سرزمین تاریخ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳٩۳/٢/۳

این نوشتار که سالیانی پیش از سوی اینجانب نگارش یافته، پیشتر در مورخه 87/5/3 در روزنامه مردم سالاری منتشر شده است.

=================================

با شکست و مرگ اردوان پنجم ، آخرین شاهنشاه اشکانی، در نبرد با اردشیر بابکان، سلسله اشکانی انقراض یافت و آفتاب دولت ساسانی پدیدار شد. آفتاب دولتی که برابر نظر کاوشگران و پژوهندگان نامدار تاریخ چون پرفسور آرتور کریستین سن، نگارنده کتاب ارزشمند ایران در زمان ساسانیان، عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران باستان در دوران حکومت پادشاهان آن آغاز شد.

در روزگار ساسانیان چنانکه از اسناد و منابع تاریخی بر می آید با توجه به اوضاع طبقاتی، تعلیم و تربیت به تقریب مختص و ویژه خانواده های نجبا و اشراف بوده و مردم عادی بهره­ای از آن نمی یافتند. با این وجود، به دلیل رشد دیوانسالاری و قدرت یابی هرچه بیشتر حکومت مرکزی و افزایش ارتباطات و... نسبت به روزگاران پیشین نیاز بیشتری به دبیران، کارگزاران دولتی و ماموران مالیاتی احساس شد، در نتیجه تعلیم و تربیت و به تبع آن دانش و دانش پژوهی تا اندازه ای گسترده تر گردید، ظاهرا نیاز به تعلیم یافتگان چنان احساس می شد که شمار بسیار معدودی از طبقات غیراشرافی و متوسط جامعه نیز اجازه یافته بودند از سواد و تعلیم و تربیت مختصری برخوردار شوند.

در دوران فرمانروایی شاهنشاهان ساسانی، به سبب پیدایش مذاهبی نوین چون مانوی و مزدکی و همچنین ظهور و گسترش آیین بودا و دین مسیح و همچنین مسائل جدید اقتصادی و سیاسی، بحث درباره فلسفه، فلسفه دین، علوم اجتماعی و حکومتی و غیره بیش از پیش معمول گردید.  بنا برآنچه که در تاریخ نوشته­ها آمده است برخی پادشاهان ساسانی بدین گونه مسائل علاقه داشته و در مباحثی این چنین شخصا شرکت می جستند. انوشیروان دادگر از جمله این پادشاهان بوده است. برخی تاریخ نگاران اذعان داشته اند که او به فلسفه به ویژه تعالیم ارسطو و افلاطون علاقهای تام داشت و ظاهرا جمع بین این دو حکیم در نزد او حاکی از تمایلات نوافلاطونی بوده است.

حکومت ساسانی همچنین با توجه به رسمیت بخشیدن به آیین زرتشت و تکیه بر آن به جهت تمرکز قدرت، ضرورت وجود دستگاه های آموزشی دینی را احساس نمود، در نتیجه، آموزشگاه های مذهبی که به طور معمول در آتشگاه ها بودند فزونی یافت.

آموزشگاه­ها

از تحقیق و تفحص در تاریخ ایران عصر ساسانی چنین برمی آید که سازمان­های علمی و تربیتی آن روزگاران عبارت از خانواده، مدرسه و آتشکده­ها بودند. براساس نوشته­های کتاب کریستین سن، غلامی  از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصیل تعلیماتی را که آموخته بود بیان داشته است. روشن است که آگاهی از چگونگی آموزش یافتن او کمک بسیاری برای شناخت ویژگی های آموزشی آموزشگاه های عصر ساسانی می نماید.

«در سن مقرر او را به مدرسه گذاشته اند و قسمت های مهم اوستا و زند را به مانند یک هیربد در آنجا از برکرده، سپس در تعلیمات متوسطه ادبیات، تاریخ، فن بیان، هنر، اسب سواری، تیراندازی، نیزه بازی و به کار بردن تبرزین را آموخته و موسیقی و سرود و ستاره شناسی را فرا گرفته و در شطرنج و سایر بازی­ها به حد کمال رسیده است و...»

همچنان که پیشتر نیز یاد گردید، عصر ساسانیان با گسترش و توسعه آیین مسیح و همچنین ظهور مکتب­های مانوی و مزدکی که مبلغان هریک از اینان در آموزش و تعلیم اصول مورد نظر خویش کوشا و فعال بودند همراه گردید. از سوی دگر، توسعه و پیشرفت باورهای بودایی و عقاید و افکار چینی نقش اساسی در ایجاد سازمان­های نوین آموزشی در ایران ساسانی ایفا نمود، بر این اساس، آموزشگاه­ها هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت توسعه یافته و بسط پیدا نمودند. بارزترین نمونه آموزشگاه­های عصر ساسانی دو مدرسه مشهور ایرانی یکی در شهر «رها» و دیگری در شهر «نصیبین» بود که هریک حدود هشتصد جوینده دانش در خود جای داده بودند. بنا به اسناد به جای مانده از آن دوران، مدت تحصیل در مدرسه نصیبین سه سال بود و طی دو دوره تابستانی و زمستانی مجالس درس برگزار می شد. برای اقامت شاگردان آن نیز مجموعه­ای متشکل از خانه­های کوچک اختصاص یافته بود که در هرکدام هشت الی 10 نفر می زیستند. از دیگر سوی، شاگردان بدون اجازه مسوولان مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشته و تنها به هنگام تعطیلی مجالس درس اجازه بیرون رفتن می یافتند. شایان توجه است که کلاس­های درس مدرسه نصیبین به طور معمول از صبح تا شام برقرار بود.

در این روزگار با گسترش دین مسیح و زبان سریانی، حوزه­های علمی بسیاری به توسط مسیحیان در شهرهای مختلف ایران بنیان نهاده شد. از این مدارس دانشمندان بزرگ و نام­آوری چون نرسی و فرهاد، رئیس دیر شهر موصل و پولس ایرانی که کتابی مشتمل بر بحث منطق به ویژه منطق ارسطویی برای انوشیروان نوشت، برخاستند.

به غیر از مراکز آموزشی یاد شده، حوزه علمی ویه اردشیر، به ریاست معانا بیت اردشیری، نامور به معانا ایرانی و کلیسای نسطوری مداین نیز در زمره مهمترین مراکز تدریس طب، منطق، فلسفه و نجوم در عصر ساسانی به شمار می آمدند.

دانشگاه گندی شاپور، شاهراه انتقال دانش

با تمام این اوصاف، در معرفی معتبرترین و مشهورترین مراکز آموزش عالی ایران ساسانی ضروری است که از دانشگاه گندی­شاپور نام برده شود. دانشگاهی که حتی پس از ورود اسلام و تا سال های پایانی سده سوم هجری نیز به فعالیت خویش ادامه داد. معروف است که بر سر در گندی شاپور نگاشته شده بود: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است».

ویرانه های گندی شاپور

 تاریخ­نگاران، بنای این دانشگاه مشهور را به، شاپور اول ساسانی، نسبت داده و تاریخ ساخت آن را سده سوم میلادی دانسته­اند، اما برخی تاریخ پژوهان بر این باورند که بانی اولیه آن احتمالا، اردشیربابکان، بوده و نام گندی شاپور با توجه به اسم فرزند او، شاپور، بر آن نهاده شده است. به هرحال، براساس آنچه از منبع تاریخی به دست می آید این دانشگاه چه موسسش اردشیر باشد و چه فرزندش شاپور، به توسط شاپور تکمیل یافته بود.

سنگ نگاره شاپور یکم/ پادشاهی که نام دانشگاه گندی شاپور برگرفته از نام او است

در دانشگاه گندی­شاپور با وجود آنکه فلسفه، ریاضیات، ادبیات و الهیات تدریس می گشت و حتی دانشکدهای برای نجوم و رصدخانه­ای نیز جهت رصد­ ستارگان در آن بنا شده بود پزشکی بیش از سایر علوم رونق داشت، در حقیقت، حتی برخی نامدارترین اساتید طب و داروسازی همانند بختیشوع، ماسویه و یوحنا بن ماسویه که با تالیفاتشان پایه گذار اساس علم طب در تمدن اسلامی شدند فارغ التحصیل گندی شاپور بودند.

آنگونه که از بررسی و بازبینی منابع و ماخذ برمی آید استادان دانشگاه گندی­شاپور از سه دسته تشکیل می شدند:

1- مسیحیان سریانی که ساکن و تبعه ایران و در حقیقت ایرانی بودند.

2- ایرانیان اصلی که زبانشان پهلوی و مذهبشان آیین زرتشتی بود.

3-دانشمندان هندی که نسبت به دو گروه دیگر در اقلیت بودند.

به نظر می رسد که سریانیان در پیدایش و غنای علمی گندی شاپور نقشی ارزنده ایفا نموده باشند، زیرا آنان اکثر کتاب­های معتبر و ارزشمند علمی و ادبی یونان مانند کتب ارسطو، افلاطون، بقراط، فیثاغورس و هومر را ترجمه و به تدریس آن پرداختند. آنچه روشن است، معرفت یونانی در امپراتوری ساسانی به ویژه به واسطه مسیحیان سریانی اشاعه یافته بود. به عنوان نمونه، در سده ششم میلادی کتاب­های پزشکی یونانی توسط دانشمند سریانی، سرگس رش عینایی، به زبان سریانی ترجمه شدند وکتابهای ارسطویی و سایر متون یونانی نظیر کتاب، بووشن و ویناهشن = درباره به وجود آمدن و از میان رفتن، تالیف شدند. مسیحیان حتی در ترجمه متون مسیحی به ویژه عهد جدید به زبان پهلوی یا پارسی میانه نیز فعال بودند که نمونه­هایی از آن امروزه در دست است.

آشنایی ایرانیان با دانش هندی هم، با توجه به دلایلی همچون حضور دانشمندان هندی در ایران، به خصوص در عرصه فلسفه و اخترشناسی انکارناپذیر است. در این روزگار کتاب­های منطق از سانسکریت به پهلوی ترجمه شدند. فراموش نباید کرد کتاب پنجه تنتره نیز که امروزه به کلیله و دمنه اشتهار دارد در همین عهد به توسط برزویه طبیب از سانسکریت به پهلوی ترجمه شد. براساس روایتهای تاریخی، خسرو انوشیروان، پزشک ویژه خویش، برزویه طبیب، را روانه هند ساخت تا نسخه­هایی از کتب ارزشمند هندیان را فراهم آورد و البته او کتاب های بسیاری همچون، کلیله و دمنه، از هند به ایران منتقل و ترجمه نمود. البته درحال حاضر ترجمه پهلوی این کتاب موجود نیست اما ترجمه سریانی آن از زبان پهلوی که تاریخ نگارشش به دهه­های میانی سده ششم میلادی بازمی گردد در دست است. بایسته و شایسته یادکرد است، برزویه خود نیز رسالاتی متعدد و پرشمار در زمینه­های جامعه شناسی، اخلاق و مذهب نگاشت.

اهمیت و اعتبار دانشگاه گندی شاپور که بیمارستان و همچنین کتابخانه­ای با هزاران مجلد کتاب را نیز شامل می شد در عهد زمامداری خسرو انوشیروان فزونی یافت، زیرا، در سال 529 میلادی، امپراتور روم، ژوستی نین، مدارس آتنی را تعطیل و مدرسان فیلسوف آنها را پراکنده ساخت، دست کم هفت تن از این فیلسوفان گریزان و فراری روزگار تعصبات کلیسایی بیزانس به ایران سفر نموده و در دربار انوشیروان مورد استقبال و احترام بسیار قرار گرفتند. این هفت دانشمند به سه گروه اساتید سابق­الذکر گندی شاپور اضافه شده و به تدریس و تعلیم پرداختند. ناگفته پیدا است که حضور چنین دانشمندانی چقدر در بالا بردن اعتبار علمی گندی شاپور نقش داشته است. براساس اسناد به جای مانده از آن روزگاران، نام این هفت دانشمند گریزان چنین بوده است: دمسقیوس سوریایی، سیمبلیقیوس کلیکیایی، یولامیوس فروگی، پرسیکیانوس لودیه­ای، هرمیاس فینیقی، ایسیدوروس غزی و دیوجانوس فینیقی.

پرسیکیانوس لودی­های درواقع همان دانشمندی بود که کتاب­هایی درباره طبیعیات ارسطو، نظریه روح یا نفس، هواشناسی و زیست شناسی نوشت. عبدالحسین زرین کوب، تاریخ نگار و ادیب نامی، در کتاب تاریخ مردم ایران نوشته است که پرسیکیانوس به درخواست انوشیروان کتابی در مورد مسایل مرتبط با روان شناسی و خواب نگاشت که امروزه ترجمه لاتین آن در دست است.

 با توجه به تمامی این موارد، همانگونه که  تورج دریایی، نویسنده کتاب شاهنشاهی ساسانی، نیز بیان داشته است، می توان اذعان نمود که ایران در عهد باستان متاخر تبدیل به شاهراه انتقال دانش میان جهان هندی و یونانی شده بود و در نتیجه محل تلاقی اندیشه­های نو و کهنه بود. به عبارت دیگر، تفکرات وارداتی غربی در این عصر با افکار برآمده از هند می آمیزد و اسباب شکوفایی و باروری ذهن روشنفکران ایرانی را فراهم می آورد. در تایید این نکته همان بس که مولف یا مولفان کتاب چهارم دینکرد، از کتب مذهبی زرتشتیان، بیان داشته اند که متون یونانی و هندی را در زمینه پزشکی، جغرافیا و علوم دیگر مطالعه کرده اند. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که بر پایه باور بیشتر باستان­پژوهان و جستجوگران تاریخ، تمدن نوپای اسلامی این سنت را از ایران ساسانی به ارث برد و این اندیشه­ها را به مغرب زمین که سنت فلسفی، علمی و عملی خود را از یاد برده بود انتقال داد.

فلسفه مانی / اندیشه مزدک

همانگونه که پیشتر نیز یاد شد در عهد ساسانی دو مکتب نوین مزدکی و مانوی ظهور نمودند و البته این دو مکتب صفحاتی نوین را در تاریخ فلسفه ایران باز نمودند که به جای خود شایان توجه است. آنچه روشن است، مزدکیان و مانویان به تبلیغ اصول خویش پرداخته و بدین ترتیب این دو مکتب توسعه­ای روزافزون یافتند، به خصوص حکمت مانوی گسترش بسیار یافت و در پهنه وسیعی از دنیای آن روزگار یعنی از چین تا سرزمین گل (فرانسه)هوادارانی یافت.

مانی / پیامبر نقاش

آموزش مانی تقابل و تضاد میان روح و ماده بود. هرچه به روح و معنویت مربوط می شد نیک و هرچه به ماده مربوط می شد بد و اهریمنی بود. دین مانی ضدماده و آن جهانی (آخرتی) بود. مساله بنیادی که مانی می کوشید به حل آن بپردازد همانگونه که پروفسور ویدنگرن، استاد تاریخ دانشگاه اوپسالا و از نویسندگان مجموعه تاریخ ایران دانشگاه کمبریچ، نیز اذعان داشته وجود شر و جایگاه انسان به عنوان وابسته به شر بوده است. مانی دین ابداعی خویش را جهانی می خواند و خود را مهر تایید پیامبران و آموزگاران پیشین می دانست. او عقاید زرتشتیان، مسیحیان، بودائیان، نظام گنوسی ابن دیصان، مرقیون و همه پیامبران گذشته را می پذیرفت و می گفت فقط آمده تا پیام ایشان را تکمیل کند. مانی بر این عقیده بود که حکمت او خلاصه و کمال همه حکمت­های دینی گذشته است. به تعبیر رومان گیرشمن، حکمت جهان بینی مانی متاثر از جهان بینی گنوستیک­ها، سرودهایش ملهم از بابلی­ها و اصول عقایدش برگرفته از موعظه­های زرتشت بود. همچنین تقلیدی از تثلیث مسیحیت، تناسخ بودایی و اسامی فرشتگان سریانی در آیین مانی وجود داشت. آنچه روشن است، مانی تنها با دین یهود دشمن بود و به باور او یهوه همان اهریمن بود که جهان فاسد را اداره می کرد. شاید آرای ضدیهود مانی در نتیجه پرورش یافتن وی در جایی بود که الخساییهای دارای نظریات ضدیهود نیز حضوری فراوان داشتند. مانی برای ترویج آیین خویش کتاب های بسیاری نگاشت، از جمله آنها می توان به کتاب های، کفلایه، شاپورگان و کنزالحیات، اشاره کرد. شایان توجه است که مانی برای سهولت آموزش اصول آیین خویش به مردم عادی و بی سواد از تصاویر زیبا سود می جست و به همین سبب به مانی نقاش نیز ملقب گردید. از معروفترین کتاب های او که تصاویر زیبا در آن جلوه می نمود کتاب، ارژنگ، را می توان نام برد.

هنر مانوی / کتابی ارزشمند برای شناخت اهمیت هنر به وِیژه نقاشی در آیین مانی

 مزدک نیز با نشر افکار خویش که به مرام اشتراکی اشتهار یافته بود و بسیار به فلسفه مارکسیستی - سوسیالیستی امروزین شباهت داشت از نیروهای موثر در فرآیند دانش و دانش پژوهی عصر ساسانی به شمار می آمد. پیام اجتماعی فلسفه مزدک ایجاد نظام مساوات جویانه توزیع ثروت بود. آیین مزدک که از نظر اقتصادی به تقریب ماهیت سوسیالیستی داشت یک جنبش دینی عرفانی با جنبه­های اجتماعی نیرومند بود. جنبشی که توسط مزدک برپا گشت خیزشی توده پسند و برابری خواهانه بود که در شکل افراطی خود برابری توزیع ثروت و شکستن یا کاستن موانعی را توصیه می کرد که سبب شده بود دارایی و زن در دست طبقات ممتاز قرار گیرد. فردوسی در اثر سترگ خویش، شاهنامه، جزئیات بیشتری درباره فلسفه اخلاقی و اجتماعی آیین مزدک به دست داده و اقرار داشته است که در آیین مزدک انسان می بایست بر پنج دیو رشک، کین، خشم، نیاز و آز چیره باشد تا سعادتمند گردد.

بپیچاند از راستی پنج چیز 

که دانا بر این پنج نفزود نیز

کجا رشک و کین است و خشم و نیاز

به پنجم که گردد بر او چیره آز

تو گر چیره باشی بر این پنج دیو

پدید آیدت راه کیهان خدیو

زن و خواسته باید اندر میان

چو دین بهی را نخواهی زیان

در حقیقت، همانگونه که  احسان یارشاطر، از نویسندگان مجموعه تاریخ ایران دانشگاه کمبریچ، اذعان داشته است فلسفه اخلاقی مزدک بر پایه­های صلح و عدالت مبتنی بود. وی بر آن باور بود دور کردن رنج از مردمان که علت آن وسوسه­های دیو تاریکی است، تنها با از میان برداشتن  انگیزه­های هم چشمی و ستیزه و با سهیم کردن مردم در بهره برداری از وسایل و منابع موجود با روحیه عشق به برادری و برابری امکان می یابد.

مزدک نیز چون مانی کتابی را برای تبلیغ آیین خویش نگاشته بود که امروزه در دست نمی باشد، اما در منابع تاریخی سده­های نخستین اسلامی به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقی از آن اشاره شده است.

کتاب نامه

1- الماسی، علی محمد; تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران; تهران: دانش امروز، 1370

2- پیرنیا، حسن; تاریخ ایران باستان; چاپ دهم، جلد سوم، تهران: افسون، 1380

3- حکمت، علیرضا; آموزش و پرورش در ایران باستان; تهران: موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی، 1350

4- درانی، کمال; تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام; تهران: سمت، 1376

5-دریایی، تورج; شاهنشاهی ساسانی; ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس، 1383

6-رجبی، پرویز; هزارههای گمشده; جلد پنجم، تهران: توس، 1382

7- زرین کوب، عبدالحسین; تاریخ مردم ایران; چاپ نهم، جلد یکم، تهران: امیرکبیر، 1384

8-سلطانزاده، حسین; تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تاسیس دارالفنون; تهران: آگاه، 1364

9-ضمیری، محمد علی; تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام; چاپ سوم، تهران: راهگشا، 1373

10- کریستین سن، آرتور; ایران در زمان ساسانیان; ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر، 1378

11-کشاورزی، محمد-ع; تاریخ آموزش و پرورش در ایران و اسلام; تهران: روزبهان، 1382

12-گیرشمن، رومان; تاریخ ایران از آغاز تا اسلام; ترجمه محمود بهفروزی، چاپ دوم، تهران : نیل، 1382

13-هوار، کلمان; ایران و تمدن ایرانی; ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363

14- ...; تاریخ ایران کیمبریچ، گردآورنده احسان یارشاطر، ترجمه حسن انوشه، چاپ سوم، جلد سوم، قسمت دوم، تهران: امیرکبیر،1381

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٥/٩/٧

 

تاریخ آموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان وتیموریان

تاریخ آموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان

( با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران )

نویسنده : امیر نعمتی لیمایی

ناشر : امید مهر

تاریخ چاپ : آذر ۱۳۸۵

شمارگان صفحه  : ۲۷۲ صفحه

فهرست مطالب :

مقدمه :

بخش اول : تاریخ سیاسی مغولان و تیموریان در ایران

فصل۱ : تاریخ سیاسی مغولان

فصل ۲ : تاریخ سیاسی تیموریان

بخش دوم : پیشینه آموزش و پرورش در ایران

فصل۱ : آموزش و پرورش در ایران باستان

فصل ۲: آموزش و پرورش از ورود اسلام تا ورود مغولان

بخش سوم : مغولان و تیموریان و وضع فرهنگ و دانش در روزگارآنان

 فصل ۱: فرهنگ ؛ دانش ؛ آموزش در روزگار فرمانروایی مغولان

فصل ۲ : فرهنگ ؛ دانش ؛ آموزش در روزگار فرمانروایی تیموریان

بخش چهارم : مبانی آموزش و پرورش و حیات فکری در دوران مغول و تیموری

 فصل ۱: اصول و مبانی آموزش و پرورش در دوران مغول و تیموری

فصل ۲ : حیات فکری در دوران مغول و تیموری

بخش پنجم : مراکز آموزشی در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان

فصل ۱: مساجد

فصل ۲: مجتمع های آموزشی و رصدخانه ها

فصل ۳: مکتب خانه ها و مدارس

فصل ۴:خانقاه ها ؛ کتابخانه ها ؛ بیمارستان ها

نتیجه :

پیوست ها :

منابع و ماخذ :

---------------------

قسمتی از مقدمه :

شناخت بارزه های اصلی تمدنی هر ملت برای مردمش ؛ درحقیقت یک نوع خودشناسی و آگاهی از ریشه های هستی و موجودیت هر فرد و شناسنامه ملی آن قوم است . ناگفته پیدا است این امر برای ما ایرانیان که وارث فرهنگی بسیار غنی و سرشار بوده ایم بایسته و ضروری است . بدین سبب ؛ در این دفتر تلاش گردید تا یکی از نمودهای اصلی تمدن یعنی وضع فرهنگ ؛ دانش و آموزش در یکی از مقاطع پرحادثه و حساس تاریخ ایران یعنی روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان مورد بازبینی قرار گیرد . به واقع ؛ توجه به اثرات واقعه هجوم چنگیز و تیمور و همچنین حکومت به تقریب طولانی مدت بازماندگان آن دو بر ایران زمین ؛ نگارنده را بر آن داشت تا دریابد تکلیف اوضاع تمدنی و فرهنگی که اندک زمانی پیشتر از تابناکی و درخشانی افزون برخوردار بود چه گشت ؟ آیا دانش و آموزش آن به کلی کنار نهاده شد و یا آنکه بسان روزگار پیشین به پیشرفت خود ادامه داد ؟ دستاوردهای علمی این روزگار با فرض ادامه روند آموزش و پرورش چه بوده است ؟ فرهیختگان و اندیشمندان ایرانی در این میان چه نقشی ایفا نمودند ؟ درحقیقت ؛ نگارنده تلاش نمود پس از گردآوری یادداشتهای متعدد از منابع و ماخذ گوناگون و به ویژه پژوهشهایی که در سالیان اخیر تدوین و منتشر شده اند عصر مغول و تیموری را از دریچه فرهنگ مورد بازبینی قرار داده و پاسخی درخور و مناسب برای پرسشهای فوق بیابد . 

قسمتی از بخش نخست :

ماتیو پاریس ؛ از مورخان سده سیزدهم میلادی ؛ در یادداشتهای خود درباره این قوم در ادعایی البته اغراق امیز چنین نوشته است :

« طایفه ای ملعون از نژاد اهریمن ؛ مسکن خود را رها کرده از معابر جبال قفقاز گذشته و مانند دوزخیان ملخ وار روی زمین را فرا گرفتند و دامنه خرابکاری خود را به شرق اروپا نیز کشاندند و همه جا را به صورت بیابان دراوردند و مردم را به خون و اتش کشیدند . چون بر شهرهای مسلمین دست یافتند ؛ شهرها را از بن برکنده ؛ جنگلها را از ریشه برانداختند ... از انجا که این طایفه چون حیوانی بودند که غول بر ایشان مزیت داشت به خونریزی و خونخواری ولعی تمام داشتند ؛ گوشت سگ و ادمی را می دریدند و می خوردند ؛ با لذت تمام خون حیوانات و حتی همنوعان خود را می نوشیدند و اگر خونی برای اشامیدن به دست نمی اوردند اب را گل الود کرده و می نوشیدند . »

قسمتی از بخش دوم :

اهمیت و اعتبار دانشگاه گندی شاپور که بیمارستان و همچنین کتابخانه ای با هزاران مجلد کتاب را نیز شامل می شد در عهد زمامداری خسرو انوشیروان فزونی یافت ؛ زیرا در سال ۵۲۹ میلادی ؛ امپراتور روم ؛ ژوستی نین ؛ مدارس آتنی را تعطیل و مدرسان فیلسوف آنها را پراکنده ساخت ؛ دست کم هفت تن از این فیلسوفان گریزان و فراری روزگار تعصبات کلیسایی بیزانس به ایران سفر نموده و در دربار انوشیروان مورد استقبال و احترام بسیار قرار گرفتند ... .

قسمتی از بخش سوم :

زرتشت بهرام ؛ شاعر بزرگ زرتشتی این روزگار ؛ در اشعار خویش بارها از وضع بسیار نامساعد زمان شکوه نموده که برای شناخت بهتر و افزونتر محیط سراسر فساد و تباهی این عهد راهنمایی ارزشند و سندی سودمند است :

 به وستا در نشان دادی تو مـا را          بـه پیش ایـد چنیـن روزی شمـــا را

کنـون ان روزگـار و وقت دور اسـت         جهان پر فتنه و اشوب و شور است

بدست نـاکســان افسوس ایـران          فتـــاده شـد خـراب و تـــار و ویـــران

تـو می بینـی همـه ایـام چونیـن          شده گیتی خراب و خلق غمگیــن

جهانی جمله پر هخر و نسا شد         همــه مردم ز راه دین جـــدا شـــــد

نساپـوش و نسـاخـوار و نساتـن         سر و پـاشـان نسا و هخــر و ریمـن

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

بایسنقر که خود در اغلب فنون هنری زبردست و کاردان بود و نقاشی را نیک می دانست و خط ثلث را خوش می نوشت خدمات بسیاری درجهت گسترش و رشد دانش و فرهنگ انجام داد . وی قران بزرگی به خط خویش نوشت که اوراق ان هم اکنون زینت بخش موزه های جهان است . بایسنقر همچنین کتیبه ای به کاشی معرق و به خط ثلث نگاشت و بر ایوان مقصوره مسجد گوهرشاد مشهد نصب نمود ؛ اما بی گمان مهمترین کار او دستور جمع اوری شاهنامه فردوسی بود . در واقع ؛ شاهنامه گرداوری شده به روزگار او که مقدمه ای از خود وی نیز به هرماه دارد ماخذ اصلی نسخه های شاهنامه است .

قسمتی از بخش چهارم :

... نیازمند یادکرد است عقاید مردسالارانه تنها بسان باوری عمومی در میان مردمان عادی دیده نمی شد بلکه اندیشمندان و فرهیختگان نیز بدان اعتقاد تام می داشتند ؛ چنانکه حتی گوینده ناموری چون ؛ سعدی ؛ ملکه ذهنش از ایده های مردسالارانه تشکیل یافته بود . نماد بارز چنین طرز تفکری در ذهن او را می توان در ابیاتی چون ابیات یل که وی در وصف زنان سروده است جستجو کرد :

چـــو زن راه بازار گیــرد بـــزن      و گرنه تو در خانه بنشین چو زن

اگر زن ندارد سوی مرد گوش      سرا ویل کحلیش در مـــرد پوش

نگارنده بهارستان ؛ نورالدین عبدارحمن جامی ؛ نیز در این مورد هم اندیش و همگام با سعدی بوده است . وی حتی بانوان را ناقص العقل خوانده و اعتماد به انان را ناشایست و ناروا برشمرده است .

عقل زن ناقصست و دینش نیز     هرگز کامل اعتقاد مکن

گر بدست از وی اعتبـار مگیــر     ورنکو بر وی اعتماد مکن

این طرز تفکر و بدبینی مفرط نسبت به زنان سبب می گردید که آنان نتوانند رو به سوی آموزشگاه ها نهند ؛ درنتیجه از فواید و عواید سودمند تعلیم و تربیت به دور می ماندند . مشابه چنین اعتقاداتی را می توان در اندیشه های ؛ اوحدی اصفهانی ؛ نیز دید . وی که زان را بسان مار خوش و خط و خال می پنداشت از جمله کسانی بود که آموزش یافتن دختران را امری ناپسند و نادرست می پنداشت .

زن بــد را قلـــم بدست مـــده           دست خود را قلم کنی زان به

زانکه شوهر شود سیه جامه          به که خاتون کند سیــــه نامــه

 قسمتی از بخش پنجم :

در ربع رشیدی که در زمان رفعت و فرازش ؛ دانش از رشد و پیشرفتی قابل توجه برخـوردار شد کتابخانه ای شصت هزار جلدی وجود داشت که کتابهایش به زبانهای زنده ان روزگار نگارش یافته و از سرزمینهایی گوناگون چون ایران ؛ توران ؛ مصر مغرب ؛ روم ؛ چین و هند جمع اوری شده بود . خواجه رشیدالدین برای گرداوردن این همه کتاب به تشویق و تحریص علمای زمان برای تحقیق و انتشار اثار می پرداخت . شگفت انجا است که این تشویق و ترغیب به نوعی مسابقه کتاب نویسی در میان اندیشمندانی از اقصی نقاط دنیا تبدیل شده بود و البته خواجه در ازای دریافت هر کتاب هدایایی که می توان ان را ؛ حق التحریر ؛ نامید برای نگارنده کتاب می فرستاد ؛ حتی اگر نویسنده در ممالکی دوردست چون اندلس ؛ مراکش یا تونس می زیست .

قسمتی از نتیجه:

... این روزگار واجد دستاوردهای علمی بسیار بوده است ؛ دستاوردهایی چون اثار مکتوب بزرگان علم و ادب ؛ گسترش مناظره و مجادله کلامی در میان عقلگرایان ؛ رونق بازار شعر و ادب و ... با این وجود ؛ شاید بزرگترین رهاورد این روزگار برتری یافتن زبان پارسی بر زبان عربی پس از قرنهای متمادی تحت الشعاع قرار گرفتن باشد . درحقیقت با برافتادن خلافت عباسی به توسط مغولان دوران نگارش کتب علمی به زبان عربی به تقریب پایان پذیرفت و زبان پارسی جایگزین ان شد ... 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گل سرخ

ای گل سرخ

چشمان من از گلبرگ های تو سرخ تر است

قلب من از ریشه ی تو محتاج تر است

دستهای خالیم هوای او را کرده

او که یادش از برگ های تو سبزتر است

ای گل سرخ

ریشه ی من از سرزمینی است

که خاکش ؛ سالهاست مرده است

نگاهش ؛ سالهاست خفته است

من فریاد خواهم زد

بیدار می شود

ابش خواهم داد

زنده می شود

(( برخیز سرزمینم

... کمر شکسته

عصای تو می شوم

برخیز ))

« منی اسدی - MENA ASADI »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/۳/۱٥

د: دانشمندان کوشا در فلسفه و حکمت :

در فلسفه و حکمت نیز ایرانیان بسیاری صاحبنظر و فعال بودند بدان اندازه که شاید بتوان گفت ایرانیان در هیچ یک از شاخه های علوم اعم از مذهبی و غیرمذهبی بدین اندازه کوشا و پرشمار نبوده اند . نام برخی از فلاسفه نامدار ایرانی و شرح اقداماتشان در ادامه می آید .

1- ابوالعباس احمد بن الطیب سرخسی که به سال  218 هجری متولد شد و به سال 286 به دست قاسم بن عبیدالله وزیر معتضد عباسی به قتل رسید ، برابر با تاریخ وی پنجاه و چهار کتاب و رساله نگاشته بود.( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلد اول ، ص 165 ) بنا به گفته صاعد اندلسی مدتی شاگرد یعقوب بن اسحاق کندی بوده است ( التعریف بطبقات الامم ، ص221)

2-ابوزید احمد بن سهل بلخی که نویسنده ای کثیرالتألیف اگاه به تمامی دانشها بود .تألیفات او در فلسفه بیشتر به بحث کلامی اختصاص داشت و اهمیت او بیشتر در این ست که حکمت و شریعت را جمع و آن دو را به یکدیگر نزدیک کرده بود . (همان ، ص 165 و همچنین خدمات متقابل اسلام وایران ، ص473 )

3-ابو معشر جعفربن محمد بلخی که بنا به گفته نگارنده الفهرست از شاگردان ابویوسف یعقوب کندی فیلسوف بزرگ عرب بود ( الفهرست ، ص179)

4-یوحنا بن حیلان که استاد منطق دگر فیلسوف بزرگ ایرانی ابونصر فارابی بوده است .(التعریف بطبقات الامم ، ص 222 )

5-ابویحیی ابراهیم مروزی صاحب کتب بسیاری در فلسفه ومنطق می باشد هرچند تمامی انها به زبان سریانی است . ( الفهرست ،ص282)

6-ابوبکر محمد بن زکریای رازی که در میان اعراب به جالینوس عرب اشتهار داشته است (تاریخ تمدن اسلام ، ص 602)یکی از نوابغ روزگار قدیم است که در سال 251 هجری در ری به دنیا آمد و در همین شهر به تحصیلات خود در فلسفه و ریاضیات و نجوم و ادبیات و طب مبادرت نمود (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلد اول ، ص 146)وی کتابهایی درمورد فلسفه نیز علاوه بر دیگر آثار پرشمارش نوشته است و کتب متعددی در منطق و مابعدالطبیعه دارد ، ازجمله : «السمع الکیان» ، « فی الزمان والمکان » ، « فی العاده » ، « المدخل الی المنطق » ، « فی الفلسفه القدیمه » ، « قصیده الهیه » ، « الحاصل » و « فی السیره الفلسفیه » .( اموزش و دانش در ایران ، ص121)اهمیت او در فلسفه بیشتر از آن جهت است که او بر خلاف بسیاری از معاصرین خویش عقاید خاصی را که غالباً مخالف آراء ارسطو است ابراز می دارد .(تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلد اول ، ص169و التعریف بطبقات الامم ، ص186 )

 

زکریای رازی

7-ابو نصر محمد بن محمد فارابی که در واقع بی نیاز از معرفی است ، او را معلم ثانی لقب داده اند ( الفهرست ، 382)  اهمیت او بیشتر به علت شرحهایی است که بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین مشروحات او را معلم ثانی خوانده اند و در مقام بعد از ارسطو قرار داده اند .(تاریخ علوم عقلی درتمدن اسلامی ، جلد اول ، ص 182) وی آثاری نظیر « الجمع بین الرایین » ، « اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو » ، « فصوص الحکم » و « احصاءالعلوم » را از خود به یادگار نهاده است . (آموزش و دانش در ایران ، ص122 )

 

ابونصر فارابی

8- ابو سلیمان محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی که از بزرگترین فلاسفه و منطقیون سده چهارم هجری است (التعریف بطبقات الامم ، ص 265) برخی از کتبی که نگارش آنها به سجستانی نسبت داده شده است به شرح زیر است : « رساله فی مراتب قوی الانسان » ، « فی اقتصاص طرق الفضائل » ، « کلام فی المنطق » ، « تعالیق حکمیه » و « المحرک الاول » .(تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلد اول ، ص196 )

9-ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه رازی که اصالتاً از اهالی ری بوده لیکن مدتی نیز به همراه بیرونی ، ابن سینا ، ابوالخیر خمار و ابوسهل مسیحی در دربار ابو العباس مأمون خوارزمشاه زیسته است . (خدمات متقابلاسلام وایران ، ص487 ) نگارش کتابهای « الفوز الاکبر » ، « تجارب الامم » ، « انس الفرید » ، « ترتیب العادات » ، « جاوذان خرذ » و « الجامع » را به او نسبت داده اند . (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلداول ،ص200)

 

 

ابوعلی مسکویه

 

10-ابوالحسن شهید بن حسین بلخی ، که بنا به گفته ابن ندیم فیلسوفی بوده که علاوه بر تألیفاتی که داشته به مناظره با سایر فلاسفه ازجمله زکریای رازی نیز دست می یازید . ( الفهرست ، ص418)

11- شیخ الرییس بوعلی سینا که در واقع او را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد .اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزاء فلسفه را که در آن روزگارحکم دائره المعارفی از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد .(اموزش و دانش در ایران ، ص125)وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابو عبید جوزجانی ، ابوالحسن بهمنیار ، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود . ( خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص493)

 

ابن سینا

12- ابوریحان بیرونی که همانگونه که پیشتر نیز یاد گردید از شخصیتهای درجه اول فرهنگ و تمدن ایران است و بنا بر نظر برخی از مستشرقین در تمام جهان اسلام نظیرنداشته است . (همان ، ص 488) این مرد نکته سنج دقت و اصابت نظر خویش را به واقع مدیون مطالعات فلسفی بود ، لیکن او در فلسفه پیرو روش متعارف عهد خویش یعنی آن روش که به وسیله کندی و فارابی و نظایر آنان تحکیم و تدوین شده بود نبود بلکه به عقاید خاص و روش جداگانه و ایرادات خود بر ارسطو ممتاز است ، وی همچنین از آثار فلسفی هندوان کتبی چون « شامل » را به عربی ترجمه نمود . (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، جلد اول ، ص282)

 

ابوریحان بیرونی

 

 

ن: دانشمندان کوشا در تاریخنگاری و جغرافیا :

در تاریخنگاری و جغرافیا نیز ایرانیان به مانند سایر علوم بسیار کوشا بودند ، در جهت اثبات راستی گفتار به شماری از این مورخان و یا جغرافیا دانان ایرانی اشاره می شود .

1- محمد بن جریر طبری که در عین مورخ بودن مفسری پرتوان نیز بود ، وی کتاب« تاریخ طبری » را نگاشت که در آن وقایع به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال 302 هجری را در برمی گیرد .( تاریخ تمدن اسلام ، ص 499) تاریخ طبری مرجع عمده تاریخ ایران تا اول سده چهارم هجری است ، همچنین این کتاب در واقع مأخذ عمده تمام کسانی واقع شده است که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده اند .(تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص27)

 

سردیس طبری/ کتابخانه ملی تاجیکستان

2- ابو حنیفه دینوری که از مورخان و همانگونه که پیش ازاین ذکر شد از ادبای مشهور اسلامی است کتاب هایی چند در این باب نگاشت از جمله کتاب « اخبارالطوال » . ( همان ، ص24)  صاعد اندلسی نیز در مورد او در کتاب خویش سخن گفته است . (التعریف بطبقات الامم ، ص207)

3- - ابن قتیبه دینوری نیز به مانند همشهری خویش ابوحنیفه از ادباء و مورخان نامی تمدن اسلام است که پیشتر در میان ادیبان نامش یاد گردید . ابن قتیبه کتاب« عیون الاخبار» را تألیف نمود . (تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص128 )

4- حمزه اصفهانی که متوفی به سال 360 هجری است و کتابی مختصر اما مفید به نام « تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء» نوشت . ( همان ، ص28)

5- محمد بن عمر واقدی که نگارنده کتب « تاریخ کبیر » و « المغازی » است و به سال 207 هجری و به روایتی به سال 209 هجری فوت نموده است (خدمات متقابل اسلام وایران ، ص460 )

6-ابو زید بلخی که نخستین نویسنده ای است که به مانند یونانیان کتابی در باب جغرافیا به نام «  صورالاقالیم » به زبان عربی نوشته است .( تاریخ تمدن اسلام ، ص508 )

7-ابو اسحاق فارسی استخری که معاصر ابو زید بلخی است علاقه بسیاری به مسافرت داشته و بسیاری از شهرها را دیده و در باب آنها تحقیقاتی انجام داده است . نام کتاب استخری « مسالک الممالک » است که مختصری از صورالاقالیم بلخی و مجموعه ای از مشهودات خود او می باشد . ( همان ، ص508)

8-ابو عبدالله جیهانی که وزیر و مربی نصربن احمد سامانی بوده است نیز کتابی به نام «مسالک و ممالک » نگاشت . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص95)

به غیر از اینان مورخان و جغرافیا دانان دیگری نیز تألیفات داشته اند ، از جمله ابوالقاسم حماد بن سابور دیلمی متوفی به سال 156هجری ، ابوالفضل محمد بن احمد بن عبدالحمید الکاتب ، علان شعوبی کلینی رازی و ابن فقیه همدانی . ( خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص460و تاریخ تمدن اسلام ، ص508)

 

منابع و ماخذ :

1- ابن ندیم ، محمد بن اسحاق ؛ الفهرست ؛ ترجمه محمد رضا تجدد ، تهران : بی نام ، 1346

2- اندلسی ، قاضی صاعد ؛ التعریف بطبقات الامم ؛ به تصحیح غلامرضا جمشید نژاد اول ، تهران : هجرت ، 1376

۳- زیدان ، جرجی ؛ تاریخ تمدن اسلام ؛ ترجمه علی جواهرکلام ، تهران : امیرکبیر ، چاپ نهم ، 1379

4- صفا ، ذبیح الله ؛ آموزش و دانش در ایران ؛ تهران : نوین ، 1363

5- صفا ، ذبیح الله ؛ تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ تهران : دانشگاه تهران ، چاپ سوم ، جلد اول ، 1346

6- مطهری ، مرتضی ؛ خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ قم : دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ هشتم ، 1362

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«‌ تاریخ به قدری مهم و جدی است که نمی شود ان را از قلم یک مورخ خواند . باید دید که هر مورخ ضمن شرح رویداد چه نتیجه ای از ان می گیرد . چه پیام و درسی از ان می دهد . »« ژول ورن »

 

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/٢/۱٩

خدمات ایران و ایرانیان به اسلام و مسلمانان را میتوان در دو حوزه جداگانه مورد بحث وبررسی قرار داد . اول در حوزه ای که تمدن کهن ایرانی به یاری تمدن جوان اسلام می آید و دوم حوزه ای که مردمان ایران اسلامی و ایرانیان اغلب مسلمان شاهکارهای خود را در راه خدمت به اسلام در آن حوزه به وجود آوردند که ناگفته پیداست خود به چندین زیرحوزه قابلیت تقسیم دارد . زیر حوزه هایی نظیر نشر وتبلیغ و دعوت ملتهای دیگر ، سربازی و نظامی ، ذوق و صنعت وهنر ، علم و فرهنگ .

لیکن در این مقال سعی بر اینست تا به بررسی و بازبینی زیرحوزه علم و فرهنگ و خدمات ایرانیان دراین زمینه پرداخته شود و دانشمندان و علمای نامدار ایرانی معرفی گردند . اما با عطف به اینکه تاریخ تمدن اسلام گستره زمانی یکهزار و چهارصدساله ای را در بر می گیرد قاعدتا بازگویی نقش علمای ایرانی از ابتدای شکل گیری این تمدن تا عصر حاضر در این چند صفحه میسر و ممکن نمی باشد و در باب این موضوع میتوان چندین جلد کتاب نگاشت . لذا ، این گستره زمانی را محدود ساخته و تلاش می شود فقط نامی ترین ایرانیان اندیشمند و دانشمندی که در فاصله زمانی صدر اسلام تا پایان قرن چهارم هجری همت و تلاش خود را مصروف نشر علم کرده اند معرفی شده و عملکرد وفعالیتهایشان مورد بازبینی قرار گیرد .

الف : دانشمندان کوشا در ترجمه و نقل علوم :

در حوزه علوم غیر مذهبی ، ترجمه و نقل آثار علمی نگارش یافته به زبانهای پهلوی و سریانی و یونانی و هندی و... نخستین امری بود که مورد توجه مسلمانان قرار گرفت ، به عبارتی دانشمندان قرون دوم و سوم وچهارم هجری نهضتی به نام نهضت ترجمه برپای کردند و  البته بسیاری از ایرانیان در این نهضت نقش پیشرو و پیشوا را بر عهده گرفتند ، چنانکه بنا بر نظر دکتر ذبیح الله صفا هیچ قومی به اندازه اقوام ایرانی و سریانی در ترجمه فعال نبوده است .

«در واقع تقدم در ترجمه همه این کتب با دو قوم ایرانی و سریانی است و از مابقی اقوام اگر اقدامی دراین باب شده باشد چندان نیست که به چشم آید و با زحمات این دو قوم سنجیده شود .»(تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص۵۱)

از بزگترین و نامدارترین مترجمان ایرانی که هریک دست کم به یکی از زبانهای سریانی ، یونانی ، پهلوی و  هندی آشنا بودند و نقل کتب علمی را به زبان عربی وجهه همت خود قرار دادند میتوان به ناماوران ذیل اشاره نمود :

1- جورجیس بن بختیشوع گندیشاپوری که از عیسویان نسطوری بود (همان ؛ ص۵۲)ویعلاوه برترجمه بعضی کتب پزشکی از زبان سریانی به عربی ، کتابهایی نیز به سریانی در باب طبابت نوشته است که معروفترین آنها و در عین حال مهمترین آنها کتاب «« الکناش »» می باشد . ( اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۵)قاضی صاعد اندلسی نیز در کتاب خویش از او و پدرش سخن به میان آورده است .(التعریف بطبقات الامم ؛ ص۱۹۱)

۲- روزبه پسر داذویه ملقب به ابن مقفع که به سال یکصد و چهل‌و دو هجری مقتول گردید(اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۵) نویسنده و مترجم بزرگ قرن دوم هجری است و اصل و نسبش از شهر جور فارسمی باشد و همانند پدر تا چند سال پیش از اواخر حیات به آیین زرتشتی و یا علی الظاهر به دین مانی بود (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص۵۶)ابن مقفع کتابهای بسیاری را به عربی ترجمه نموده است از معروفترین و شناخته شده ترین این کتب می توان به ترجمه کتاب «کلیله و دمنه »»ازسانسکریت به پهلوی و از پهلوی به عربی نام برد که بنا به گفته قاضی صاعد اندلسی این کتاب«شریف الغرض ، جلیل المنفعه » است .(التعریف بطبقات الامم ؛ ص۱۵۷)

 

بردن کتاب کلیله و دمنه به نزد انوشیروان

 

۳- نوبخت اهوازی که خود را از نژاد گیو پسر گودرز می دانست . بنابر مشهور به ترجمه کتبی از پهلوی به عربی در علم نجوم مبادرت نموده بود ( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص ۱۵۸)

۴- ابوسهل خرشاذماه که پسر نوبخت بود ( اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۵)از جمله کتبی که او ترجمه نموده است می توان کتابهای ذیل را نام برد : « النهمطان » در موالید ، « الفأل النحوی » ، « الموالید » ، « تحویل سنی الموالید » و « التشبیه و المثل » . ( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص۹۵)

۵- عمر بن فرخان طبری که در عهد خلافت مأمون به خدمت او درآمد و تعدادی از کتب ریاضی را به امر مأمون به عربی ترجمه نمود . ( اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۵)

۶- ربن طبری که بنا بر اقوال مشهور از یهودیان طبرستان بوده است ، لیکن محمد بن جریر طبری مورخ ومفسر نامی او را نصرانی می نامد . وی کتابهایی را با موضوع حکمت از یونانی و سریانی به عربی نقل نمود . ( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص۶۰)

۷- ابو ذکریا یوحنا بن ماسویه که از اطباء مشهور و نامی گندیشاپور بود و در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری به مناسبت گماشته شدن به ریاست بیت الحکمه از سوی مأمون عباسی شهرت بسیار   یافت . تعدادی از ترجمه های او در ذیل می آید :« الکمال و التمام » ، « رفع الضرر الاغذیه » ، «الاسهال» ، «علاج الصداع» ، «السدر و الدوار» ، «محنته الطبیب» ، «المره السودا» و «الحمیات المشجر » . ( همان ؛ ص۶۱)قاضی صاعد اندلسی کتابهای «الجذام» ، «الفصد» و «الحجامه» را هم از جمله آثار او معرفی می نماید . ( التعریف بطبقات الامم ؛ ص۱۹۱)

۸- محمد بن ابراهیم فزاری که معاصر منصور عباسی بوده است . از نخستین کسانی بود که در تمدن اسلامی از کتب ریاضی هندی استفاده کرد و آنها را به زبان عربی ترجمه نمود .(اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۵) وی همچنین قسمتی از مجموعه « سیدهانتا » را که در باب نجوم است از هندی به عربی درآورد ( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ ج۱ ؛ ص۶۳)

۹- عیسی بن چهاربخت که از عیسویان گندیشاپور و از پزشکان و دارو شناسان مشهور قرن سوم هجری بوده است .(همان ؛ ص۸۲) از جمله ترجمه های وی ترجمه بعضی از رسایل جالینوس می باشد .(اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۶)

۱۰- موسی بن خالد الترجمان که ترجمه قسمتی از «« سته عشر »» جالینوس را انجام داد ، حنین بن اسحاق و اسحاق بن حنین . ( همان ؛ص۹۶)

در ضمن بایسته است یادآوری شود که علاوه بر این مترجمان می توان به افراد و نامداران دیگری نیز که در امر ترجمه فعال بودند اشاره نمود ، لیکن به دلیل اینکه عمده اشتهارشان به سبب ترجمه نمی باشد و نامور بودنشان بیشتر به علت تبحر آنان در فن و یا دانش دیگری بوده است ازآنان در این بخش گذر کرده و در بخشهای آینده به آنان پرداخته می شود و فقط به عنوان نمونه ای از این دسته مترجمان به ابوریحان بیرونی اشاره می گردد .

ب: دانشمندان کوشا در پزشکی و داروسازی :

از نخستین معلمان و مؤلفان دانش پزشکی، جورجیس بن بختیشوع و یوحنا بن ماسویه بودند اما در واقع تا اوایل قرن سوم هجری کار عمده ای که مستقیماً به وسیله ایرانیان صورت گرفته باشد مشهود نبود و زین پس بود بود که نخستین پزشکان بزرگ ایرانی ظهور کردند . (همان ؛ ص۹۹)

برخی از این طبیبان پرآوازه و نامی را می توان به شرح زیر نام برد :

1- ابوالحسن علی بن ربن طبری که استاد دانشمند نامی ایران زمین ، زکریای رازی نیز بوده است(التعریف بطبقات الامم ؛ ص۲۳۴) تألیفات متعددی در باب طب و درمان دارد ، اما مهمترین آنها در واقع کتاب «فردوس الحکمه» است که در واقع اولین کتاب جامع طبی  است که در تمدن اسلامی و به زبان عربی تألیف گردید.(همان ؛ص۹۹)

 

سردیس ربن طبری/ مازندران/ آمل

۲- محمد بن ذکریای رازی که پزشک و فیلسوف بزرگ و نامی ایران است . وی کتب بسیاری را در علم طب نوشته است به مانند «« الحاوی »» که جامعترین و کاملترین اطلاعات علم طب را تا آن عهد در برداشت ، «طب المنصوری».(اموزش و دانش در ایران ؛ ص۹۹) چنانکه از تاریخ بر می اید وی اداره بیمارستان ری و همچنین بیمارستان بغداد را برعهده داشت . (التعریف بطبقات الامم ؛ ص۲۲۲)

۳- علی بن عباس مجوسی اهوازی که طبیب امیر عضدالدوله دیلمی بود و کتابی مشهور به نام «کمال الصناعه» از او به یادگار مانده است . (همان ؛ ص۱۰۰)

۴- شیخ الرییس ابو علی سینا که باید اورا  بزرگترین پزشک قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری برشمرد. از او رسالات وکتب متعددی در زمینه طب باقی مانده است که مهمترین آنها «القانون فی الطب» است ، تنها رساله ای که او به زبان پارسی نگاشته و از گزند ایام جسته و به ما به یادگار رسیده است رساله ای است تحت عنوان « رساله نبضیه » که در مورد رگشناسی است .(همان ؛ص۱۰۱)

۵- ابوبکر اخوینی بخاری که کتابی به نام « هدایه المتعلمین فی الطب » را به زبان پارسی تألیف نمود .(اموزش و دانش در ایران ؛ ص۱۰۱)

۶-  شاپور بن سهل گندیشاپوری که کتابی مشهور در باب دارو شناسی به نام «الاقراباذنین» به زبان عربی نوشته است ( همان ؛ ص۱۰۴)

۷- ابوریحان بیرونی که علاوه برطب و داروسازی دربسیاری از علوم و فنون دگر نیز استاد بود و بسیاری از کتب را از زبانهای دیگر به زبان عربی ترجمه نموده است . او تألیفات متعدد در باب علوم مختلف داشته ، چنانکه کتابی در مورد داروشناسی به نام «« الصیدنه »» نوشته است . ( همان ؛ ص۱۰۴)

۸- ابو الخیر خمار که یهودی مذهب بود ( تاریخ ده هزارساله ایران ؛ ج۳ ؛ ص۱۳۴) و ابو علی سینا از او به نیکی بسیار یاد کرده است . ( خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ ص ۴۸۷)پزشکی مشهور بود که مدتی نیز در دربار خوارزمشاهیان آل مأمون اقامت داشت ( همان ؛ ص۱۳۴)

۹-ابوسهل عیسی بن یحیی مسیحی که بوعلی سینا مدتی در محضر او به تحصیل پرداخت (تاریخ ده هزارساله ایران ؛ ج۳ ؛ ص۱۳۱) و در اوایل قرن پنچم هجری فوت نموده است ( تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ج۱؛ ص۲۸۷)

 

تمبر یادبود ابوسهل مسیحی/ اسپانیا

ج: دانشمندان کوشا در ادبیات عرب :

خدمات ایرانیان به زبان عربی تا بدان اندازه بوده که با یقین کامل می توان اذعان نمود خدمات ایرانیان به زبان عربی بیش از خود اعراب بوده است . علت این امر را می توان چنین گفت که ایرانیان دقیقا به مانند مسلمانان دیگر ، زبان عربی را زبانی مختص قوم عرب نمی دانستند و آنرا زبان قرآن و زبان بین المللی اسلامی می پنداشتند بنابراین بدور از تعصب و با علاقه ای فوق العاده به فراگیری و ضبط و تدوین قواعد این زبان پرداختند . درجهت اثبات صدق گفتار به نام و اقدامات برخی از ایرانیان فعال در این زمینه اشاره می گردد .

1- یونس بن حبیب که متوفی به سال یکصد و هشتاد و سه هجری است ، بنا به گفته ابن ندیم ایرانی الاصل بوده و تألیفاتی چند در این باب داشته است به مانند « معانی القرآن الکریم »‌(الفهرست ؛ ص۶۹)

۲- ابو عبیده معمر بن المثنی که بازهم به تصریح ابن ندیم ایرانی بوده و در سال دویست و ده هجری وفات یافته است ( الفهرست ؛ ص۷۵ و خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ ص۴۵۵)

۳- سیبویه که از اهالی ولایت فارس بود و کتابی معروف در نحو نگاشته است به نام « الکتاب » . (التعریف بطبقات الامم ؛ ص۱۸۳ )

 

تندیس سیبویه/ موزه تاریخ فارس/ شیراز

۴- ابوعلی فارسی که اهل فسای فارس و معاصر با دوران حکمرانی دیالمه بود . در اهمیت مقام او و سیبویه همین بس که ادبای عرب بر این باورند  که نحو از فارس بوسیله سیبویه آغاز گشت و در فارس با رفتن ابوعلی فارسی پایان پذیرفت . ( خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ ص۴۵۷)

۵- عبدالقادر جرجانی که بیشترین شهرت او در فن بلاغت است . از وی کتابهای نفیسی در دست است که ارزش خود را تاکنون نیز حفظ کرده اند . کتابهایی از قبیل « اسرار البلاغه » و « دلائل الاعجاز» .( همان ؛ ص۴۵۷)

از دگر ادبای ایرانی متخصص در ادبیات عرب ابوحاتم سجستانی ، ابن سکیت اهوازی ، ابن قتیبه دینوری که صاحب کتابهای «« ادب الکتاب »» و «« المعارف »» است ، حسن بن عبدالله بن مرزبان سیرافی شیرازی ، ابوبکر خوارزمی طبرستانی الاصل ، ابن خالدیه همدانی(همان ؛ ص۴۵۷) و ابوحنیفه دینوری (التعریف بطبقات الامم ؛ ص۲۰۷) را می توان نام برد .

منابع و ماخذ :

1- ابن ندیم ، محمد بن اسحاق ؛ الفهرست ؛ ترجمه محمد رضا تجدد ، تهران : بی نام ، 1346

2- اندلسی ، قاضی صاعد ؛ التعریف بطبقات الامم ؛ به تصحیح غلامرضا جمشید نژاد اول ، تهران : هجرت ، 1376

3- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ؛ تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد سوم ، 1379

4- صفا ، ذبیح الله ؛ آموزش و دانش در ایران ؛ تهران : نوین ، 1363

5- صفا ، ذبیح الله ؛ تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ؛ تهران : دانشگاه تهران ، چاپ سوم ، جلد اول ، 1346

6- مطهری ، مرتضی ؛ خدمات متقابل اسلام و ایران ؛ قم : دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ هشتم ، 1362

______________________________________

« من در تهیه این یادداشتها ، که جرات نمی کنم ان را تاریخ بخوانم جز ان که صحنه ای چند از تاریخ گذشته را از روزنه وجدان و عواطف خویش و از پشت شیشه های تاریک یا رنگارنگ اسناد و منابع موجود تصویر کنم کاری نکرده ام . »« شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به مناسبت ۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی / فردسی از تولد تا جاودانگی

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸٤/٢/٢

 عید میلاد پیامبر گرامی اسلام فرخنده باد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ  

از تشکیل سلسله های ایرانی تا حمله مغول

 ــــــــــــــــــــــــــــــــ

براساس آنچه از مطالعه منابع تاریخی برمی آید , در ایران پس از اسلام به ویژه بعد از قدرت یابی سلسله های ایرانی تا روزگار هجوم مغولان , به سبب وجود پادشاهان و وزرای دانش پرور، تعلیم و تربیت روز به روز گسترده تر و گروه افزونتری از مردم از نعمت آموختن دانش بهره مند شدند , چنانکه خاندان طاهری نخستین سلسله نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام که به نسب ایرانی خویش تفاخر می کردند و خود را از تبار رستم دستان پهلوان نامی افسانه‌ها می دانستند (تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ ص۴۹۷) به ویژه عبدالله بن طاهر که چون پدر خویش شاعر و نویسنده ای بلیغ بود شاعران را تشویق می‌کردند و در ترویج علم نیز اهتمام بسیار می ورزیدند .حتی برخی از امرای طاهری حمایت از کودکان فقیر و یتیم را پیشه خویش ساخته و اسباب و و سایل لازم برای درس خواندن آنان را تدارک می دیدند . (همان : ص۵۱۱-۵۱۰) با این وجود ، امرای طاهری به زبان عربی بیش از زبان پارسی توجه داشتند . اما دیگر سلسله ایرانی یعنی صفاریان علیرغم آنکه حکومتشان بیشتر ماهیت نظامی داشت به حمایت از زبان پارسی پرداخته و تشویق شعرای پارسی زبان را وجهه همت خویش قرار دادند , چنانکه , یعقوب لیث , بنیانگذار سلسله صفاری ، شاعری پارسی گوی به نام فیروز مشرقی را منصب دبیری داد و عمرولیث صفاری به شاعرانی چون ابوسلیک گرگانی و محمد وصیف سیستانی در دربار خویش ارج و مقام بخشید .(تاریخ ده هزارساله ایران ؛ ج۳ ؛ ص۱۳۴-۱۳۳)

سردیس یعقوب لیث/ موسس سلسله صفاری

 

سامانیان دیگر خاندان ایرانی که خود را از دودمان بهرام چویبنه , سردار نامی ارتش ساسانی ، می دانستند و به فرهنگ ملی خویش علاقه بسیار داشتند از دانشمندان و چکامه سرایانی بسان رودکی و دقیقی و بلعمی حمایت نمودند و آنان را مورد نوازش قرار دادند . این حمایتهای ویژه امرای سامانی سبب نگارش یافتن کتابهای بی شماری به زبان فارسی گردید . ( تاریخ اموزش و پرورش اسلام و ایران ؛ ص۳۳۹)سامانیان به دور از اندیشه های متعصبانه به بسط آزاداندیشی و تساهل و تسامح و مدارا با افکار گوناگون پرداختند و بستر مناسبی برای رشد دانش و بویژه علوم عقلی تدارک دیدند . شایان توجه است ، افتخار احیاء مجدد زبان فارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام آنان ثبت شده است . ( تاریخ سامانیان ؛ عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۳۳۹)

تندیس امیر اسماعیل سامانی/ شهر دوشنبه/ تاجیکستان

زیاریان دیگر دودمان ایرانی بودند که تلاش در جهت احیاء دوبارة فرهنگ ایرانی را پیشه خویش ساختند ، اینان که نسب خود را به قباد ساسانی می رسانیدند در سال927م/ 315ق بر گرگان و طبرستان مسلط شده بودند . ( تاریخ اموزش و پرورش ایران و اسلام ؛ ص۳۳۹) پادشاهان این سلسله اگرچه به ظاهر خود را تابع حکومت مرکزی بغداد و عباسیان می دانستند اما در فرصتهای مناسب برای زنده نمودن فرهنگ و سنن ایرانی کوشش بسیار مبذول می داشتند ، به گونه ای که مرداویچ زیاری به شدت بر بازگشت به سنن ایران باستان همت گماشت و بسیای از مراسم های ایرانیان باستان را دگر بار جان بخشید . (همان ؛ص۸۸) بایسته است یاد گردد ، عنصر المعالی کیکاوس , نگارنده قابوس نامه که در شمار منابع مهم تعلیم و تربیت به شمار می رود از این سلاله است . (تاریخ اموزش و پرورش ایران و اسلام ؛ ص۳۳۹) از دیگر سوی , دودمان بویه که خود را از اعقاب بهرام گور می پنداشتند در اوایل قرن چهارم هجری و به تدریج ایالات جنوب غربی ایران را به تصرّف خویش درآوردند . اینان در اندک زمانی آنچنان قدرت یافتند که عزم تسخیر مرکز خلافت را نمودند . آنچه روشن است لشگریان بویهی سال945م/ 334ق مرکز خلافت (بغداد) را فتح و خلیفه المستکفی را بر کنار ساخته و پسرش المطیع بالله را به جایش نشاندند . بر اساس منابع تاریخی ، اینان بر بغداد تا سال1050م/ 442ق فرمانروا بوده اند . ( همان ؛ ص۳۳۹) بویهیان نیز همچون دیگر سلسله های ایرانی به گسترش فرهنگ و دانش دست یازیدند و بحث اندیشه و تفکر را به ویژه در بغداد رونق دادند . در روزگار آنان جمعیتی با مرام تصفیه مذهب از اوهام و خرافات و سازگار کردن دین با عقل و منطق به وجود آمد که نام اخوان الصفا را بر خویشتن داشت . جمعیت مذکور معلومات زمان خود را به شکل فرهنگ نامه و در پنجاه رساله تدوین نمود و در حدود سال971م/360ق انتشار داد . امروزه از اعضای اخوان الصفا نام پنج تن مشخص می باشد , آنچه روشن است سه تن از آنان ایرانی بوده اند .( تاریخ تمدن اسلام ؛ ص۶۰۱-۶۰۰)

 بلندترین بنای آجری دنیا/ از بناهای روزگار فرمانروایی زیاریان

در سایه پشتیبانی و تشویق های خاندان بویه ، دانشمندان بزرگی چون صاحب بن عباد , وزیر دو تن از پادشاهان بویهی ، ابن بابویه فقیه نامدار شیعی ، علی بن عباس نگارنده کتاب کمال الصناعه در علم طب ، ابوعلی مسکویه رازی صاحب تجارب الامم در تاریخ و فوزالاصغر در اخلاق و ... ظهور نمودند و شهرهای بسیاری در ایران زمین به مرکز آموزش و دانش و فرهنگ تبدیل شدند . ری و اصفهان در زمره چنین شهرهایی بوده که داعیه برابری و هماوردی با شهری چون بغداد می نمودند . (تاریخ اموزش و پرورش اسلام و ایران ؛ ص۳۴۰)

 کتاب آل بویه/ نوشته علی اصغر فقیهی/ از جمله بهترین کتاب های منتشره درباره بویهیان

همزمان با فرمانروایی خاندان بویهی ، در شرق ایران خاندان دیگری با نام غزنویان که ترک تبار بودند به قدرت رسیده و به واقع جایگزین سامانیان گشتند . در دوره فرمانروایی این ترک نژادان تعقیب و مجازات و قتل افراد به اتهام داشتن عقاید و مذهبی و فلسفی آغاز شد اما سلاطین غزنوی و به ویژه بزرگترین آنان محمود غزنوی تحت تأثیر فضای فرهنگی اسلام که در روزگار طلایی خویش به سر می برد و همچنین علل سیاسی و تبلیغاتی و در سایه درایت وزرایی چون ابوالعباس اسفراینی و حسنک وزیر و ابوالقاسم میمندی در ترویج و تعلیم عقاید مذاهب رسمی و گردآوری چکامه سرایان و دانشمندان در دربار خویش و بنای مساجد و مدارس کوشیدند .( تاریخ مدارس ایران ؛ ص۹۲) حضور شاعرانی به مانند عنصری بلخی , کسایی مرزوی , عسجدی و دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی در دربار غزنویان ( تاریخ غزنویان ؛ ص۱۳۳) خود نشانی از توجه و علاقه شاهان غزنوی به دانش و فرهنگ است . به روزگار حکومت اینان نیز مساجد , مدارس و کتابخانه های معتبر و بسیار مهمی بنیان نهاده شدند . از جمله در سالهای نخستین سده پنجم هجری، شخصی به نام خواجه ابوالقاسم عمرو که از بزرگان ناحیه بیهق بود مدارس چهارگانه ای را در نیشابور برای چهار طایفة مختلف مذهبی بنا نهاد تا پیروان هر یک از مکتبهای اسلامی در رشته مطلوب خود اطلاعات لازم را فراگیرند .(سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا ؛ ص۷)

 محمود غزنوی/ سلطان قدرتمند سلسله غزنوی

اما آموزش به روزگار غزنویان از شاخصه و ویژگی دیگری نیز برخوردار است و آن ساخت بیمارستان سیار می‌باشد . در طول تاریخ بیمارستانها همواره علاوه بر درمان بیماران ، مرکز آموزش فنون پزشکی نیز بودند اما به عصر سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار بیمارستانهای سیار نیز ساخته شد کـه با کمک حیوانات آنها را بدین سوی و آن سوی می بردند . به عنوان نمونه در اردوی خود سلطان محمود بیمارستانی کـه چهـل شتر آن را حمـل می نمودند وجود داشت .(تاریخ مدارس ایران ؛ ص۹۵)

پس از غزنویان ، روزگار به قدرت رسیدن سلجوقیان ترک تبار فرا رسید ، ترک نژادانی سنی مذهب که با شعار نگهبانی از خلافت عباسی بر قلمرو غزنویان سنت گرا در خراسان و حکمرانان شیعی بویهی در مناطق ایران و عراق دست یافتند .(مجموعه مقالات سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی، ص۱۱۳)به روزگار دولتمندی اینان فضای فرهنگی در سراسر قلمرو مسدود گردید و درهای تعصب و تزویر برای ورود به فرقه گراییها گشوده شد . ( همان ؛ ص۱۱۴)تاریخ , داستانهای بسیاری از تعصب و جمود فکری حاکم بر این دوران به یادگار دارد , به عنوان نمونه روایت شده است که در شهر هرات پزشکی دانشمند می زیست که مشرب و ذوق فلسفی داشت و از این دانش سخنان زیبا و دلنشین بسیاری می گفت ، صوفی فقیه منشی که حدیث گرایی متعصب بود پیروان خویش را وادار ساخت تا بر سر او ریخته و خانه اش را آتش زنند .( نشریه مقالات و بررسی ها ، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، دفتر 60-59، 1375، ص102-80)

برج طغرل/ یادگاری از دوران سلجوقی/ شهر ری

با تمام این احوال , باید عهد فرمانروایی اینان و به ویژه سال1067م/ 459ق را در تاریخ آموزش و پرورش ایران اسلامی، فصلی برجسته بر شمرد , زیرا در این سال نخستین مدرسه از سلسله مدارسی که خواجه نظام الملک طوسی وزیر بزرگ سلجوقیان بنا نهاد در بغداد گشایش یافت . این مدرسه ها که به نظامیه شهرت یافتند در سراسر جهان اسلام پراکنده گشتند .( تاریخ اموزش و پرور ش در اسلام و ایران ؛ ص۵۴) بر اساس آنچه از منابع تاریخی بر می آید ، این مدارس فقط مختص دانشجویان شافعی مذهب بوده است . علت آن را می توان در تصمیم خواجه برای مبارزه عقیدتی با داعیان و مبلّغان جامع الازهر اسماعیلیان مصر و همچنین یاران حسن صباح و پشتیبانی از مذهب شافعی در برابر سایر مذاهب جستجو نمود . (مجموعه مقالات سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی، ص۱۱۴)ضروری است یاد گردد هدف از برپایی نظامیه ها فقط تقـویت مذهب شافعی نبوده است . ظاهراًً خواجـه با بنای نظامیه ها در این فکر نیز بوده که دبیرانی ورزیده و آگاه و در عین حال قابل اعتماد برای انجام امور دیوانی پرورش دهد . هزینه های هنگفتی که خواجه نظام الملک برای برپا ساختن این مدارس مبذول داشت چنان بزرگ و بی سابقه بود که حتی او را نخستین بانی مدرسه و نظامیه ها را نخستین مدرسه های دنیای اسلام نیز دانسته اند . ( همان ؛ ص۱۱۴)

این نظامیه ها از نظر آموزش همانند دانشگاههای امروزی بودند ، بدین معنی که جوانانی که تحصیلات ابتدایی را فرا گرفته بودند در این مدارس به آموختن عالیترین علوم زمانه می پرداختند . ( تاریخ اموزش و پرورش در ایران و اسلام ؛ ص۱۰۰)در این نظامیه ها و به ویژه نظامیه بغداد که بزرگترین آنها بود گروهی از بزرگترین و برجسته ترین دانشمندان ایرانی تدریس می کردند و البته از دانش آموختگان آن نیز کسان بسیاری شهرت عالمگیر یافتند .( به عنوان نمونه , دانشمندی چون امام محمد غزالی کرسی استادی نظامیه بغداد را به عهده داشت . سعدی شاعر نامی شیراز نیز درزمره دانش آموختگان نظامیه بغداد بود . برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به : تارِیخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران ، ص54 )

با تمام این اوصاف آنچه روشن است , در روزگار قدرتمداری ترکان سلجوقی و به ویژه پس از آغاز وزارت خواجه نظام الملک , حوزه های علمی و محیط های فرهنگی و شهرها از بلخ و مرو و هرات در شرق تا ری و اصفهان و همدان در مرکز ایران و بصره و بغداد و موصل در حوزه عراق قرقگاهی آزاد برای هواداران مذهب تسنّن و به ویژه شافعیان و بسته و مسدود برای دیگر عقاید گشته بود . (مجموعه مقالات سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی، ص۱۱۴) البته پس از قتل خواجه نظام الملک در سال 1092م/485ق چنانکه خودش پیش بینی کرده بود تاج ملکشاهی را نیز در پی دولت ملکشاهی برداشتند و با آنکه اسماعیلیان و شیعیان و دیگر مخالفان دولت نظام الملکی میدان مبارزه یافتند در شهر آکنده و مملو ازتعصب و درجامعه عاری و به دور ازتفکر و تأمل ، دامنه هرج و مرجها چنان گسترده شد که از غالب و مغلوب هر دو قربانی می گرفت و در قلمروی سلجوقی ، سلطان سلجوقی را یارای تأسیس و اداره مدرسه به سبک و سلیقه خویش نبود و مباحث فلسفی کـه هیچ ، اصولاً اظهار آرا و عقاید از هر دست ناسازگـار می نمود . در حقیقت ، جو نامساعد روزگـار زمینه سیر قهقرایی یافتن روند پیشرفت دانش را فراهم ساخته بود .( همان ؛ ص۱۱۹)

 پس از سلجوقیان ؛ ترک تبارانی دیگر و البته با گرایش شیعی با نام خوارزمشاهیان در ایران زمین قدرت را در دست گرفتند و ان را تا زمان یورش مغول حفظ نمودند . در روزگار اینان با توجه به همت دیوانیان ایرانی و گرایش پادشاهان خوارزمی به تشیع ؛ تعلیم و تربیت سیری به نسبت مناسب یافت و در اکثر شهرهای مهم ان دوران همچون بخارا ؛ بلخ و نیشابور مدرسان صاحب نام به کار اموزش و تربیت مشغول شدند . ( تاریخ اموزش و پرورش در اسلام و ایران ؛ ص۵۴) در عصر فرمانروایی اینان نیز بسان دیگر اعصار ؛ سخن سرایان و حکمای بزرگ و ناموری چون خاقانی ؛ نظامی گنجوی و ... برخاستند .( تاریخ اموزش و پرورش اسلام و ایران ؛ ص۳۴۱) این روند تا به زمان یورش ویرانگران مغول ادامه داشت ؛ اما هجوم مغول نوسان و دگرگونی بسیاری را در مسیر تاریخ فرهنگ ایران سبب گردید ؛ انچه روشن سخن گفتن از چند و چون این امر خود بحثی دگر می طلبد و در این مقال نمی گنجد ؛ بدین سبب گفتار به پایان رسانده ؛ هرچند ناگفته های بسیاری همچنان باقی است .


مینیاتوری زیبا از دلاوری های سلطان جلال الدین خوارزمشاه

منابع و ماخذ :

۱- الماسی ؛ علی محمد ؛ تاریخ اموزش و پرورش اسلام و ایران ؛ تهران : دانش امروز ؛ ۱۳۷۰

۲- باسورث ؛ کلیفورد ادموند ؛ تاریخ غزنویان ؛ ترجمه حسن انوشه ؛ چاپ سوم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۸۱

۳- درانی ؛ کمال ؛ تاریخ اموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام ؛ تهران : سمت ؛ ۱۳۷۶

۴- راوندی ؛ مرتضی ؛ سیرفرهنگ و تاریخ تعلیم وتربیت در ایران و اروپا ؛ بی جا : هدایت ؛ بی تا

۵- زرین کوب ؛ عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ چاپ هشتم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۷۹

۶- رضایی ؛ عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ؛ چاپ دوازدهم ؛ جلد سوم ؛ تهران : اقبال ؛ ۱۳۷۹

۷- زیدان ؛ جرجی ؛ تاریخ تمدن اسلام ؛ ترجمه علی جواهرکلام ؛ چاپ نهم ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۷۱ 

۸- سلطانزاده ؛ حسین ؛ تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون ؛ تهران : اگاه ؛ ۱۳۶۴

۹- ضمیری ؛ محمد علی ؛ تاریخ اموزش و پرورش ایران و اسلام ؛ چاپ سوم ؛ تهران : راهگشا ؛ ۱۳۷۳

۱۰- کسایی ؛ نورالله ؛ « تاریخچه اموزش و نهادهای اموزش فلسفی در ایران و اسلام » ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی ؛ به کوشش محمد علی شعاعی و محسن حیدری ؛ تهران : الهدی ؛ ۱۳۷۸

۱۱- کسایی ؛ نورالله ؛ « هرات از طاهریان تیموریان » ؛ نشریه مقالات و بررسی ها ؛ دانشکده الهیات دانشگاه تهران ؛ دفتر ۶۰-۵۹ ؛ ۱۳۷۵ ؛ 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«« تاریخ برهمه کوششهایی که به عمل می اید تا ان را به زور در مسیرهای نظری و منطقی بیندازد ؛ پوزخند می زند ؛ تعمیم های ما را به تاراج اشفتگی می دهد و قواعد ما را می شکند »»( ویل دورانت )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از مشروطه خواهی تا انقلاب مشروطه ـ امیر نعمتی لیمایی:

http://www.syna.ir/?newsid=26485

 

 

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱٢/٢۸

 فرا رسیدن نوروز فرخنده باد  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

- از ورود اسلام تا تشکیل سلسله های نیمه مستقل ایرانی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیروزی سپاهیان عرب بر لشگریان ایران به روزگار فرمانروایی یزدگرد سوم ساسانی موجبات از میان رفتن حکومت واحد مرکزی ایران را تدارک دید و زمینه ساز دگرگونیهای بسیار در ساختار فکری و اجتماعی ایران شد . آیین اسلام که پیام دعوتش را فاتحان عرب با خود می آوردند به امتیازهای دیرینه موبدان و بزرگان و اشراف پایان داد و دیوارهای سترگ طبقاتی را در هم ریخت . برابر با تاریخ ؛ یکی از امتیازات دیرینة اشراف ایران باستان حق انحصاری تحصیل دانش و کسب علم بود ، اما اسلام با ورود خویش چنین انحصاری را از میان برداشت و زمینه ابتدایی آموختن دانش را برای تمامی گروههای اجتماعی فراهم نمود ، البته این گفتار را نباید به منزله بر چیده شدن کامل نظام طبقاتی تلقی نمود , زیرا پس از سپری شدن زمانی کوتاه و به ویژه با ‎آغاز حکومت خاندان اموی ، اختلاف طبقاتی و نژادی و البته به دور از قوانین اسلام که آوای برابری و برادری سر می داد در جامعه اسلامی رو به فزونی نهاد . 

 در حقیقت ، با ورود اسلام و دگرگونی چشمگیری که پیامد آن در تمامی سطوح اجتماع صورت پذیرفت آموزش و روند آن نیز دچار تحوّل و تغییر بسیار شد و به جای مراکز آموزشی چون آتشکده ها ، اماکنی همچون مساجد سر برآوردند . به هرحال آنچه روشن است ، آموزش و پرورش اندک زمانی پس از ورود اسلام رشد چشمگیر یافته و انبوهی از مراکز آموزشی چون مدارس ، رصدخانه ها ، بیمارستان ها ، مکتبخانه ها ، خانقاه ها و ... سربرآوردند . بدون تردید در میان تمـام این مراکز آموزشی ،  مساجد را باید نخستین مکان آموزشی در دوران اسلامی برشمرد . ( « تاریخچه اموزش و نهادهای اموزشی فلسفی در ایران و اسلام » ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی ؛ ص۱۰۲)

 بایسته است یاد گردد در فاصله زمانی ورود اسلام تا شروع دوران جدید ، مراکز آموزشی به تقریب یکسان بوده و شیوه های تعلیم و تربیت در آنها در این سده های طولانی کمترین تغییر و دگرگونی را شاهد بوده است .  همانگونه که یاد شد نخستین مکانی که در دوران اسلامی در آن به امر تعلیم و تربیت پرداخته می شد مساجد می‌باشند . در ایران نیز از همان سالهای ابتدایی ورود اسلام مساجدی بنا گردید ، به مانند مسجد آدینة سیستان که توسط فرماندار آن سامان ، عبدالرحمن بن سمره و در سدةنخست هجری بنا گردید . ( سیرفرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا ؛ ص۱۲ و تاریخ اموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام ؛ ص۶۷) 

 پس از رشد نهضت اسلامی و گسترش یافتن وسعت و قلمروی سرزمینهای اسلامی ، حکّام و فرمانروایان عرب دریافتند که برای اداره سرزمینهای متمدّن تابع خویش به اشخاصی دانا و آگاه نیازمندند , بنابراین به خبرگان سرزمینهای تابعه و به ویژه ایرانیان روی آوردند . از قرن دوم هجری و به خصوص پس از استقرار خلافت عباسی که ازدیاد نفوذ عناصر ایرانی در فعالیتهای سیاسی و امور مملکتداری مشخصه بارز دهه های نخستین حکومت آنان بود محافل علمی و آموزشی رشد چشمگیر یافت و انواع علوم و دانش در مسیر پیشرفت قرار گرفتند . ( تاریخ اموزش و پرورش در ایران و اسلام ؛ ص۵۲) از شاخص ترین محافل علمی آن روزگاران می توان به ؛ بیت الحکمه ؛ اشاره نمود که در بغداد و به روزگار خلافت مأمون عباسی

بنا گردید . ( تاریخ اموزش و پرورش در اسلام و ایران ؛ ص۵۳) در حقیقت بیت الحکمه نخستین مرکز علمی مهم و معتبری بود که در جامعه اسلامی تاسیس و توجه بیشتر به فلسفه و علوم ریاضی و طبیعی را سبب شد .

تصویری نمادین از بیت الحکمه بغداد

 

این مرکز علمی که به هزینه دولت اداره می گشت و کتابخانه و رصدخانه ای را نیز شامل می شد به صورت مکانی برای گردآمدن دانشمندان , دانش پژوهان , محقّقان و به ویژه مترجمان شایسته‌ای درآمد که به تقریب تمامی کتابهای علمی و فلسفی نگاشته شده به زبان یونانی و هندی و پهلوی و سریانی و ... را به عربی بازگرداندند

محافل علمی بغداد/ براساس نگاره ای از کتاب مقامات حریری( سده پنجم هجری)

 

 

 

بایسته است یاد گردد که توجّه این دارالعلم به امر ترجمه را می توان سبب اصلی ورود دانشهای بیرون از محدوده دین و آموزه های مذهبی و زبان عربی به معارف نوخاسته اسلامی که عنوان علوم دخیله را یافته بود دانست . (« تاریخچه اموزش و نهادهای اموزشی فلسفی در ایران و اسلام » ؛ مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ایرانی ؛ ص۱۰۴)شایان توجّه است بنا به نظر ؛ جرجی زیدان ؛ تاریخنگار نامی عرب , بیت الحکمه به دست ایرانیان تاسیس شده و به دست ایرانیان نیز اداره می شده و کسانیکه بدانجا آمد و شد می کردند نیز

بیشترشان ایرانی بوده اند . ( تاریخ تمدن اسلام ؛ ص۶۳۲-۶۳۱ . برای اگاهی بیشتر نگاه کنید به : تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ ص۴۳۸-۴۳۷))

تاریخانه دامغان/ دیرینه ترین مسجد برپای مانده در ایران

 

این همه در حالی بود که مساجد همچنان به ایفای نقش در روند آموزش ادامه می‌دادند ، اما افزایش تعداد دانشجویان در مساجد و درگیریهای مداوم میان طرفداران فرقه های پرشمار مذهبی که درحلقه های ( در مساجد ؛ افراد و علاقمندان فراگیری دانش دایره وار به دور استاد می نشستند و به سخنان او گوش فرا می دادند . این مجالس را اصطلاحا حلقه می نامیدند ) مختلف در مساجد تشکیل کلاس درس می دادند سبب گردید که امور عبادی به دلیل سرو صدا و درگیریها کم اهمیت شوند ، همچنین ورود کودکان خردسال به مساجد که توانا به اجرای احکام طهارت و پاکیزگی نبودند زمینه های مخالفت علما و مجتهدان را با ورود آنان به مساجد و حضور به مدت طولانی فراهم نمود ، از سوی دگر در بعضی از مساجد از سوی برخی از دانشمندان ، علوم طبیعی , فلسفه , ستاره شناسی و پزشکی و ... تدریس می شد که آن نیز مورد مخالفت برخی فقها و مجتهدان قرار گرفت و البته تدریس در مساجد برآمدنمدرّسان حرفه ای را کـه عملاً کار دیگری برای گذراندن روزگار نداشتند باعث گشت ، این نیز بر طبق نظر

بسیاری از علما کـه گرفتن دستمزد را در مساجد خالی از اشکال نمی دانستند از نظر شرعی و قوانین فقهی مورد ایراد بود ؛

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

« علم چو افضل امور باشد ؛ تعلم ان طلب افضل باشد و تعلیم ان افادت فاضل » (قطب الدین شیرازی)                                    

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱۱/٢٦

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ب: از اغاز پادشاهی عبداللطیف تا انقراض تیموریان (۹۱۲-۸۵۳)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از مطالعه احوال شاهزادگان تیموری پس از مرگ الغ بیگ چنین بر می اید که از زمان به قتل رسیدن الغ بیگ تا به سلطنت رسیدن سلطان ابوسعید اوضاع ممالک تیموری روبه تفرقه و پریشانی نهاد و منازعات میان شاهزادگان و گرفتاری انان به مسائل نظامی و سیاسی و همچنین عدم امنیت و هرج و مرج ناشی از این جنگها و رقابتهای داخلی ؛ مجالی برای رشد و پیشرفت دانش باقی ننهاد. در حقیقت در این مدت بیشتر اوقات بازماندگان تیموری صرف جنگ و جدال خانوادگی و کشتار یکدیگر و امرا و بزرگان می شد .

این وضع همچنان تا به سلطنت رسیدن ابوسعید ادامه یافت . با به سلطنت رسیدن او برای مدت زمانی نزدیک به دو دهه ارامش نسبی بر ایران زمین حکمفرما گردید و او با قدرت و نیرومندی بر سرزمینی وسیع فرمان راند . بالطبع ارامش و امنیت را از لازمه های توسعه علم و فرهنگ باید برشمرد و چون این روزگار به تقریب و به سبب اقتدار ابوسعید قرین ارامش بود شرایط مساعدتری برای رشد و تعالی فضل و کمال فراهم امد . هرچند ؛ در منابع تاریخی مطلب چندانی در مورد نوع نگرش ابوسعید به دانش و دانش پژوهی نمی توان یافت . منابع تاریخی حتی اورا پایان دهنده عمر زنی چون گوهرشاد همسر شاهرخ که اماکن اموزشی - عقیدتی بسیاری چون مساجد و مدارس و خانقاه ها بنا نهاده بود معرفی کرده اند . ( اسناد و مکاتبات تاریخ ایران از تیمور تا شاه اسماعیل ؛ ص۸۵ و تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ ج۴؛ ص۶۸)

امیرعلیشیر نوایی/ دانشمند و ادیب نامدار روزگار تیموری

با مرگ ابوسعید دگربار اتش منازعات داخلی شاهزادگان تیموری برای نیل به قدرت زبانه کشید . اما از سوی دگر حسین میرزا بایقرا که از مدتها پیش دعوی شاهی می نمود و استراباد را مقر خویش ساخته بود هرات را فتح و با استقلال و اقتدار تمام بر خاور ایران حکمرانی نمود . سلطنت او اگر چه از لحاظ رونق بازار علم و ادب و هنر و صنایع ظریفه به مراتب برتر از دوران ابوسعید بود . سلطان حسین بایقرا پشتیبان جدی دانش و هنر بود و در زمان او شهر هرات رونق افزونتری یافت . دوران فرمانروایی او را می توان از نظر مرکزیت علمی و ادبی و هنری شهر هرات یکی از ادوار بسیار مهم برشمرد . عموم نویسندگان ان روزگار رونق علمی- ادبی شهر هرات را ستوده و عامل اصلی ان را سیاستهای عالمانه سلطان حسین بایقرا دانسته اند ؛ چنانکه دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرای خویش در مورد رونق هرات و سبب ان چنین سروده است :

هرجا که بی عنایت تو در جهان    تابوت و دار بود کنون تخت و منبر است

دارالامان تخت هری با وجود تو      رشک بهشت و شمع اقلیم و کشور است ـ( تذکرة الشعرا‌؛ص۵۳۴)

جامی/ برترین پارسی سرای اواخر روزگار تیموری

ملایمت طبع و حسن شفقت و عطوفت سلطان حسین بایقرا او را مافوق معاصرین خویش قرار داده بود . او دربار خود را به مرکزی بسیار درخشان و تابان از جهت علم وادب تبدیل کرده بود . در حقیقت ؛ شمار بسیاری از شاعران و مورخان و مولفان نامدار در این مرکز در سایه عنایت سلطان مجتمع و از توجهات او برخوردار بودند . البته از جمله سعادتهای او داشتن ندیمی صادق و مشاوری فاضل و شاعری ارجمند چون امیر کبیر نظام الدین علیشیر نوایی بود . ندیمی که سلطان حسین همواره در مورد او با مهر سخن می گفت و نسبت او را با خود چون هارون برای موسی می دانست . ( شرفنامه ) در واقع ؛ امیر علیشیر نوایی که خود به دو زبان فارسی و ترکی شعر می سرود مشوق عمده فاضلان و اندیشمندان ان روزگار در تالیف و تصنیف و دوستدار شاعران و همچنین از بانیان بزرگ اثار خیر بود . حتی برابر با نوشته های کتاب ارزشمند روضه الصفا به توسط میرخواند به سبب کرامات و عنایات او بوده است .(روضة الصفا ؛ ج۲ ؛ ص۱۲۰۶)

در دربار سلطان حسین بایقرا علاوه بر دانشمندانی فرهیخته چون امیر علیشیر نوایی؛ فرزانگانی چون مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی و دو تاریخنگار نامی ؛ میرخواند و خواندمیر و صورتگر و نقاش بزرگ ایرانی ؛ بهزاد نیز به سر می بردند .(تاریخ تیموریان و ترکمانان ؛ ص۱۰۲ ) انچه مشخص است در روزگار فرمانروایی او دگربار درخت دانش بالیدن اغاز نمود و البته صدق این مدعا ازگفتارهای نویسندگان و تاربخنگاران که همگی او را به عنوان فردی ادیب ؛ شاعر و حامی دانشمندان و هنرمندان و همچنین فردی شجاع و سخاوتمند و عادل یاد کرده اند نیز بر می اید . چنانکه ؛ امیر علیشیر نوایی در مجالس النفائس خویش او را چنین توصیف نموده است :

« ابر گوهربار فضای اسمان سخاوت ؛ سروبلند بوستان عدالت ؛ رستم دستان معرکه رزم وکوشش ؛ حاتم زمان بزم وبخشش ؛ نکته دان سحرساز عالم  فصاحت و معجزه پرداز جهان بلاغت»‌‌ ( مجالس النفائس ؛ ص۱۳۰)

با مرگ سلطان حسین بایقرا ؛ سلسله تیموری در اندک زمانی به سبب ضعف ناشی از رقابتها و منازعات داخلی امرا و شاهزادگان تیموری و همچنین هجوم ازبکان و قدرت یابی اق قویونلوها انقراض یافت . روشن است که بررسی دانش و اموزش دوران پس از سقوط تیموریان با توجه به بروز شرایط نوین سیاسی خود مبحثی جدا می طلبد . بنابراین نوشتار خویش را پایان داده تا شاید وقتی دیگر و به هنگام بررسی وضع دانش و اموزش روزگار صفوی اندکی نیز در مورد دانش و اموزش پس از تیموریان سخن گفته اید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب نامه :‌

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- خواندمیر؛ غیاث الدین بن همام الدین ؛ تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ جلد سوم ؛ تهران : کتابخانه خیام ؛ ۱۳۳۳

۲- دولتشاه سمرقندی ؛ تذکرة الشعرا ؛‌ به همت محمد عباسی ؛ تهران : کتابفروشی بارانی ؛ بی تا

۳- مروارید ؛ عبدالله ؛ شرفنامه ؛ نسخه خطی کتابخانه ملک ؛ شماره ۳۷۸۹

۴- میرجعفری ؛ حسین ؛ تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان ؛ چاپ دوم ؛ تهران : سمت و اصفهان : دانشگاه اصفهان ؛ ۱۳۷۹

۵- میرخواند بلخی ؛ محمد بن خاوندشاه ؛ روضة الصفا ؛ تهذیب و تلخیص عباس زریاب ؛ چاپ دوم ؛ جلد دوم ؛ تهران : انتشارات علمی ؛ ۱۳۷۵

۶- نوایی ؛ عبدالحسین ؛ اسناد و مکاتبات تاریخ ایران از تیمور تا شاه اسماعیل ؛ تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ؛ ۱۳۴۱

۷- نوایی ؛ میرنظام الدین علیشیر ؛ مجالس النفائس در تذکره شعرای قرن نهم هجری ؛ به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت ؛ تهران : چاپخانه بانک ملی ایران ؛ ۱۳۲۴

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 « هیچ گنجی نیست از فرهنگ به     تا توانی رو سوی این گنج نه » « رودکی‌ »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱۱/۱۱

 

از اغاز پادشاهی شاهرخ تا به پادشاهی رسیدن عبداللطیف‌ (۸۵۳-۸۰۷ )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوران طولانی مدت فرمانروایی شاهرخ را باید دوره آرامش و سکون پس از تهاجمات سهمگین و پیاپی امیر تیمور دانست. او که بر خلاف پدر خویش به جای جهانگیری به جهانداری فکر می کرد به هیچ وجه فرمانروایی خود رأی نبود لیکن فرماندهی دلاور و در عین حال واجد طبیعی سلیم بود و کمتر اتفاق می افتاد که بدون ضرورت و تنها به قصد جهانگیری و ارضای مطامع خویش  شهرها را ویران و مردمان را قتل عام نماید .

در حقیقت شاهرخ  در تمام دوران پادشاهی خویش در ترمیم خرابیهایی که به هنگام لشگرکشی ها و جنگهای پدرش بر ایران وارد آمده بود کوشید و مردم ایران  دگر بار روی آرامش و آسایش دیدند.

از سوی دگر شاهرخ به دانش و ادب و همچنین هنرهای زیبا و موسیقی و نقاشی و معماری بهای بسیار داد و دربار خویش را پناهگاه نوابغی چون استاد عبدالرزاق مراغه ای و استاد یوسف اندکانی گردانید که اولی از استادان مسلم موسیقی و دومی از چکامه سرایان نامی سده نهم هجری بوده است و البته نویسندگان از استاد خلیل نقاش و استاد قوام الدین شیرازی معمار نیز نام برده اند که هر دو  به مانند بسیاری دیگر از هنرمندان و دانشمندان آن روزگار نبوغ و کوششهای خود را وقف ولی نعمت دادگستری چون شاهرخ نمودند . ( تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ ص۵۱)

بدین ترتیب دو عامل اصلی گسترده تر گشتن عرصه علم و دانش پژوهی یعنی امنیت اجتماعی و پشتیبانی قدرتمداران سبب گردید تا دانش و فرهنگ و ادب با شتابی افزونتر در مسیر ترقی و تعالی قرار گیرد . این دانش دوستی شاهرخ مورد تأیید و تصدیق تمامی تاریخنگاران است چنانکه نگارنده لب التواریخ در مورد خوی دانش دوستی او چنین بیان می دارد :

« شاهرخ در تقویت دین و ترویج شرع سید المرسلین و تنظیم سادات و طلبه علوم و تکریم علما و مشایخ سعی بلیغ نمود » (‌لب التواریخ ؛ ص۳۱۰)

 

سردیس شاهرخ / سلطان فرهنگ دوست تیموری

خواند میر نیز شاهرخ را پادشاهی سعادتمند و صاحب عزم و عبادات دانسته که شجاعت رستم و زهرا ابراهیم ادهم را با هم جمع کرده است . ( تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ ج۳ ؛ ص۵۵۳) در حقیقت شاهرخ که حامی دانش و هنر و زیباییها بود در مدت سلطنت بیش از چهل ساله خویش مدارس و مساجد و خانقاهای بسیاری بنا کرد. مدرسه بزرگی که او در هرات بنانهاد از لحاظ عظمت و وسعت کم نظیر و همای زیباترین بناهای تیموری سمرقند بود.(معماری ایران ؛ ص۱۹۷)

آنگونه که از تاریخ نوشته ها برمی آید گردآوری دانشمندان ، تاریخنگاران ، هنرمندان و تشویق و ترغیب آنان به نوشتن کتاب و تاریخ و احداث ابنیه زیبا رونق دربار تیمور را در ایام سلطنت شاهرخ سبب شد ؛ چنانچه معروف است که سفیری از جانب فرمانروای شام و مصر برای برقراری روابط سیاسی و تجاری به هرات آمد و چون رونق بازار علم و ادب در دربار شاهرخ را دید و از نزدیک کتابخانه و گنجینه کتاب دربار تیموری را مشاهده کرد خواستار ان گردید تا تعدادی کتاب معتبر را از کتابخانه شاهرخ برای دربار مصر به همراه برد و البته شاهرخ ، کریمانه ، تقاضای او را با اهدای کتابهای معروف مورد در خواست پاسخ گفت .( از سلاجقه تا صفویان ؛ ص۲۱۱)

بدینگونه دربار شاهرخ در شکوه و جلال مشهور آفاق شد و صاحبان علم و معرفت و هنر از هر جا به سوی او رهسپار گشتند . شهر هرات در پرتو حمایت بی دریغ از دانشمندان به منتهی درجه عظمت و اعتبار رسید و در تمام طول قرن نهم هجری از بزرگترین شهرهای آسیای میانه به شمار می رفت ( تاریخ ایران ؛ ج۲ ؛ ص۲۱۱)

«در خراسان هری بهشت برین           شد به عهد معین دولت و دین  

  شاهرخ پادشاه هفت اقلیم           خلدالله  ملک آیین » ( جغرافیای حافظ ابرو؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ ص۹ )

از سوی دگر شاهرخ فرزندی به نام بایسنقر میرزا داشت که خود در علم دوستی و هنرپروری شهره بود. بایسنقر از همان اوان جوانی آثار کفایت خویش را ظاهر ساخت . او در امور سیاسی و جنگها و دفع مدعیان و همچنین تنظیم امور مملکتی و دیوانی برای شاهرخ یاوری دلسوز و مشاوری با تدبیر بود، اما اهمیت و نقش عمده او را در تاریخ باید عشق سرشار و علاقه بسیار به علم و ادب و کلیه فنون و هنرهای زیبا دانست.

بایسنقر که خود در اغلب فنون هنری زبردست و ماهر بود و نقاشی را نیک می دانست و خط ثلث را خوش می‌نوشت خدمات بسیاری در جهت گسترش و رشد دانش و فرهنگ انجام داد. وی که قرآن بزرگی به خط خویش نوشت و البته اوراق آن اکنون زینت بخش موزه های جهان است ( تاریخ ایران ؛ ج۲ ؛ ص۲۱۱) و کتیبه ای به کاشی‌معرق و نگاشته شده به خط ثلث و نصب‌شده بر دیوان مقصوره مسجد گوهرشاد مشهد را خود نوشته است دستور به جمع‌آوری شاهنامه فردوسی‌ نیز داد و مقدمه ای برآن درسال 829 هجری نگاشت که البته ‌اکنون این شاهنامه ماخذ نسخه‌های شاهنامه‌ است . ( تاریخ فرهنگ ایران ؛ ص۲۰۰ و شعر فارسی در عهد شاهرخ ؛ ص۵۲)

نمونه ای از مینیاتورهای زیبای شاهنامه بایسنقری

بایسنقر را به حق می توان از بزرگترین کتاب دوستان جهان برشمرد و این امر از آن روی اثبات می گردد که بر طبق اسناد به جای مانده از آن روزگاران ، چهل خطاط و نقاش به رهبری مولانا جعفر تبریزی در کتابخانه او پیوسته به کار تحریر نسخ و تذهیب و تصویر کتابها اشتغال داشتند ( پارسای قدس ،«سندی مربوط به فعالیتهای هنری دوره تیموریان در کتابخانه باسینقری هرات» ؛ مجله هنر و مردم ؛ شماره 175 ، 1356 ، ص 35-34) بایسنقر در این راه مال بسیار صرف می نمود و با پرداخت دستمزدهای گزاف و اعطای انعامهای شاهانه ، هنرمندترین استاادان خط و تذهیب را در نزد خود نگه می داشت و آنان برای وی ظریف ترین آثار را در خط و تذهیب و جلدبندی و صحافی به ظهور می آوردند. کتابهایی که کاغذ آن بی نهایت نفیس و شکلهای آن در کمال ظرافت و جلد آن در نهایت زیبایی بود و تا به امروز نظیر آن کمتر یافت شده است . (تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ص۵۵۵)

 بایسنقر میرزا که علاوه بر زبان ترکی که زبان مادریش بود به زبانهای فارسی و عربی نیکو مسلط بود و به آنها شعر نیز می سرود(احسن التواریخ ؛ ص۲۸۱) نویسندگان و به ویژه تاریخنگاران را گرامی می داشت و بیشتر اوقات خود را در میان دانشمندان و هنرمندان می گذراند و البته بدون تردید حمایتهای بایسنقر از دانش و دانشمندان و هنرمندان از عوامل رونق و پیشرفت علم و ادب و هنر در عصر تیموری بود. امیر علیشیر نوایی اندیشمند و شاعر و سیاستمدار نامی روزگار تیموری در چند جمله و به طور مختصر او را معرفی نموده است که برای آشنایی با روحیات و نقش برجسته بایسنقردر پیشرفت دانش و فرهنگ بسیار مفید است:

« خوش طبع و سخی و هنرپرور و عیاش بود و چندان نقاش و سازنده و گوینده بی نظیر به تربیت او آمده اند که در زمان هیچ پادشاهی معلوم نیست که پیدا شده باشند.»( مجالس النفائس در تذکره شعرا قرن نهم هجری ؛ ص۱۲۵)

با توجه به مطالب یاد شده می توان یا یقین اذعان داشته که در پرتو حمایت پدری تا جدار چون شاهرخ و شاهزده‌ای چون بایسنقر دگر بار احیای علم و دانش انجام پذیرفت‌ و تجلیات علم و معرفت و کمال ‌به اوج‌ تعالی خودرسید.

شاهرخ فرزند دیگری به نام الغ بیگ داشت که پس از مرگش به سلطنت نیز رسید. الغ بیگ که مادرش گوهرشاد «بلقیس زمان» ( زبده التواریخ ؛ ج۱؛ ص۴۳۶)به ایجاد بناهای باشکوه علاقه تام داشت و به همراه شوهرش در ترمیم خرابیهای امیر تیمور فراوان کوشید و برادرش بایسنقر نیز شهرتی به سزا در کتاب دوستی و تشویق و ترغیب و پشتیبانی اهل علم و هنر یافته بود  در دوران پادشاهی کوتاه مدت خویش به تبلیغ دانش و نواختن دانشمندان پرداخت. طبعا نمو یافتن در چنین محیط خانوادگی مساعدی از عوامل شوق او به آبادانی و ترویج علم و تحقیق بوده است.

او مرکزی را در نجوم بنیان نهاد که به نام خود او مزین شد و همچنین مدرسه ای با شکوه در سمرقند بنا نهاد.(تذکره الشعرا ؛ ص۴۰۳-۴۰۴) که در تمام اقلیم های آن زمان به زینت و مرتبت ارزش آن مدرسه ای پیدا نمی شد . بی گمان دادگری و علم پروری او در کنار مهارت فنی و هنری استادکاران ایرانی پشتوانه ماندگاری این بنا در طول سده هایی بوده است که دست زمانه بسیاری از کاخها را به کوخ تبدیل کرده است . آورده اند که الغ بیگ پس از ساختن مدرسه یکی از دانشمندان برجسته به نام محمد خوافی را مدرس آن مدرسه ساخت. این شخص که در اولین دیدارش با الغ بیگ ظاهری ژولیده و سخت فقیرانه داشت زمانیکه با پرسشهای الغ بیگ مواجه گردید پاسخهای بسیار خردمندانه داد و بدین ترتیب سلطان تیموری به میزان دانش و افراد پی برد و او را به گرمابه دربار فرستاد و بر او جامه عمومی فاخر پوشانید و در روز افتتاح مدرسه خود به همراه نود تن دیگر از ارباب علم و فضیلت بر سرکلاس درس او حاضر شد.( بدایع الوقایع ؛ ج۱ ؛ ص۴۰)

نمای درونی رصدخانه الغ بیگ

از این روایت میزان علاقه الغ بیگ به دانش و دانشمندان هویدا است. دولتشاه سمرقندی نیز در تذکره خویش آورده است که :

«سلطان مغفور سعید الغ بیگ کودکان سقی الله روضه و انار الله برهانه پادشاهی عالم و عادل و قاهر و صاحب همت بود و در علم نجوم مرتبه عالی یافته و در معانی موی می شکافت.درجه عالمان به عهد او به دور اعلی بود و فضلا را به دور او مراتب عظمی ؛ در علم هندسه دقایق نما و در مسائل هیئت مجسطی گشا ؛ و فضلا و حکما متفقند که به روزگار اسلام بلکه از عهد ذوالقرنین تا این دم پادشاهی به حکمت و علم مثل میرزا الغ بیگ گورکان بر مستقر سلطنت قرار نیافته ، در علوم ریاضی وقوف تمام داشت چنانکه رصد ستارگان بست.»( تذکره الشعرا ؛ ص۴۰۴)

برابر با تاریخ دانش الغ بیگ به آن حد بود که توانست جداول مثلثاتی تنظیم نماید و روش حل معادلات درجه سوم جبر را بیابد ( برای اگاهی بیشتر از مقام علمی الغ بیگ نگاه کنید به : سرگذشت سازمانها و نهادهای علمی و اموزشی در ایران ؛ ص۱۲۳-۱۱۹ و کاوش در رصدخانه مراغه و نگاهی به پیشینه دانش ستاره شناسان در ایران ؛ ص۳۹۰-۳۸۳)

به هر حال با توجه به گفته های فوق که از آن میزان دانش دوستی شاهان و شاهزادگان تیموری در فاصله زمانی به سلطنت رسیدن شاهرخ تا مرگ الغ بیگ به دست می آید می توان اذعان داشت که این روزگاران دانش و فرهنگ در ایران زمین سرانجامی نیکو و درخشان یافته بود و روزگار حکومت شاهرخ و الغ بیگ روزگار طلایی حکومت تیموریان از نظر توجه به علم و فرهنگ و ادب بوده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و مآخذ :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت ؛ چاپ دوم ؛ تهران : کتابخانه ابن سینا ؛ ۱۳۳۹

۲ـ پارسای قدس ، «سندی مربوط به فعالیتهای هنری دوره تیموریان در کتابخانه باسینقری هرات» ؛ مجله هنر و مردم ؛ شماره 175 ، 1356

۳ـ پوپ ؛ ا ؛ معماری ایران ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ تهران : فرهنگیان ؛۱۳۷۰

۴ـ حافظ ابرو ؛ جغرافیای حافظ ابرو ؛ قسمت ربع خراسان ؛ هرات ؛ به کوشش مایل هروی ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹

۵ ـ حافظ ابرو ؛ زبده التواریخ ؛ مقدمه و تصحیح و تعلیقات سید کمال حاج سید جوادی ؛ ج۱؛ تهران : نشر نی ؛ ۱۳۷۲

۶ ـ خواندمیر ؛ غیاث الدین بن همام الدین ؛ تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر ؛ ج۳ ؛ تهران : کتابخانه خیام ؛ ۱۳۳۳

۷ـ دولتشاه سمرقندی ؛ تذکره الشعرا دولتشاه سمرقندی ؛ به همت محمد عباسی ؛ تهران : کتابفروشی بارانی ؛ بی تا

۸ ـ روملو ؛ احسن التواریخ ؛ به سعی و تصحیح چارلس نارمن سیدن ؛ تهران : کتابخانه شمس ؛ بی تا

۹ـ سایکس ؛ سرپرسی ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی ج۲ ؛ تهران : موسسه چاپ و انتشارات کتب علمی ؛ ۱۳۵۴

۱۰ـ صدری افشار ؛ غلامحسین ؛ سرگذشت سازمانها و نهادهای علمی اموزشی در ایران ؛ تهران : وزارت علوم و اموزش عالی ؛ ۱۳۵۰

۱۱ـ صدیق ؛ عیسی ؛ تاریخ فرهنگ ایران ؛ چاپ هفتم ؛ تهران : زیبا؛ ۱۳۵۴

۱۲ـ طاهری ؛ ابوالقاسم ؛ تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ تهران : شرکت سهامی کتابهای جیبی ؛ ۱۳۵۴

۱۳ـ قزوینی ؛ یحیی بن عبداللطیف ؛ لب التواریخ ؛ بی جا : بنیاد گویا ؛ ۱۳۶۳

۱۴ـ مشکوتی ؛ نصرت الله ؛ از سلاجقه تا صفویان ؛ تهران : کتابفروشی ابن سینا ؛ ۱۳۴۳

۱۵ـ نوایی ؛ میر نظام الدین علیشیر ؛ مجالس النفائس در تذکره شعرای قرن نهم هجری ؛ به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت ؛ تهران : چاپخانه بانک ملی ایران ؛ ۱۳۲۴

۱۶ـ واصفی ؛ زین الدین محمود ؛ بدایع الوقایع ؛ تصحیح الکساندر بلدروف ؛ ج۱ ؛ تهران : بنیاد فرهنگ ایران ؛ ۱۳۴۹

 ۱۷ـ ورجاوند ؛ پرویز ؛ کاوش در رصدخانه مراغه و نگاهی به پیشینه دانش ستاره شناسان در ایران ؛ تهران : امیرکبیر ؛ ۱۳۶۶

۱۸ـ یارشاطر ؛ احسان ؛ شعرفارسی در عهد شاهرخ ؛ تهران : دانشگاه تهران ؛ ۱۳۳۴

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مرکز پخش کتابدوازده قرن شکوه ( نقدی بر کتاب دوازده قرن سکوت ) :

خیابان انقلاب ؛ خیابان فخر رازی ( روبروی دانشگاه تهران ) ؛ نبش فاتحی داریان ؛ انتشارات معین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

<< نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ؛ پاک کردن حافظه ان است . باید کتابهایش را ؛ فرهنگش را ؛ تاریخش را از میان برد . بعد باید کسی را واداشت که کتاب تازه ای بنویسد . فرهنگ تازه ای را جعل کند و بسازد ؛ تاریخ تازه ای را اختراع کند . کوتاه زمانی بعد ملت انچه بوده را فراموش می کند ؛ دنیای اطراف نیز همه چیز را حتی با سرعت بیشتری فراموش می کند . >> « میلان کوندرا »

 

نویسنده: امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی ) - ۱۳۸۳/۱٠/٢٩

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف : از ورود تیمور تا اغاز سلطنت شاهرخ ( 807-783)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

با گذشت مدت زمانی نزدیک به پنجاه سال از درگذشت ابوسعید بهادرخان آخرین ایلخان مقتدر و هرج و مرجهای پیامد آن و در حالیکه خرابیهای ناشی از تهاجمات مغولان به طور کامل ترمیم نیافته بود و حتی در اثر رقابتهای امرا و شاهزادگان در این دوران فترت رو به تشدید نهاده بود ؛ ایران زمین دگربار به مصیبتی گران در اثر تهاجم ترکان تیموری دچار گردید . هر چند آنگونه که از تاریخ برمی آید مردمان آن روزگاران ایران زمین آرزومند آمدن صاحب قدرتی بودند که بتواند این هرج و مرجها و نزاعهای بی پایان را پایان بخشد . گویی حتی بزرگمردی چون حافظ وقتی از قدرت یافتن تیمور در ماوراء النهر آگاه می گردد آمدن او را آرزو نموده و می گوید :

« خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان اید همی »(دیوان حافظ ؛ ص۳۳۸)

به هر حال و به هر طریق حاصل تهاجمات پیاپی این مهاجمان ترک نژاد که به فرماندهی تیمور به چنین کاری دست یازیده بودند نیز چون حملات مغولان چیزی به جزکشتار و ویرانی و تاراج و غارت نبود .

 

امیر تیمور

در حقیقت تیمور بنیانگذار سلسله تیموری بسان چنگیزجهانگیری را وجهه خویش ساخت و در نیل بدین هدف از هیچ کاری فروگذار نکرد. اوکه «در کشورگشایی جهانگیری و صولت وشجاعت و دلیری نظیر... چنگیزخان»(لب التواریخ ؛صص۲۰۲)بود در کشورگشائیها و فتوحات خویش چون چنگیز رفتار می نمود و این باتوجه به نوشته های تاریخ نگاران امری مسلم است . چنانکه بقای بلخی نگارنده تذکره مقیم خانی به هنگام بیان وقایع اصفهان پس از حمله تیمور چنین می نویسد:

«بعد از فتح صفاهان قتل عام جمهور انام فرماید ودر بعضی از تواریخ مسطوراست که حدود چهل هزار کس را در آن روز علف سیوف آبدارگردانیدند . »(مجموعه تذکره مقیم خانی)

با تمام این احوال می توان وجه تمایزی نیز میان تیمور و چنگیز در نظرداشت . برابر با تاریخ ؛ چنگیز و بیشترجانشینانش به طورکلی با علم و دانش بیگانه بودند و آن را به هیچ می انگاشتند اما تیمور و جانشینانش بنا به شهادت بسیاری از تاریخ نگاران دانش دوست و ادب پرور بودند. در تایید این گفتار می توان به گفته ابن عربشاه استناد نمود . ابن عربشاه با وجود آنکه از مخالفان تیمور به شمار می آمد درمورد علم دوستی و عالم پروری او چنین بیان داشته است:

« تیمور دوستدار دانش و دانشمندان بود. فضلا اسادات و بزرگان را به سزا نواخته ، آنان را گرامی و به خود نزدیک و برهمه عالمیان مقدم می داشت . هریک را به جایگاهی شایسته بر آورد . حق حرمت آنان رانیک می شناخت .»(زندگی شگفت اور تیمور ؛ص۲۹۷)

از سوی دیگر چنگیز بت پرست بود ولی تیمورخود را مسلمان معرفی می کرد و ظاهرا نسبت به اماکن مقدسه و اهل علم تا حدودی احترام می نهاد(سیر فرهنگ و تمدن در ایران و مغرب زمین؛ ص ۴۶۹ )و البته نوشته های مورخان بسیاری چون معین الدین نطنزی مؤید گفتار فوق است :

« با اهل علم و حکمت و ارباب دانش به غایت مستأنس بودی و در اعزاز و اکرام ایشان مبالغه نمودی .»( منتخب التواریخ معینی ؛ ص۲۸۰)

تیمور حتی درجلب حمایت علما و فضلا بسیار می کوشید و در بسیاری از موارد از فکر و نظر آنها سود می جست و حتی در هنگام تسخیر برخی شهرها نخست با برخی علما مشورت و همفکری می نمود و با توجه به آرای آنان اقدام به هجوم و کار فتح می کرد. چنین امری با توجه به راهنمایی خواستن او از سید محمود سربداری که به فضیلت و زیرکی نامور بود اثبات می گردد :

«ای سید به من بازگوی که استخلاص ممالک خراسان چگونه و با چه تدبیر توانم با کدام سیاست باید که بدین کار دشوار دست برآرم و دراین طریق ناهموار پای گذارم .»( زندگی شگفت اور تیمور ؛ ص۲۹)

این مضمون با توجه به سخنانی که به او منتسب است نیزاثبات می شود :

« از خردمندان معتمد راسخ الاعتقاد که سزاوار آن بودند که رازهای امور سلطنت بایشان سپارم و مشوره امور سلطنت بایشان کنم طایفه را صاحب اسرار نهانی خود ساختم و امور مخفی و اسرار نهانی خود را به ایشان سپردم .»( تزوکات تیموری ؛ص۲۱۰)

برخی از نویسندگان در توصیف دانش دوستی و عالم نوازی تیمور پای فراتر نهاده اند واو را بدان حد مشوق و پشتیبان و سرپرست ارباب علم و هنر و موسس مدارس و مساجد معرفی داشته اند که بر تمامی پادشاهان دیگر از این حیث برتری دارد(معماری ایران؛ ص۱۹۷)علاوه بر آن تاریخنگاران اورا حامی علمای دین پنداشته اند چنانکه نگارنده اخبار الدول در این مورد چنین نگاشتهاست :

« علمای دین و سادات و مشایخ اهل تصوف را گرم میگرفت .»(اخبار الدول ؛ص۱۹۱)

ایران شناسان غربی نیز بر رابطه مناسب او و علمای دین تاکید دارند . هرچند که حمایتهای تیمور از علمای دین و اصول و عقاید اسلام را به مثابه ابزاری می دانند که تیمور در جهت پیشرفت و ترقی خود مورد استفاده قرار می‌داد.( برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ص ۲۴۱ و تاریخ ایران ؛ ج۲؛ ص۲۰۷)

با تمام این تفاصیل ، تیمور واجد صفاتی دیگر هم بود از جمله«حکما و اطبا و منجمان و مهندسان که مصالح کارخانه سلطنت اند » به سمرقند می فرستادو به گرد خویش جمع می کرد.( تزوکات تیموری ؛ص۲۱۲)

«از ارباب فضیلت و صفت هر کس را که در فنون پارچه بافی ، جامه دوزی ، درودگری ، سنگتراشی ، بیطاری ، پزشکی ، خیمه دوزی، نقاشی ، کمان سازی ، باز داری و امثال آن دستی داشت گرد می آورد با سپاهیان خودبه سمرقند می فرستاد .»( زندگی شگفت اور تیمور ؛ص۱۶۵)

او برای علما و دانشمندانی که روانه سمرقند می نمود مساجد و مدارس بسیاری نیز بنا کرد از جمله :

« بنای مسجد جامع سمرقند ، الحال مشهور است. مدرسه خانیم معماران زوی الاقتدار را و بنایان چابک است صاحب الاعتباررا طلب کرده مسجد جامعی فرمود که مقام جمهور انام و محل عبادات خواص و عوام کرد . »(مجموعه تذکره مقیم خانی)

 

مسجد جامع سمرقند/ یادگار روزگار تیمور

البته این عادت تیمور را با وجود آنکه سبب شد سمرقند پناهگاهی امن و خانه امیدی برای دانشمندان گردد و حتی مأوای شاعران پارسی گوی و دانشمندان پارسی نویس شود( تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگتیمور تا مرگ شاه عباس؛ ص۱۵)تا حدی عامل کاهش رشد و پیشرفت دانش و فرهنگ وهنر و صنعت در بسیاری از نواحی دیگرباید برشمرد.

از سوی دگر علیرغم آنکه دانش دوستی و عالم نوازی تیمور مورد تأیید تمامی مورخان است ، اما عدم امنیت مالی و جانی مردمان و همچنین ویرانگریهای حاصل از تهاجمات پیاپی تیمور را عاملی در جهت سیر قهقرایی یافتن دانش وادب باید پنداشت زیرا ناگفته پیداست در زمانی که مردم در بیم مرگ و زندگی باشند تکلیف معنویات و از زمره آنها دانش چه می تواند باشد . بامرگ تیمور ؛ نوه اش خلیل سلطان بر تخت شاهی نشست . اما خلیل سلطان از آنچنان شخصیت برجسته و قدرتمندی برخوردار نبود که بتواند خودش را در برابر القائات قدرت طلبانه سایر امرا و شاهزادگان مطرح نماید و بدین ترتیب دوران رقابت و مبارزه طلبی های مکررکه سرانجام به برکنار ساختن او از پادشاهی انجامید آغازیدن گرفت . روشن است که نه خلیل سلطان و نه دیگر مدعیان پادشاهی را به سبب گرفتاری و اشتغال به مسائل عدیده سیاسی و نظامی ، یارای حمایت از دانش و دانشمندان نبود و این روند موجب می شد تا دانش و فرهنگ بیش از پیش رو به زوال و نابودی رود . شاید ؛ اگر سلطانی دانش پرور و عالم نواز چون شاهرخ به قدرت دست نمی یافت دانش و ادب به طور کامل اضمحلال می یافت.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتابنامه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- ابن عربشاه ؛ زندگی شگفت اور تیمور ؛ ترجمه محمد علی نجاتی؛ چاپ سوم ؛ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ؛ ۱۳۶۵

۲- براون ؛ ادوارد ؛ تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی ؛ ترجمه و حواشی علی اصغر حکمت : چاپ دوم ؛ تهران : کتابخانه ابن سینا ؛ ۱۳۳۹

۳-بقای بلخی ؛ محمد یوسف منشی بن خواجه بقای ؛ مجموعه تذکره مقیم خانی ؛ نسخه خطی دانشگاه تهران ؛ شماره ۷۹۱۲/۲

۴- پوپ ؛ ا ؛ معماری ایران ؛ ترجمه غلامحسین صدری افشار ؛ تهران : فرهنگیان؛ ۱۳۷۰

۵ - حافظ شیرازی ؛ دیوان حافظ ؛ تهران : طلوع ؛ ۱۳۷۲

۶- حسینی تربتی ؛ ابوطالب ؛ تزوکات تیموری ؛ تهران : اسدی ؛۱۳۴۲

۷- الدمشقی ؛ ابی العباس ؛ اخبار الدول ؛ بغداد : بی نا ؛ ۱۲۸۲ ه.ق

۸- سایکس ؛ سرپرسی ؛ تاریخ ایران ؛ ترجمه سید محمد تقی فخر داعی گیلانی ؛جلد دوم ؛ تهران : موسسه چاپ وانتشارات کتب علمی ؛ ۱۳۵۴

۹- صدیق ؛ عیسی ؛ سیر فرهنگ و تمدن در ایران و مغرب زمین ؛ تهران : دانشگاهتهران ؛ ۱۳۳۲

۱۰- طاهری ؛ ابوالقاسم ؛ تاریخ سیاسی اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ؛ تهران : شرکت سهامی کتابهای جیبی ؛ ۱۳۵۴

۱۱- قزوینی ؛ یحیی بن عبداللطیف ؛ لب التواریخ ؛ بی جا : بنیاد گویا ؛۱۳۶۳

۱۲- نطنزی ؛ معین الدین ؛ منتخب التواریخ معینی ؛ به تصحیح ژان اوبن ؛ تهران: خیام ؛ بی تا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«می گویند تاریخ عبرت اموز است و از تاریخ پند باید گرفت . ولی با کمال تاسف باید گفت ؛ انها که لازم است از تاریخ پند گیرند و عبرت اموزند هرگز تاریخ نمی خوانند ؛ زیرا خود را تاریخ ساز می پندارند .»« دکتر منصور ثروت »

 

 

امیر نعمتی لیمائی ( سورنا گیلانی )
امیر نعمتی لیمائی ، دانشجوی دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام . مدرس دانشگاه و روزنامه نگار. نویسنده و مؤلف کتاب های : الف : دوازده قرن شکوه نقدی بر ارای نویسنده دوازده قرن سکوت ب :تاریخ آموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان ج : مجموعه ی روزنامه های جنگل
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :