لطفعلی خان ؛ دلاور زند

لطفعلی خان زند ؛ پسر جعفرخان و هشتمین حکمران سلسله زندیه بود که از سال 1203 تا 1209 به مدت شش سال فرمانروایی نمود . و البته در تمام این مدت به مبارزه با رقیب نیرومند خویش اقا محمدخان قاجار پرداخت . لطفعلی که از همان آغاز نوجوانی ، همراه پدر در جنگها شرکت می جست ، تیراندازی تیزبین ، شمشیرزنی قهار و دلاوری بی باک بارامد . وی به سال 1202ق از سوی پدر رهسپار لار گردید تا ان دیار را به قلمرو پدر خویش بیفزاید و البته این ماموریت را با پیروزی به سرانجام رسانید . ( غفاری گلشنی ، ابوالحسن ؛ گلشن مراد ؛ به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد ، تهران : زرین ، 1369 ، ص 744) و از انجا رو به سوی کرمان نهاد تا ان را نیز تسخیر نماید . ( حسینی فسایی ، میرزاحسن ؛ فارسنامه ناصری ؛ تصحیح وتحشیه منصور رستگاری فسایی ، جلداول ، تهران : امیرکبیر ، 1367 ، ص 638) اما در پشت دیوارهای کرمان خبر قتل پدر در اثر توطئه و خیانت برخی از یاران از جمله صیدمرادخان زند و همچنین اقداماتش در تهدید و تطمیع سپاه به وی رسید و موجب پراکندگی سپاه وی شد . ( همان ، ص 638 و اصف ، محمد هاشم ؛ رستم التواریخ ؛ تصحیح محمد مشیری ، تهران : امیرکبیر ، 1352 ، ص 451 )

لطفعلی خان زند

خان زند به هنگام ؛ از توطئه ای که بر ضد او در شرف انجام بود باخبر گشت و بر طبق نظر برخی تاریخ نگاران بر پشت اسب بی زین و لگام خود پرید و به طرف بوشهر حرکت کرد ( شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381 ، ص 171 )  در بوشهر ، شیخ ناصر حاکم عرب تبار ان شهر و حاکم بندر ریگ اندکی سپاهی دراختیارش نهادند و او رو به سوی شیراز نهاد . ( شیرازی ، علی رضا ؛ تاریخ زندیه ؛ با مقدمه ارنست بئیر ، تهران : گستره ، 1365 ، ص 70 ) خان زند خود را به شیراز رسانید و با کمک بزرگان شهر و ازجمله حاجی ابراهیم خان کلانتر که سپاهی نیز به یاری لطفعلی خان فرستاده بود و با دستگیر ساختن صید مرادخان بر اریکه شاهی تکیه نمود . ( شاملویی ، حبیب الله ؛ تاریخ ایران از ماد تا پهلوی ؛ تهران : صفی علیشاه ، 1347ص748 )

با به تخت نشستن لطفعلی خان ، اقامحمدخان قاجار به سرعت روبه سوی شیراز نهاد و سرانجام در منطقه ای به نام هزار بیضا در پنج فرسنگی شیراز جنگ در گرفت ( هدایت ، رضا قلی خان ؛ تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد نهم ، قم : حکمت ، 1339 ، ص222) که البته به سبب فرار محمدخان ، عموی لطفعلی خان ، زندیان شکست را پذیرا شده و به داخل شهر پناه بردند و قاجارها شیراز را محاصره نمودند ، اما پس از اندکی به سبب برج و باروی شیراز و کمبود اذوقه و خوراک دامها ناچار به ترک محاصره گشتند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص172 )  

 

نگاره ای از لطفعلی خان زند

خان زند پس از این ماجرا به تدارک سپاه و تجهیز ان دست یازید و به سوی کرمان تاخت و ان را در محاصره گرفت ( همان ، ص 173) اما چندی از محاصره نگذشته بود که با فرا رسیدن زمستان ، سپاه با کمبود اذوقه روبرو گشته و در نتیجه خان جوان بدون نیل به هدف ناگزیر به سوی شیراز بازگشت . (نامی اصفهانی ، میرزا محمدصادق موسوی ؛ تاریخ گیتی گشا ؛ با تحریر و تحشیه دکترعزیزالله بیات ؛ بی جا : بی نا ، بی تا ، ص96 )

پس از این واقعه ، لطفعلی خان زند تصمیم به افزودن اصفهان بر قلمروی خویش گرفت که در دستان حاکم قاجاری بود، بنابراین رو به سوی ان دیار نهاد . در این هنگام توطئه ای از سوی برخی بزرگان شهر از جمله حاجی ابراهیم خان کلانتر در شرف تکوین بود تا خان زند را سر به نیست کنند . ( جونز ، سرهارفورد ؛ اخرین روزهای لطفعلی خان زند ؛ ترجمه هما ناطق و جان گرنی ، تهران : امیرکبیر ، 1353 ، ص 34) به محض خروج شاه زند از شیراز حاجی ابراهیم به اجرای نقشه خود اقدام نمود و امرای طرفدار خان زند را دستگیر و به برادرش که در اردوی لطفعلی خان بود خبر داد که شورشی را در سپاه تدارک بیند . نتیجه انکه خان ناکام زند با اندک یاران وفادار رو به سوی شیراز نهاد غافل از انکه مرکز فرماندهی شورشیان شیراز می باشد. هنگامیکه او به پشت دروازهای شیراز رسید با بسته بودن دروازه های شهر از خیانت حاجی ابراهیم اگاه گردید و تلاش نمود تا وارد شهر گردد ، اما حاجی ابراهیم کلانتر با تهدید سپاهیان او مبنی بر اینکه زن و فرزندانشان را در شیراز دستگیر و به قتل خواهد رساند توانست اندک یاران جوان دلاور زند را نیز از او جدا نماید و در نتیجه خان زند به اتفاق باقی مانده یاران که شمارشان از شمار انگشتان دست کمتر بود رو به سوی دشتستان گریخت . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 175)

پس از این اتفاقات ناگوار ، حاکم بندر ریگ در حد توان خویش سپاهی فراهم ساخت و در اختیار خان جوان زند نهاد . و البته او با همین سپاه اندک شیخ بوشهر و حاکم کازرون را که به حاجی ابراهیم خان کلانتر پیوسته بودند شکست داده و سپس در دشت زرقان فارس مستقر گردید . حاجی ابراهیم دو دسته سپاه برای جلوگیری از پیشرویهای او فرستاد و لیکن هر دو سپاه به سختی شکست را پذیرا گشتند . ( همان ، ص175) در حقیقت زین پس بود که اوازه دلاوری و قابلیتهای جنگی و شاهکارهای پهلوانی لطفعلی خان طنین انداز گردید .

با شکستهای پیاپی خائنان ، حاجی ابراهیم خان کلانتر از بیم خشم و انتقام لطفعلیخان ، به ناچار رو به سوی اقا محمدخان اورد و از او یاری خواست . اقامحمدخان بیست هزار نیرو برای نبرد با خان زند و کمک به کلانتر خائن فرستاد . اما دلاور بی باک زند با سه هزارنفر سپاهی راه بر انان بست و در صحرای قبله شیراز این سپاه را درهم شکست و متواری ساخت . (همان ، ص175) پس از این نبرد خان قاجار که حریف را بی باک می یافت خود شخصا با نیرویی بین سی تا چهل هزارنفر رهسپار شیراز گردید و در نخستین روزهای شوال سال 1206 ق در منطقه ای به نام شهرک در چهارده فرسنگی شیراز اردو زد . و بدین ترتیب نبرد اجتناب ناپذیر گشت . و البته این در حالی بود که شمار سپاهیان لطفعلی خان پنج هزار نفر بود . ( فارسنامه ناصری ، ج1 ، ص651)  در این نبرد دگربار خان زند و سپاهیانش جلوه های درخشانی از دلیری و فداکاری از خویش به یادگار نهادند و در یکی از شبیخونها لطفعلی خان تا نزدیک خیمه خان قاجار پیش رفت و اردوگاه دشمن زیر و رو شد و سپاهیان قاجار فرار را بر قرار ترجیح دادند . اما در این هنگام  و در استانه پیروزی نهایی ، دلاور بی تجربه زند گفتار یکی از زیردستان خائن خود که ادعای فرار خان قاجار را می نمود باور کرد و دستور توقف نبرد را صادر کرد و فقط به هنگام روشن شدن هوا و در هنگامیکه بسیاری از سپاهیان او پس از تاراج و چپاول اردوی قاجار به مرودشت بازگشته بودند و فقط پانصد نیرو به جای مانده بودند که از خیانت اگاه گردید و به ناچار رو به سوی کرمان نهاد تا بتواند سپاه جدیدی تدارک بیند . ( روضه الصفای ناصری ، ج9 ، ص 246 – 245 و شمیم ، علی اصغر ؛ ایران در دوره سلطنت قاجار ، تهران : مدبر ، چاپ چهارم ، بی تا ، ص 38) و بدین ترتیب اقامحمدخان به شیراز وارد گشت و دستور داد تا گور کریم خان زند را بکشافند و جنازه او را به تهران انتقال دهند تا در جایی که همیشه زیر گامهایش باشد دفن کنند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص177)

خان زند بعد از اشتباه بزرگ خویش و در حالی که به سوی کرمان می گریخت بازهم با خیانت یارانش روبرو گشت که او را تنها گذاشته و گریختند . بدین ترتیب او ناگزیر به حاکم طبس پناهنده شد . خان طبس در حدود دویست سپاهی در اختیار جوان دلاور اما بی تجربه زند نهاد و البته لطفعلی خان با همین سپاه کم شمار توانست که سپاهی عظیم را شکست داده و یزد را به تصرف خویش در اورد . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 103 -102 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 177 ) پس از اندک زمانی بزرگان بم به خان زند پیوستند و او با نیرویی که شمارگانش به سیصد نفر می رسید برای تسخیر کرمان به راه افتاد . ( فارسنامه ناصری ، ج 1 ، ص 656 و روضه الصفای ناصری ، ج9 ص 252) و با وجود انکه مدافعان و اهالی شهر سرسختانه می جنگیدند سرانجام چاره ای به جز تسلیم شدن به خان بی باک زند را نیافتند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دورهای افشاریه و زندیه ، ص178 )

اقا محمدخان با شنیدن این خبر دریافت که حریف دگربار در حال قدرت یابی است ، بنابراین بی درنگ رو به سوی کرمان نهاد  و با سپاهیان بسیار که برخی مورخان   شمارگانش را پنجاه هزارنفر دانسته اند ( رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ جلد چهارم ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، 1379 ، ص 63 ) کرمان را محاصره نمود . این محاصره چهارماه به طول انجامید و در این مدت بنا به برخی روایات نیمی از مردم کرمان جان خویش را از دست دادند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص178 )  گفته اند که دیدن سکه ای طلا که به نام خان زند ضرب شده بود چنان خان قاجار را به خشم اورد که دستور داد تا کودک خردسال وی را که در تهران اسیر و نامش فتح الله بود اخته نمایند . ( تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص64 ) امابه هرحال با وجود دفاع دلاورانه و سرسختانه یاران لطفعلی خان و در حالیکه حتی یکبار گروهی نزدیک به چهارهزارنفر از لشگریان قاجار را که به شهر نفوذ نموده بودند از دم تیغ گذراندند ( همان ، ص 64 ) دگربار خیانت پیشگان وسایل شکست را تدارک دیدند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) و سربازان قاجاری به شهر وارد شدند . با این وجود دلاور زند با پایمردی و رشادت در برابر ایشان مقاومت نمود و انگاه در تاریکی شب با سه تن از یاران نزدیک خویش به قلب سپاه انبوه دشمن تاخت و موفق شد که از کرمان خارج شود و به سوی بم بگریزد . ( تاریخ تحولات سیاسی - اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 178 )  چون اقامحمدخان از فرار لطفعلی خان اگاه شد ، با خشم و غضبی که ناشی از کینه شدید او نسبت به خاندان زند بود ، دمار از روزگار مردم کرمان براورد و دستور داد هشت هزار نفر زن و بچه ان شهر را بسان کنیزکان و غلامان میان سپاهیان تقسیم نمایند و گروهی بسیار از مردان را نابینا سازند و یا به قتل رسانند ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 38 و تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص38)

« جمیع مردان بلد را به حکم وی کشتند یا کور کردند ، منقول است که عدد کسانیکه از چشم نابینا شدند به هفت هزار رسید و عدد قبلی نیز از این متجاوز بود . کسانیکه در این بلیه شامل نشدند نه به سبب رحم کسی یا گریز خود بود بلکه بدین جهت که دست جلادان از کثرت عمل از کار بازماند . گویند اقامحمدخان حکم کرد که به وزن مخصوصی یعنی چند من چشم از برای او ببرند . » ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 39)

 

آرامگاه لطفعلی خان زند/ تهران

اما اطفعلی خان که به حاکم بم پناه برده بود دگربار دچار خیانت گردید. خان جوان زند در روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال 1209 ق پس از روبرو گشتن با حمله یاران حاکم بم و در حالیکه تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانه برخواست و سرانجام پس از ساعتی نبرد نابرابر زخمی و اسیر گردید . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) خان قاجار به هنگام اگاهی از دستگیری دلاور زند بی درنگ محمد ولی خان قاجار را با هزار و پانصد سوار مامور اوردن لطفعلی خان از بم نمود . ( همان ، ص106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص 178 )  همین که لطفعلی خان را به کرمان اوردند به دستور خان قاجار و بنا به برخی روایات به توسط خود خان قاجار نابینا شد ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 40 )  و سپس به تهران فرستاده شد و پس از تحمل شکنجه های بسیار بود ، که او را به فرمان خان قاجار به قتل رساندند .

« تقریر کردار اقامحمدخان علی التفصیل در این مورد بالنسبه به این پادشاه اسیر مایه تفضیح طبیعت انسانی و تحریر ان موجب تلویث صفحه تاریخ است ، خواننده را نفرت انگیزد و شنونده را ضجرت زاید» ( همان ، ص34 )  

 

سنگ گور لطفعلی خان زند

و بدین ترتیب اخرین فرد از جانشینان کریم خان جای خود را زورمندی کینه توز و محیل و پرتدبیر سپرد. ( تاریخ گیتی گشا ، ص 178)   

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کتاب نامه :

 

1- اصف ، محمد هاشم ؛ رستم التواریخ ؛ تصحیح محمد مشیری ، تهران : امیرکبیر ، 1352

2- جونز ، سرهارفورد؛ اخرین روزهای لطفعلی خان زند ؛ ترجمه هما ناطق و جان گرنی ، تهران : امیرکبیر ، 1353

3- حسینی فسایی ، میرزاحسن ؛ فارسنامه ناصری ؛ تصحیح وتحشیه منصور رستگاری فسایی ، جلداول ، تهران : امیرکبیر ، 1367

4- رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ جلد چهارم ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، 1379

5- شاملویی ، حبیب الله ؛ تاریخ ایران از ماد تا پهلوی ؛ تهران : صفی علیشاه ، 1347

6- شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381

7- شمیم ، علی اصغر ؛ ایران در دوره سلطنت قاجار ، تهران : مدبر ، چاپ چهارم ، بی تا

8- شیرازی ، علی رضا ؛ تاریخ زندیه ؛ با مقدمه ارنست بئیر ، تهران : گستره ، 1365

9- غفاری گلشنی ، ابوالحسن ؛ گلشن مراد ؛ به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد ، تهران : زرین ، 1369

10- نامی اصفهانی ، میرزا محمدصادق موسوی ؛ تاریخ گیتی گشا ؛ با تحریر و تحشیه دکترعزیزالله بیات ؛ بی جا : بی نا ، بی تا

11- هدایت ، رضا قلی خان ؛ تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد نهم ، قم : حکمت ، 1339

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« هنر و دانش برگزیده ترین و بزرگوارترین مردم را به هم مربوط می سازد .» «بتهوون»

 

/ 38 نظر / 111 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرين

با درود به دوست فرهيخته و گرامی‌ام جناب سورنا گيلانی گرامی ... فقط خواستم به دوست خوب و فرهيخته‌ام جناب، حامد-ق بگويم ،دوست گرامی هر شاه و يا حکمرانی ۱۰۰٪ بدی‌ها و خوبی‌هايی داشته است ولي بستگي دارد که وزنه‌ي خوبي‌ها سنگين‌تر باشد يا وزنه‌ي بدي‌هاي آن سلسله و مي‌شود درصد گيري براي آن در نظر گرفت... و مطمئنا اين سلسله هم از نظري ممکن است داراي بدي بوده است ، ولي اين‌که مي‌گوييد، نماينده مردم نبوده است او بعد از رسيدن به حکومت وکيل‌الرعيا ناميد و...،دوست من هيچ پادشاهي نماينده مردم نبوده است، چون اين خاصيت حکومت پادشاهي است همانند بعضي مقام‌ هاي مذهبي امروزي و خاصيت حکمراني غير دموکراسي است ... ولي اين سلسله داراي بدي هاي فراوان نبوده است و براي اين موضوع اگر خواستيد،منابع بسيار در دسترس است ... پاينده باشيد...پاينده بادايران.

آرين

دوست گرامي جناب سورنا گيلاني ،تارنگارم بروز شد نوشتاري درباره‌ي زرتشتيان يا ايرانيان (پارسيان هند)...و در مورد نوشته شما در پيام‌گير جناب فريد، در ميل برايتان مي‌نويسم...پاينده باشيد ....پاينده ايران بزرگ.

armin

سورنای عزيز درود...از نوشتار بسيار ارزنده شما مثل هميشه بهره بردم. برای شما آروزی پیروزی و بهروزی دارم...شاد باشيد...در پناه راستي

سورنا گيلانی

دوست ارجمند و فرزانه ارمان گرامی ؛ با درود . داستانی که در مورد کريم خان ذکر داشته ايد حقيقت دارد . کريم خان همچنين به ان بازرگان انگليسی گفت ما ايلياتی هستيم و کوچ نشين اينها به دردمان نمی خورد . همان زمان بازرگان یا بهتر است گفته شود مامور انگليسی در گزارش خويش نگاشت که بريتانيا به شرط برکناری زند از حکومت ايران می تواند در ايران جای پایی بيابد . در مورد حمله کريم خان به بصره تاريخ نگاران دلايل بسياری را ذکر می کنند که يکی از انها انتقال تجارتخانه انگليسيها از بوشهر به بصره بود . دلايلی چون سوء رفتار و حمايت عمر پاشا والی بغداد از اعراب عمان به هنگام لشکرکش کريم خان به عمان ؛ مصادره اموال ايرانيانی که در جوار اماکن مقدس می زيستند و بر اثر بروز طاعون سال ۱۱۷۸ ه. ق از بين رفته بودند به دستور عمرپاشا ؛ اخذ عوارض از زائران ايرانی مکه و مدينه و ديگر اماکن مقدس از سوی دولت عثمانی ؛ کشته شدن ميرمهنا بندر ريگی و تبعه ایران به توسط دولت عثمانی با وجود انکه ميرمهنا بر عليه کريم خان شوريده بود و همچنين پشتيبانی کريم خان از وليعهدی محمدپاشا را تاريخ نگاران از ديگر دلايل بصره می دانند . پاينده باشيد و ايزد يارتان .

سورنا گيلانی

سرور ارجمند ارين گرامی با درود و سپاس از حسن نظرو مهرتان نسبت به اين کهترين . کينه اغامحمدخان نسبت به ايل زند قابل انکار نمی باشد و اين کينه انچنان شديد بود که دستور به قلع و قمع کليه زنديان داده بود و کمتر افرادی از اين طايفه جان سالم به در بردند . این کینه او سبب شد با اعمال جنایتی شنیع در حق لطفعلیخان ( فرمان تجاوز غلامان به او) تا برای هميشه درتاریخ به عنوان يک وحشی از او ياد شود . در مورد علل کينه او روايات متفاوت است . برخی سبب ان را اخته شدنش به توسط کريم خان می دانند ( البته اخته شدنش به توسط کريم خان اثبات نشده است )و برخی دیگر ان را به سبب کشته شدن پدر و برادر ش به توسط کریم خان می دانند . ارین گرامی در ضمن من تاکنون رایانامه شما را دریافت نداشته ام . با ارزوی بهروزی و نيک روزی . بدرود

سورنا گيلانی

دوست ارجمند و فرهيخته ؛ جناب حامد -ق . با درود و سپاس و همچنين عرض پوزش به سبب تاخير در پاسخگويی . در پاسخ به درخواستتان مبنی بر نگارش نوشتاری در مورد خان زند تلاش خواهم نمود تا در اینده ای نزديک به او بپردازم .اما در مورد ويژگيهای اخلاقی کريم خان تا بدانجا که به ياد دارم بيشتر منابع تاريخی از او به تعريف و تمجيد پرداخته اند و دلاوري و پاکدلی و مهربانی و ساده زیستی او را ستوده اند . حتی تاريخ نگاران درباری قاجاری ( باوجود دشمنی قاجارها و زنديان) مردانگی ؛ شهامت ؛ جوانمردی و انصاف و دادورزی او را مورد ستايش قرار داده اند . سياست داخلی وی نيز بر ايجاد امنيت سياسی و قضايی و برقرار کردن ارامش در کشور استوار بود. بنابر انچه در منابع تاريخی امده است بارها حس رافت و عطوفت وی مانع ان بود که بعد از غلبه بر ياغيان و گناهکاران انان را از ميان بردارد . خان زند برابر با تاريخ از خشونت اخلاقی برکنار بود ولی گاه به دليل عصيان برخی از مردم سرداران خشن و سختگيری را بر شهرها فرمانروا می ساخت تا سختگيری انان سبب بيم و هراس گردد . اما به هرحال او نيز همچنانکه ارين گرامی فرموده است بر اساس ويژگي حکومت شاهنشاهی دارای معایبی بوده

آرين

دوست گرامی جناب گيلانی گرامی، از پاسخ شما و بازکردن کامل این جریان، بسيار سپاسگزارم ... بسيار کامل بود ... دوست گرامی، متاسفانه هنوز وقت نکردم ، رايانامه‌ی خود را بفرستم... پاينده باشيد ... دوستی با شما برايم مايه‌ی فخر و مباهات هست...و چشم براه نوشتار نو شما هستیم... پاينده باد ايران.

بردیا

با سلام و تشکر برای نظری که داديد. بسیار دقیق نگاشته ایدُ آنگونه که می توان دریافت شما در تاریخ بسیار تبحر دارید و مانند من آماتور نیستید.

ميترا (بيتا)

از مطلبی که نوشته بوديد استفاده کردم وتلاش شما را تحسين ميکنم .

salam, aghaye Dr man daneshjoye PhD hastam dar reshte zaban va daram tarikhchei az amozesh va parvaresh dar iran minvisam, ama moteasefane dar morede doreye safaviye va qajar chizi dastgiram nashod chon kharej az iran hastam, mamnoon misham age dar morede amozesh va parvaresh to in 2ta dore baram befrestin, mamnonam