوز و مشاوری با تدبیر بود، اما اهمیت و نقش عمده او را در تاریخ باید عشق سرشار و علاقه بسیار به علم و ادب و کلیه فنون و هنرهای زیبا دانست.

بایسنقر که خود در اغلب فنون هنری زبردست و ماهر بود و نقاشی را نیک می دانست و خط ثلث را خوش می‌نوشت خدمات بسیاری در جهت گسترش و رشد دانش و فرهنگ انجام داد. وی که قرآن بزرگی به خط خویش نوشت و البته اوراق آن اکنون زینت بخش موزه های جهان است ( تاریخ ایران ؛ ج۲ ؛ ص۲۱۱) و کتیبه ای به کاشی‌معرق و نگاشته شده به خط ثلث و نصب‌شده بر دیوان مقصوره مسجد گوهرشاد مشهد را خود نوشته است دستور به جمع‌آوری شاهنامه فردوسی‌ نیز داد و مقدمه ای برآن درسال 829 هجری نگاشت که البته ‌اکنون این شاهنامه ماخذ نسخه‌های شاهنامه‌ است . ( تاریخ فرهنگ ایران ؛ ص۲۰۰ و شعر فارسی در عهد شاهرخ ؛ ص۵۲)

نمونه ای از مینیاتورهای زیبای شاهنامه بایسنقری

بایسنقر را به حق می توان از بزرگترین کتاب دوستان جهان برشمرد و این امر از آن روی اثبات می گردد که بر طبق اسناد به جای مانده از آن روزگاران ، چهل خطاط و نقاش به رهبری مولانا جعفر تبریزی در کتابخانه او پیوسته به کار تحریر نسخ و تذهیب و تصویر کتابها اشتغال داشتند ( پارسای قدس ،«سندی مربوط به فعالیتهای هنری دوره تیموریان در کتابخانه باسینقری هرات» ؛ مجله هنر و مردم ؛ شماره 175 ، 1356 ، ص 35-34) بایسنقر در این راه مال بسیار صرف می نمود و با پرداخت دستمزدهای گزاف و اعطای انعامهای شاهانه ، هنرمندترین استاادان خط و تذهیب را در نزد خود نگه می داشت و آنان برای وی ظریف ترین آثار را در خط و تذهیب و جلدبندی و صحافی به ظهور می آوردند. کتابهایی که کاغذ آن بی نهایت نفیس و شکلهای آن در کمال ظرافت و جلد آن در نهایت زیبایی بود و تا به امروز نظیر آن کمتر یافت شده است . (تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ص۵۵۵)

 بایسنقر میرزا که علاوه بر زبان ترکی که زبان مادریش بود به زبانهای فارسی و عربی نیکو مسلط بود و به آنها شعر نیز می سرود(احسن التواریخ ؛ ص۲۸۱) نویسندگان و به ویژه تاریخنگاران را گرامی می داشت و بیشتر اوقات خود را در میان دانشمندان و هنرمندان می گذراند و البته بدون تردید حمایتهای بایسنقر از دانش و دانشمندان و هنرمندان از عوامل رونق و پیشرفت علم و ادب و هنر در عصر تیموری بود. امیر علیشیر نوایی اندیشمند و شاعر و سیاستمدار نامی روزگار تیموری در چند جمله و به طور مختصر او را معرفی نموده است که برای آشنایی با روحیات و نقش برجسته بایسنقردر پیشرفت دانش و فرهنگ بسیار مفید است:

« خوش طبع و سخی و هنرپرور و عیاش بود و چندان نقاش و سازنده و گوینده بی نظیر به تربیت او آمده اند که در زمان هیچ پادشاهی معلوم نیست که پیدا شده باشند.»( مجالس النفائس در تذکره شعرا قرن نهم هجری ؛ ص۱۲۵)

با توجه به مطالب یاد شده می توان یا یقین اذعان داشته که در پرتو حمایت پدری تا جدار چون شاهرخ و شاهزده‌ای چون بایسنقر دگر بار احیای علم و دانش انجام پذیرفت‌ و تجلیات علم و معرفت و کمال ‌به اوج‌ تعالی خودرسید.

شاهرخ فرزند دیگری به نام الغ بیگ داشت که پس از مرگش به سلطنت نیز رسید. الغ بیگ که مادرش گوهرشاد «بلقیس زمان» ( زبده التواریخ ؛ ج۱؛ ص۴۳۶)به ایجاد بناهای باشکوه علاقه تام داشت و به همراه شوهرش در ترمیم خرابیهای امیر تیمور فراوان کوشید و برادرش بایسنقر نیز شهرتی به سزا در کتاب دوستی و تشویق و ترغیب و پشتیبانی اهل علم و هنر یافته بود  در دوران پادشاهی کوتاه مدت خویش به تبلیغ دانش و نواختن دانشمندان پرداخت. طبعا نمو یافتن در چنین محیط خانوادگی مساعدی از عوامل شوق او به آبادانی و ترویج علم و تحقیق بوده است.

او مرکزی را در نجوم بنیان نهاد که به نام خود او مزین شد و همچنین مدرسه ای با شکوه در سمرقند بنا نهاد.(تذکره الشعرا ؛ ص۴۰۳-۴۰۴) که در تمام اقلیم های آن زمان به زینت و مرتبت ارزش آن مدرسه ای پیدا نمی شد . بی گمان دادگری و علم پروری او در کنار مهارت فنی و هنری استادکاران ایرانی پشتوانه ماندگاری این بنا در طول سده هایی بوده است که دست زمانه بسیاری از کاخها را به کوخ تبدیل کرده است . آورده اند که الغ بیگ پس از ساختن مدرسه یکی از دانشمندان برجسته به نام محمد خوافی را مدرس آن مدرسه ساخت. این شخص که در اولین دیدارش با الغ بیگ ظاهری ژولیده و سخت فقیرانه داشت زمانیکه با پرسشهای الغ بیگ مواجه گردید پاسخهای بسیار خردمندانه داد و بدین ترتیب سلطان تیموری به میزان دانش و افراد پی برد و او را به گرمابه دربار فرستاد و بر او جامه عمومی فاخر پوشانید و در روز افتتاح مدرسه خود به همراه نود تن دیگر از ارباب علم و فضیلت بر سرکلاس درس او حاضر شد.( بدایع الوقایع ؛ ج۱ ؛ ص۴۰)

نمای درونی رصدخانه الغ بیگ

از این روایت میزان علاقه الغ بیگ به دانش و دانشمندان هویدا است. دولتشاه سمرقندی نیز در تذکره خویش آورده است که :

«سلطان مغفور سعید الغ بیگ کودکان سقی الله روضه و انار الله برهانه پادشاهی عالم و عادل و قاهر و صاحب همت بود و در علم نجوم مرتبه عالی یافته و در معانی موی می شکافت.درجه عالمان به عهد او به دور اعلی بود و فضلا را به دور او مراتب عظمی ؛ در علم هندسه دقایق نما و در مسائل هیئت مجسطی گشا ؛ و فضلا و حکما متفقند که به روزگار اسلام بلکه از عهد ذوالقرنین تا این دم پادشاهی به حکمت و علم مثل میرزا الغ بیگ گورکان بر مستقر سلطنت قرار نیافته ، در علوم ریاضی وقوف تمام داشت چنانکه رصد ستارگان بست.»( تذکره الشعرا ؛ ص۴۰۴)

برابر با تاریخ دانش الغ بیگ به آن حد بود که توانست جداول مثلثاتی تنظیم نماید و روش حل معادلات درجه سوم جبر را بیابد ( برای اگاهی بیشتر از مقام علمی الغ بیگ نگاه کنید به : سرگذشت سازمانها و نهادهای علمی و اموزشی در ایران ؛ ص۱۲۳-۱۱۹ و کاوش در رصدخانه مراغه و نگاهی به پیشینه دانش ستاره شناسان در ایران ؛ ص۳۹۰-۳۸۳)

به هر حال با توجه به گفته های فوق که از آن میزان دانش دوستی شاهان و شاهزادگان تیموری در فاصله زمانی به سلطنت رسیدن شاهرخ تا مرگ الغ بیگ به دست می آید می توان اذعان داشت که این روزگاران دانش و فرهنگ در ایران زمین سرانجامی نیکو و درخشان یافته بود و روزگار حکومت شاهرخ و الغ بیگ روزگار طلایی حکومت تیموریان از نظر توجه به علم و فرهنگ و ادب بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مآخذ :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کتابخانه ابن سینا ؛ ۱۳۳۹

۲ـ پارسای قدس ، «سندی مربوط به فعالیتهای هنری دوره تیموریان در کتابخانه باسینقری هرات» ؛ مجله هنر و مردم ؛ شماره 175 ، 1356

۳ـ پوپ ؛ ا ؛ معماری ایران ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ تهران : فرهنگیان ؛۱۳۷۰

۴ـ حافظ ابرو ؛ جغرافیای حافظ ابرو ؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ به کوشش مایل هروی ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹

۵ ـ حافظ ابرو ؛ زبده التواریخ ؛ مقدمه و تصحیح و تعلیقات سید کمال حاج سید جوادی ؛ ج۱؛ تهران : نشر نی ؛ ۱۳۷۲

۶ ـ خواندمیر ؛ غیاث الدین بن همام الدین ؛ تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ ج۳ ؛ تهران : کتابخانه خیام ؛ ۱۳۳۳

۷ـ دولتشاه سمرقندی ؛ تذکره الشعرا دولتشاه سمرقندی ؛ به همت محمد عباسی ؛ تهران : کتابفروشی بارانی ؛ بی تا

۸ ـ روملو ؛ احسن التواریخ ؛ به سعی و تصحیح چارلس نارمن سیدن ؛ تهران : کتابخانه شمس ؛ بی تا

۹ـ سایکس ؛ سرپرسی ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی ج۲ ؛ تهران : موسسه چاپ و انتشارات کتب علمی ؛ ۱۳۵۴

۱۰ـ صدری افشار ؛ غلامحسین ؛ سرگذشت سازمانها و نهادهای علمی اموزشی در ایران ؛ تهران : وزارت علوم و اموزش عالی ؛ ۱۳۵۰

۱۱ـ صدیق ؛ عیسی ؛ تاریخ فرهنگ ایران ؛ چاپ هفتم ؛ تهران : زیبا؛ ۱۳۵۴

۱۲ـ طاهری ؛ ابوالقاسم ؛ تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ تهران : شرکت سهامی کتابهای جیبی ؛ ۱۳۵۴

۱۳ـ قزوینی ؛ یحیی بن عبداللطیف ؛ لب التواریخ ؛ بی جا : بنیاد گویا ؛ ۱۳۶۳

۱۴ـ مشکوتی ؛ نصرت الله ؛ از سلاجقه تا صفویان ؛ تهران : کتابفروشی ابن سینا ؛ ۱۳۴۳

۱۵ـ نوایی ؛ میر نظام الدین علیشیر ؛ مجالس النفائس در تذکره شعرای قرن نهم هجری ؛ به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت ؛ تهران : چاپخانه بانک ملی ایران ؛ ۱۳۲۴

۱۶ـ واصفی ؛ زین الدین محمود ؛ بدایع الوقایع ؛ تصحیح الکساندر بلدروف ؛ ج۱ ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹

 ۱۷ـ ورجاوند ؛ پرویز ؛ کاوش در رصدخانه مراغه و نگاهی به پیشینه دانش ستاره شناسان در ایران ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۶۶

۱۸ـ یارشاطر ؛ احسان ؛ شعرفارسی در عهد شاهرخ ؛ تهران : دانشگاه تهران ؛ ۱۳۳۴

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مرکز پخش کتابدوازده قرن شکوه ( نقدی بر کتاب دوازده قرن سکوت ) :

خیابان انقلاب ؛ خیابان فخر رازی ( روبروی دانشگاه تهران ) ؛ نبش فاتحی داریان ؛ انتشارات معین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

<< نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ؛ پاک کردن حافظه ان است . باید کتابهایش را ؛ فرهنگش را ؛ تاریخش را از میان برد . بعد باید کسی را واداشت که کتاب تازه ای بنویسد . فرهنگ تازه ای را جعل کند و بسازد ؛ تاریخ تازه ای را اختراع کند . کوتاه زمانی بعد ملت انچه بوده را فراموش می کند ؛ دنیای اطراف نیز همه چیز را حتی با سرعت بیشتری فراموش می کند . >> « میلان کوندرا »

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :