سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۳/۳/۱٠

امیرعلیشیر نوایی، سیاستمدار و فرهنگمرد برجسته واپسین دهه­ های روزگار فرمانروایی تیموریان است. برابر با آنچه در منابع تاریخی آمده، امیرعلیشیر در هیچ برهه ­ای از زندگی خود همسری برنگزید، تا پایان عمر تنها زیست، مجرد ماند و به تعبیر بابر «از علاقه زوجیت آزاد زندگی» کرد.[1] درباره این که چرا امیر علیشیر «تمام عمر گرامی را به تجرد»[2] گذرانید، در منابع تاریخی چیزی که بتوان شایان توجه و قابل اعتنا برشمرد ذکر نشده است.  البته، در افسانه­ ها و داستان­ های عامیانه هراتیان روایتی وجود دارد که تجرد امیرعلیشیر را با ناکام ماندن وی در ماجرایی عشقی مرتبط ساخته است. مطابق این داستان­، امیرعلیشیر دلباخته دختری زیباروی به نام، گُلی، بود و سودای ازدواج با وی را به سر داشت، اما سلطان حسین بایقرا مانع انجام پیوند میان آن دو گردید و بر آن شد تا گلی را به عقد خویش درآورد. گلی که دل در گرو مهر امیرعلیشیر داشت، این جفا را برنتایبد و پیش از هم­بستری با سلطان خودکشی نمود.[3] روشن است که این روایت را به دلیل در دست نبودن مدرکی که بتواند بر درستی آن مهر تایید نهد، نمی­توان پذیرفت.

امیرعلیشیر نوایی

     گروهی از مورخان کنونی، گرایش­ های صوفیانه امیرعلیشیر و علاقه وی به رسوم اهل تصوف را علت این تجرد برشمرده ­اند.[4] البته برخی اشعار در دیوان فارسی امیرعلیشیر وجود دارد که می­تواند تا اندازه­ای موید گفتار این تاریخ­ پژوهان باشد:

مرد آن نبود که آرد چار زن را در نکاح

                                     کاز زن و زن­ سیرتان بستن نظر مردانگی است[5]

***

گر هوای وصل آن خورشید داری چون مسیح

                                    فانیـــا از مردم دوران مجــرد بــاش و فــرد[6]

      اما آنچه موجب می­ شود نتوان بر درستی بی­ چون و چرای این برهان گواه داد آن است که بسیاری از بزرگان تصوف روزگار امیرعلیشیر نه تنها ازدواج را هیچگاه ناپسند نشمرده، بلکه خود بدان تن در داده­ بودند. نورالدین عبدالرحمان جامی، که صمیمت و یکرنگیش با امیرعلیشیر شهره آفاق بود و امیرعلیشیر از وی با عنوان مراد و استاد خویش یاد می­کرد، تنها نمونه­ ای از بزرگان تصوف است که هیچگاه خود را بی ­نیاز از ازدواج ندید. خواجه عبیدالله احرار، پیر طریقت نقشبندی و کسی که جامی و امیرعلیشیر هر دو دست ارادت به او داده بودند، دیگر صوفی پرآوازه روزگار است که نه تنها از تاهل دوری نگزید، بلکه دست­ کم دوبار در درازنای عمر خویش همسر اختیار نمود.[7]

امیرعلیشیر نوایی

     برخی دیگر از پژوهشگران معاصر همچون، بارتولد، بدون آن که دلیلی برای دعویش خویش ذکر دارند، نابخردانه، ازدواج نکردن امیرعلیشیر را نشانی بر تمایل وی به امردان و همجنس­گراییش برشمرده ­اند.[8] در این باره ضروری است یاد شود، در هیچیک از آثار خود امیرعلیشیر  کوچکترین نشانه ­ای نمی ­توان یافت که موید علاقه وی به همجنس و تمایلات همجنس­گرایانه وی بوده باشد. علاوه بر این، در هیچ کدام از منابع کلاسیک، حتی منابع متاخرتری که نویسندگانشان جیره­ خوار امیرعلیشیر نبوده ­اند، نیز اشاره­ ای به تمایلات همجنس­گرایانه امیرعلیشیر نشده است. در این میان، تنها کمال­ الدین حسین گازرگاهی در کتاب، مجالس ­العشاق، اشاره ­ای بدین موضوع داشته و اذعان نموده که وی دلباخته و شیفته پسر جوانی بوده است. به گفته گازرگاهی، امیرعلیشیر«دلش در دام صیادی خونخوار گرفتار بود. فاما در آخر کار تعلقی غریب نسبت به جوانی بیگ نام دست داد و غریب آتشی در خرمن عمرش افتاد و خاری عجب در پای دلش شکست».[9]

     بایسته و شایسته است یاد شود، بیشتر ادب­ پژوهان و همچنین کاوشگران تاریخ، نظر مساعدی به کتاب، مجالس ­العشاق، نداشته و عمده مطالب آن را مهملات و گزافه ­گویی­هایی بیش ندانسته ­اند. بنابراین با توجه این مهم و همچنین عدم انتساب خصیصه ای چون همجنس­گرا بودن به امیرعلیشیر در منابع دیگر، می ­توان با اطمینان کامل اذعان داشت، روایتی که گازرگاهی ذکر داشته، واجد ارزش و اعتباری نیست.[10]

آرامگاه امیرعلیشیر نوایی/ هرات/ افغانستان

     تجرد امیرعلیشیر، حال به هر جهت که بوده باشد، گهگاه دستمایه تمسخر و سرزنش وی از سوی هماوردان و رقیبان می­شد و نظر به همین موضوع از سوی مخالفان، او «به عنیت اشتهار یافته بود».[11] از جمله کسانی که امیرعلیشیر را بدین سبب مورد طعن قرار می­داد، شاعر نامدار و سرشناس آن عهد، مولانا بنایی هروی، بود. برابر با مستندات تاریخی، بنایی، قصیده ­ای برای امیرعلیشیر منظوم داشته بود و چون از سوی وی پاداش و صله­ ای دریافت نکرد، آن را با نام یکی از شاهزادگان تیموری مزین ساخت و آنگاه در هجو امیرعلیشیر چنین سرود:

دخترانی که بکـر فکـر منـند                    هر یکـی را بـه شوهری دادم

آنکه کابین نداد و عنیـن بود                     زو کشیـدم بـه دیگری دادم[12]

     عدم همسرگزینی امیرعلیشیر به راستی که موجب شگفتی است، اما علت و چرایی در پیش گرفتن روال تجرد از سوی وی، با توجه به منابع و اسنادی که امروزه در دست است، غیرممکن است، چه بسا در آینده مدارکی پیدا شود که بتواند پرده از این راز نهان بردارد و  گره از معمای آن برگشاید.


[1] . ظهیرالدین محمد بابر پادشاه، بابرنامه موسوم به توزک بابری و فتوحات بابری در وقایع حالات و واردات احوال ظهیرالدین محمدبابر پادشاه،(بمبئی: میرزامحمد شیرازی ملک­الکتاب،1308 هـ.ق)،ص669.

[2] . میرزامحمد حیدر دوغلات، تاریخ رشیدی، ج2، تصحیح عباسقلی غفاری­ فرد،(تهران: میراث مکتوب،1383)، ص311.

[3] . قصه­ هایی از سرزمین هرات، قصه­ هایی درباره حکیم و شاعر معروف امیرعلیشیر نوایی و زمامداران خردمند، ترجمه ابوالفضل آزموده( تهران: گوتنبرگ، بی­تا)،ص44- 54.

[4] . شیرین بیانی نمونه ­ای از این پژوهشگران است. برای آگاهی بیشتر بنگرید به : شیرین بیانی(اسلامی ندوشن)، پنجره­ای رو به تاریخ(تهران: اساطیر، 1387)، ص309.

[5] . امیرعلیشیر نوایی، دیوان امیرعلیشیر نوایی، بـه اهتمـام رکن­ الدین همایـون­فرخ، تهـران: اساطیـر، 1375،ص99.

[6] . همان، ص149.

[7] . مولانا فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی، رشحات عین­ الحیات ، ج2، با مقدمه و تصحیح و حواشی و تعلیقات علی ­اصغر معینیان (تهران : بنیاد نیکوکاری نوریانی، بی­تا)،  ص592 و 681. برای آگاهی بیشتر در این باره نگاه کنید به : احوال و سخنان خواجه عبیدالله احرار(806 تا 895ق.) مشتمل بر ملفوضات احرار به تحریر میرعبدالاول نیشابوری، ملفوضات احرار(مجموعه دیگر)، رقعات احرار، خوارق عادات احرار تالبف مولانا شیخ، به تصحیح و با مقدمه و تعلیقات عارف نوشاهی(تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1380)، ص67-71.

[8] . V.Barthold, Four studies on the history of central Asia, translated from Russian V.Minorsky. Vol III. Leiden: Brill, 1962. p28.

[9] . امیر کمال ­الدین حسین گازرگاهی، مجالس­ العشاق، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد(تهران: زرین، 1375)، ص 336. البته پاره­ای حکایت­ ها نیز وجود دارد که نشان می­دهد امیرعلیشیر با هرگونه معاشقه میان دو همجنس مخالف بوده است. خشم او بر مولانا پارسا که بزم معاشقه مردانه بر پا داشته بود از آن جمله است. بنگرید به : زین­ الدین محمود واصفی، بدایع­ الوقایع، ج1، تصحیح الکساندر بلدروف(تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349)،  ص440-441.

[10] . برای آگاهی بیشتر درباره این کتاب  نگاه کنید به: طباطبایی مجد، مقدمه مجالس ­العشاق، ص 1-14. و همچنین  بنگرید به: علی­رضا ذکاوتی قراگوزلو، «تحلیلی بر کتاب مجالس ­العشاق»، فصلنامه تحقیقات اسلامی، س 6، ش1و2(بهار و تابستان 1370)، ص221-231.

[11] . سام میرزا صفوی، تذکره تحفه سامی، تصحیح و مقدمه رکن ­الدین همایونفرخ(تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران، بی­تا)، ص168.

[12] . امین احمد رازی، تذکره هفت اقلیم، با تصحیح و تعلیقات و حواشی محمدرضا طاهری(حسرت)، ج2، چ2(تهران: سروش، 1389)، ص662. این شعر در برخی منابع دیگر چون تحفه سامی نیز آمده است. بنگرید به : صفوی، تذکره تحفه سامی، ص168.

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :